
بسم رب المهدی

در واپسين لحظات شبانگاهي,
که زيباترين و دلنوازترين ثانيه های دلدادگی را زمزمه می کند...
در لحظه صفر عاشقی,
که همه از قافله عقب مانده ها, در خواب غفلت ارميده اند...
در اوج ستاره باران شدن دلتنگی های بارانی ديده ام...
انتظار و اميد, ناخوداگاه...
مرا به پناهگاه سجاده ام می کشاند...
در جاده انتظار ديده ام,
راهی از عشق,
تا فراسوی زمان ها طنازی می کند
وهمه دلسوختگان و خستگان را
به ندای اسمانی اش فرا می خواند
لبيک گويان بشتابيد
که معشوق, در بارگاه معبود, سر بر استان کبريائی اش نهاده است.
پس منتظران و عاشقان
مبادا از قافله عقب بمانيد!!!
ندای اذان ملکوتی اش را می شنويد؟
به گوش باشيد که همگان را فرا می خواند
العجل گوييد و بشتابيد...
العجل العجل يا مولای يا صاحب الزمان ادرکنی
