تبليغاتX
صفحات انتظار در فراق گل نرگس

ويژگي اهل دنيا در حديث معراج: 1-زياد مي‌خوابند -:-:-:- 2-زياد مي‌خندند -:-:-:- 3-زياد مي‌خورند -:-:-:- 4-زياد خشمگين مي‌شوند -:-:-:- 5-کمتر راضي مي‌شوند -:-:-:- 6-از کساني که نسبت به آنها اسائۀ ادب کرده‌اند عذرخواهي نمي‌کنند -:-:-:- 7-اگر کسي از آنها عذرخواهي نمود، عذر او را نمي‌پذيرند -:-:-:- 8-هنگام اطاعت کسل و بي‌نشاط‌ند -:-:-:- 9-هنگام معصيت شجاع و جسورند -:-:-:- 10-آرزوهاي طول و دراز دارند، در حاليکه مدت عمر آنها کوتاه، و اجل آنها نزديک است -:-:-:- 11-محاسبۀ نفس ندارند -:-:-:- 12-کمتر فکر مي‌کنند -:-:-:- 13-زياد سخن مي‌گويند -:-:-:- 14-کمتر مي‌ترسند -:-:-:- 15-هنگام غذا بيش از حد شادمان مي‌شوند -:-:-:- 16-در نعمت‌ها اهل شکر نيستند -:-:-:- 17-در بلاها صبر نمي‌کنند -:-:-:- 18-خوبي‌هاي زياد مردم را با ديد حقارت مي‌نگرند -:-:-:- 19-حتّي نسبت به کارهايي که انجام نداده‌اند، ادّعا دارند -:-:-:- 20-آنچه را که ندارند، ادّعا مي‌کنند -:-:-:- 21-دائم از بدي‌هاي مردم سخن مي‌گويند. ....::::دعاي حضرت فاطمه زهرا در تعقيب نماز عشا::::..... «بارالها رحم کن زمين‌خوردنم را هنگام مرگ، و فراق دوستان و تنهايي‌ام را هنگام جاي گرفتن در قبر، و غربتم را در روز قيامت، و نيازم را در آن‌هنگام که براي حسابرسي در پيشگاهت قرار مي گيرم.»
جمعه 7 بهمن1384
سر فصل سی و سوم از صفحات انتظار

 

بسم رب المهدی

 

ای گل نرگس....

سالهای درازی است در انتظار امدنت به انتظار نشسته ام.

سالهاست به دلم می گویم به همين زودیها میایی و راه زیادی تا پایان راه انتظار نمانده است...

 

مهدی جان....... اقای من.........

به خودم قول دادم که اینقدر بزرگوار و بخشنده ای که مرا به خاطر تمام کوتاهی ها و بی توجهی هایم می بخشی.

به خودم قبولاندم با وجود تمام بدیهایم وقتی بیایی سر بر دامان محبتت می نهم و بغض تمام این سالهای دوری را به یک جا می گشایم.

روز به روز بیشتر از دیروزم در حسرت امدنت می سوزم. لحظه به لحظه تنگي و فشار دنيا و دنياييانش را بر گستره ناوجودم بيشتر احساس ميكنم.
بيشتر به ادينه هايم اميدمي بندم. با خود ميگويم: شايد همين ادينه بيايي. هر چه نزديكتر ميشوم، ميگويم حتما در همين نزديكي ميايي. صبح ادينه كه ميشود قرار و انتظارم به اخر ميرسد. وقتي فريادهاي سكوت فروخورده مظلومان را مي شنوم  با خود ميگويم ، با خود مي گويم... ، امروز ديگر ميايي............

 

اما افسوس..... افسوس كه هر بار صبح شد، ظهر شد، نه... غروب هم شد......... ولي باز هم ديده ام ان طرفتر از افق راه به جايي نبرد......

 

اي گل نرگس......
مي خواهم فقط براي تو باشم. مي خواهم تنها ارزوي تو را داشته باشم و ديگر هيچ. مي خواهم كنيز كنيزانت باشم و هبچ بني بشر ديگري را نشناسم. مي خواهم فقط تو را فرياد بزنم. مي خواهم از خدا فقط تو را داشته باشم، كه با وجود تو نداشتن بي معني است.
مي خواهم مرا هم با خود ببري كه ديگر در اين تنگنا، جايي براي خود نمي بينم.

