
«بسم الله الرحمن الرحيم»
السلام علیک یا اباصالح المهدی
یک هفته انتظار دیگر سر آمد!
امّا هنوز چشمانمان بر پیچ جاده، چشم به راه نشسته...
ولی اینبار فرق میکند!
یوسف زهرا... چه میشود اگر در این ماه خدا، چشمان روزهدار ما با دیدن روی تو افطار کنند...؟
و شیرینی نگاه تو بر کام ما بنشیند...؟
آقاجان... ما هنوز منتظریم!
به این امید که دیگر این جمعه، ندای تو هنگامی که بر دیوار کعبه تکیه زدهای، اذان افطارمان شود و دیدار رویت نصیبمان و نور نگاهت رزق سفرۀ دلهایمان......
به پایت ریختم انـــــدوه یک دریـــــــا زلالی را
بلـــور اشــــکها در کاســۀ مــاه هـــلالی را
چمن آیینهبندان میشود صبـــحی که بازآیی
بهارا ! فــرش راهت میکنم گلهای قالی را
نگاهت شمـــع آجین میکند جــان غزالان را
غمت عین القضاتی میکند عقـــل غزالی را
چه جامی میدهی تنهایی ما را جلال الدین!
بخـوان و جلــوهای بخشای این روح جلالی را
شــهید یوسفستان توام زلــــفی پریشان کن
بخشکان با گـــل لبخندهایت خشــکسالی را
سحـــر از یــاس شد لبریز دلهای جنوبیمان
نسیـــم نرگــسات پر کرد ایــوان شمـــالی را
افـقهایی که خــونرنگاند، عصـر جمعۀ مایند
تماشــا میکنم با یـــاد تو هر قـــاب خالی را
کدامین شانه را سر میگذارم وقت جان دادن
کدام آیینه پایــــــانیست این آشفته حالی را
تو نــاگاهان میآیی مثل این نــاگاه بیفرصت
پذیرا باش از این دلتنگ، شعــــری ارتجالی را

حارث پسر دلهاث آزاد كرده امام رضا (عليه السّلام) گويد: شنيدم حضرت ابا الحسن (عليه السّلام) مىفرمود: مؤمن نيست كسى مگر اينكه سه رفتار در او باشد.
روشى از خدا؛ و سنتى از پيغمبر خدا؛ و آئينى از ولى خدا !
اما روشى از خدا، پوشاندن اسرار است. خداوند در قرآن مىفرمايد:
«عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى غَيْبِهِ أَحَداً إِلَّا مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ»
داناى نهانها است. پس آگاه نگرداند كسى را بر نهان خود، جز آنكه را بپسندد. (سورۀ جن، آيۀ 26)
و روشى از پيغمبر خدا، مداراى با مردم بود؛ و خداوند پيغمبر خود را با سازش و راه آمدن با مردم سفارش كرد و فرمود:
«خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِينَ»
(گذشت را پيشه گير و به خوبى امر كن و از نادانان روى برگردان. (سورۀ اعراف، آيۀ 199)
و اما آئين ولىّ خدا، صبر در سختىها و بلاها است و خدا مىفرمايد:
«وَ الصَّابِرِينَ فِي الْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ»
بردباران در پريشانى و رنجورى (سورۀ بقره، آيۀ 177)
منبع: صفات الشيعة با ترجمه، ص: 38، حدیث 61
التماس دعا
اللهم عجل لوليک الفرج
«بسم الله الرحمن الرحيم»
«انّا غير مهملين لمراعاتكم و لا ناسين لذكركم، و لولا ذلك لنزل بكم اللّأواء و اصطلمكم الاعداء فاتقوا الله جلجلاله و ظاهرونا...» (احتجاج طبرسى، ج 2، ص 598)
همانا، ما از رعايت حال شما كوتاهى نمىكنيم و یاد شما را از از خاطر نبردهایم، که اگر جز این بود، سختيها و گرفتاریها به شما روی میآورد و دشمنان شما را ريشهكن میکردند. پس از خدا بترسید و ما را پشتيبانى كنيد...
السلام علیک یا بقیة الله فی ارضه یا صاحب العصر و الزمان ادرکنا
سلام بر عزیزترین آدینۀ سال 1388....!
سلام بر آدینهای عزیز، که پذیرای عزیزترین است...
و سلام بر وعدۀ موعود...
همان وعدۀ نخستین که خاتم پیامبران (صلواتالله علیه) ظهورش را مژده داد...
همان که جهان در انتظار اوست...
گل نرگسم سلام!
ای بهار دلها...
گمان میکردم اینبار، بزرگترین جشن تولد را برایت خواهم گرفت!
امّا نمیدانستم که قرار است خودم دوباره متولد شوم...!
یا صاحب الزمان...
...میلادت مبارک...

اِلهى لاتَرُدَّ حاجَتى وَ لاتُخَيِّبْ طَمَعى وَ لاتَقْطَعْ مِنْكَ رَجاَّئى وَ اَمَلى
خدايا.. حاجتم را باز مگردان...؛ و طمعام را به نوميدى مكشان...؛ و اميد و آرزويم را از درگاهت قطع مفرما...
التماس دعا
اللهم عجل لوليک الفرج
«بسم رب المهدی المنتظر»

خیلی به ظاهر و پوشش خودش اهمیت میداد! دلش میخواست خوشتیپ باشه و هیچ نقص و ایرادی تو سیماش دیده نشه! همه جای خونه آینه نصب میکرد تا هر وقت از جلوش رد میشه، یه نگاهی به خودش بندازه! اینطوری بود که همیشه ظاهری مرتب و آراسته داشت!
حالا چه خوب بود اگه ما هم، تو همۀ قسمتهای خونهمون، آینه نصب میکردیم! همۀ دیوارها و همۀ اتاقها! طوریکه هر طرف چشم میگردوندیم، خودمون رو توش میدیدیم!!
منتها این آینه، با آینههای دیگه یهکم فرق داره!
آینههایی که باید در سراسر زندگیمون نصب کنیم و همیشه هم به همراه داشته باشیم، عملکرد و سیرۀ پیامبر اسلام و امامان معصوممون (علیهمالسلام) هستش. آینههای شفاف و زیبایی که باید دائم دستمون باشه... آینههایی که باید توش خودمون رو ببینیم و زشتیها و اضافات رو از خودمون پاک کنیم...
به این ترتیب اگه همیشه یکی از این آینهها دستمون باشه، تا خواستیم عصبانی بشیم...، تا خواستیم حرفی بزنیم...، تا خواستیم عکسالعملی نشون بدیم...، اول فوری یه نگاه به آینهمون میندازیم و میفهمیم که کارمون درسته یا نه!؟ اینطوری اگه زشتیای توش دیدیم، فوری میتونیم رفعش کنیم!
یه حساب دو دوتایی میکنیم و به همین آسونیه که همیشه زیبا و آراسته هستیم! چون به قول معروف دائم خودمون رو تو آینه ورانداز کردیم و متوجه نازیباییهامون شدیم و فوری هم برطرفش کردیم!
البته الحمدلله اکثر ماها، از این نعمت خدادادی برخوردار هستیم، ولی اینکه این آینهها رو کجای زندگیمون نصب کرده باشیم و چطوری ازشون استفاده کنیم، متفاوتایم...
امیدوارم شما جزء اون دستهای باشید که آینههای زندگیتون رو در بهترین نقاط ممکن نصب کرده باشید و هیچوقت هم از نگاه کردن خودتون تو این آینهها غافل نشید!
التماس دعا
اللهم عجل لوليک الفرج
«بسم رب المهدی المنتظر»

مَن طَلَبَ شَیئاً و جَدَّ، وَجَدَ و مَن قَرَعَ باباً وَ لَجَّ، وَلَجَ.
هر کس دنبال چیزی بگردد، اگر تلاش کند، آن را مییابد،
و هر کس دری را بکوبد و سماجت ورزد، آن در به روی او گشوده میشود.
منبع: مصباح الشريعة، ص: 389 و نهج الفصاحة مجموعه كلمات قصار حضرت رسول (ص)، ص: 776 و...

