
«به نام او که مهربان و داناست»
نمیدانم از کی آغاز شد؟!
وقتی چشمانم را گشودم، که خود را در دنیایی غریبه یافتم.
دنیایی که هیچ درش نبود! روسیاهی خالیدست بود و مولایی بس کریم! ولینعمتی که در غربت مظلومانهاش همخانۀ آن سیهرو شده بود!
امّا او آنقدر بزرگ بود که در چشمان آن سیهچُرده، یارای جا گرفتن نداشت!
به دنبالش برخاستم!
میخواستم با همۀ هیچیام، او را به تماشا نشینم!
غافل از نرمش و گرمی و لطافتی که در آن آرمیده بودم.....
دیروزها گذشت...
امروز، باری دیگر چشم گشودم....
امروز دنیایی دیگر بود!
دیگر از دیروز خبری نبود...
دنیا دنیا دنبالش گشتم و روز به روز دورتر و دورتر!
امان از غفلت امروزها...!
دیروز کُنجی دور از هیاهو بود و خلوتی با ماه!
دیروز در همان خلوتگاهِ وعدهگاه، در کنارم بود و مدام به دنبالش میگشتم...
امّا غافل از قصور چشمانم...
میخواستم آنچه را که برایم زیاد بود!
دیروز گمان میکردم در شلوغیها او را مییابم!
در شلوغی و صفای مردمان گشتَمَش، به امید پیدا کردنش....
به ازدحام دنیایی پرهیاهو قدم گذاشتم تا پیدایش کنم...
اما امروز میبینم که خود را نیز در آن شلوغی ها گم کردهام...
فکر میکردم نشانیَش را در رفت و آمدهاشان مییابم...
امّا خودم را نیز در آن شلوغیها گم کردم....
آری...
امروز من نیز گمشدۀ خویشم....!

بار الها!
از تو مسألت مىكنيم كه به ولىّ خود اذن دهى تا عدل تو را در ميان بندگانت ظاهر سازد؛
و دشمنانت را در بلادت بكشد تا به غايتى كه براى ستم ستونى نماند، جز آنكه آن را درشكنى!
بار الها!
از ولىّ و حجّت خودت در زمين هراس دشمنش را كفايت كن و با كسى كه با او كيد كند كيد كن و با كسى كه با او مكر كند مكر كن؛
و مدارِ بدى را بر كسى قرار ده، كه بدى وى را بخواهد و هراس وى را در قلوب آنها بيفكن؛
و گامهايشان را بلرزان؛
و آشكارا و ناگهانى آنها را بگير و عقوبتت را بر ايشان جارى ساز؛
و در ميان بندگانت خوار كن و در ميان بلادت ملعون ساز؛
و در درك اَسفَل جاى ده و در محاصره شديدترين عذاب خود درآور؛
و آتشت را لاينقطع به آنها برسان و قبور اموات آنها را مملوّ از آتش كن؛
و آتش سوزان خود را از آنها دريغ مدار، كه آنها نماز را ضايع ساخته و پيروى شهوات كرده و بندگانت را خوار ساختهاند. (منبع:کمال الدین)
آمین یا رب العالمین
التماس دعا
«اللهم عجل لولیک الفرج»
