گفتم به دوســــت، از چه نهانی ز دیدهام
گفتـــا ز بس بیادبی از تــــــو دیـــــدهام
گفتم به دوست توبه کنم از گنــاه خویش
گفتا ز غیر توبــــهشـــــکستن ندیـــدهام
گفتم به دست تو قلم عفو سرمدی است
گفتا به روی نامــــۀ زشـــــتت کشیدهام
گفتم هزار راز نــــهان در دل من است
گفتا نـــگفته راز نــــــهانت شـــنیدهام
گفتم به اشـــک دیـــدۀ زارم عنـــــایتی
گفتا که گوهـری است که من پرویدهام
همزمان با ولادت با سعادت دخت رسول، حضرت فاطمۀ زهرا (سلام الله علیها) آلبوم عکس فاطمی (س) صفحات انتظار آغاز به کار کرد.
برای ورود به آلبوم تصاویر حضرت فاطمۀ زهرا (سلام الله علیها) اینجا کیلیک کنید.
امام هادى عليه السلام ميفرمايد:
«لولا من يبقى بعد غيبة قائمكم من العلماء الداعين اليه، والدّالين عليه، والذّابين عن دينه بحُجج الله، والمنقذين للضعفاء من عبادالله من شباك ابليس و مردته، لما بقى احد الا ارتد عن دين الله. ولكنهم يمسكون ازمة قلوب ضعفاء الشيعة كما يمسك صاحب السفينة سكانها، اولئك هم الافضلون عندالله عزوجل» (بحارالانوار، ج 51، ص 156)
اگر نه اين بود كه پس از غيبت قائم آل محمد، برخى از علما وجود دارند كه به سوى او دعوت مىكنند و مردم را به حضرتش سوق مىدهند و از دينش با استدلالهاى الهى حمايت مىكنند و ضعيفان از بندگان خدا را از افتادن در دام ابليس و يارانش، رهايى مىبخشند، پس به تحقيق هيچ كس نمىماند جز اين كه از دين خدا برمىگشت. ولى آن عالمان زمان، قلوب ضعفاى شيعه را مىگيرند همانگونه كه ناخداى كشتى، سكّان و فرمان كشتى را مىگيرد، پس آنها نزد خداى عزوجل از همه برترند.
التماس دعا
اللهم عجل لوليک الفرج
«بسم رب الشهدا و الصديقين»
یا مهـــدی صاحب زمان (عج)، جانم به قربانت بیا
روشن کن این ظلمتسرا ، دستم به دامانت، بیا
آرام جــــــان ما تویی؛ کــــــام و روان ما تــــــویی
جانها فـــــدای چشــــم تو؛ با نای قــــــرآنت بیا
مخمــــــــور جام بادهام؛ مستـــم ز پــا افـــتادهام
چشمان طفل و مرد و زن؛ گشته چراغانت بیـــــا
ای حجّـت و نــور خدا، غایب ز چه از دیــــــدهها؟
دادم قســـم جانـــا تو را؛ بر جـــان جانانت بیـــــا
عالــــــم همه خواهـــان تو؛ سر در خط فرمان تو
میــــزان فقط میزان تو؛ با عــــدل و میزانت بیـــــا
عصیانگران در این جهان ظلم و خدیعت میکنند
بهر ســــر گردنکــــــشان؛ با تیــــغ برّانت بیـــــــا
ای عاشـق ایــزد پسند؛ بنما نظر بر «هوشمند»
من را رهـا بنـــمای بنــد؛ با لطف شایانت بیــــــا
.jpg)
سلام بر آخرین گل آل یاسین؛
سلام بر بقیة الله؛
سلام بر تو ای عصارۀ تقوا و فضیلت؛
سلام بر تو ای باقیماندۀ خلف انبیا و صلحا و امامان راستین؛
و سلام بر هنگام ظهور و حضورت...
پنجشنبهها به امید آمدنت، به انتظار جمعه مینشینیم و منتظریم تا بیایی و دنیامان را سرشار از رحمت و نورانیّت کنی....
منتظریم بیایی و به وعدههای پدرانت جامۀ عمل بپوشانی....
منتظریم بیایی تا انتقام دل خونین زینب (س) را از دشمنان خدا و پیامبرانش بستانی...
میدانم که میدانی!
عالم همه در انتظار تو هستند....
همه چشم به راه عدلت هستند؛
همه باور دارند خواهی آمد، هرچند انکارت کنند و به ظاهر، باورت نداشته باشند!
میدانیم که روزی در همین نزدیکیها خواهی آمد....
و ما منتظرت هستیم؛ منتظر روزی در همین نزدیکیها....
(خرم آن روز كه آن دلبر جانان آيد -:- درد هجران رَود و چاره و درمان آيد)
اماما، شرمندهایم از اینکه خانۀ دل را برای حکمرانی تو پاک نساختهایم و از کاروان عاشقان تو عقب ماندهایم.
موعودا، بوجهلها بسیار شدهاند؛
بولهبها نیز بسیار شدهاند و نهیب کینههایشان سرکش است و سوزنده...
