تبليغاتX
صفحات انتظار در فراق گل نرگس

ويژگي اهل دنيا در حديث معراج:             1-زياد مي خوابند            2-زياد مي خندند            3-زياد مي خورند            4-زياد خشمگين ميشوند            5-کمتر راضي ميشوند            6-از کساني که نسبت به انها اسائه ادب کرده اند عذر خواهي نمي کنند            7-اگر کسي از انها عذر خواهي نمود عذر او را نمي پذيرند            8-هنگام اطاعت کسل و بي نشاط اند            9-هنگام معصيت شجاع و جسورند            10-ارزوهاي طول و دراز دارند در حاليکه مدت عمر انها کوتاه و اجل انها نزديک است            11-محاسبه نفس ندارند            12-کمتر فکر ميکنند            13-زياد سخن مي گويند            14-کمتر مي ترسند            15-هنگام غذا بيش از حد شادمان ميشوند            16-در نعمتها اهل شکر نيستند            17-در بلاها صبر نمي کنند            18-خوبيهاي زياد مردم را با ديد حقارت مي نگرند            19-حتي نسبت به کارهايي که انجام نداده اند ادعا دارند            20-انچه را که ندارندد ادعا ميکنند            21-دائم از بديهاي مردم سخن ميگويند                 ....::::دعاي حضرت فاطمه زهرا در تعقيب نماز عشا::::.....             ...:::بارالها رحم کن زمين خوردنم را هنگام مرگ            وفراق دوستان و تنهايي ام را هنگام جاي گرفتن در قبر             وغربتم را در روز قيامت             ونيازم را در ان هنگام که براي حسابرسي در پيشگاهت قرار مي گيرم::::..
جمعه 3 خرداد1387
هفتۀ بیست و نهم (مدینه...)

«هُوَ الرَّحيم...»

آمدم ردّم مکن     آتشینم کرده‌ای     سردم مکن

السلام علیک یا رسول الله صلوات الله علیه و آله

انگار همین دیروز بود که با همۀ شور و شوق به سمت حرم پیغمبر (صلی الله علیه و آله) راه افتاده بودیم. چقدر دلم برای بقیع تنگ شده بود. فکر می‌کردیم این بار دیگه عقده‌های دلمونو وا میکنیم و کوله‌بار حسرت و غربت‌ِ سالها انتظار رو کنار پنجره‌های بقیع خالی می‌کنیم. اما دریغ از سرنوشتی که رقم خورده بود........

آقا... چقدر جاتون خالی بود. جای خالی‌تون به خوبی احساس می‌شد.
وقتی مردم مشتاق سراسیمه پشت پله‌ها ایستاده بودن و منتظر بازشدن درها.... فکر نمی‌کردیم دیگه اینقدر محدودیت بیشتر شده باشه. تا حدی که دیگه نیم‌ساعت بیشتر نتونی بری دم پنجرها......
گرما و گرسنگی و همه چی فراموش شده بود. فقط حسرت دیدار بود که دل همه رو آب می‌کرد. یه‌دفعه درها باز شد و مردم از پله‌ها با ازدحام شدیدی بالا می‌رفتن. چشم‌های همه اشک‌بار بود. دل تو دل‌مون نبود.....

وقتی رسیدیم بالا، هرکس یه گوشه از پنجره‌ها رو چسبیده بود.......

اومده بودیم درد حسرت و غربت‌مون رو براشون بگیم ولی........

دریغ از حسرت و غربتی که زادۀ بقیع بود. وقتی قبور خاکی و مزار خلوت 4 امام معصوم و اهل بیت پیغمبر (صلوات الله علیهم اجمعین) و همسران و چندین شهید و شهیده رو میبینی و حتی با اشارۀ انگشت هم حق نداری قبورشون رو نشون بدی....
داغ دلت وقتی تازه‌تر میشه که اجازۀ خوندن زیارت‌نامه هم نداری......
ولی با این کارا راضی نمیشن و نمک به زخمت می‌پاشن.... دست می‌زنن و اشک‌های مردم مشتاق رو به سخره می‌گیرن... کنار این مرقدهای پاک بالاتر می‌ایستن و هرچی دلشون می‌خواد به زبون‌میارن...... عقاید غلط و انحرافی رو مغرضانه بیان میکنن و دریغ از حیا و شرم.........