 

اصلا نمي دانم چه شد كه مرا خيره در روي ماهت كردي و ديگر به سراغم نيامدي.....

اگر نمي خواستي مرا به كنيزيت بپذيري، پس چرا به سراغم امدي؟ چرا در اوج كودكي و افكار كوتاهم ، در عالم بازي و شيطنت و بي غم بودنها، مرا اواره سر گشته كويت كردي؟ چرا مرا با خود نبردي؟؟؟؟

 

ايا به اين اميد مرا به حال خود در اين برهوت تنهايي واگذاشتي، تا در جستجويت بزرگ و آب ديده شوم؟ تا عاشق و شيدا شوم؟ تا دلباخته اي هوشيار باشم؟ تا در راه رسيدن به تو، خود قدم بردارم؟

چه چيز را مي خواستي ثابتم كني؟

 

مي خواستي بگويي تا اروزي با تو بودن فرسنگ ها فاصله دارم؟ مي خواستي به من بفهماني كه هيچ نيستم؟ مي خواستي بگويي لياقت خاك پايت را ندارم؟ مي خواستي به من بشناساني كه بدتر از من سراغ نداري؟ مي خواستي وجود الوده و گنهكارم را به من بگويي؟ مي خواستي آبروي نداشته ام را برايم فاش كني؟

 

مي خواستي عاشقانت را به رُخم بكشي؟ مي خواستي ثابتم كني كه لياقت عاشقي ات را ندارم؟؟؟ من كه خود در حسرت عاشقي ات مي سوختم...... مي خواستي بگويي كنيزانت، كنيز عاصي و نافرمان نمي خواهند؟ مي خواستي نداشته هايم رابر سرم بكوبي؟ من كه خود معترف كوتاهي هايم بودم.......

 

مي خواستي بگويي در برابر نفسم مطيعم و در راهت سست عقيده؟ چرا آبروي داشته و نداشته ام را برايم بردي؟ من كه مي دانستم هيچ ندارم..... مي خواستي بگويي به ديدينت اميد بي جا دارم؟ من كه خود مي دانستم لياقت ديدن روي ماهت را ندارم..........

 

سيدي........ مولا..........

پس اين نوشته هاي گاه و بيگاه از چيست؟ پس اين تب و تاب آمدنت از كجا مي ايد؟ چرا با شنيدن مضطر بودنت، دلم مي لرزد؟ چرا عهد را با تمام وجود دوست دارم، در حاليكه عهد شكني رو سياه بيش نيستم.........


چه چيز را مي خواستي ثابتم كني؟

 

اقا........ همه اين كاستي ها و بديها و ناداني ها را در خود ميدانم.دوچندان هم ميدانم اما.........
اما به لطف ومهربانيت يقين دارم. به دعايت اميد بستم. به نگاهت، به ياري ات دلخوش كردم و دل بستم به بويت. به نامت فخر فروختم و باليدم.........

مرا شرمسار خودم كردي به فدايت. اما.... اما شرمنده ديگرانم نكن و مديون اين و آنم قرار مده.

مولا........ تاب شكستني ديگر را ندارم. ديگر تاب دوريت ندارم. ديگر تحملي براي فراقت ندارم. زود تر بيا..........................

 

مرا با چشــمكي كردي اشاره
دلم از آن اشاره گشته پـــــاره
ندارم شاهدي تا راست گويــد
مگر در اسمان مـــاه و ستــاره

 

نوشته شده توسط يه مخلوق خاكي

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

اينم يه هديه بسيار زيبا براي همه منتظران در ادينه

براي ديدن كيليپ اينجا كيليك كنيد

حتما ببينيد دلتون كه شكست اين عبد عاصي رو هم دعا كنيد

اللهم عجل لوليك الفرج

 

+ نگاشته شده در 0:28 توسط عبد عاصی.