ای کاش به خاطر انتظار خودش و تمام عاشقان راستینش بیاید. جمعه ای دیگر در راه است و دل ما باز هم منتظر. محمد حسین
خدا کند که بیایی که سخت دلتنگم...
چی بگم که دیگه درد انتظار از بس سنگینه گفتنی نیست....
خدایا!
تا کی مدارا کنم با این جمعه های قدیمی؟
اللهم عجل فی فرج مولانا....الغوث الغوث الغوث همسایه مولا علی
زندگی مهتاب آفتابیست، روز و شبش طلائیست، گاه غمناک است غروبش، گاه غرق سرور است طلوعش ، گاه ساکن زمان است، گاه سایه رو آسمانست
به تمنای وجودت در انتظار ظهورت
اگر مشتاق ياری جستجو کن
...........خداوند حرمى دارد كه مكه است پيامبر حرمى دارد و آن مدينه است و حضرت على (ع) حرمى دارد و آن كوفه است و قم كوفه كوچك است كه از 8 درب بهشت سه درب آن به قم باز مى شود - زنى از فرزندان من در قم از دنيا مى رود كه اسمش فاطمه دختر موسى (ع) است و به شفاعت او همه شيعيان من وارد بهشت مى شوند همسفر مهتاب
من سیاهم ... خیلی هم سیاه ... چیزی نگم سنگین ترم ... هانیه
مردي در عالم رويا فرشته اي را ديد كه در يك دستش مشعل و در دست ديگرش سطل آبي گرفته بود و در جاده اي روشن و تاريك راه ميرفت.
مرد جلو رفت و از فرشته پرسيد:
اين مشعل و سطل آب را كجا ميبري؟
فرشته جواب داد:
ميخواهم با اين مشعل بهشت را آتش بزنم و با اين سطل آب، آتش هاي جهنم را خاموش كنم. آن وقت ببينم چه كسي واقعا خدا را دوست دارد؟
**
تو عزیز مائی . . . یوسف زهرائی **سلام بر همه منتظرین قدوم نورآفرین حضرتش
آری او می آید لیک با قلبی سراسر از محبت به شیعیانش
که اگر لحظه ای آن قلب را در سینه خود می یافتیم لاجرم از شدت و عظمت آن منفجر می شدیم شاید هم ذوب می شدیم
بهر حال کسی را نتواند این ادعا باشد که از او نسبت به شیعیان دوست تر است
شاید انتظار ما نسبت به ایشان در مقابل انتظار ایشان نسبت به حضورش مانند دریایی در مقابل جویی کوچک باشد
ما چه دانیم!!! هیچ! من کی باشم
باز هم غروب جمعه از راه رسید
باز دوباره اشک چشمان فراق عاشقانه از کنار مژگانم غلطان غلطان بر روی گونه های جاری شدن
باز نامه اعمال ما منتظرترین منتظران خواند و برایم گریه کرد
باز آسمان سرخی چشمان خونبارش را در غروب خورشید نشان داد
و باز دوباره باید به انتظار صبح سفید دیگری باشیم تا یار بیدار و از خواب بیدار مان کند
آقاجون میدانم که میدانی که چقدر دوستت دارم چشم به راه
تنها اجابتى كه انتظار آن را مىكشم جماعت نالههاست؛ تنها آرزويى كه منت پذير آنم، خاموشى هر صدايى جز نداي « يا مهدى» است.
گر بر كنم دل از تو و بردارم از تو مِهر
آن مِهر بر كه افكنم، آن دل كجا برم؟ شیعه یعنی...
كاش اين دل مرده را خدا جان مي داد
آشفتگي ام را سرو سامان مي داد
اي كاش سوار عشق در عرصه ي دل
مي آمد و فاتحانه جولان مي داد نغمه ناجور
فردائی ( جمعه ) آرام و سیر و بیننده برایتان آرزو دارم.
بوئیدن گل زیبای نرگس ( عج ) را برایتان از درگاه احدیت دعا میکنم.