حالاست که دیگه همۀ دردهات رو فراموش می‌کنی. دیگه روت نمیشه از غربتت حرفی بزنی....
اون وقته که تازه میفهمی غربت یعنی چی...... حسرت یعنی چی.........

وقتی اندوهت بیشتر میشه که هرچی می‌گردی، مزار دختر پیامبر (ص) رو پیدا نمی‌کنی.... چشمت بی‌اختیار دنبال کسی‌ میگرده که از بنی‌هاشم باشه..... کسی‌که بیاد و جواب همۀ وهّابی‌ها رو بده..... کسیکه وقتی بیاد، دیگه کسی جرأت نمی‌کنه با عقل ناقص خودش به همۀ مقدسات توهین کنه و کنار مرقد چهار امام معصوم و اُمّ‌البنین (علیهم السلام) نطق کنه و هیچ‌کس هم حق جواب دادن نداشته باشه........

آقاجون................. چقدر جاتون خالی بود.................

أینَ الحسَنُ؟؟ أینَ الحُسَین؟؟ أینَ أبناءُالحُسَین؟؟
أینَ بقیة‌الله؟؟؟؟

بقیع ......... 

گر چه سخت است ترك ديدارت

اي مديـــنه خدانگــــهدارت

جـــــــان زهـــــــرا عـنايتي فـرما

دست خالي مران ز درگاهت

اي بقيع اي حـــــريم سـوز دلان

جان به قربان اشك زوّارت

دوست دارم كه در ساليان دراز

سر گذارم به روي ديوارت

دلم ديگر نمي‌گنجد به ســينه

خداحافــظ خداحافــظ مدينه

مـدينه حـل نكردي مشكل من

مدينه بيشتر خون شد دل من

مديــنه نالۀ زهـــــــــرا شنيدم

وليكن بيت الااحــــــزان را نديدم

مديـنه عقــــدۀ دل وا نـــكردم

مــزار فاطــــــمه پيــــدا نكردم

دلـم را مي‌گذارم جا در اينـجا

به امــيدي كه برگــردم مديــنه

 

التماس دعا

«اللهم عجل لوليک الفرج»

 

+ نگاشته شده در 17:55 توسط عبد عاصی.
جمعه 13 اردیبهشت1387
هفتۀ بیست و ششم... (ناشنوایی!)

«هو البصير»

ای گل نرگس......

ای تک‌سوار غریبم......

چه می‌شد در همین نزدیکی‌ها نوای دل‌ربایت را از میان رکن و مقام به گوش ِجان می‌شنیدیم و ما نیز لبیک‌گویان به سویت می‌شتافتیم!؟

دیرزمانی، از هنگامی‌که تو را در خفا می‌پنداشتیم گذشته است!

روزی در اوج کودکی گمان می‌کردیم، تو در غیبت به سر می‌بری!
 گفته بودند در خفایی و به امر خدا از دست نامردمان پنهان شده‌ای....

اما روزهای زندگی چیز دیگری برایمان معنا کرد...

در اوج ناباوری از همۀ پنداشته‌ها، فهمیدیم که ما غایبیم و تو تنها حاضر میدان!
آری؛ این چشمان ماست که تاب دیدنت ندارد!
 و این ماییم که نجوایت را ناشنواییم....

یا حجت بن الحسن العسگری ادرکنی...

برای مشاهده و دانلود عکس در اندازۀ واقعی کیلیک کنید.

