
«بسم الله الرحمن الرحيم»
أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ وَ يَجْعَلُكُمْ خُلَفاءَ الْأَرْضِ أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ قَلِيلًا ما تَذَكَّرُونَ (سورۀ نمل، آیۀ 62)
از امام صادق (عليه السّلام) روايت شده كه فرمودند:
اين آيه دربارۀ قائم آل محمد(عجلاللهتعالیفرجهالشریف) نازل شده است. والله، «مضطر» اوست كه در مقام حضرت ابراهيم دو ركعت نماز بگذارد و خدا را بخواند، پروردگار نيز اجابت كند و گرفتارى او را برطرف سازد و آنها را در زمين خليفۀ خود گرداند. (بحار الأنوار، ج51، ص: 48)
تهذیب نفس، شرط درک خدمت امام زمان (عجلاللهتعالیفرجهالشریف)
حجة السلام قدس میگوید:
«روزی آقا فرمودند: در تهران استاد روحانیای بود که «لُمعَتین» را تدریس میکرد، مطلع شد که گاهی از یکی از طلاب و شاگردانش که از لحاظ درس خیلی عالی نبود، کارهایی نسبتاً خارق العاده دیده و شنیده میشود.
روزی چاقوی استاد (در زمان گذشته وسیله نوشتن قلم نی بود، و نویسندگان چاقوی کوچک ظریفی برای درست کردن قلم به همراه داشتند) که خیلی به آن علاقه داشت، گم میشود و وی هر چه میگردد آن را پیدا نمیکند و به تصوّر آنکه بچه هایش برداشته و از بین بردهاند، نسبت به بچهها و خانواده عصبانی میشود، مدتی بدین منوال میگذرد و چاقو پیدا نمیشود و عصبانیت آقا نیز تمام نمیشود.
روزی آن شاگرد بعد از درس به استاد میگوید:
«آقا، چاقویتان را در جیب جلیقۀ کهنۀ خود گذاشتهاید و فراموش کردهاید، بچهها چه گناهی دارند.» آقا یادش میآید و تعجب میکند که آن طلبه چگونه از آن اطلاع داشته است.
از اینجا دیگر یقین میکند که او با (اولیای خدا) سر و کار دارد، روزی به او میگوید: بعد از درس با شما کاری دارم. چون خلوت میشود، میگوید: آقای عزیز، مسلّم است که شما با جایی ارتباط دارید، به من بگویید خدمت آقا امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) مشرف میشوید؟
استاد اصرار میکند و شاگرد ناچار میشود جریان تشرّف خود را خدمت آقا به او بگوید.
استاد میگوید: عزیزم، این بار، وقتی مشرف شدید، سلام بنده را برسانید و بگویید: اگر صلاح میدانند چند دقیقهای اجازۀ تشرّف به حقیر بدهند.
مدتی میگذرد و آقای طلبه چیزی نمیگوید و آقای استاد هم از ترس اینکه نکند جواب، منفی باشد جرأت نمیکند از او سؤال کند ولی به جهت طولانی شدن مدت، صبر آقا تمام میشود و روزی به وی میگوید: آقای عزیز، از عرض پیام من خبری نشد؟ میبیند که وی (به اصطلاح) این پا و آن پا میکند.
آقا میگوید: عزیزم، خجالت نکش آنچه فرمودهاند به حقیر بگویید، چون شما قاصد پیام بودی (و ما علی الرسول إلا البلاغ المبین)
آن طلبه با نهایت ناراحتی میگوید آقا فرمود: «لازم نیست ما چند دقیقه به شما وقت ملاقات بدهیم، شما تهذیب نفس کنید من خودم نزد شما میآیم.»

اماما سلام!
مهدیجان سلام!
گل نرگسم سلام!
آقاجان...!
میدانم که دیر کردیم...
میدانم که هنوزم که هنوز است، در انتظار آمدنمان صبر میکنی...!
میدانم که با این همه انتظار و انتظار کردنمان، هنوز هم الفبای انتظار را نیاموختهایم...!
امّا شما... امّا شما هنوز هم چشم امیدتان به ما مردم زمانه است...!
مولاجان...!
سالهاست کنارمان بودهای!