السلام علیک یا بقیة الله فی ارضه...
السلام علیک یا صاحب الزمان...
آقا جون...
جز شرمندگی چی داریم که بگیم...؟
نمیدونم چطوری اسم خودمون رو شیعۀ شما گذاشتیم، در حالیکه هفتهای یه بارم، به زور میایم سراغ شما...!؟
نمیدونم چطوری ادّعای منتظری شما رو داریم، در حالیکه شما تو غربت گناهان ماست که دارین به سر میبرین... اون وقت ما بیخیال نشستیم و همش میگیم آقا چرا نمیای!؟
متأسفانه همین حدیث کافیه تا باور کنیم که تلاشهامون چقدر آبکی و تو خالیه....
وقتی پیامبر عظیمالشأن اسلام (صلواتاللهعلیهوآله)، با این صراحت فرمودن، اگه دری رو واقعاً بکوبیم، حتماً اون در به رومون باز میشه، پس باید بپذیریم که ما تا حالا واقعاً در خونۀ امام زمانمون (عجلاللهتعالیفرجهالشریف) رو نکوبیدیم....
هرچند خیلی تلخ و دردناکه، ولی باید قبول کنیم که تا حالا برای اقامون هیچ کاری نکردیم...
باید باور کنیم که این به اصطلاح تلاشها و این سماجتهامون، جز حرف زودگذری، بیش نبوده....
اماممون برای تحقق دولت کریمه و برقراری حکومت عدل روی زمین، نیاز به مرد عمل دارن....
مرد عمل... ایمان و تقوی واقعی... دعای واقعی... خودسازی... خلوص و....
گل نرگسم...
دعامون کن تا مرد عمل باشیم...
دعامون کن تا دعاهامون واقعی باشه...
دعامون کن تا منتظرت باشیم...
التماس دعا
ســایۀ حـــق، بـر ســـر بنـــده بــود * * * عاقـــبت جـوینــــده، یابنـــــده بـــود
گفت پیغمبــــــر که چون کوبــی دری * * * عاقـــبت زان در بــرون آیــد ســــری
چـون نشـینی بر ســر کـــوی کســــی * * * عاقــبت بینـــی تـــو هم روی کســـی
چون ز چــاهی میکَنی هر روز خـاک * * * عـاقـــبت انــدر رســـی در آب پاک
اللهم عجل لوليک الفرج
«بسم الله الرحمن الرحيم»
بارالها...
به هر ریسمانی که آویختیم برید... به هر شاخهای که نشستیم شکست... و بر هر ستونی که تکیه زدیم، افتاد... تنها تویی که حق محبت را تمام و کمال، ادا میکنی... به ما هم الفبای محبت بیاموز...
خدایا...! از آن زمان که شنیدیم محبوبمان، ناشناس در میانمان میگردد و در همین هوا تنفس میکند...، و وقتی ظهور میکند همگان میگویند که ما پیش از این او را دیدهایم...، به همه سلام میکنیم...
شاید که لااقل پاسخی هرچند به ناشناس از او بشنویم...
ای خدا تا کِی ما چشمبسته بمانیم و او ناشناخته بماند....؟
السلام علیک یا بقیه الله فی ارضه
آقاجون بیش از همیشه جای خالیتون حس میشه...
فرجی مولا....
یا صاحب الزمان ادرکنی...
عمری است که ما از حضور او جا ماندیم -:-:- در غـــربت ســـرد خــویش تنــها مـاندیم
او منتـظــــر مــاست که ما بـــرگـــردیــم -:-:- ماییــم که در غــیبت کـبــــری مـــاندیـم
التماس دعا
اللهم عجل لوليک الفرج
بسم الله الرحمن الرحيم
السلام علیک یا صاحب الزمان!
مولای من؛
در عصری زندگی میکنیم که دشمن کافر، با تمام قوا، سعی داره اسلام و دین رو نابود کنه...
هدف شلیک گلولههای نامرئیشم، مغزهای ما مردم....
مردمی که اطلاعات کافی ندارن و فریب گفتهها و دیدههاشون رو میخورن...
آخه متأسفانه دشمنای ما، دارن هرکسی رو به زبون خودش فریب میدن.......
یکی که فقط اسم مسلمونی، تو شناسنامش ثبت شده و از باطن دین خبر نداره، با اولین شبهۀ ساده، جذب دشمن میشه و از حقیقت کناره میگیره...!
اون یکی که مسلمونه و ادعای مسلمونی هم داره، با نشستن سر ماهوارههای دشمن، شستشوی مغزی میشه و ناخودآگاه به کِرم داخل سیب تبدیل میشه...!
اون یکی که اسیر شهوتها و هوسهاشه، با کانالهای دیگۀ ماهواره، از خود بیخود میشه و جذب دشمن...!
خلاصه هر کس به نوعی.......
وای چقدر تبلیغات گسترده است.....
برای هر قشری، برای هر تیپ خاصی، برنامههای خاصتر...!
هرکسی رو به زبون خودش گول میزنن...
حقا که شیطان داره شبانهروزی، تخمهای خودش رو در جاهای مختلف دنیا میکاره و اکثر ما مسلمونها هم بیخبر و غافل از همهجا، سرمون به زندگی و کار و حسابکتاب خودمون گرمه.....
به راستی که حق فرمودن: در آخرالزمان ممکنه صبح با ایمان از خونه خارج بشیم و شب بیایمان به خونه برگردیم و صبح با ایمان باشیم و در فاصلۀ شب تا صبح، بیایمان........
خدایا، تو رو به حق این ماه عزیز...
تو رو به حق قطرههای خون شهدا که در نزد تو عزیزترین قطرههاست...
تو رو به حق پیامبر عظیمالشأن خودت و خاندان مطهرش (صلواتاللهعلیهماجمعین)...
صاحب و امام ما رو بهمون برگردون..... که دیگه به هیچ چیزی امیدی نداریم.....
خدایا، هشیارمون کن و مواظبمون باش، تا مبادا دینمون رو در این وانفسای زمانه، از دست بدیم.......
آمین یا رب العالمین
عمـــــرم تمـام گشت ز هجـــــران روى تـو
ترســــم شـــها بــه خــاك بـــرم آرزوى تــو
آنگه كه روى مــــاه تو از ديــده شد نهـــان
عشــاق را هميشه بود، ديـــده سـوى تـو
دامـن پر از ستاره كنم شب ز اشك چشم
چــون بنگـــرم به مــــاه و كنم يــاد روى تو
گــردش به بــــاغ بهــــر تماشـاى گـــل بود
گــــلهاى بــــاغ را نبـــود رنـــگ و بوى تـو
تا كى ز هجــر روى تو سوزيم همچو شمع
شبها به يــــاد روى تــو و گفتـگـــوى تــو
رحــمى به حــال شاهـــد از پا فتـاده كــن
تا كـــى به هر ديـــار كند جستجـــوى تــو
![]()
ولادت با سعادت امام محمد تقی، جواد الائمه (علیهالسلام) بر همۀ محبان حضرتش مبارک و فرخنده باد.
التماس دعا
اللهم عجل لوليک الفرج
بسم الله الرحمن الرحيم
السلام علیک یا بقیة الله فی ارضه
آقای مهربونم سلام...!
گل نرگسم سلام...!
مولای من... همیشه وقتی از بالای یه منطقۀ بلندتر، شهر رو زیر پای خودم احساس میکردم و عظمت و بزرگی شهر رو با چشام میدیدم، با خودم میگفتم شهری با این همه وسعت و عظمت، با این همه جمعیتی که تو تکتک خونههاش هست، تنها فقط یه گوشۀ کوچیک از این دنیای بزرگه....
دنیایی با این وسعت و این همه جمعیت...
چقدر مسلمون... چقدر شیعه....
آخه چطور ممکنه از ایـــــــن همه جمعیت، 313 نفر یار باوفا برای شما وجود نداشته باشه!؟
این همه آدمای خوب و معتبر دور و برمون!
پس اینا چین!؟
آقای فلانی و خانم فلانی و.... اوووووه! چقدر آدم خوب و مؤمن داریم....