رسول اكرم (صلى الله عليه و آله) مي‌فرمايند:
«طوبى للصابرين فى غيبته، طوبى للمقيمين على محبته»

(ينابيع المودة، ج 3، ص 101)
خوشا به حال صبر كنندگان در ايام غيبتش، خوشا به حال پايداران بر دوستى و محبتش

التماس دعا

حلال کنید......

«اللهم عجل لوليک الفرج»

+ نگاشته شده در 0:13 توسط عبد عاصی.
پنجشنبه 1 فروردین1387
هفتۀ بیستم (نوروز و ربیع دلها...)

عید نوروزیا مقلّــب القلوب و الابــــصار

یا مـــــدّبر اللــیل و النــــهار

یا محــوّل الحــول و الاحـــوال

حوّل حالنا الی أحــــسن الحال

 

 سلامٌ علی آل یاسین؛ السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته؛ السّلام علیک یا باب الله و دیّان دینه؛ السّلام علیک یا خلیفة الله و ناصرَ حقّه؛ السّلام علیکَ یا حجّة الله و دلیل ارادَته؛ السّلام علیک یا تالیَ کتابَ الله و ترجُمانه

یک به یک برگ‌های تقویم رومیزی‌مان را کندیم و بالاخره آخرین برگش را هم به باد دیروزها سپردیم!

آقا...

چه دیروزهایی که در فراقت سپری کردیم.... دنیامان مثل همیشه بوی ظلم و بیداد میداد... شب‌هایمان خواب سنگین و روزهایمان تکراری‌تر از گذشته، با خبرهای ناگوار و دلخراش.....

حسابی خو کرده‌ایم هر روز شاهد مرگ ده‌ها نفر در کشورهای مختلف باشیم. دیگر عادت کرده‌ایم جمع کردن کشته‌ها و زخمی‌ها را از شبکه‌های مختلف تلویزیون تماشا کنیم؛ عادت کرده‌ایم عکس گرسنگان و یتیمان را در کوچه‌ها و خیابان‌ها به تماشا بنشینیم؛ خو کرده‌ایم به اشک مادران و خواهران داغ‌دیده؛ دیگر برایمان عادی است که جوان‌ها در کوچه‌ها و خیابان‌ها غافل از نام زیبایت ویراژ ‌دهند و طوری زندگی می‌کنند که گویا هرگز نمی‌میرند.......

آقای من...

چه ساده‌ایم که به سیاست‌ها و کنفرانس‌ها و مجالس و کنگره‌های رنگارنگ دل‌خوش کرده‌ایم و خیااااال می‌کنیم بدون حضور تو می‌توانیم صلح جهانی را برقرار کنیم. گمان کردیم با جهانی شدن و تصویب دموکراسی‌ها! می‌توانیم جای خالی حضور حجّت خدا را بر روی زمین پر کنیم.....................

مولای مهربانم، غربت و غیبتت چه غم سنگینی است...........

غم سنگینی که در در لحظۀ تحویل سال به گذشته سپاردمش و از خدا خواستم تا ظهورت را نزدیک گرداند و ما را مهیّای ظهورت....

به خدایم گفتم که دیگر نمیخواهم امروزی را بدون شما بگذرانم....

یا بقیة الله.............

خودت برای ظهورت دعا کن.............

با همۀ بدی‌ها و ظلم‌ها و جورها، می‌دانم که بهار نشانه‌ای‌ست از برای آمدن شما!

آن همه ناز و تنعّم که خزان می‌فرمود!       عاقبت در قدم باد بــــــهار آخر شد!

زمینی که خشکیده و بی‌جان و بی‌رمق است، روح دَرش دمیده می‌شود و دوباره با تمام شکوه و شادابیش، زنده خواهد شد. در خشک‌ترین و مُرده‌ترین و سردترین بستر است که سبزی و طراوت و بهار خواهد رویید.

و این درس بهار است!

و ما خوب می‌دانیم و خواستار تحوّلیم و شمایید حقیقت بهار و تحوّل.............

