
یا مقلّــب القلوب و الابــــصار
یا مـــــدّبر اللــیل و النــــهار
یا محــوّل الحــول و الاحـــوال
حوّل حالنا الی أحــــسن الحال
سلامٌ علی آل یاسین؛ السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته؛ السّلام علیک یا باب الله و دیّان دینه؛ السّلام علیک یا خلیفة الله و ناصرَ حقّه؛ السّلام علیکَ یا حجّة الله و دلیل ارادَته؛ السّلام علیک یا تالیَ کتابَ الله و ترجُمانه
یک به یک برگهای تقویم رومیزیمان را کندیم و بالاخره آخرین برگش را هم به باد دیروزها سپردیم!
آقا...
چه دیروزهایی که در فراقت سپری کردیم.... دنیامان مثل همیشه بوی ظلم و بیداد میداد... شبهایمان خواب سنگین و روزهایمان تکراریتر از گذشته، با خبرهای ناگوار و دلخراش.....
حسابی خو کردهایم هر روز شاهد مرگ دهها نفر در کشورهای مختلف باشیم. دیگر عادت کردهایم جمع کردن کشتهها و زخمیها را از شبکههای مختلف تلویزیون تماشا کنیم؛ عادت کردهایم عکس گرسنگان و یتیمان را در کوچهها و خیابانها به تماشا بنشینیم؛ خو کردهایم به اشک مادران و خواهران داغدیده؛ دیگر برایمان عادی است که جوانها در کوچهها و خیابانها غافل از نام زیبایت ویراژ دهند و طوری زندگی میکنند که گویا هرگز نمیمیرند.......
آقای من...
چه سادهایم که به سیاستها و کنفرانسها و مجالس و کنگرههای رنگارنگ دلخوش کردهایم و خیااااال میکنیم بدون حضور تو میتوانیم صلح جهانی را برقرار کنیم. گمان کردیم با جهانی شدن و تصویب دموکراسیها! میتوانیم جای خالی حضور حجّت خدا را بر روی زمین پر کنیم.....................
مولای مهربانم، غربت و غیبتت چه غم سنگینی است...........
غم سنگینی که در در لحظۀ تحویل سال به گذشته سپاردمش و از خدا خواستم تا ظهورت را نزدیک گرداند و ما را مهیّای ظهورت....
به خدایم گفتم که دیگر نمیخواهم امروزی را بدون شما بگذرانم....
یا بقیة الله.............
خودت برای ظهورت دعا کن.............
با همۀ بدیها و ظلمها و جورها، میدانم که بهار نشانهایست از برای آمدن شما!
آن همه ناز و تنعّم که خزان میفرمود! عاقبت در قدم باد بــــــهار آخر شد!
زمینی که خشکیده و بیجان و بیرمق است، روح دَرش دمیده میشود و دوباره با تمام شکوه و شادابیش، زنده خواهد شد. در خشکترین و مُردهترین و سردترین بستر است که سبزی و طراوت و بهار خواهد رویید.
و این درس بهار است!
و ما خوب میدانیم و خواستار تحوّلیم و شمایید حقیقت بهار و تحوّل.............
گل نرگسم... از همۀ دیروزهای بیشما خستهایم. ..
آیا خستگی ما را هم، در این مجال عمر پایانی هست؟؟؟؟.............
.jpg)
من گـــــــــل آفـــتابگردانم *** ز رُخت روي برنــگردانم
غير سيــماي آسـماني تو *** قبــــله ديگري نميدانم
دست بر آسمان و پا در خاك ***پاي كوبانم و سرافشانم
اي تو آغاز و اي تو انجامم *** اي تو پيــدا و اي تو پنهانم
جز تو ياري دگر نميخواهم *** جز تو نامي دگر نميخوانم
گر نبينم تو را نميرويم *** گر نبيني مــــرا نميمانم
عطش من گواه آتش توست *** جرعه آتشي بنوشانم
ميهمان سراي هر كه شوم *** به سرا پرده تو مهمانم
تو گل و دشت و نور و باراني *** من گل دشت نور بارانم
غلامعلي حدادعادل
التماس دعا
اللهم عجل لوليک الفرج والعافية و النصر