هر زمان از اون قسمت شهر رد میشدم، این سؤالها تو ذهنم نقش میبست...
اصلاً برام قابل هضم نبود! انگار اُبهّت و عظمت شهر، جلو چشمم رو میگرفت! اینقدر که تأخیر در ظهور، برام باورکردنی نبود!
اما امروز.....
امروز بعد از مدّتها متوجّه شدم که همهچی به این آسونی که فکر میکردم نیست...
امروز خوب فهمیدم غربت یعنیچی....
اونم غربت در جاییکه همه ادّعای دوست داشتنت رو دارن....!؟
آقا جون....
باور کردنش برام خیلی سخته....
آدمهایی که تا دیروز همه همراه هم بودیم و در کنار هم....
آدمهایی که فکر میکردم محکمترین آدمهای دنیان و هیچ وقت دستشون رو از ریسمان الهی کنار نمیکشن...
آقا جون خیلی دلم گرفته....
تا دیروز، ورد زبون همهمون این بود که، «آقا بیا»... «آقا چرا نمیای»....!؟
اما امروز.....
کاش هیچ وقت امروز رو نمیدیدیم....
امروز برام اثبات شد، خیلی از اون آدمهایی که دم از امامت و ولایت میزدن، وقتی موقع عمل بشه، لنگ میمونن...!
خیلی از کسایی که ادّعای محبّت و عدالت شما رو دارن، وقتی قرار باشه مال و جان و آبروی خودشون رو فدا کنن، جا میزنن....
امروز با تمام وجود دیدم که وقتی پای عمل میرسه، خیلی از کسایی که تا دیروز سردمدار فدا کردن خودشون برای شما بودن، امروز وقتی پای منافع خودشون به میون اومد، همه چیز رو فدای خواست خودشون کردن.....
امروز یاد گرفتم که محبّت امامت و ولایت، فقط به حرف نیست... به عمله!
مهم این نیست که تو روزای خوش شما رو بخونیم و دعوتتون کنیم....
مهم نیست چی میگیم و چی ادّعا داریم....
اون موقعها هم وقتی علی(علیهالسلام) به جنگ شبهمسلمانان میرفت، دشمنان ولایت، قرآن بر سر نیزهها کردن و خیلی از کسایی که دم از اسلام و ایمان میزدن، حتی با بهترین سوابق در راه اسلام، پاشون سست شد و ولیّ خدا رو رها کردن و حتّی رفتن تو سپاه دشمن...
حالا میفهمم قرآن ناطق رو ول کردن و قرآن سر نیزه رو چسبیدن، یعنیچی....!
حالا میفهمم که چرا گفته بودین اگه به اندازۀ آب خوردنی منو واقعاً میخواستین، میاومدم.....!
حالا میفهمم که تا ما خودمون رو برای اومدنت نسازیم، حتّی اگر هم بیای، تنهات میذاریم و میریم تو سپاه دجّال لعنتاللهعلیه....................
کافیه از ما بخوای تا همۀ داراییها و اندوختههای دنیامون رو بدیم به شما ! تا شما هم بدید به فقرای اون سر دنیا، تو آفریقا و جاهای دیگه.....!
اون وقته که شاکی بشیم و بهتون تُهمتهای ناروا –کومونیست- بزنیم.....
کافیه که تو دعواهامون، حق رو بدید به طرف مقابل...، اون وقته که دیگه شما هم عادل نیستین....!
کافیه که از ما، جان و مال و آبرو بخوای..... اون وقته که دیگه شما رو هم نمیخوایم![]()
کافیه که از کاراتون سر در نیاریم.... اون وقته که حتّی به شما هم شک میکنیم..................
آقاجون ما رو ببخش.........
حالا فهمیدم که خودمون رو اونطوری که باید برات میساختیم، نساختیم.......
حالا فهمیدم که ایمان به حرف نیست.... به عمله...!
حالا فهمیدم که چطور میشه یه عدّهای که اصلاً ازشون توقّع نداشتی، نقاب از چهرۀ واقعیشون کنار میزنن....
حالا فهمیدم که چرا ایمان نگه داشتن در آخرالزمون، مثل نگه داشتن آهن گداخته شده در دست میمونه...
حالا فهمیدم که وقتی باوفاترین افرادی که فکر میکردی بهترین هستن، تو صف دشمن قرار میگیرن یعنیچی.....
حالا فهمیدم که وقتی میگن، باید به ریسمان الهی چنگ زد و پیرو ولایت بود، یعنیچی...
حالا فهمیدم که چرا نباید به خاطر سوابق درخشان، و ظاهر قشنگ و حرفای قشنگتر یه عدّه، پیرو اشخاص باشیم...
نباید افراد دور و برمون رو اینقدر خوب و عالی بدونیم که دنبالهرو چشم و گوش بستهشون بشیم...
حالا فهمیدم که چرا نباید کر و کور بشیم و پیرو اشخاص! باید فقط و فقط پیرو ولایت باشیم.
حالا فهمیدم که وقتی خدا میگه: «برخى از مردم مىگويند ما به خدا و روز بازپسين ايمان آوردهايم ولى گروندگان راستين نيستند» یعنیچی....
حالا فهمیدم وقتی دعا میکنیم که خدایا آخر و عاقبتمون رو ختم به خیر کن، یعنیچی....
خدایا...
بارالها.....
چقدر دلنشین فرمودی: (در مورد ماه رجب، که الان توش هستیم.)
من همنشین کسی هستم که همنشین من است؛
من مطیع کسی هستم که مطیع و فرمانبردار من است؛
من بخشندۀ کسی هستم که تقاضای بخشش کند.
ماه، ماه من؛ بنده، بندۀ من؛ و رحمت، رحمت من است!
پس هرکس مرا در این ماه بخواند اجابتش میکنم؛
و هرکس از من چیزی بخواهد به او عطا میکنم؛
و هرکس از من طلب هدایت کند، او را هدایت میکنم؛
این ماه را رشتۀ پیوندی بین خودم و بندگانم قرار دادم، هرکس بدان چنگ زند به من متصل خواهد شد.
منبع: مستدرك الوسائل - الميرزا النوري - ج 7 - ص 535
پس بارالها... به حق بزرگی و جلال و جبروتت...
به حق رسول و ذریّۀ طاهرینش (صلواتاللهعلیهماجمعین) دعای ما را نیز بشنو و اجابتمان کن....
﴿رَبَّنَا لاَ تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِن لَّدُنكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنتَ الْوَهَّابُ﴾
پروردگارا... پس از آنكه ما را هدايت كردى، دلهايمان را دستخوش انحراف مگردان، و از جانب خود رحمتى بر ما ارزانى دار كه تو خود بخشايشگرى.
خدایا...
ما رو لایق ظهور مولامون قرار بده...
ما رو از سایۀ ولایتش بیرون نبر...
اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا
اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
و اجعلنا من خیر اعوانه و انصاره و المستشهدین بین یدیه
العجل العجل یا مولای یا صاحب الزمان
التماس دعا
اللهم عجل لوليک الفرج
السلام علیک یا امام العصر و الزمان؛
سلام بر دوستان صفحات انتظار؛
نمیدونم چرا اتفاقات این روزهای اخیر، منو همش یاد زمان امام علی (علیهالسلام) میندازه. همون روزهایی که خلافت بر حقشون از ایشون سلب شد.
وقتی که امّت پیغمبر اسلام (صلواتاللهعلیهوآله)، بر اساس اختلافات و نظرات سیاسی مختلف ابرقدرتهای سیاسی زمان خودشون، فرقه فرقه شدن و دل زهرا و علی و فرزندانش، یک به یک بر اثر همون تفرقۀ اولین امّت، خون شد و سقیفه و عاشورا و........ رو به دنبال خودش داشت....
ای امّت شیعۀ پیامبر و علی و زهرا و فرزندانش(صلواتاللهعلیه اجمعین)، به یاد بیارید که امروز هم پس از قرنها، اختلاف شیعه و سنی و وجود سایر فرقههای مختلف اسلامی، از همون جا آغاز شد.... مبادا ما امّت اسلامی، باز هم با کارهامون دل امام زمان مون رو خون کنیم.....
از همۀ مسلمانان و ایرانیان عزیز تمنّا میکنم، به خداوندی خدا سوگندشون میدم که تعصّبها و عصبیّتهای اون زمان رو دوباره تکرار نکنن.....
مبادا تاریخ را تکرار کنیم.....
بیایید از عبرتگیرندگان باشیم....
نباید اجازه بدیم اون روزها دوباره تکرار بشه....
برای کسیکه بخواد قدری تأمل کنه، همینقدر بسه...
در خانه اگر کس است، یک حرف بس است....

على بن ابراهيم قمى در تفسير خود از ابو خالد كابلى روايت ميكند كه حضرت امام محمد باقر (عليه السّلام) فرمود: به خدا قسم گويا قائم را مينگرم كه تكيه داده است به حجرالأسود، و مردم را به حق خودش سوگند ميدهد و ميفرمايد: اى مردم هر كس در بارۀ خدا گفتگوئى دارد از من بپرسد كه من از هر كس به خدا نزديكترم...
آنگاه به طرف مقام ابراهيم ميرود و دو ركعت نماز ميگزارد، سپس مجدداً مردم را به حق خودش به امور ياد شده سوگند ميدهد! آنگاه حضرت باقر (عليه السّلام) فرمود: به خدا قسم «مضطر» و گرفتارى كه خداوند در آيه: «أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ وَ يَجْعَلُكُمْ خُلَفاءَ الْأَرْضِ» فرموده، اوست.(بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج52، ص: 316)
![]()
اشكى ببار سنگ مزار غريب را
يك نوبهار اگر بشكوفد لبان تو را
پر مىشود تمام زمين، عطر سيب را
تنها به اشتياق سلامى گذاشتم
در پشتسر هر آنچه فراز و نشيب را
آتش گرفت روح كويرانهام،
زلال روزى بيا و آب بزن اين نهيب را
اين كيست؟ اين كه با دل من حرف مىزند
نشنيدهايد هيچ صداى عجيب را؟
آرام مىشود دل توفانى اى عجب!
خاصيتى است آيۀ امن يجيب را
«آرش شفاعى بجستان»

پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) فرموده است:
اُبشّركم بالمهدى يبعث فى امّتى على اختلاف من الناس وزلازل، فيملأ الارض قسطاً وعدلاً بعد ما ملئت ظلماً وجوراً» (بحارالانوار، ج 5، ص 81)
»شما را به ظهور مهدى (عليه السلام) بشارت مىدهم كه در هنگامۀ اختلاف و كوبشهاى سخت در امّتم پديدار شود و زمين را پس از ظلم و جور، پر از عدل و داد سازد.»
اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا
اللهم عجل لوليک الفرج
پینوشت:
خدایا خودت میدونی چیا رو دلمون سنگینی میکنه... خودت هدایتمون کن... خودت بهمون رحم کن... خودت دستمون رو بگیر و بینشی بده که عبرت گیرنده باشیم.... آمین یا رب العالمین
«بسم الله الرحمن الرحيم»
أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ وَ يَجْعَلُكُمْ خُلَفاءَ الْأَرْضِ أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ قَلِيلًا ما تَذَكَّرُونَ (سورۀ نمل، آیۀ 62)
از امام صادق (عليه السّلام) روايت شده كه فرمودند:
اين آيه دربارۀ قائم آل محمد(عجلاللهتعالیفرجهالشریف) نازل شده است. والله، «مضطر» اوست كه در مقام حضرت ابراهيم دو ركعت نماز بگذارد و خدا را بخواند، پروردگار نيز اجابت كند و گرفتارى او را برطرف سازد و آنها را در زمين خليفۀ خود گرداند. (بحار الأنوار، ج51، ص: 48)
تهذیب نفس، شرط درک خدمت امام زمان (عجلاللهتعالیفرجهالشریف)
حجة السلام قدس میگوید:
«روزی آقا فرمودند: در تهران استاد روحانیای بود که «لُمعَتین» را تدریس میکرد، مطلع شد که گاهی از یکی از طلاب و شاگردانش که از لحاظ درس خیلی عالی نبود، کارهایی نسبتاً خارق العاده دیده و شنیده میشود.
روزی چاقوی استاد (در زمان گذشته وسیله نوشتن قلم نی بود، و نویسندگان چاقوی کوچک ظریفی برای درست کردن قلم به همراه داشتند) که خیلی به آن علاقه داشت، گم میشود و وی هر چه میگردد آن را پیدا نمیکند و به تصوّر آنکه بچه هایش برداشته و از بین بردهاند، نسبت به بچهها و خانواده عصبانی میشود، مدتی بدین منوال میگذرد و چاقو پیدا نمیشود و عصبانیت آقا نیز تمام نمیشود.
روزی آن شاگرد بعد از درس به استاد میگوید:
«آقا، چاقویتان را در جیب جلیقۀ کهنۀ خود گذاشتهاید و فراموش کردهاید، بچهها چه گناهی دارند.» آقا یادش میآید و تعجب میکند که آن طلبه چگونه از آن اطلاع داشته است.
از اینجا دیگر یقین میکند که او با (اولیای خدا) سر و کار دارد، روزی به او میگوید: بعد از درس با شما کاری دارم. چون خلوت میشود، میگوید: آقای عزیز، مسلّم است که شما با جایی ارتباط دارید، به من بگویید خدمت آقا امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) مشرف میشوید؟
استاد اصرار میکند و شاگرد ناچار میشود جریان تشرّف خود را خدمت آقا به او بگوید.
استاد میگوید: عزیزم، این بار، وقتی مشرف شدید، سلام بنده را برسانید و بگویید: اگر صلاح میدانند چند دقیقهای اجازۀ تشرّف به حقیر بدهند.
مدتی میگذرد و آقای طلبه چیزی نمیگوید و آقای استاد هم از ترس اینکه نکند جواب، منفی باشد جرأت نمیکند از او سؤال کند ولی به جهت طولانی شدن مدت، صبر آقا تمام میشود و روزی به وی میگوید: آقای عزیز، از عرض پیام من خبری نشد؟ میبیند که وی (به اصطلاح) این پا و آن پا میکند.
آقا میگوید: عزیزم، خجالت نکش آنچه فرمودهاند به حقیر بگویید، چون شما قاصد پیام بودی (و ما علی الرسول إلا البلاغ المبین)
آن طلبه با نهایت ناراحتی میگوید آقا فرمود: «لازم نیست ما چند دقیقه به شما وقت ملاقات بدهیم، شما تهذیب نفس کنید من خودم نزد شما میآیم.»