سالهاست که در کوچهها و خیابانهایمان، از کنارمان به آرامی گذشتهای....
سالهاست برایمان دعا میکنی و واسطۀ فیض ما با آسمانی...!
یا صاحب الزمان...
امّا ما زمینیان، با صاحب و اماممان چه کردیم!؟
آیا این ما نبودیم که با گناهانمان، شما را آزردیم و هر چه بیشتر بر دوران غیبتتان افزودیم...!؟
یا بقیة الله...
ما همانهایی هستیم که اَمان خویش را گم کردیم، امّا حقیقتاً به جستجویش برنخاستیم...!
ما همانهایی هستیم که در سایۀ نام شما، روزگار گذراندیم، امّا قدمی برای زدودن نقاب غیبت از روی دلنشین شما برنداشتیم...
آقاجان...
میدانم که همۀ حرفهایمان ادّعایی بیش نبوده است...
امّا...
ای گل نرگسم...
با همۀ نبودنها و ادّعاهایمان...!
با همۀ بیمهریها و ظلمهایی که در حق شما روا داشتیم...!
باز هم بر ما گران است که شما را ببینیم امّا شما را نشناسیم...!
بر ما گران است که صدای همگان را بشنویم، امّا صدای دلنشین شما را نشنویم...!
مهدی جان...
بر ما گران است که الطاف شما را به عینه در زمین ببینیم، ولی دشمن بر ما طعنه زند و حقایق بودنتان را انکار کند...
ای اَمان آسمان و زمینیان....
بر ما بتاب ای خورشید امامت...
العجل العجل یا مولای یا صاحب العصر و الزمان

مینشینم چو گــِــدا بر سـر راهـت
شایـد افتد به من ِخســته نگاهـــت
به امـــیدی که ببینم روی مــــاهت
مینشینم همه شـب بر سر راهــت

صحبتی با دوستان وبلاگ نویس:
به تازگی، هجمۀ شدیدی از سوی وهابیها و معاندین اسلام و مذهب تشیع، در گوشه گوشۀ اینترنت مشاهده میشه.
این معاندین با ایجاد وبلاگهای مختلف، با حرفهایی به ظاهر علمی (ولی عملاً پوچ و از سر دشمنی محض)، در حال شبهه افکنی بین شیعیان فارسی زبان هستند.
به ظاهر، این افراد فقط میخوان با غوغاسالاری و جلب مشتری، حضور خودشون رو پر رنگ جلوه بدن و احیاناً امثال خودشون رو هم در این جلب مشتریها، دور خودشون جمع کنن.
پیشنهاد من به دوستان وبلاگ نویس:
1- از آنجایی که این افراد قصد شلوغبازی و جمع کردن مردم به دور خودشون هستن، بهتره نظرات این افراد تایید نشه تا اسم و وبلاگهاشون، بین دوستانمون پخش نشه و از اشاعۀ اینچنین مطالبی جلوگیری بشه.
2- دادن پاسخهای علمی و مستند در این برهه از زمان بسیار ضروریه، دوستانی که میتونن به این شبهات پاسخهای مستدل و علمی ارائه بدن، بهتره بدون ذکر وبلاگ معاند، مطالب خودشون رو ترویج بدن.
بیایید سعی کنیم تا در هدف این دشمنان دین، سهیم نباشیم.
هدف آنها جز غوغاسالاری و ترویج شبهات و مطرح کردن خودشان نیست.
بیایید آگاهانه و آیندهنگرانه به اینچنین مسائلی نگاه کنیم.
نظر شما چیه؟
التماس دعا
اللهم عجل لوليک الفرج
«بسم رب المهدی المنتظر»
بارالها...
به درگاه تو شکایت میکنم از فقدان پیامبر و غیبت ولی خود، و سختی زمانه و وقوع فتنهها، و چیرگی دشمنان و کثرت دشمنان و کمی عددمان...
بارالها...!
از تو مسئلت میکنیم که به ولیّ خود اذن دهی، تا عدل تو را در میان بندگانت ظاهر سازد و دشمنانت را در بلادت بکشد...
بارالها...!
بهواسطۀ ولیّت، قرآن را زنده کن و نور سَرمدی خویش را که ظلمتی در آن نیست، بر ما بنما!