گل نرگسم... از همۀ دیروزهای بی‌شما خسته‌ایم. ..

آیا خستگی ما را هم، در این مجال عمر پایانی هست؟؟؟؟............. 

عید نوروز و ربیع دلها

من گـــــــــل آفـــتاب‌گردانم   ***  ز رُخت روي برنــگردانم
غير سيــماي آسـماني تو    ***   قبــــله ديگري نمي‌دانم
دست بر آسمان و پا در خاك  ***پاي كوبانم و سرافشانم
اي تو آغاز و اي تو انجامم  ***  اي تو پيــدا و اي تو پنهانم
جز تو ياري دگر نمي‌خواهم *** جز تو نامي دگر نمي‌خوانم
گر نبينم تو را نمي‌رويم   ***   گر نبيني مــــرا نمي‌مانم
عطش من گواه آتش توست  ***  جرعه آتشي بنوشانم
ميهمان سراي هر كه شوم  ***  به سرا پرده تو مهمانم
تو گل و دشت و نور و باراني *** من گل دشت نور بارانم

غلامعلي حدادعادل

 

التماس دعا

اللهم عجل لوليک الفرج والعافية و النصر

+ نگاشته شده در 18:15 توسط عبد عاصی.
چهارشنبه 8 اسفند1386
هفتۀ هفدهم...

يابن الحسن! روحى فداك! متى ترانا و نراك؟

 

این روزها صدای پای قافله بار دیگر از کربلا به گوش می‌رسد.

چهل روز پیش کاروانی قصد داشت از این دیار بگذرد و به داد کوفه و کوفیانش برسد.

گل‌های رشید خاندان نبوّت و صحابی پیامبر اسلام (ص) همراه این قافله بودند.

کودکان آل رسول (ص) گرداگرد کاروان می‌دویدند.

طفل شیرخوار اباعبدالله (ع) در آغوش مادر آرمیده بود و دختران حرم نظاره‌گر خواب آرام و شیرین پارۀ تن امام...

زینب (س) نظاره‌گر دو علمدار و برادر خود بود و به قامت‌ رشیدشان بر خود می‌بالید.

چه کاروان سراسر نوری... چه مردمان منتخبی.... چه نیکوسرشتانی ....

خوشا به سعادت آن کاروانیان که سرور جوانان بهشت قافله‌سالارشان بود.

 

چهل روز می‌گذرد و باز هم همان قافله است که این بار قصد کربلا دارد...

ولی آیا این همان قافله است؟

پس علمدار بلند قامت قافله کجاست؟

چرا رباب دیگر فرزندش را به آغوش ندارد؟

پس سه سالۀ کاروان کجاست؟

کجاست سبط پیامبر (ص) که شبیه‌ترینش بود؟

کجاست عموی کودکان قافله؟

کجایند برادران و پسران زینب (س)؟

آیا این همان قافله است که چهل روز پیش، قصد گذشتن از کربلا را داشت؟

آیا این زن خمیده همان است که در خانۀ پیامبر (ص) بزرگ شده بود؟

کجاست برادر زینب (س) که ساعتی از او دور نمی‌شد؟

مگر مادرش زهرا (س) سفارش نکرده بود که حسین‌ش (ع) را تنها نگذارد؟

پس حسین‌‌ش (ع) کجاست؟

چه بر سر این کاروان آمده است که شال عزا به گردن دارند؟

آیا این همان قافله است؟

 

چه گهرهایی با ارزش در این سرزمین جا گذاشته‌اند که دوباره به سویش باز گشته‌اند...

مگر کودکان هوای مدینه نکرده بودند؟ پس چرا دوباره کاروان راهی کربلا شد؟

 

شاید فراموش کرده‌ام که کاروان دیگر کودکی ندارد.........

 

آقای من؛ چشم به راه روزی هستیم که بیایی و انتقام رقیه و سکینه و زینب و ام کلثوم را از دشمنان خدا و دینش بستانی؛

منتظر روزی هستیم که نوای أنا المنتقم تو را بشنویم.......