اماما سلام!
مهدیجان سلام!
گل نرگسم سلام!
آقاجان...!
میدانم که دیر کردیم...
میدانم که هنوزم که هنوز است، در انتظار آمدنمان صبر میکنی...!
میدانم که با این همه انتظار و انتظار کردنمان، هنوز هم الفبای انتظار را نیاموختهایم...!
امّا شما... امّا شما هنوز هم چشم امیدتان به ما مردم زمانه است...!
مولاجان...!
سالهاست کنارمان بودهای!
سالهاست که در کوچهها و خیابانهایمان، از کنارمان به آرامی گذشتهای....
سالهاست برایمان دعا میکنی و واسطۀ فیض ما با آسمانی...!
یا صاحب الزمان...
امّا ما زمینیان، با صاحب و اماممان چه کردیم!؟
آیا این ما نبودیم که با گناهانمان، شما را آزردیم و هر چه بیشتر بر دوران غیبتتان افزودیم...!؟
یا بقیة الله...
ما همانهایی هستیم که اَمان خویش را گم کردیم، امّا حقیقتاً به جستجویش برنخاستیم...!
ما همانهایی هستیم که در سایۀ نام شما، روزگار گذراندیم، امّا قدمی برای زدودن نقاب غیبت از روی دلنشین شما برنداشتیم...
آقاجان...
میدانم که همۀ حرفهایمان ادّعایی بیش نبوده است...
امّا...
ای گل نرگسم...
با همۀ نبودنها و ادّعاهایمان...!
با همۀ بیمهریها و ظلمهایی که در حق شما روا داشتیم...!
باز هم بر ما گران است که شما را ببینیم امّا شما را نشناسیم...!
بر ما گران است که صدای همگان را بشنویم، امّا صدای دلنشین شما را نشنویم...!
مهدی جان...
بر ما گران است که الطاف شما را به عینه در زمین ببینیم، ولی دشمن بر ما طعنه زند و حقایق بودنتان را انکار کند...
ای اَمان آسمان و زمینیان....
بر ما بتاب ای خورشید امامت...
العجل العجل یا مولای یا صاحب العصر و الزمان

مینشینم چو گــِــدا بر سـر راهـت
شایـد افتد به من ِخســته نگاهـــت
به امـــیدی که ببینم روی مــــاهت
مینشینم همه شـب بر سر راهــت