ای خدای من...!
تو کسی هستی که سوء را برطرف میکنی؛ و آنهنگام که مضطرّ، تو را بخواند، اجابت میکنی و از بلای عظیم نجات میبخشی! ای خدای من! ضرر را از ولیّت برطرف ساز و همچنان که تضمین کردی، او را خلیفۀ در زمین قرار ده.
الها...!
مرا از دشمنان و اعداء آلمحمد (صلواتاللهعلیهم) مگردان و مرا از اهل غیظ و غضب بر آل محمد قرار مده؛ که من از آن به تو پناه میبرم! پس بر من پناه ده... و میخواهم به جوار تو درآیم، پس مرا در جوار خود درآور...
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

برای مشاهدۀ عکس در اندازۀ واقعی با ذکر صلواتی کیلیک کنید
سلام بر شعبان و نیمهاش!
سلام بر ماه و ماهپارۀ آسمانیاش!
سلام بر موعود انبیاء!
سلام بر منجی آدمیان!
سلام بر مهربانترین انسان!
و سلام بر امید منتظران و سلام بر گل نرگس...
ای قرار دلهای بیقرار...!
میخواستم از دوریات شِکوه کنم...
اما به یاد آوردم که در میان ما و بازارهایمان نظارهگرمانی!
به یاد آوردم که در برابر چشمان منتظرت، چگونه دلت را آزردهایم...!
ای یوسف فاطمه!
میخواستم بگویم تا سرحد جنون از فراغت خستهایم...
اما به یاد آوردم که منتظرانت خستگیناپذیرند....!
پس چگونه خود را منتظر بنامیم درحالیکه از خود نیز به سُتوه آمدهایم؟!
ای دلبند زهرا...
نه پای پیش داریم و نه پای پس...! شما بگو به کدامین سو روی گردانیم؟
ای عزیزترینم! 
شنیدهام کار شما هنگام ظهور، از کار جدّتان پیامبر خدا (صلیاللهعلیهوآله) دشوارتر است. زيرا مردمی كه در برابر پيامبر خدا ايستاده بودند افراد جاهلی بودند كه سنگ و چوب و... میپرستيدند! ولی جاهلانی كه در مقابل شما، امام عصر(ع) میايستند كسانی هستند كه قرآن به دست میگيرند و با تأويلكردن آيات قرآن و مستمسك قرار دادن آن با شما میجنگند.
مولای من...!
و چه راست گفتند که پاداش یک نفر از منتظران شما، همانند پاداش پنجاه صحابۀ پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) در جنگ بدر و احد و حنین است.... آخر سختیها و رنجها و آزارهایی که بر آنان وارد میشود، فوق طاقت اصحاب پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) است....
چه زمانۀ سخت و پرآشوبی است، آن هنگام که منکر، معروف جلوه میکند و معروف، منکر!
چه دوران سختیست آنهنگام که حتی به چشمهای خود نیز نمیتوان اطمینان کرد...!
چه پر مشقت است غیبتی که خود باید خود را بسازیم!
چه وانفسای پر زحمتی است...! آخر نفْس سویی را میخواند و عقلمان سویی دیگر!
بیخود نیست حفظ ایمان در دوران غیبتت از نگهداشتن پارهای آتش در دست دشوارتر است...
بیخود نیست میگویند نومیدی از شیطان است و نشانۀ منتظرانت امید و پویایی!
چه کشمکش نفَسگیری است!
انتظاری بیپایان از سویی... و دشواریها از سویی دیگر، محرّک نومیدی مایند!
اما چشمبهراه بهار آمدنت بودن، چه گوارا...
ای قرار دلهای بیقرار! ای نازدانۀ هستی!
تا کی در انتظار بازگشتمان روزها و سالها را شمارهگری؟!
ای دلبر غائب از نظر!
چه بگویم که خود میدانی چه در دل میگذرد...........
اما مولا...
هفتهها که دیگر هیچ.... چلههایم بیتو در حال عبور است.... دعایی نما تا ریشهکن کنیم هرآنچه مانع رسیدن به شماست...
دیگر با چه رویی از مادرت بخواهم برای پایان چلهنشینیام دعا کند؟!