آجرک الله یا بقیة‌الله

+ نگاشته شده در 22:45 توسط عبد عاصی.
جمعه 19 بهمن1386
هفتۀ چهاردهم...

«به نام او که مهربان و داناست»

 

نمیدانم از کی آغاز شد؟!

وقتی چشمانم را گشودم، که خود را در دنیایی غریبه یافتم.

دنیایی که هیچ درش نبود! روسیاهی خالی‌دست بود و مولایی بس کریم! ولی‌نعمتی که در غربت مظلومانه‌اش هم‌خانۀ آن سیه‌رو شده بود!

امّا او آنقدر بزرگ بود که در چشمان آن سیه‌چُرده، یارای جا گرفتن نداشت!

به دنبالش برخاستم!

می‌خواستم با همۀ هیچی‌ام، او را به تماشا نشینم!

غافل از نرمش و گرمی و لطافتی که در آن آرمیده بودم.....

دیروزها گذشت...

 

 امروز، باری دیگر چشم گشودم....

امروز دنیایی دیگر بود!

دیگر از دیروز خبری نبود...

 

دنیا دنیا دنبالش گشتم و  روز به روز دورتر و دورتر!

 امان از غفلت امروزها...!

دیروز کُنجی دور از هیاهو بود و خلوتی با ماه!

دیروز در همان خلوت‌گاهِ وعده‌گاه، در کنارم بود و مدام به دنبالش می‌گشتم...

امّا غافل از قصور چشمانم...

می‌خواستم آنچه را که برایم زیاد بود!

 

دیروز گمان می‌کردم در شلوغی‌ها او را می‌یابم!

در شلوغی و صفای مردمان گشتَمَش، به امید پیدا کردنش....

به ازدحام دنیایی پرهیاهو قدم گذاشتم تا پیدایش کنم...

اما امروز می‌بینم که خود را نیز در آن شلوغی ها گم کرده‌ام...

فکر می‌کردم نشانیَش را در رفت و آمدهاشان می‌یابم...

امّا خودم را نیز در آن شلوغی‌ها گم کردم....

آری...

امروز من نیز گم‌شدۀ خویشم....!

 

یا مهدی ادرکنی (عجل الله و تعالی فرجه الشریف)

بار الها!

از تو مسألت مى‏كنيم كه به ولىّ خود اذن دهى تا عدل تو را در ميان بندگانت ظاهر سازد؛

و دشمنانت را در بلادت بكشد تا به غايتى كه براى ستم ستونى نماند، جز آنكه آن را درشكنى!

بار الها!

از ولىّ و حجّت خودت در زمين هراس دشمنش را كفايت كن و با كسى كه با او كيد كند كيد كن و با كسى كه با او مكر كند مكر كن؛

و مدارِ بدى را بر كسى قرار ده، كه بدى وى را بخواهد و هراس وى را در قلوب آنها بيفكن؛

و گامهايشان را بلرزان؛

و آشكارا و ناگهانى آنها را بگير و عقوبتت را بر ايشان جارى ساز؛

و در ميان بندگانت خوار كن و در ميان بلادت ملعون ساز؛

و در درك اَسفَل جاى ده و در محاصره شديدترين عذاب خود درآور؛

و آتشت را لاينقطع به آنها برسان و قبور اموات آنها را مملوّ از آتش كن؛

و آتش سوزان خود را از آنها دريغ مدار، كه آنها نماز را ضايع ساخته و پيروى شهوات كرده و بندگانت را خوار ساخته‏اند. (منبع:کمال الدین)

آمین یا رب العالمین

التماس دعا
«اللهم عجل لولیک الفرج»

+ نگاشته شده در 14:51 توسط عبد عاصی.
جمعه 18 آبان1386
هفته اول

«بسم رب المهدی المنتظر»

 

* السلام عليک يا بقية الله فی أرضه *

 

