«بسم رب المهدی المنتظر»
«به نام آنکه دل پروانۀ اوست دل شیدای من دیوانۀ اوست»
(اللّهم نحن نَرغبُ اِليکَ في دولَة کريمَة تُعزُّ بِهَا الإسلامُ و أهلَه و تُذِلُّ بِهَا النّفاقُ و اهلَه)
پروردگارا؛ ما را آرزوی آستانِ قرب تو، در دولت کريمانۀ يار است. همان که اسلام و يارانش را عزّت بخشيد و دو روئی و اهلش را ذلت...
خدایا... میخواستم تو این برگ چهلم ازت بخوام مولامونو بهمون نشون بدی...
میخواستم بگم خدایا آقامونو برسون تا خاک قدومش رو سرمۀ چشممون کنیم....
میخواستم بگم خدایا چرا آقامون نمیاد؟ میخواستم بگم ما آقامونو میخوایم....
اما... اما...
اما با چه رویی؟ وقتی مولا خودشون میگن اگه به اندازه آب خوردن تشنۀ فرج من بودین من میاومدم...... دیگه جایی برای حرف باقی نمیمونه. دیگه چی بگیم وقتی میبینیم همۀ حرفا و همۀ کارامون دروغه؟
اینقدر دروغ که حتّی دیگه از همۀ حرفا و ادّعاهای خودمونم خسته شدیم. دلم میخواد دیگه صفحات انتظارت رو ببندم آقا... دلم میخواد برای همیشه درش رو چهار تخته کنم تا دیگه هیـــــچ وقت بازم غیبت سراغ مون نیاد....
تا دیگه هیچ وقت غریبی نباشه که بخوایم پناهنده صفحات انتظار فراقت بشیم....
آآآآه.... امان از غیبت.... امان از غفلت........
مولا... میدونم ماها هنوز لیاقت اتمام نعمت رو نداریم. همین نعماتی هم که خدا بواسطه شما بهمون داده از سرمون زیاده!
نعمت زندگیکردن! نعمت نفس کشیدن! نعمت مسلمان بودن! نعمت حس کردن گرمای محبت خورشید، از پس ابرهای نافرمانی و دلهای خوابزده... نعمت صفحات انتظارم!
صفحاتی که ما رو به یادت میاره. صفحاتی که شمارش هفتههای عمر بی تو بودنمون رو بهمون گوشزد میکنه. صفحاتی که به اسم مادرت واردش میشیم. صفحاتی که بهش متوسل میشیم. نعمت انتظاری که هرچند هنوز راست راست نشده! ولی امیدواریم یه روز واقعی بشه و به ظهورت متصل شه.
گل نرگسم....
امان دنیای مایی و ما مَست دنیای خودمون!
قرار زمین و زمانی و ما بیقرار، ای قرار دلهای بیقرار.....
بهار دلم سلام....
قراردل بیقرارم سلام....
وعدۀ موعودم سلام...
مهدیم سلام......................
یا سیدی... دیگه نمیگم کی میای؟! این بار میگم: آقا ما کی قراره بیایم؟؟؟
یا حجة الله علي خلقه... یا بقیة الله في ارضه...
السلام علیک یا صاحب العصر و الزمان
آقاجون... نمیدونم تا کی باید عطش دیدارت رو با عرق شرم و خجلتم سیراب کنم...
فقط میدونم دوستت دارم مولا.........
عجل علی ظهورک
جمعه یعنی یک بغــــل دلواپسی
جمـــعه یعنی گــــریههای بیکسی
جمعه یعنی روح سبـــز انتـــظار
جمعه یعنی لحــــظههای بیقــرار
بـیقـــــرار بیقـــــراریهای آب
جمــعه یعنی انتــــــــظار آفــــتاب
جمعه یعنی ندبهای در هجر دوست
جمعه خود ندبهگر دیــدار اوست!
جمعه یعنی یک کـــــویر بیقرار
از عطش سرخ و دلش در انتظار
انتــــظار قطـــــره باران عشــق
تا فروشوید غم هجــران عشــــق
جمعه یعنی بغــض بیرنگ غـزل
هـــق هــق بارانی چنــگ غـــزل
زخمهای از جنس غم بر تار دل
تا فرو شویَد غـــــم هجــــران دل
جمعه یعنی روح سبــز انتـــظار
جمعه یعنی لحــظههای بـیقـــرار
بـــیقرار بیقـــــــراریهای آب
جمعه یعنی انتـــــــظار آفــــــتاب
این چلّهمون هم تموم شد.....
به امید ظهور
اللهم عجل لوليک الفرج