گل نرگسم!
ای تنها بهانۀ بودنم!
این چهارمین است.....!
آخر تا به کِی...........؟
تا به کجا.......؟
این بار چیزی به ولادتت نمانده است! کاش میشد قابلمان میدانستی...! کاش لایقت بودیم....! کاش....
خدایا...! غروب انتظارمان را برسان...
خبر دهید به یاران، سوار آمدنی است
رفــیق آمدنی، غمگـسار آمدنی است
فروغبخش شب انتــظار آمدنی است
نگــار آمدنی، غمگسار آمــدنی است
خبر دهید به یاران سـوار آمدنی است
اللهم عجل لوليک الفرج
«بسم رب المهدی المنتظر»
«به نام آنکه دل پروانۀ اوست دل شیدای من دیوانۀ اوست»
(اللّهم نحن نَرغبُ اِليکَ في دولَة کريمَة تُعزُّ بِهَا الإسلامُ و أهلَه و تُذِلُّ بِهَا النّفاقُ و اهلَه)
پروردگارا؛ ما را آرزوی آستانِ قرب تو، در دولت کريمانۀ يار است. همان که اسلام و يارانش را عزّت بخشيد و دو روئی و اهلش را ذلت...
خدایا... میخواستم تو این برگ چهلم ازت بخوام مولامونو بهمون نشون بدی...
میخواستم بگم خدایا آقامونو برسون تا خاک قدومش رو سرمۀ چشممون کنیم....
میخواستم بگم خدایا چرا آقامون نمیاد؟ میخواستم بگم ما آقامونو میخوایم....
اما... اما...
اما با چه رویی؟ وقتی مولا خودشون میگن اگه به اندازه آب خوردن تشنۀ فرج من بودین من میاومدم...... دیگه جایی برای حرف باقی نمیمونه. دیگه چی بگیم وقتی میبینیم همۀ حرفا و همۀ کارامون دروغه؟
اینقدر دروغ که حتّی دیگه از همۀ حرفا و ادّعاهای خودمونم خسته شدیم. دلم میخواد دیگه صفحات انتظارت رو ببندم آقا... دلم میخواد برای همیشه درش رو چهار تخته کنم تا دیگه هیـــــچ وقت بازم غیبت سراغ مون نیاد....
تا دیگه هیچ وقت غریبی نباشه که بخوایم پناهنده صفحات انتظار فراقت بشیم....
آآآآه.... امان از غیبت.... امان از غفلت........
مولا... میدونم ماها هنوز لیاقت اتمام نعمت رو نداریم. همین نعماتی هم که خدا بواسطه شما بهمون داده از سرمون زیاده!
نعمت زندگیکردن! نعمت نفس کشیدن! نعمت مسلمان بودن! نعمت حس کردن گرمای محبت خورشید، از پس ابرهای نافرمانی و دلهای خوابزده... نعمت صفحات انتظارم!
صفحاتی که ما رو به یادت میاره. صفحاتی که شمارش هفتههای عمر بی تو بودنمون رو بهمون گوشزد میکنه. صفحاتی که به اسم مادرت واردش میشیم. صفحاتی که بهش متوسل میشیم. نعمت انتظاری که هرچند هنوز راست راست نشده! ولی امیدواریم یه روز واقعی بشه و به ظهورت متصل شه.
گل نرگسم....
امان دنیای مایی و ما مَست دنیای خودمون!
قرار زمین و زمانی و ما بیقرار، ای قرار دلهای بیقرار.....
بهار دلم سلام....
قراردل بیقرارم سلام....
وعدۀ موعودم سلام...
مهدیم سلام......................
یا سیدی... دیگه نمیگم کی میای؟! این بار میگم: آقا ما کی قراره بیایم؟؟؟
یا حجة الله علي خلقه... یا بقیة الله في ارضه...
السلام علیک یا صاحب العصر و الزمان
آقاجون... نمیدونم تا کی باید عطش دیدارت رو با عرق شرم و خجلتم سیراب کنم...
فقط میدونم دوستت دارم مولا.........