الهم عجل لولیک الفرج. شریف
یا اباصالح
اقا جان
تو که اخر گره را باز میکنی پس چرا امروز و فردا میکنی روح الله
از من گرفته داغت، شبهاى گفتگو را
بى تو سكوت پائيز ، بسته ره گلو را
آواز جويبار ان ، بى منتهاى اشكم
بنگر چگونه برده، از سيل آبرو را
گفتم به خود كه مهتاب، شايد به شب نباشد
آويختم به هر كوى، فانوس جستجو را
ديدم كه در سكوتِ ، ظلمت سراى اندوه
بگرفته نااميدى ، دامان آرزو را
رفتى و با قيام ، رگبارِ سرخ شيون
بستم دهان شادٍ ، مرد ترانه گو را
من غمگنانه اينجا ، خاموش بى تو ماندم
تا كه سپيده بگرفت ، شام سياه مو را
به رخ ماهى، به قد سروى، به دل نورى، به تن جانى
خطا گفتم ز من بگذر به از اينى به از iiآنى
بسان آيت رحمت همه لطفى همه مهرى
بسان عهد برنايى همه شوقى، همه جانى
همه چشمند در اين ره كه ببينند از تو iiديدارى
همه گوشند در اين در كه آيد از تو فرمانى اه عاشقان
امان از آن لحظه که همه را میبینم و تو را نمیبینم... امان...
امان از آن لحظه که ببینمت و بدانم که تو را بارها دیدهبودم؛ همهجا ... امان... یه منتظر
وقتی تو بیایی بوی گل نرگس هوا را پر میکند.وقتی تو بیایی تازه می شود نفس کشید.وقتی تو بیایی ...وقتی تو بیایی هیچ اتفاق تازه ای نمی افتد.فقط هر چیز و هر کس سر جای خودش قرار می گیرد.... حسن عباسی
کي مي آيي ... ؟
امشب دعاي باران بالا گرفته است .
دعاي چشمها در هاي آسمان را گشوده است.
اي سپيده دم نزديگ !
اي بشارت فردا!
نام تو تفسير سوره فجر است
تفسير صبح غريب است ،
منظومه « يا سادتي و موالي » است.
درآستانه آمدنت همه جا صبح است و شب را فراموش کرده ايم و خدا را بهتر حس مي کنيم و تو را که در هيات بهار ، هفته هاي پاييز زده را طراوت مي بخشي .
اي روشني محض !
چشم ها آماده فرود مقدس توست.
امشب زمين از شور و مهرباني به آسمان نزديک شده است.
عطر آمدنت در شب تاريخ سپيده را بر انگيخته است .
والعصر گمنام
وقتی تو بیائی ...
آتشمان خاموش میکنی، جانی دوباره می یابیم، چشمانمان را باز میکنی، افق هائی را به ما مینمایانی، دیگر کسی تمسخرمان نخواهد کرد، دیگر کسی به ما نخواهد گفت: « بگو ... مهدی بیا ... مهدی بیا ... »، تو آمده ائی و چشمانی را دریده ائی، جانهائی را بزیر کشیده ائی و جوانهائی چه زیبا را بالا آورده ائی، دیگر نازهایت را علنی می خرند و نیازهایشان را عرضه ات میکنند، تو « رجیم » را به بند کشیده ائی و بهمراه یاران و طرفدارانش به افسلشان رسانده ائی، همه انسانیت را آسوده کرده ائی، همه را به خود خوانده ائی و از خود، نا خودی هایشان را رهانده ائی، آسمان را همراهت و زمین را زیر قدمهایت فرمانیده ائی، باران رحمت و سبزی نعمت فراوانمان میشود و سبزینگی جانمان میگردد، ... و میگویم: آدرس « یاس » را نشانمان خواهی داده ائی و سرخی « پسر یاس » را سبزمان خواهی کرده ائی ... و نیز، جان عزیز!، وقتی بیائی ما هم خواهیم بود! ... اگر به آه این کلام دق نکنیم ...! شریف
وقتی بیایی سوار برگها میشوم و با بلبلان ترانه آزادی را فریاد بر میآورم که عشق آمد
وقتی بیایی مشک سقا پر از آب میشود
وقتی بیایی عباس دگر شرمنده طفلان نخواهد بود
وقتی بیایی دیگر دری نمیسوزد
وقتی بیایی چرا با چاه با تو سخن میگویند
وقتی بیایی آن خرابه ......آباد میشود
وقتی بیایی ..................................... چشم به راه
آقا جان وقتی تو بیایی من کجا هستم
وقتی بیایی من زنده ام یا مرده
وقتی بیایی من هنوز عاشقم یا .......