صحبتی با دوستان وبلاگ نویس:
به تازگی، هجمۀ شدیدی از سوی وهابیها و معاندین اسلام و مذهب تشیع، در گوشه گوشۀ اینترنت مشاهده میشه.
این معاندین با ایجاد وبلاگهای مختلف، با حرفهایی به ظاهر علمی (ولی عملاً پوچ و از سر دشمنی محض)، در حال شبهه افکنی بین شیعیان فارسی زبان هستند.
به ظاهر، این افراد فقط میخوان با غوغاسالاری و جلب مشتری، حضور خودشون رو پر رنگ جلوه بدن و احیاناً امثال خودشون رو هم در این جلب مشتریها، دور خودشون جمع کنن.
پیشنهاد من به دوستان وبلاگ نویس:
1- از آنجایی که این افراد قصد شلوغبازی و جمع کردن مردم به دور خودشون هستن، بهتره نظرات این افراد تایید نشه تا اسم و وبلاگهاشون، بین دوستانمون پخش نشه و از اشاعۀ اینچنین مطالبی جلوگیری بشه.
2- دادن پاسخهای علمی و مستند در این برهه از زمان بسیار ضروریه، دوستانی که میتونن به این شبهات پاسخهای مستدل و علمی ارائه بدن، بهتره بدون ذکر وبلاگ معاند، مطالب خودشون رو ترویج بدن.
بیایید سعی کنیم تا در هدف این دشمنان دین، سهیم نباشیم.
هدف آنها جز غوغاسالاری و ترویج شبهات و مطرح کردن خودشان نیست.
بیایید آگاهانه و آیندهنگرانه به اینچنین مسائلی نگاه کنیم.
نظر شما چیه؟
التماس دعا
اللهم عجل لوليک الفرج
«بسم الله الرحمن الرحيم»
مادرم سلام.....
فدای غربت و مظلومیتت مادر...
نمیدانم این همه مظلومیت و غربت تا به کی...؟؟
آن روزها که در داغ فراق پدر میسوختی، برخی از همان صحابیان دیروز، چه زود از یاد بردند که پارۀ تن پیامبر بودی...
هبۀ پدرت را غصب کردند و حق پسر عمویت را غاصبانه دریدند...
محسنات را پرپر کردند و حتّی حرمت خانۀ اهل بیت رسول را هم نگه نداشتند...
قصاوتشان به جایی رسید که حتّی خطبۀ غرّاء ات را نشنیدند و غدیر را با همۀ عظمتش، فدای سیاستهای ننگینشان کردند...
بانوی من....
سالها گذشت، برخاستیم و به دنیا و مردمانش گفتیم که ما شیعۀ پسر عمویت هستیم...
سکوت و بغض سنگین سالیان دراز را شکستیم و خودمان را شیعۀ شما نامیدیم...
امّا چه میشد کرد!؟ آنگاه که کفّار و بیدینان دندان تیز کرده بودند تا اسلام و مسلمانان را با همۀ فرقهها و گروههایش تار و مار کنند...
آری....
باز هم همان مصلحتها و باز هم همان تقیّهها و باز هم همان بغضها.....
منعمان کردند تا دردهایت را بر سر همۀ عالم فریاد زنیم....
منعمان کردند تا بر بلندای تاریخ لعن کنیم، آنهایی را که حق شما خاندان عصمت را غاصبانه گرفته بودند...
مادر جان...
با همۀ سکوتها و تقیّهها و هیچ نگفتنها...، باز هم دست از سرمان برنمیدارند...
آری...
از بغضهایمان سوء استفاده میکنند و به هر بهانهای که شده، سکوتمان را پیوند میزنند به اینکه همۀ اینها دروغ است....
میگویند اصلاً آن روزها مدینه در نداشته است....!!
میگویند این همه ظلمی که بر شما روا داشتند قصه و خرافهای بیش نیست...!!
میگویند........
مادر جان...، آخر مظلومیت تا کجا...؟
آنها که هر چه خواستند کردند...! امّا چرا باز هم کینه و خصمشان فرو ننشسته است!؟
چرا پس از گذشت سالیان دراز، هنوز هم کر و کورند!؟
فاطمه جان...
هر چه میخواهند بکنند! هر کذبی که میخواهند بگویند...!
هر چه نیرنگ و کینه و خدعه دارند رو کنند...!
حتّی اگر خودشان را هم تکه تکه کنند، نمیتوانند بینشان بودنت را منکر شوند....
اگر راست میگویند و همۀ واقعیتهای تاریخ را خیالی بیش نمیپندارند، مزارت را نشانمان دهند...! اگر نه، که باید در همان رؤیای کودکانۀ خودشان باشند..! هر چند کودکانه نه! ابلهانه بهتر است...!!
شاید اگر آن روز، وصیّت کردی که شبانه تو را نزد پدر ببرند....
شاید آن روز که گفتی مخفیانه راهیت کنند....
میدانستی که روزی، مردمی خواهند آمد که همۀ تاریخ را منکر خواهند شد...
آری...
هرچند دردناکترین واقعۀ بشریّت بود...!
هر چند مظلومانهترین سربرگ تاریخ را رقم زد...!
هرچند بیپناهی شیعیانتان را به همراه داشت...
اما هر چه باشد، بینشانیات از همۀ تاریخ محکمتر است...
ای یاس بینشان....
روزی خواهد آمد که مزارت را بوسهباران خواهیم کرد...
میآید آن روزی که خورشید طلوع خواهد کرد...
میآید آن روزی که شب سپری خواهد شد...
میآید آن روز که فرزندت از بس پردههای غیبت رخ نشان خواهد داد...
آری...
آن روز پایان همۀ دردها است...
و ما بیصبرانه در انتظار آن روز موعود خواهیم بود...
اَللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ
صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ
فی هذِهِ السّاعَةِ وَ فی کُلِّ ساعَةٍ
وَلِیّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیْناً
حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً
وَ تُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً
«برحمتک یا ارحم الراحمین»
التماس دعا
اللهم عجل لوليک الفرج
«بسم الله الرحمن الرحيم»
«إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِی الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَاباً مُّهِيناً» (سورۀ احزاب، آیۀ 57)
آنها که خدا و پیامبرش را آزار میدهند، خداوند آنان را از رحمت خود در دنیا و آخرت دور ساخته و برای آنها عذاب خوارکنندهای آماده کرده است.
روزی پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) دست فاطمه (علیها السلام) را گرفته بیرون آمدند و فرمودند: هر کس او را میشناسد، میداند او کیست! و هر کس او را نمیشناسد، بداند او فاطمۀ زهرا (علیها السلام)، دختر محمّد (صلی الله علیه وآله وسلم) است؛ او پارۀ تن من است؛ او قلب و روح من میباشد که در سینۀ من قرار دارد. هر که او را بیازارد مرا آزرده و هر که مرا بیازارد خدا را رنجانده است. (1)
السلام علیک یا بقیة الله فی ارضه....
السلام علیک یا بنت رسولالله، یا فاطمة الزهرا، یا اُمّ ابیها.....
آقاجان...
دیگر دست و دلم به نوشتن نمیرود. باورم نمیشود که باز هم، چهل آدینه را بیشما سپری کرده باشم...
باز هم، چشم بر هم زدنی، چهل هفته را در فراق شما سپری کردیم. نمیدانم در این مدّت چه بر ما اضافه شد...
نمیدانم چند بار لبخند رضایت بر لبهای مبارکتان نشاندیم و چند بارتر.....!!
مولای مهربانم...
دیگر ادّعای منتظری ندارم.... مدّتهاست که به محبّ بودنتان دل خوشم و امیدوار انتظار....
امّا اینبار، نمیخواهم شِکوه و گلایه از خودم و خودمان را برایتان باز بگویم...
آخر این روزها، تداعی غم بزرگیست...
غمی به بلندای غربت مظلومانۀ مدینه و مادرت...
غمی به سنگینی هوای شهر مدینه و کوچۀ بنیهاشماش....
آری... این بار به نام مادر عزیزتان، سراغتان آمدهام....
اینبار به جرأت نام فاطمۀ زهرا (سلامالله علیها) بر در خانۀ شما میکوبم...
آن فاطمهای که دست در دست حسنین (علیها السلام)، اشکهایش را برای حفظ آرامش و خواب آسودۀ اهالی مدینه، به خارج از مدینه میبرد.....!
آنهنگام، فقط بقیع غریب بود که پذیرای گریههای دخت پیامبر خدا (صلیاللهعلیهوآله) میشد....
و از این پس.............
از این پس این علی (علیهالسلام) است که باید دردها و ناگفتههایش را بر چاههای مدینه بخواند....
زهرا جان...
با همۀ رنجی که بر شما روا داشتند... با همۀ حقکشیهایی که کردند....
شما باز هم با محبّت و شکیبایی تمام پاسخشان دادید......
چراکه اگر صبر شما نبود، خشم خدا آنان را میگرفت و دوزخشان را در همین دنیا به چشم میدیدند....
فاطمه جان....
میدانم که چشم امید به مردمان زمانه دارید...
شاید که برخلاف آنچه در مدینه رخ داد، ما دست بیعت به سوی فرزند دلبند شما دراز کنیم و از این پس سرنوشت تاریخ را جور دیگری بنگاریم.......
میدانم که اگر نفرین شما، در آن روزگار گریبانگیر امّت پیامبر نشد، به امید روزی بود که عدّهای از همین امّت برخیزند و حق از دست رفتۀ خاندان عصمت را به دست برحق خلیفةالله بسپارند...
شاید در همان دوران رنج و سختی هم، به امید فرزندتان، مهدی امّتها و منجی موعود، چشم از صحابیان دیروز و غاصبان امروز فرو بستید...
ولی نمیدانم چه شد که در هنگامۀ ادّعای یاری شما، در رنگارنگ دنیامان غرق شدیم و غافل از هرچه که باید طوق گردنمان میکردیم...
حال با همان دستان خالی و با همان محبّتی که خداوند در دلمان نهاده است، بر در خانۀ شما میکوبیم....
ما که دیگر از خودمان بردیم.... شما برایمان دعا کنید!
زهرا جان.......
یا صاحب الزمان...........
شما دعایمان کنید تا بازگردیم....... میدانم که دعایتان همیشه بدرقۀ راه ماست. امّا.....
امّا این بار.........
التماس دعا
العجل العجل یا مولای یا صاحب العصر و الزمان
اللهم عجل لوليک الفرج
پاورقی: (1) خرج رسول اللَّه صلی الله علیه وآله وسلم وهو آخذ بید فاطمة فقال: من عرف هذه فقد عرفها ومن لم یعرفها فهی فاطمة بنت محمّد، وهی بضعة منیّ وهی قلبی وروحی التی بین جنبیّ فمن آذاها فقد آذانی، ومن آذانی فقد آذی اللَّه» (بحار الانوار، جلد 43 صفحه 54)
بسم الله الرحمن الرحيم
السلام علیک یا بقیة الله فی ارضه
السلام علیک یا صاحب العصر و الزمان
مولای مهربانم سلام؛
اماما سلام...
از میان روزهای بهاری زمین سلامتان میکنیم...
این روزها که نسیم بهاری از میان شکوفههای نو رسیده، خرامان خرامان میخزد و نوید بهار را در جانهایمان زنده میکند، جای خالی شما را بیشتر احساس میکنیم.
دلمان میخواست، همۀ مردم دنیا، بهار را با تمام وجودشان احساس کنند، تا دیگر سردی هیچ رنج و ستمی وجود نداشته باشد. دلمان میخواست، دل همۀ مردم دنیا را شاد ببینیم؛ ولی میدانیم که تحقّق این آرزو زمانیاست که شما بهار آمدنتان را بر دلهایمان بنشانید...
آقاجان... نمیدانم در گوشه گوشۀ این دنیای پهناور چه میگذرد، اما هرچه هست، میدانم که دلهای بسیاری برای شما تنگ شده است. حتّی آنهایی که شما را به اسم نمیشناسند!
آخر میدانیم که شما بر دلها حکمرانی میکنید. پس هرجا دلی زنده باشد، شما هم آنجایید...
میدانیم که روزی میآیی...
فقط آرزو میکنیم که ما هم آن روز حضور داشته باشیم و پیروزی حق بر باطل را ببینیم.
آرزو میکنیم بتوانیم ما هم سهمی از ظهور شکوهمند شما داشته باشیم.