عجل علی ظهورک
جمعه یعنی یک بغــــل دلواپسی
جمـــعه یعنی گــــریههای بیکسی
جمعه یعنی روح سبـــز انتـــظار
جمعه یعنی لحــــظههای بیقــرار
بـیقـــــرار بیقـــــراریهای آب
جمــعه یعنی انتــــــــظار آفــــتاب
جمعه یعنی ندبهای در هجر دوست
جمعه خود ندبهگر دیــدار اوست!
جمعه یعنی یک کـــــویر بیقرار
از عطش سرخ و دلش در انتظار
انتــــظار قطـــــره باران عشــق
تا فروشوید غم هجــران عشــــق
جمعه یعنی بغــض بیرنگ غـزل
هـــق هــق بارانی چنــگ غـــزل
زخمهای از جنس غم بر تار دل
تا فرو شویَد غـــــم هجــــران دل
جمعه یعنی روح سبــز انتـــظار
جمعه یعنی لحــظههای بـیقـــرار
بـــیقرار بیقـــــــراریهای آب
جمعه یعنی انتـــــــظار آفــــــتاب
این چلّهمون هم تموم شد.....
به امید ظهور
اللهم عجل لوليک الفرج
«بِسمِ ربِّ الحُسَين و َبِسمِ رَبِّ المَهدیِ المُنتَظَر»
به اذن الله و به اذن مولا
السلام عليک يا بقيه الله فی ارضه يا صاحب العصر و الزمان ادرکنی
مولای من... از این دریچه، چهل ادینه ست به انتظارت نشستیم. میدونم نشدیم اونی که باید میشدیم. میدونم هنوز خیلی راه داریم تا در زمره منتظرینت ثبت بشیم. میدونم منتظرترین شمایی.
سیدی... میبینی مایی رو که خودمونو منتظرت میدونیم؟! میبینی مایی رو که هیچی نیستیم ولی به عشق منتظر شدن، چهل هفته است بهت دخیل بستیم؟!
اقاجون... میدونم با همه بدی هامون، با همه منتظر نبودنمون، با همه گناهامون، اون پرونده سیاهی که هر هفته دوبار خدمت شما میرسه و باعث ناراحتی و ... شما میشه، اما بــــــازم بهمون امیدواری! منتظرمونی تا یه روزی تو همین نزدیکیا حضورت رو حس کنیم و زیر سایه ت و جلوی چشمای نازنینت گناه نکنیم.....
مولا... به خدا دوست نداریم اشک شما رو در بیاریم. نمیدونم چی میشه که هی راه رو گم میکنیم و میزنیم تو خاکی... اقاجون خودتم میدونی دوستت داریم... به خدا دوستت داریم... نمیدونم چرا با همه علاقه مون به شما، با همه آرزوهای ظهورمون، بازم پرده ای میشیم برای غیبت شما. اقاجون غافلیم...
اقاجون گمت کردیم... گل نرگس گم شدیم... . ما بدیم، ما خطاکاریم، ما حسرت کشیده ایم. ما همونایی هستیم که وقتی ظلم و بی عدالتی میبینیم، به همه میگیم که شما رو داریم. اقاجون ما تو این دنیا تنهاییم... غریبیم... مولا...... ندیده بهت دل بستیم. وصفتو از هر کس و ناکسی شنیدیم و عاشق نگاهت شدیم. روزامون به امید یه نیم نگاهت همین طوری داره میگذره. امیدامون با آه و حسرت غروبات گره خورده. دستمون به جایی بند نیست. جز به دامان مادرت زهرا....

جز اینکه قسمت بدیم به حق همین محرم. به حق همین سکوت و سنگینی. به حق خیمه های نیم سوخته. به حق بچه هایی که پابرهنه تو صحرای کربلا از ترس دشمن این طرف، اون طرف میدوئیدن. به حق عمه سه سالت. به حق مادرت نرجس....
نرجس خاتون... بانو... به عشق پسرت مهدی دور هم جمع شدیم. ازش خواهش و التماس میکنیم بیاد و یه نیم نگاه بهمون بندازه. میدونم نگامون میکنه. میدونم لحظه ای ازمون غافل نیست. میدونم نامه هامونو میخونه. باور داریم نوشته هامون صاحب داره. مگه میشه به دستش نرسه؟ ولی بانو... سفارش ما رو یه بار دیگه هم پیش پسرت بکن... هر چی باشه هر کی میاد اینجا، ادرسی که دستشه اسم شماست. به اسم شما وارد خلوتکدمون میشه. خانم... داریم میایم پیش شما. میایم نگامون کنی. دستای خالی مونو ببینی و به پسر دارات بگی به گداهاش کمک کنه...