وقتی بیایی سراغ مرا میگیری یا نه
وقتی بیایی من نمیدانم چه بگویم چگونه صدایت بزنم
آخه من همیشه به تو میگم آقا جون یا خیلی خودمونی تر حرف میزنم آقا مهدی
وفتی بیایی من چطوری صدات بزنم شمع فراق
کسی می آید ...
کسی می آ ید تا آیینه ها را به تبسم وادارد و مرهمی بر زخم شقایق ها بگذارد .
کسی می آ ید تا به کوچه های تاریک دنیا ،خورشید هدیه کند و برای همه ی بی خانمان های ستم دیده ی جهان ، خانه ی قسط و عدالت برپا سازد .
کسی می آید تا آواز مهتاب را به گوش همه ی فرشته ها برساند و همه ی زمینی ها را به میهمانی آسمان دعوت کند .
کسی می آید تا مروارید گران بهای آزادی و آزادگی را از گل و لای و گرد و غبار اغراض و امراض پاک سازی کند .
کسی می آید تا نگاه ها را بشوید ، چشم ها را به ملکوت ببرد ، قلب ها را به تپش حیات معنا وادارد و همه ی آلودگی ها را از ساحت عشق راستین بزداید .
کسی می آید تا کاسه های نیاز ما را از الطاف و مهربانی های خویش سرشار کند .
کسی می آید تا گل – زخم های آلاله را شفا بخشد و پیکره ی مجروح انسان معاصر را مداوا نماید و قلبش را التیام دهد .
کسی می آید تا غبارهای کاهلی و کدورت و کاستی را از چهره های ما بزداید و شراب ناب و طهور معنویت و ایمان را در کام همگان بریزد .
کسی می آید تا همه ی بندی های عالم ماده را برهاند و همه ی ناشادی ها و ناکامی ها را به شادمانی و کامیابی بدل سازد .... فاطمه
میدانی؟جمعه بوی درد غربت میدهد.
جمعه بوی عشق هایی را می دهد که...
بوی ان عشق هایی که فقط معشوق می داند یعنی چه!
بوی دعای ندبه...بوی الهم کن لولیک...
جمعه صبح که بلند می شوم از خواب بوی گل یاس می پیچد در تمام وجودم...چشم می گردانم اطراف اما نیست.مثل هر روز جمعه’دیگر...راستی تو می دانی منبع این بو کجاست؟ حسن عباسی هرفته
ای کاش به خاطر انتظار خودش و تمام عاشقان راستینش بیاید. جمعه ای دیگر در راه است و دل ما باز هم منتظر. محمد حسین
خدا کند که بیایی که سخت دلتنگم...
چی بگم که دیگه درد انتظار از بس سنگینه گفتنی نیست....
خدایا!
تا کی مدارا کنم با این جمعه های قدیمی؟
اللهم عجل فی فرج مولانا....الغوث الغوث الغوث همسایه مولا علی
زندگی مهتاب آفتابیست، روز و شبش طلائیست، گاه غمناک است غروبش، گاه غرق سرور است طلوعش ، گاه ساکن زمان است، گاه سایه رو آسمانست
به تمنای وجودت در انتظار ظهورت
اگر مشتاق ياری جستجو کن
...........خداوند حرمى دارد كه مكه است پيامبر حرمى دارد و آن مدينه است و حضرت على (ع) حرمى دارد و آن كوفه است و قم كوفه كوچك است كه از 8 درب بهشت سه درب آن به قم باز مى شود - زنى از فرزندان من در قم از دنيا مى رود كه اسمش فاطمه دختر موسى (ع) است و به شفاعت او همه شيعيان من وارد بهشت مى شوند همسفر مهتاب
من سیاهم ... خیلی هم سیاه ... چیزی نگم سنگین ترم ... هانیه
مردي در عالم رويا فرشته اي را ديد كه در يك دستش مشعل و در دست ديگرش سطل آبي گرفته بود و در جاده اي روشن و تاريك راه ميرفت.