امام صادق (عليه السلام) مى‌فرمايند:

 

«انّ القائم تمتد غيبته ليصرح الحقّ عن محضه، ويصفو الايمان من الكدر بارتداد من كانت طينته خبثةً من الشيعة الذين يخشى عليهم النّفاق إذا أحسّوا بالاستخلاف والتّمكين والأمن المنتشر في عهد القائم. ثمّ تلا الآية: (حتّى إذا استيئس الرّسل وظنّوا أنّهم قد كذّبوا أتاهم نصرنا) (غيبت طوسى: 108)

 

«غيبت قائم (عليه السلام) به طول مى‌انجامد، تا حق روشن گردد و ايمان محض از تيرگى خالص شود؛ و هر كه از شيعيان سرشت ناپاك دارد، و بيم آن است كه اگر از امكانات وسيع و امن و امان گسترده در عهد قائم (عليه السلام)  آگاه شود، از درِ نفاق در آيد، به ارتداد گرايد، و با ارتداد آنها خالص و ناخالص از يكديگر جدا شود. آنگاه اين آيه (یوسف؛ آیه110) را تلاوت فرمودند: (تا هنگامى كه فرستادگان ما نوميد شدند، و مردم پنداشتند كه به آنان واقعا دروغ گفته شده، يارى ما به آنان رسيد. پس كسانى را كه مى‏خواستيم نجات يافتند ولی عذاب ما از گروه مجرمان برگشت ندارد)»

 

یا صاحب الزمان..... یا بقیة الله.......

 

بهار انتظارم سلام...

 

آقاجون؛ مشقّت و سختی فراق شما اینقدر طولانی شده که دیگه برگای انتظار توان پرواز ندارن.......

 

نمی‌دونم تحمّل همۀ این تنهایی‌ها به خاطر بزرگ شدن و آماده شدن برای ظهور شماست؟! یا نه! عقوبت کرده‌هاییه که پردۀ غیبت، جسارت انجامش رو بهمون داده!؟

 

نمی‌دونم داریم مهیّای اومدن‌تون می‌شیم یا پرده‌ای کلفت‌تر برای دوری‌تون!؟

 

ای گل نرگس؛ اینقدر غیبت شما طول کشیده و می‌کشه تا دوست و دشمن از هم جدا بشن. اینقدر طولانی و سخت، تا مدّعیان دروغین انتظار خسته بشن و دست از ادّعاهاشون بردارن.

اون وقته که فقط مؤمنان واقعی، دنباله‌رو حجّت خدا باقی می‌مونن و سعادت ابدی رو نصیب‌ خودشون میکنن.

 

اماما؛ اینقدر در دوری شما خط‌ خطی کردیم که چلّه‌هامون‌ رو یکی یکی پشت سر گذاشتیم و سر از هفتۀ صد و بیست و.....

 

مولا؛ دیگه حساب هفته‌ها هم از دستم در رفته....

 

نمی‌دونم تا کی باید شمارش‌گر هفته‌های بی طلوع باشیم...

نمی‌دونم تا کی باید قلم رو کاغذ بچرخونیم و از دوری شما بنویسیم و ناله کنیم....

تا کی باید روزها رو از اول بشماریم و عصرهامون رو با دلتنگی شما به پایان ببریم....

 

آقا؛ دیگه روم نمیشه قسم‌تون بدم. دیگه روم نمیشه ازتون بخوام بیاین. دیگه روم نمیشه بازم از اول شروع کنم.........

 

این همه گذشته ولی هنوز اونی نشدیم که شما می‌خواین. شرمنده‌ایم آقا... شرمنده‌ایم مولا....

 

یوسف زهرا؛ هر چی بیشتر میگذره قلم‌ها فرسوده‌تر میشن و انتظارها سنگین‌‌تر و آه‌ها عمیق‌تر و امیدها خسته‌تر....!