نرجس خاتون... با کلی امید میایم صفحاتو ورق میزنیم. اینجا چاه درددلاست. چاهی که هر کس امیدشو گم میکنه، هر کس که خودشو گم میکنه، میاد اینجا اروم بشه، میاد اینجا به خودش بگه اروم باش، بالاخره مولام میاد. بالاخره پیداش میکنم.
خانم... نظری به غلامان و کنیزات بکن. نذار اونایی که پسرتو باور ندارن، بهمون شماتت کنن و بگن دیدین نگاتون نکرد. دیدین هنوز به دنیا نیومده... خانم... میخوان پسرتو انکار کنن. میخوان نذارن به فکرش باشیم. هر کس هر کاری میتونه میکنه تا ظهور پسرتو به تاخیر بندازه. همه دست به دست هم دادن تا دنیا رو بدون پسرت برامون جهنم کنن. به پسرت بگو بیاد... بهش بگو برای ظهور خودش دعا کنه... بهش بگو خوبمون کنه... بهش بگو برامون دعا کنه... از قول ما بهش بگو، دوسش داریم..........
اقاجون... تا حالا هرکس بهمون خرده گرفته، بهش گفتیم ما صاحب داریم. بهش گفتیم ما سر خود نیستیم. بهش گفتیم ما مولا داریم. به غلامیت افتخار کردیم. مولا... رومونو زمین ننداز. میدونم دستای گدایی مونو خالی بر نمیگردونی. یه نیم نگاه واسمون کافیه تا راه گمشده زندگی مونو پیدا کنیم. یه نیم نگاه کافیه تا همه چیزایی که بر اثر غفلت و نادونی مون از دست دادیم بهمون برگرده. مولا... دلمون میخواد منتظرت باشیم. دلمون میخواد جوری باشیم که بهمون افتخار کنی. دلمون میخواد ظهور رو درک کنیم....
اقاجون سالهاست شنیدیم میای. سالهاست بهمون گفتن بالاخره میای. تا دلمون شکسته به امید اومدنت تیکه هاشو کنار هم جمع کردیم تا تو یه روز بیای و به هم بچسبونیشون. داغ زیارت بقیع رو دلامون مونده. داغ زیارت قبر مادرت... حسرت اینکه یه روز بین الحرمین برای غربت زهرا گریه کنیم و اومدن پسرشو از خدا تمنا کنیم... حسرت اینکه فریاد بکشیم و قسمت بدیم به کوچه بنی هاشم که اقاجون......... دیگه بیااااااااااااااا
سیدی... عقده های زیادی رو دلامون سنگینی میکنه... روزی رو میخوایم که فریاد بکشیم و به همه کوفیان عالم بگیم: دیدین یه روز اقامون میاد و انتقام جدش حسین رو ازتون میگیره؟ دیدین ما اهل کوفه نیستیم؟ دیدین هر کی ذره ای محبت پسر فاطمه (س) ته دلش باشه، بالاخره سعادتمند میشه؟
گل نرگسم... شما رو قسم به صورت سیلی خورده زینب... حسرت ندیدن و نیومدنت رو دلامون نذار...
مولا... نمیدونم چه حکمتی داره این همه سنگینی و سکوت صفحات. که بغضش، قلمها رو خفه کرده. نمیدونم چه حکمتی داره که اخر چله مون بیفته تو هفته اول محرم. نواش با نوای کاروان عاشورا قاطی بشه. به عشق حسین و بچه هاش (علیهم السلام) سیاه بپوشه و حسرتش، به اشک و آه زینب پیوند بخوره.
اقاجون دوری دیگه بسه....