مرد جلو رفت و از فرشته پرسيد:
اين مشعل و سطل آب را كجا ميبري؟
فرشته جواب داد:
ميخواهم با اين مشعل بهشت را آتش بزنم و با اين سطل آب، آتش هاي جهنم را خاموش كنم. آن وقت ببينم چه كسي واقعا خدا را دوست دارد؟
**
تو عزیز مائی . . . یوسف زهرائی **سلام بر همه منتظرین قدوم نورآفرین حضرتش
آری او می آید لیک با قلبی سراسر از محبت به شیعیانش
که اگر لحظه ای آن قلب را در سینه خود می یافتیم لاجرم از شدت و عظمت آن منفجر می شدیم شاید هم ذوب می شدیم
بهر حال کسی را نتواند این ادعا باشد که از او نسبت به شیعیان دوست تر است
شاید انتظار ما نسبت به ایشان در مقابل انتظار ایشان نسبت به حضورش مانند دریایی در مقابل جویی کوچک باشد
ما چه دانیم!!! هیچ! من کی باشم
باز هم غروب جمعه از راه رسید
باز دوباره اشک چشمان فراق عاشقانه از کنار مژگانم غلطان غلطان بر روی گونه های جاری شدن
باز نامه اعمال ما منتظرترین منتظران خواند و برایم گریه کرد
باز آسمان سرخی چشمان خونبارش را در غروب خورشید نشان داد
و باز دوباره باید به انتظار صبح سفید دیگری باشیم تا یار بیدار و از خواب بیدار مان کند
آقاجون میدانم که میدانی که چقدر دوستت دارم چشم به راه
تنها اجابتى كه انتظار آن را مىكشم جماعت نالههاست؛ تنها آرزويى كه منت پذير آنم، خاموشى هر صدايى جز نداي « يا مهدى» است.
گر بر كنم دل از تو و بردارم از تو مِهر
آن مِهر بر كه افكنم، آن دل كجا برم؟ شیعه یعنی...
كاش اين دل مرده را خدا جان مي داد
آشفتگي ام را سرو سامان مي داد
اي كاش سوار عشق در عرصه ي دل
مي آمد و فاتحانه جولان مي داد نغمه ناجور
فردائی ( جمعه ) آرام و سیر و بیننده برایتان آرزو دارم.
بوئیدن گل زیبای نرگس ( عج ) را برایتان از درگاه احدیت دعا میکنم.
الهم عجل لولیک الفرج. شریف
یا اباصالح
اقا جان
تو که اخر گره را باز میکنی پس چرا امروز و فردا میکنی روح الله
از من گرفته داغت، شبهاى گفتگو را
بى تو سكوت پائيز ، بسته ره گلو را
آواز جويبار ان ، بى منتهاى اشكم
بنگر چگونه برده، از سيل آبرو را
گفتم به خود كه مهتاب، شايد به شب نباشد
آويختم به هر كوى، فانوس جستجو را
ديدم كه در سكوتِ ، ظلمت سراى اندوه
بگرفته نااميدى ، دامان آرزو را
رفتى و با قيام ، رگبارِ سرخ شيون
بستم دهان شادٍ ، مرد ترانه گو را
من غمگنانه اينجا ، خاموش بى تو ماندم
تا كه سپيده بگرفت ، شام سياه مو را
به رخ ماهى، به قد سروى، به دل نورى، به تن جانى
خطا گفتم ز من بگذر به از اينى به از iiآنى
بسان آيت رحمت همه لطفى همه مهرى
بسان عهد برنايى همه شوقى، همه جانى
همه چشمند در اين ره كه ببينند از تو iiديدارى
همه گوشند در اين در كه آيد از تو فرمانى اه عاشقان
امان از آن لحظه که همه را میبینم و تو را نمیبینم... امان...
امان از آن لحظه که ببینمت و بدانم که تو را بارها دیدهبودم؛ همهجا ... امان... یه منتظر
و....