توان دیدن هیچ زیبایی را ندارند. دوست دارند همه چیز را خاکستری ببینند.
اما ما میدانیم که خواهی آمد و جهان را به نور خدادادیت منوّر خواهی کرد.
میدانیم که شب هر چه هم طولانی شده باشد، آن صبح سپید موعود خواهد آمد....
التماس دعا
اللهم عجل فی فرج مولانا صاحب العصر و الزمان
«بسم رب المهدی المنتظر»
تو که دل میبری با یک نگاهی *** نگـاهی هم به ما کن گــاهگاهی
تو که بیــگانه را هم میپـذیری *** بده یک گــوشه ما را هم پنــاهی
شب هنوز در تداوم است و منتظران طلوعت به قنوت نشستهاند؛
و به قامت رعنايت رکوع ميبرند!
جاي پاي تو، سجدهگاه خستگاني است که هزار رکعت نياز، نذر ناز نگاه تو ميکنند!
روزگار هنوز گرفتار خشم خداوند است! و اين قهر، تاريخ را در شب فراق تو به انتظار صبح حضورت نشانده است.
تا سپيدهدم فرج چند نافله باقي است؟
کي ميشود که مؤذن به "تکبيره الاحرامي" جهان را به تماشاي صبح، صدا زند؟
تا کي در آينههاي عمر، با دستهاي بلند "ندبه" تو را التماس کنيم و تو نيايي؟!
بشريت فرسودۀ فراق توست؛
و منتظر است تا به پيشگاه مقدس تو دو رکعت نماز بگذارد.
رکعتي به ظهور و رکعتي به حضور!
و آن هنگام است که طعم "روزگار رهايي" را خواهیم چشيد...
بار الها...!
به واسطۀ غيبت طولانيش و بىخبرى ما از او يقين ما را سلب مكن؛
و ياد و انتظار و ايمان و قوّت يقين ما را در ظهورش، و دعا و درود ما را بر او، از خاطر ما مبر؛
تا به غايتى كه، طول غيبتش در ظهور و قيامش ما را نااميد نسازد؛
و يقين ما در اين باب مانند يقين ما، در قيام و قرآن رسولت باشد؛
و قلوب ما را بر ايمان به او، تقويت كن تا به غايتى كه ما را به دست او بر منهاج هدايت و حجّت كبرى و طريقۀ وسطى سالك سازى؛
و ما را بر طاعت او نيرومند كن؛
و بر پيروى او استوار دار و در حزب و اعوان و انصار و خرسندان از افعالش قرار بده؛
و آن را در حيات و هنگام وفات ما، از ما مگير تا هنگام مرگ شكّكننده و پيمان شكننده و مرتاب و مكذّب نباشيم!
(كمال الدين-ترجمه پهلوان، ج2، ص: 290)
اللهم انّا نَرْغَبُ اليك في دولَةٍ كَريمة تُعزُّ بها الاسْلامَ وَ اَهْلَه وَ تُذلُّ بها النَّفاقَ وَ اَهْلَه
التماس دعا
اللهم عجل لوليک الفرج
نیمه های شبی
در سکوتی دل انگیز و جانبخش
![]()
منظر کوه پر برف, چهره سیمگون بیابان, ز مهتاب
خواب را دور کرد از دو چشمم
میزد از دور چشمک ستاره,
اسمان بود صاف و فریبا
در کنار افق, نور مهتاب,
بود بر بستر رود, مواج
در زمانهای دور و گذشته,
عصر خلقت, عصر پیدایش اسمانها و زمینها,
عصر حاضر, حال, اینده, فردا و فردا
در جهانهای پر نور و روشن,
در زوایای تاریک, تاریک
گرم در جستجو بود...
در دل جنگل و دشت و هامون, پرسه میزد
در خروشنده دریای بس ژرف, غرقه میشد
چرخ می خورد
اوج می یافت
در کهکشانها
تا سر از راز هستی درارد
تا به گمگشته اش دست یابد
تا شود اگه از سوی بی سو
همچو عاشق به دنبال معشوق
هر کجا روزنی دید, سر زد
تا ببیند کجا گشته پنهان ان دل ارا,
در جهان درختان و گلها, فرو رفت
برگها را یکایک ورق زد
هر کجا لاله ای
دید بوئید
تا برد بو به منزلگه او
از کبوتر, پرستو, قناری,
سنگها و خار و خس ها,
ابرها, رعدها, ماه و خورشید,
انچه در اسمان و زمین بود,
هر که را, هر کجا دید پرسید
کیست او...
چیست او...
کو نشانش...
در کجا می توان دید او را...
من زده تکیه بر تخته سنگی
,ناتوان
, خسته, درمانده, تنهاگشت برپا خروشی ز اشیاء
یکصدا جمله فریاد کردند
ما همه دلدادگان کوی اوئیم
ما همه در فراق بوی اوئیم
چشم دل
, گر تو را باز باشد,