بازآ كه بیتو بر ندمد آفتاب صبح
خورشید را مگر تو گذاری به قاب صبح
ای فارق سپیدۀ ایمان ز شام کفر
باشد غیاب روی تو، ما را غیاب صبح
ای یادگار فاطمه، ای وارث حسین
ای از تبار روشنی، ای هم رکاب صبح
ای ساقی زلال صفا، بیحضور تو
شد ساغر سپیده تهی از شراب صبح
ای آفتاب صادق حق جلوهای که سوخت
در حسرت نگاه تو، چشم پر آب صبح
ای مقتدای رويش گلهای روشنی
بازآ كه بی تو بر ندمد آفتاب صبح
التماس دعا
اللهم عجل لوليک الفرج
«بسم الله الرحمن الرحيم»
گفتند، تو که بیایی، خون به پا میکنی!
جوی خون به راه می اندازی و از کشته، پشته میسازی!
و ما را از ظهور تو ترساندند!
پیش از آنکه نگاه مهرگستر و نگاه عاطفۀ تو را توصیف کنند، شمشیر تو را نشانمان دادند...
ما از همان کودکی، تو را دوست داشتیم و با جانمان به تو عشق میورزیدیم؛
و با همۀ وجودمان بیتاب آمدنت بودیم....
چه گلستانی میشود جهان، وقتی که تو بیایی!
ای محبوب عزلی و ای معشوق آسمانی!
ظهور تو، بیتردید، بزرگترین جشن عالم خواهد بود و عاقبت جهان را ختم به خیر خواهد کرد...
و ما نیز تا آن هنگام که نوای أنا بقیةالله تو را بشنویم، منتظر آن روز خواهیم ماند...
و میدانیم که روزی در همین نزدیکیها خواهی آمد...
مژده اى دل كه مسيحا نفسى مىآيد
كه ز انفاس خوشش بوى كسى مىآيد
ز غم هجر مكن ناله و فرياد كه من
زدهام فالى و فرياد رسى مىآيد
از آتش وادى ايمن نه من خرم و بس
موسى آنجا به اميد قبسى مىآيد
هيچكس نيست كه در كوى تواش كارى نيست
هر كسى آنجا به طريق هوسى مىآيد
كس ندانست كه منزلگه معشوق كجاست
اينقدر هست كه بانگ جرسى مىآيد
جرعهاى ده كه به ميخانۀ ارباب كرم
هر حريفى ز پى ملتمسى مىآيد
دوست را گر سر پرسيدن بيمار غمست
گو بران خوش كه هنوزش نفسى مىآيد
خبر بلبل اين باغ بپرسيد كه من
نالهاى مىشنوم كز قفسى مىآيد
يار دارد سر صيد دل حافظ ياران
شاهبازى به شكار مگسى مىآيد
التماس دعا
اللهم عجل لوليک الفرج
«بسم الله الرحمن الرحيم»
یا مقلّب القــــــلوب و الابصار
یا مدبّر اللیــــل و النـــهار
یا محول الحول و الاحـوال
حوّل حالنا الی احسن الحال
یک سال کهنۀ دیگه رو سپری کردیم. سالی پر از خوشیها و ناراحتیها، 365 روز فعالیتها و تلاشها...
ولی یه سؤال!؟
چقدر از این یک سال ما، به امام زمانمون اختصاص داشت؟
چند ساعت از 8760 ساعت سالمون رو، برای اماممون گذروندیم؟
چقدر در طول یک سال، برای ظهور حضرت دعا کردیم؟
چقدر در طول این یک سال، برای سلامتی اماممون دعا کردیم و صدقه دادیم!؟
چقدر سعی کردیم نام و یاد حضرت رو به یاد اطرافیانمون بندازیم؟
چقدر وقت صرف کردیم برای خودسازی و آماده کردن خودمون؟
چند دقیقه و چند ساعت، به فکر و خیالمون بال و پر دادیم تا در هوای دوست بپره!؟
........
یک سال گذشت...
همۀ ما یک سال دیگه از عمرمون کم شد.
یک سال دیگه رو هم از دست دادیم. سالی که چقدر میتونستیم توش، خودمونو بسازیم و بوسیلۀ اون دل مولا رو شاد کنیم و نکردیم!؟
چقدر میتونستیم عدالت رو در حد بضاعت خودمون جاری کنیم و نکردیم!؟
کاش سالمون رو طوری گذرونده باشیم که بتونیم با سربلندی جواب همۀ این سؤالها رو بدیم....
به امید اینکه سال جدید، سال ظهور مولا باشه و آخرین سال فراقمون....
التماس دعا
اللهم عجل لوليک الفرج
«بسم رب المهدی»
آقاجونم! هميشه سعي کردم جوری باشم که به وجودم افتخار کنين!
دوست دارم جوری باشم که وقتي ميگم شيعهام، با افتخار بگم! وقتي ميگم مسلمونم، توش ترديد نکنم. وقتی ادّعای انتظارتون رو دارم، با سربلندی بگم منتظرتم!
مسلمونی کار سختيه! شيعه بودن آسون نيست! منتظر بودن شوخيبردار نيست!
آره... زندگي هميشه بازي داشته. بازيهايی که حتّی نميتونی تصورشون رو بکنی!
اين وسط اگه تو تاريخ شيعه رو نگاه کنيم، مظلوميّت دو برابر ميشه. سختي و آزار و اذيّت زيادتر میشه. آخه مگه همه به خوبی پيامبرمون اعتقاد نداشتن؟ مگه معترف به امین بودن پیامبرمون نبودن؟ مگه به مهربونی و خوبی شهره نبود؟ پس چرا اين همه دشمن و اين همه اذيّت؟
چرا علي (علیه السلام) جانشين پيامبر (صلی الله علیه و آله) و امام و خليفۀ زمان، بايد تو شهر خودش، تو دستگاه خلافتی که حقّش بود، مظلوم ميشد؟ چرا مادرمون زهرا (سلام الله علیها) بايد نشکفته پرپر میشد؟ و چرا؟ چرا؟ چرا؟
الان کجاييم؟ همهچي تموم شده. همۀ امامانمون رو يکييکي با بدترين و غمبارترين حادثههای تاريخ به شهادت رسونديم و رسيديم به اينجا...
الان هم حجّت خدا پشت پردۀ غيبت و ما هم بيخيال بيخيال! اصلاً عين خيالمون هم نيست... یعنی آخر کارمون به کجا ميکشه!؟ ما با بقیه چه فرقي داريم؟
مايي که ميدونيم شما، پشت ابرهای گناه و غفلت ما، در خفا به سر ميبرید و با این حال، يه تکون کوچولو هم به خودمون نميديم؟!.......
مني که اينطوريم، چه فرقي دارم با غفلتزدهها و دنياطلبهاي سپاه معاويه؟
مني که صبح تا شب پی کار و درس خودمم و شب تا صبح تو خواب ناز و حتّي وقت ندارم يادي هم از امام حاضر و ناظر و ولینعمتم بکنم...
مني که بيتفاوت به اون خدايي که بالا سرمه، هر چي دلم ميخواد ميگم و و هر کاريم که دلم ميخواد ميکنم! مني که دل بندههاي خدا رو ميشکونم و حتي بر نميگردم صداي شکستنشو گوش کنم!
مني که پا روی همه چيز ميذارم و فقط به فکر کوتاه خودم بسنده ميکنم!
مني که یه کوه پر از ادّعام!
منی که امامم رو برای خودم میخوام و هوسهای دنیام!
منی که.......................... وای!
آره! باید از خودم بپرسم: آیا من واقعاً مسلمونم!؟ من شیعهام!؟
آیا ما منتظریم!؟ آیا ما، اونی هستیم که خدا گفته باشیم!؟

چیست این دلشورههای بیکران
پشت کاشیهای سبــــز جمکران
کِشتی امیــــــد در گِـــل تا به کِی
بانگِ «اللــهم عجـّــل» تا به کِی
تا به کِی از داغ هجـران تو صبر
جلوه کن ای آفـــــتابِ پشت ابـــر
التماس دعا
اللهم عجل لوليک الفرج
إنّا لله و إنّا الیهِ راجعون
آجرکالله یا بقیةالله
امروز محرّم آمد و داغ ِدلهای حسینی تازه شد...
امّا دشمنان اسلام و مسلمین، طیّ این سالهای دراز تاریخ، هنوز دلهاشان با آن جنایتهاشان آرام نگرفته است!
آخر به خون هر چه مسلمان و پیرو رسولالله (صلیاللهعلیه وآله) است، تشنهاند.......
آری....
دشمن سیری ناپذیر است!
هرچه خون کودکان مسلمان و مردان و زنان آزادیخواه را میمکد، سیر نمیشود......
روزی، نوادۀ رسولالله (صلیاللهعلیه وآله) را در حالیکه به کمکشان شتافته بود، وحشیانه به شهادت رساندند و زنان و کودکانش را به اسارت بردند......
با آنکه دنیا دستشان بود، امّا کینۀ عمیقشان فروکش نکرد...!
فردا روزی تصمیم گرفتند، تمامی فرزندان رسول خدا (صلیاللهعلیه وآله) را یک به یک به شهادت برسانند، تا شعلۀ اسلام حقیقی، که حسین (علیهالسلام) روشنگر آن بود، خاموش شود و جهان در ظلمت چنگالهای آنها سر تسلیم فرود آورد!
باز هم نشد! کار بدانجا رسید که حتّی از تخریب بارگاه سیّدالشهدا (علیهالسلام) و شخم زدن قبور آنها هم، دلشان را خنک نکرد!
آخرین فرزند پیامبر خدا (صلیاللهعلیه وآله)، به خواست خدا، از این فتنهها در امان ماند و اینک سالهاست، در انتظار یاورانش به سر میبرد.....
دشمن از حِرص نیافتن او، تمام این سالیان دراز را، از هر جنایت و کشتاری کوتاهی نکرد....
و اینک، در روز آغازین ماه حرام، مسلمانان را دوباره عزادارتر از گذشته کرد...!
دشمن خونآشام از یکسو و کوفیان بیغیرت زمانه، از سویی دیگر دست به دست هم دادهاند تا هرچه فریاد آزادیخواه است، در نطفه خفه کنند.
و امروز، باری دیگر در غزّه ما باید شاهد به خون غلتیدن هزاران زن و مرد و کودک مسلمان بیدفاع باشیم.........
شاید دیروز تصوّر میدان کربلا دشوار بود! شاید دیروز این همه قصاوت قلب و عصیان و کشتار انسانها، بعید به نظر میرسید! امّا امروز باید به عینه ببینیم که قصاوت قلب چه رنگی دارد........
آری ما امروز دوباره عزادار شدیم........
امّا برادران و خواهران مسلمان غزّه، صبر داشته باشید که در نهایت، پیروزی از آن ماست........
أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ اللَّهَ عَلَى نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ
به كسانى كه جنگ بر آنان تحميل شده رخصت [جهاد] داده شده است چرا كه مورد ظلم قرار گرفتهاند و البته خدا بر پیروزی آنان سخت تواناست. (سورۀ حج)
* * *
قَاتِلُوهُمْ يُعَذِّبْهُمُ اللّهُ بِأَيْدِيكُمْ وَيُخْزِهِمْ وَيَنصُرْكُمْ عَلَيْهِمْ وَيَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُّؤْمِنِينَ
با آنان بجنگيد خدا آنان را به دستشما عذاب و رسوايشان مىكند و شما را بر ايشان پیروزی میبخشد، و دلهاى گروه مؤمنان را خنك مىگرداند. (سورۀ توبه)
* * *
وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنقَلَبٍ يَنقَلِبُونَ
و كسانى كه ستم كردهاند به زودى خواهند دانست به كدام بازگشتگاه برخواهند گشت. (سورۀ شعرا)
* * *
وَيَقُولُونَ مَتَى هَذَا الْفَتْحُ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ
قُلْ يَوْمَ الْفَتْحِ لَا يَنفَعُ الَّذِينَ كَفَرُوا إِيمَانُهُمْ وَلَا هُمْ يُنظَرُونَ
و میپرسند، اگر راست میگویید، این پیروزی شما چه وقت است!؟
بگو روز پیروزی ایمان، ایمان ِكسانى كه كافر بودند، سودی نمىبخشد و آنان مهلت نمىيابند. (سورۀ سجده)
* * *
اللهم انصر الاسلام و أعزّ المسلمین
اللهم عجل لولیک الفرج
الحمدُلله الذی جَعلنا مِنَ المُتَمسّکین بِولایةِ أمیرالمؤمِنین علیِ بنِ اَبیطالِب (علیهِ السّلام)
امروز و فردا تو کشور شیعی، همهمۀ عجیبیه...
خیلی از سیّدها، شال سبز به گردن میندازن و هرکسیم که جلوشون سبز بشه، دست خالی برنمیگرده! اصلاً عیدی نگرفته، مگه سیّدا رو ول میکنن!؟
همه جا جشن و شادی و عروسیه، همه جا دید و بازدیده......
با اینکه خیلی جاها هوا برفیه، شور و شوق عجیبی بین همه جریان داره.........
امّا بین این همه شلوغی و برو بیاها، جای شما چقدددددددددر خالیه...........
فردا همه میرن خونۀ سیّدها، عید دیدنی........
اما آقا، شما که سرور سیّدهایید، دلمون میخواد بیایم عیددیدنی.... بهتون تبریک بگیم.... دلمون میخواد از دستای شما عیدی بگیریم. دلمون میخواد شال سبز رو به گردن شما ببینیم........
آقاجون...... خسته شدیم بس که نامۀ بی جواب نوشتیم و پیامهای تبریک دورا دور دادیم......
پس کِی میشه جواب نامههامون رو با دستخط خودتون جواب بدین؟؟
کِی میشه آدرس خونهتون رو داشته باشیم و بیایم عیددیدنی؟؟
کِی میشه بیایم و دستمون رو جلوتون دراز کنیم و عیدی بگیریم؟؟؟
آقاجون.... چقدر این حسرتا رو دلمون سنگینی میکنه...........
السّلام علیک یا بقیةالله فی ارضه
یا مولای یا صاحب الزمان، اسعدالله ایامّکم

