
امروز پنجم صفر سالروز شهادت دردانه سه ساله حسین علیه السلامه....
امروز روزیه که دیگه بدن ظریف و کوچیکش تاب و تحمل دوری پدر رو نداشت....
امروز دیگه رقیه دلش برای بابا خیلی تنگ شده بود....
امروز روزیه که رقیه سر بریده باباشو به دامن گرفت و با دستای ناز و لطیفش مثل مادرش فاطمه زهرا با سر بریده بابا حرف میزد و دردل میکرد....
اخه دل کوچولوش دیگه برای اون همه ظلم و اذیت و شلاق تابی نداشت......
دیگه برای بدن نازش تاب و تحمل نمونده بود.......
امروز همه اسرای کربلا تو خرابه ای بدون سقف و تو اون گرمای طاقت فرسا نشستن و یاد و خاطره مجلس یزید میمون باز رو مرور میکنن......
امروز دیگه برای زینب و سکینه و رباب نایی نمونده.......
امروز دیگه دل زینب خونه.........
امروز دیگه وقتی بچه ها جسارت یزید رو به یادشون میارن دیگه روشون نمیشه گریه کنن......
دیگه روشون نمیشه داغ دل عمه رو تازه کنن.....
وای خرابه..........................
همون خرابه ای که خرابه شام میگنش......
همون خرابه ای که گلستان دست گلهای مدینه است......
همون خرابه ای که امروز فرودگاه ملائکه.....
همون خرابه ای که امروز زینب و سکینه و ام کلثوم زائرای دختر سه ساله امام حسین و آب میدن.......
همون خرابه ای که امروز مهدی مون رفته دلداری عمه سه سالش.......
امروز همون روزیه که درددل های دختر بچه سه ساله زمین و زمان رو به هم دوخته
روزیه که اسمون و زمین یه صدا هم نوای رقیه اند...
امروز می خوام به امید خدا مطلبی رو بگم که همه حرف های خرابه رو یه جا میگه
...............................
امروز می خوام ما هم، همنوا بشیم با اسرای ساکن خرابه، خرابه ای که امروز گلستان دسته گلهای مدینست.........
بگفت ای سرور و سالار اســـــلام
ز قتلت مر مرا روز است چون شام
پدر بعد از تو محنت ها کشــــــیدم
بیابانها و صحـــــــــــــــــراها دویدم
همی گفتندمان در کـــــوفه و شام
که اینان خارجند از دین اســــــــلام
مرا بعد از تو ای شـــــــــــــاه یگانـه
پرستـاری نبود جز تـازیانـه![]()
کعب نیزه و از ضــــرب سیـــــــــلی
تنم چون اسمان گشته است نیـلی
تو برگو کی بریدت سر ز پیـــــــــکر
مرا در خردســـــــالی در به در کرد؟
همی گفت و سر بابش در اغــوش
بناگه گشت از گفتــــــــــار خاموش
برید از این جهان و در جنــــــان شد
در اغـــوش بتولــــــــش اشیان شد
از این غم شد به آل اللــــــــه اطهار
دوباره کـــــــــــــــــــربلا از نو نمودار
»»»«««
»»»««« ![]()
بسم رب المهدی و بسم رب الرقیه
خواب نمای عجیب و دیدار جنازه رقیه علیها سلام:
محقق خبیر، مرحوم حاج محمد هاشم خراسانی – مولف کتاب منتخب التواریخ – می نویسد:
یکی از علما و دانشمندان ارجمند به نام شیخ محمد علی شامی (از علمای دمشق) که در حوزه علمیه نجف اشرف تحصیل میکرد برای من چنین نقل کرد:
جد مادری من (پدر مادرم) مرحوم اقا سید ابراهیم دمشقی که از نوادگان عالم بزرگ مرحوم علم الهدی سید مرتضی است، از سن شریفش نود سال گذشته بود. او شخصی محترم، شریف و مورد توجه مردم دمشق بود. سه دختر داشت، ولی پسر نداشت. شبی دختر بزرگش در خواب دید که حضرت رقیه علیها السلام – دختر امام حسین (ع) – نزدش امد و فرمود: «به پدرت بگو به حاکم دمشق بگوید به داخل قبر من اب افتاده و بدنم در اذیت است. بگو بیاید و قبرو لحد مرا تعمیر کند.» ((توضیح اینکه در ان وقت نهر ابی در کنار قبر حضرت رقیه (س) جریان داشت.))
دختر بزرگ وقتی از خوب بیدار شد، ماجرا خواب دیدین خود را برای پدرش سید ابراهیم گفت. سید ابراهیم از ترس اهل تسنّن، ان را نادیده گرفت و دنبال نکرد.