چی بدم جواب اونایی که انتظار اخر چله رو کشیدن؟ چی بگم به اونایی که با هزار تا امید و ارزو اومدن اینجا تا باهامون همراه بشن. چی بگم به اونایی که کاسه گدایی شونو طرف صفحات انتظارت دراز کردن؟ مولا... منه کنیز نَدارِت روم نمیشه، دست خالی ردشون کنم. هر کی این همه مدت اومده در خونت، بهش گفتم صبر کن اخر چله مولا حتما به خونش سر میزنه... خودت بیا حاجتتو ازش بگیر... مولااااااااااااا
گل نرگسم..... بهار دلم.......قرار دل بی قرارم.......
مولا... اومدیم در خونه کریم. اومدیم در خونه حجت خدا. اومدیم در خونه کسی که ائمه ارزوی حرکت در رکابش رو داشتن. اومدیم جایی که گم شده شهر دلمون رو پیدا کنیم. ما هیچی نمیگیم خودت بگو چی کار کنیم؟
همه بدیامون قبول. همه کاستی هامون قبول. به کرم خودت نگاه کن و کاسه گدایی مونو پر کن.
مولا... ما ظهورت رو از خدا میخوایم. گفته بودی برای فرجت دعا کنیم، کردیم... گفته بودی منتظرت باشیم، شدیم... گفته بودی برات سرباز اماده کنیم، سعی کردیم.... اما نمیدونیم چرا نمیشه... هر چی میخوایم منتظری مون رو ثابت کنیم، شیطون میاد و تمام کاسه کوزه هامونو رو سرامون خراب میکنه. شیطون ِ نَفس مون اینقدر قوی شده که جز به اشاره شما خیال کنار رفتن نداره. مولا بهمون امر کن تا ادم بشیم. امر کن تا منتظرت بشیم. یا صاحب الزمان... به زمان بگین بایسته، بهش بگین جز به عشقتون نچرخه. بهش بگین اگه ادم بشو نیستیم ما رو از دایره زمان و مکانش حذف کنه.... که بدون شما زندگی مون هیچه...
یا حجت الله... شما گفته بودین برای فرج شما دعا کنیم... کردیم.... نشد.... حالا ما از شما میخوایم برای ما دعا کنین! تا شاید ادم بشیم و لیاقت منتظر بودن رو به دست بیاریم و بعد.... برای ظهور دعا کنیم تا شاید اذن خدا جاری بشه و ظهورتون رو در کنار حضور درک کنیم.............
و اين اخر چله دوم در صفحات انتظار...
به اميد ظهور و حس حضور
يا مولای... ادرکنی يا اباصالح
و این هم خلاصه ای از کارکرد صفحات در این مدت و آماری از منتظران صفحات انتظار٬ که در فراق مولا همراه ما بودند. انشاالله همگی حاجت روا باشید با ظهور آقا...

تاکنون ۲۹۸۸۸ نفر از صفحات انتظار بازدید کرده اند.
اعضای خبرنامه صفحات انتظار تا امروز ۱۵۱ نفر بوده است.
۱۱۳ سایت مذهبی و مفید در لیست سایتهای مفید قرار دارد که امیدواریم برای همراهان مفید واقع شده باشد.
تا امروز ۳۴۸ وبلاگ مذهبی و مهدوی در لیست دوستان صفحات انتظار (به ترتیب حروف الفبا) به ثبت رسیده که امیدواریم در همین نزدکیها جشن ظهور در تمام اونها برپا بشه...
و دوستان زیادی بی اسم و رسم٬ هفته به هفته همراه ما بودند. چه اونهایی که در قسمت نظرات با مولای خودشون نجوا کردند و چه اونهایی که... اجر همه شما با مولای غایب از نظر انشاالله....
از همه همراهانی که این چهل ادینه با ما همنوای انتظار بودن و در کنار ما برای فرج دعا کردن٬ ممنونیم و قاصر از ادای تشکر. اجرکم عندالله
در اخر٬ نتیجه پاسخ دوستان در نظرسنجی که برای همه ما جای بسی تامل داره....
امیدوارم همه ما از منتظران واقعی یوسف زهرا (عج) باشیم...

در این چهل برگ انتظار و چله نشینی٬ یوسف زهرا.. گل نرگس... کنیزت رو حلال کن...
التماس دعای فرج
به امید ظهور
اللهم عجل لولیک الفرج