مردم! عــلی و آل عــلی، مشعل نورند
بینور عـــلی، مردمِ عالم، همه کورند
ما غیر علی، در دو جهان، یار نداریم
داریم علـــــی را، به کسی کار نداریم
عید سعید غدیر خم بر شما مبارک![]()
التماس دعا
اللهم عجل لولیک الفرج
«بسم الله الرحمن الرحيم»
از کودکی ما را آموختند که: دروغگو دشمن خداست!
اما نمیدانم چه میشود که، هر دم دروغ میگوییم!
دروغ که سهل است! آن طرفتر از دروغ.........
روزی با خود وعده کردم که محل قرارمان آدینهها باشد!
امّا نمیدانم چه میشود که قرارمان یادم میرود!
انگار نه انگار که همهچیز را خود وعده کردم!
یادم میرود که آدینهها را وعدۀ قرارمان کردیم.
محلّ قراری برای دلهای بیقرار.....
ولی آنگاه یادم میافتد و شتابان بسویت میدَوم،
که وقتی به میعادگاهمان میرسم جز عطر نرگس، هیچ نمیبینم...
حق داری با بدقولیها و دروغهایمان، منتظر آمدنمان نمانی،
و اینگونه است که آدینههایمان یک به یک، از پس هم میگذرند و ما هربار دیرتر از قبل....
هر بار دلم را نذر آمدنت میکنم، اما دلم نمیآید آن را به صاحب اصلیش ببخشم!
همش آن را برای خودم و هوسهایم نیازش دارم!
دائم خلف وعده...
دائم امروز و فردا...!
آری! ما کودکان نااهل زمانهایم!
همانها که فراموش میکنند، دروغگو دشمن خداست!
بازیگوشی، مجال عقل نمیدهد....!
محلّ قراری برای دلهای بیقرار.....
شاید هم دیگر دلم، جای دیگری، قرار گرفته است!
شاید هم دلی برایم نمانده باشد!
هرچه هست، هر بار قرارمان را فراموش میکنم...
هر آدینه مشروط!
کِی بازیگوشی را کنار خواهیم گذاشت؟!
نمیدانم!
شاید آنگاه که تو بیش بخواهی...
میدانم که ناگفتههایم را میخوانی...!
امّا دلم برای میعادگاهمان تنگ است......
پس بیش بخواه......

قال مولانا الامام المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف):
رَبِّ مَنْ ذَا الَّذی دَعاكَ فَلَمْ تُجِبْهُ، وَمَنْ ذَا الَّذی سَأَلَكَ فَلَمْ تُعْطِهِ، وَمَنْ ذَا الَّذی ناجاكَ فَخَیَّبْتَهُ، أَوْ تَقَرَّبَ إِلَیْكَ فَأَبْعَدْتَهُ
(مهج الدعوات، ص281 ; البلدالأمین، ص393 ; بحارالأنوار، ج92، ص267، ح34)
پروردگارا! چه كسى تو را خواند و تو دعایش را اجابت نكردى!؟
و چه كسى از تو درخواست نمود و به او عطا نفرمودى!؟
و چه كسى با تو مناجات كرد و او را نا امید ساختى!؟
یا خود را به تو نزدیك نمود و او را دور ساختى؟!
التماس دعا
اللهم عجل لوليک الفرج
«بسم الله الرحمن الرحيم»
آقای من، بر منابر و معابرمان فریادت میزنیم تا بازگردی!
اما غافلیم از اینکه، آنکه باید باز گردد شما نیستید! آن ما هستیم که باید به خودمان بازگردیم...!
مولا جان، از شما میخواهیم تا صدایمان را بشنوی و نظری با گوشۀ چشمت بر ما افکنی!
امّا از یاد بردهایم که شاهد و ناظر اعمالمانی و هفتهای دو بار پروندۀ کارهایمان را برابر چشمات داری....
ضجّه میزنیم و عاجزانه میخواهیم، بلکه نشانی خیمهات را بگویی و ما سراسیمه خود را فدای قدومت کنیم!
امّا نمیدانم، چرا نمیتوانیم امیال و خواستههایمان را فدای آمدنت کنیم....! مگر محبوب ما نیستی؟ مگر دائم آمدنت را نمیخواهیم؟ پس چرا آنچه تو میخواهی بر ما گران و سنگین و ناشدنی است؟؟........
همهمان به دنبال آنانی میگردیم که تشرّف حضورت را داشتهاند، امّا فراموش کردهایم که هر دم، ممکن است از کنارمان بگذری......
یا صاحب الزمان... همهمان آرزو میکنیم، کاش شما را میدیدیم و سلامی میگفتیم. ولی فراموش کردهایم که هر کجا سلامت بگوییم، پاسخمان میدهی...
حتّی یادمان میرود، در کوی و برزنها، بر هم سلام کنیم! شاید آنکه از کنارش به آرامی گذشتیم..............
گل نرگس.... نمیدانم چه شد، این همه عطر نرگس را از یاد بردیم.......
شما دعایی کن... شاید به حرمت دعایت، ما نیز بازگشتیم.......
* * *
بیا که دیدهام از انتـظار لبریز است کویــــر سینۀ تَفتیدهام، عطـشخیــز است
همیشه خاطر ما، آشیان یـاد تو باد که در هوای تو پرواز، خاطرانگیز است
* * *
پینوشت: قرار بود از حجاب بگویم! اما حجاب غیبتت، دیگر حجابها را از ذهنم رُبود......
السلام عليک يا بنت موسیبن جعفر عليها السلام
ای روضۀ قم، بهشت در خانۀ توست
تا فاطــــــــمه، آفتاب کاشانۀ توست
میلاد کریمۀ اهل بیت، دخت موسیبن جعفر، خواهر شاه خراسان، عمۀ سادات، حضرت فاطمۀ معصومه (سلاماللهعلیها) بر سرور و آقایمان، و همۀ دوستداران ایشان، تبریک و تهنیت و فرخنده باد.
برای مطالعۀ ویژهنامۀ روز دختر، و ولادت حضرت معصومه(سلاماللهعلیها) اینجا کلیک کنید.
عید بر شما مبارک![]()
التماس دعا
اللهم عجل لوليک الفرج
«بسم الله الرحمن الرحیم»
بازم سر دو راهی گیر کردیم! دو راهی اومدن عیــــدِ رمضون و رفتن مــــاه رمضون!
نمیدونیم باید عید بگیریم و شاد باشیم!؟ یا دلتنگ ماه رمضون باشیم و محزون رفتنش! بلاتکلیفی عجیبیه!
از طرفی با تمام وجود دلت میخواد، مزد بندگی و اطاعتت رو بگیری! ولی از طرف دیگه، دلکندن ازش خیلی سخته....
اما به هر حال باید گذر کرد.....
شبیه فرصتها، که عین ابر میگذرن، خود ما هم عین ابر، درحال گذریم.....!
پس باید بگذریم!
باید برسیم به خودمون!
آخه عید یعنی بازگشت!
باید بگذریم و برسیم به خودمون! به فطرتمون... (آخه عید فطره!)
چقدر دلم برای قنوتهاش تنگ شده بود!