شب دوم دختر وسطی او همین خواب را دید و به پدرش گفت. ولی باز هم پدر به ان ترتیب اثر نداد.
شب سوم دختر سومش همین خواب را دید و پدر گفت. باز پدرش ترتیب اثر نداد.
شب چهارم خود سید ابراهیم حضرت رقیه را در خواب دید. که با حالتی سرزنش امیز خطاب به سید ابراهیم فرمود: «چرا حاکم را باخبر نکردی؟»
صبح که سید ابراهیم از خواب بیدار شد نزد حاکم دمشق رفت. ماجرای خواب عجیب خود را بریا وی شرح داد واز او تقاضا کرد که مرقد مطهر را بازسازی کند.
حاکم، علما و صلحای سنی و شیعه دمشق را به حضور طلبید. و از انها خواست که غسل کنند و لباسهای پاکیزه بپوشند، و سپس به طرف حرم حضرت رقیه خاتون (ع) بروند. قفل در حرم با دست هر کدام که گشوده شد، او متصدی بازسازی مرقد شریف شود.
انها به همین برنامه عمل کردند. قفل در حرم برای هیچ کس گشوده نشد جز به دست سید ابراهیم.
سید ابراهیم و همراهان وارد حرم شدند. کلنگ هیچ کس در زمین قبر اثر نکرد جز کلنگ سید ابراهیم.
از این رو حرم را خلوت کردند. مرحوم سید ابراهیم از قبر خاکبرداری کرد. و به لحد رسید.
ان را شکافت و کفن و بدن مطهر رقیه خاتون علیها السلام را صحیح و سالم دید. اما آب زیادی در میان لحد جمع شده بود.
سید ابراهیم بدن مطهر ان حضرت را بیرون اورد و سه روز بالای زانوی خود نگه داشت و همواره گریه می کرد. در این سه روز بنّاها قبر شریف رقیه سلام الله علیها را بطور کامل بازسازی کردند.
سید ابراهیم در این سه روز، هنگام نماز، بدن مطهر حضرت رقیه (س) را روی چیز نظیف پاکی می نهاد، و بعد از نماز آن را برمی داشت و روی زانوان می نهاد. تا اینکه پس از باز سازی قبر، بدن مطهر را در میان قبر نهاد و روی آن را پوشانید.
از کرامات این یادگار امام حسین علیه السلام اینکه: سید ابراهیم درآن سه روز نه به غذا و آب نیاز پیدا کرد، و نه محتاج به تجدید وضو شد. و اینکه سید ابراهیم تا آن وقت (نود سالگی) پسر نداشت. هنگام دفن بدن مطهر حضرت رقیه علیها السلام دعا کرد که خداوند پسری به او عنایت کند. دعایش به اجابت رسید و خداوند در آن سن پیری، پسری به او عنایت فرمود که نامش را سید مصطفی گذاشت.
(در آن زمان دمشق در قلمرو حکومت عثمانی بود و سلاطین عثمانی در استامبول (ترکیه فعلی) سکونت داشتند.) حاکم دمشق ماجرا را به تفضیل به اطلاع سلطان عبدالحمید عثمانی رساند و سلطان عبدالحمید تولیت آستان مقدس حضرت زینب سلام الله علیها، حضرت رقیه علیها السلام، مرقد شریف حضرت سکینه علیها السلام و حضرت ام کلثوم علیها السلام را به سید ابراهیم واگذار کرد. که این مقام پس از او به پسرش سید مصطفی و بعد از سید مصطفی به پسرش سید عباس رسید.
این ماجرا به احتمال حدود سال 1280 هجری قمری اتفاق افتاد.
شما رو به خدا همه کسانی که محتاج به دعای شما هستن فراموش نکنید
کوچیکه این دختره سه ساله ولی گره های بزرگ رو روا کرده
به حق بدن کبود رقیه برای همه دعا کنید. مخصوصا برای مولای غریب و مظلممون
![]()
اللهم عجل لولیک الفرج![]()
![]()
الســـــــــــلام علیک یا سیدتنا رقیــــــــــــــــــــــــــه
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
روز سی و پنجم و حدیث سی و پنجم
رؤياى دنيا
«وَ اعْلَمُوا أَنَّ الدُّنْيا حُلْوُها وَ مُرُّها حُلْمٌ وَ الاِْنْتِباهُ فِى الاْخِرَةِ.»
بدانيد كه دنيا شيرينى و تلخیاش رؤيايى بيش نيست، و آگاهى و بيدارى واقعى در آخرت است.
اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم![]()