 

میدونم اگه مدعی محبّت شما هستیم، اگه آرزوی وصال داریم، باید سعی کنیم معشوق‌مون رو بهتر بشناسیم. باید سعی کنیم شناخت پیدا کنیم. می‌دونم باید ساخته بشیم ولی آقا به خدا دوری شما خیلی سخته........

 

صبح بى‌تو رنگ بعد از ظـــهر يك آدينه دارد
بى‌تو حتى مهـــربانى، حالتى از كينه دارد
بىتو مىگويند تعطيل است كار عشق‌بازى
عشق اما كى خبر از شنبه و آدينه دارد!؟

 

به امید پایان صفحات انتظار، دوباره از نو آغاز می‌کنیم....

به امید ظهور

 

یا اباصالح المهدی؛ یا بقیة الله ادرکنی

 

اَلّلهُمَّ عَجِّل لِوَلِيََّکَ الفَرَج

 

+ نگاشته شده در 0:2 توسط عبد عاصی.
جمعه 20 مهر1386
برگ سی و هفتم(آخرین آدینه ماه مبارک)

«بسم رب شهر رمضان»

سلام بر آل ياسين؛

سلام بر بلنداي قيام و قعودت؛

سلام بر معراج ركوع و سجودت؛

سلام بر ذكر قرائت و قنوتت؛

سلام بر هنگامه طلوع و غروبت؛

سلام بر تو اي يگانه دوران؛

سلام بر تو اي موعود قرآن؛

سلام بر مهدي فاطمه عليها السلام؛

سلام بر تو كه پرچم برافراشته هدايتي؛

سلام بر تو كه خود سلام و پيام آور سلامتي؛

و سلام بر رمضان؛

سلام، سلام، سلام...

 

شیخ صدوق بسند معتبر روایت کرده است که: امام رضا (علیه‌السلام) از پدران بزرگوار خود، از حضرت امیرالمومنین (علیه و علی اولاده السلام) که فرمود:


روزی حضرت رسول خدا (صلی‌الله علیه واله) برای ما خطبه‌ای خواند. پس فرمود: ایهاالنّاس بدرستیکه رو کرده است بسوی شما، ماه خدا با برکت و رحمت و آمرزش.


رمضان ماهی است که نزد خدا بهترین ماهها است

و روزهایش بهترین روزها است

و شبهایش بهترین شبها است

و ساعتهایش بهترین ساعتها است

و آن ماهی است که خوانده‌اند شما را در آن، بسوی ضیافت خدا

و گردیده‌اید در آن از اهل کرامت خدا،

 

نفس‌های شما در آن ثواب تسبیح دارد و خواب شما ثواب عبادت دارد

و عملهای شما در آن مقبول‌ست

و دعاهای شما در آن مستجاب‌ست

پس بخواهید از پروردگار خود به نیتهای درست، و دلهای پاکیزه از گناهان و صفات ذمیمه، که توفیق دهد شما را برای روزه داشتن آن و تلاوت کردن قرآن در آن.


بدرستیکه شقی و بدعاقبت کسی است که محروم گردد از  آمرزش خدا در این ماه عظیم.

 

همین دیروز بود که ماه رمضون از راه رسید و بندگی ما شروع شد!

روزه‌داری، قرآن خوندن، قرآن به سر گرفتن؛ روزای سراسر رحمت و مقبولیت، و شب‌های سراسر برکت و عبادت. همین دیروز بود که شبای قدر اللهم عجل لولیک الفرج شنیدیم و آمین گفتیم....

امروز دیگه بساط مهمونی رو جمع می‌کنن و می‌برنش تا سال دیگه. تا اون موقع کی مونده و کی زنده است؟! الله اعلم

 

گفتند یار سفـــــــــر رفته باز می‌رسد 

بیش از هزار سال گذشت و خبر نشد 

گفتند مســـــــتجاب شود گر دعا کنید

ما را چرا دعای فــــرج کارگر نشد؟

 

خدایا..؛ مبادا ما رو شقی و بدبخت از این ماه بیر