برای مشاهدۀ عکس در اندازۀ واقعی اینجا کیلیک کنید
اللهم اهل الکبریاء والعظمة و اهل الجود و الجبروت
ای خدایی که عظمت و کبریایی مخصوص توست؛
و جود و بخشش و جلال و جبروت به تو اختصاص دارد؛
واهل العفو والرحمة و اهل التقوی والمغفرة
و اهل گذشت و رحمت؛ و اهل پرهیزگاری و آمرزش...
اسئلک بحق هذا الیوم الذی جعلته للمسلمین عیدا
از تو میخواهم، به حق این روز که آن را برای مسلمانان عید قرار دادی؛
ولمحمد صلی الله علیه و آله، ذخرا و شرفا و کرامتا ومزیدا
و برای محمد (صلی الله و آله) ذخیره و شرف و زیادت مقام گردانیدی
ان تصلی علی محمد و آل محمد
که رحمت و درود فرستی بر محمد و آل محمد
و ان تدخلنی فی کل خیرادخلت فیه محمد و آل محمد
و مرا هم در هر سعادت و خیری که محمد و آل محمد را داخل کردی، داخل گردانی...
و ان تخرجنی من کل سوء اخرجت منه محمد و آل محمد
و از هر بدی که محمد و آل محمد را خارج ساختی، مرا نیز خارج کنی
صلواتک علیه و علهیم
درودهای تو بر او و بر آنان
اللهم انی اسئلک خیر ما سئلک منه عبادک الصالحون
بارالها؛ من از تو میخواهم بهتر از آنچه، بندگان شایستهات از تو خواستهاند!
و اعوذبک مما استعاذ منه عبادک المخلصون
و پناه میبرم به تو، از آنچه بندگان شایستهات به توپناه آوردند.
التماس دعا
به امید ظهور
اللهم عجل لولیک الفرج
«بسم رب المهدی المنتظر»
آغازی دوباره از صفر!
میدونستم خیلی سخته! حتی فکرشم یه جورایی عذابآوره! ولی چون همۀ این سختیها در راه خودته، پس منم با جون و دل میپذیرمش. پس عین همون روزای اول سال84 میگم، گل نرگسم سلام........
آقاجونم سلام...
سلامی به همون گرمیه روزای اول سال 84....
به گرمی روزایی که میخواستم برای بار اول صفحات انتظارت رو ورق بزنم.....
مدت زیادی گذشته... سه سال بیشتره به کلبهای دخیل بستم که با اسم مادرتون واردش میشم و به امید وصال، الفبای انتظار و غربت رو توش هجی میکنم....
روزها و هفتهها و ماهها همینطوری میگذره...... ولی هر از گاهی سنگینی غیبتت اینقدر روی دوشم سنگینی میکنه که دلم میخواد هرطوری شده از هر چی غیبت و غربته فرار کنم... خیلی وقتا یادم میره اینجا یه میعادگاهه... یه محل قرار.... یه لحظۀ دیدار......
گاهی اوقات یادم میره که خلف وعده، در وعدۀ موعود راهی نداره.... یادم میره اینجا خونۀ بندهنوازیه که حتی اگه هیچیم برای پذیرایی نداشته باشم، بازم صاحبش کسیه که هرگز کنیزش رو فراموش نمیکنه....
آقاجون....... منو ببخش مولا... اینقدر به خودم وعده کردم که دیگه نایی برام نمونده بود! میخواستم دیگه نیام سر قرار.... میخواستم به بهانۀ نیومدنت، بزنم زیر قولم........ اما یه بار دیگه به یادم آوردی که منتظرت باید خیلی مقاومتر از این حرفا باشه.... باید هر چی آقاش میخواد به جون و دلش بپذیره.... حتی اگه این خواسته،.........
مولا...... میخوام بازم همینجا بشه وعدۀ قرارمون....... عین همون روزای اول........... دعام کن ای امید منتظرم......
یا الله مددی....

برای مشاهدۀ عکس در اندازۀ واقعی اینجا کیلیک کنید
التماس دعا
العجل العجل یا مولای یا صاحب العصر و الزمان
اللهم عجل لوليک الفرج
«هو الرحيــــــم»
آقاجونم سلام!
میگن امشب شب آرزوهاست. شبی تو یه ماه عزیز! شبی که هر چی از خدا بخوای، بهت نه نمیگه....
شبی که خدا خودش بهمون مهلت داده ازش بخوایم! اونقدر بخوایم که لایق کرم و قدرت و عظمتش باشه...........
شب آرزوها...... اولین جمعۀ ماه رجب! ماه رحمت و خیر و برکت و مغفرت.........
مولا...........
شبی اومدیم سراغتون که دلامون پر از حرفه.... پر از حرفای گفته و نگفته........ پر از بغضهای فروخورده.............
آقا.........
دنیا بیشما چقدر رنجآور و پرمشقتِ...... پر از ناملایمتها و دروغها........ پر از شکستها و ناکامیها....... پر از حسرتها و آرزوها...............
مولا خسته شدیم از این دنیای بیرنگِ رنگرنگ..........
خسته شدیم بس که به هر آبی دل بستیم و سراب شد...........
خسته شدیم از بهارهای بی واقعیت..........
خسته شدیم از آدمهای دوپای انساننما.......!
اخه تا کی باید این در و اون در، دنبال آب باشیم و همچنان ازش محروم و تشنه؟
تا کی باید به دنبال گرمی آفتاب باشیم و تو یخبندون زندگی دنیا اسیر؟
این محنت و اسارت تا کی میخواد ادامه داشته باشه؟
آقا....... تو شبی اومدیم برامون دعا کنین که وارد اولین لحظات آدینۀ رجبالمرّجب شدیم! لیلة الرغایب.............. شب آرزوهای مستجاب..........
مولا..... دعاکنید آرزوهامون هرچه زودتر تحقق پیدا کنه. دعا کنید لایق باشیم......
لایق این ماه............ لایق این شب.............
لایق بندۀ خدا بودن.............
لایق منتظر بودن.............
العجل العجل یا مولای یا صاحب العصر و الزمان ادرکنی........
ای قرار دلهای بیقرار... بیا

برای مشاهدۀ عکس در اندازۀ واقعی اینجا کیلیک کنید.
بیاید در این شب عزیز برای همۀ کسایی که آرزوهاشون رو درخت زندگی، گرفتار خزان شده، دعا کنیم.
دعا در حق دیگران مستجاب میشه..... اونم در این شب عزیز
آرزوهاتون مستجاب!
التماس دعا
اللهم عجل لوليک الفرج
«هُوَ الرَّحيم...»
آمدم ردّم مکن آتشینم کردهای سردم مکن

انگار همین دیروز بود که با همۀ شور و شوق به سمت حرم پیغمبر (صلی الله علیه و آله) راه افتاده بودیم. چقدر دلم برای بقیع تنگ شده بود. فکر میکردیم این بار دیگه عقدههای دلمونو وا میکنیم و کولهبار حسرت و غربتِ سالها انتظار رو کنار پنجرههای بقیع خالی میکنیم. اما دریغ از سرنوشتی که رقم خورده بود........
آقا... چقدر جاتون خالی بود. جای خالیتون به خوبی احساس میشد.
وقتی مردم مشتاق سراسیمه پشت پلهها ایستاده بودن و منتظر بازشدن درها.... فکر نمیکردیم دیگه اینقدر محدودیت بیشتر شده باشه. تا حدی که دیگه نیمساعت بیشتر نتونی بری دم پنجرها......
گرما و گرسنگی و همه چی فراموش شده بود. فقط حسرت دیدار بود که دل همه رو آب میکرد. یهدفعه درها باز شد و مردم از پلهها با ازدحام شدیدی بالا میرفتن. چشمهای همه اشکبار بود. دل تو دلمون نبود.....
وقتی رسیدیم بالا، هرکس یه گوشه از پنجرهها رو چسبیده بود.......
اومده بودیم درد حسرت و غربتمون رو براشون بگیم ولی........
دریغ از حسرت و غربتی که زادۀ بقیع بود. وقتی قبور خاکی و مزار خلوت 4 امام معصوم و اهل بیت پیغمبر (صلوات الله علیهم اجمعین) و همسران و چندین شهید و شهیده رو میبینی و حتی با اشارۀ انگشت هم حق نداری قبورشون رو نشون بدی....
داغ دلت وقتی تازهتر میشه که اجازۀ خوندن زیارتنامه هم نداری......
ولی با این کارا راضی نمیشن و نمک به زخمت میپاشن.... دست میزنن و اشکهای مردم مشتاق رو به سخره میگیرن... کنار این مرقدهای پاک بالاتر میایستن و هرچی دلشون میخواد به زبونمیارن...... عقاید غلط و انحرافی رو مغرضانه بیان میکنن و دریغ از حیا و شرم.........
حالاست که دیگه همۀ دردهات رو فراموش میکنی. دیگه روت نمیشه از غربتت حرفی بزنی....
اون وقته که تازه میفهمی غربت یعنی چی...... حسرت یعنی چی.........
وقتی اندوهت بیشتر میشه که هرچی میگردی، مزار دختر پیامبر (ص) رو پیدا نمیکنی.... چشمت بیاختیار دنبال کسی میگرده که از بنیهاشم باشه..... کسیکه بیاد و جواب همۀ وهّابیها رو بده..... کسیکه وقتی بیاد، دیگه کسی جرأت نمیکنه با عقل ناقص خودش به همۀ مقدسات توهین کنه و کنار مرقد چهار امام معصوم و اُمّالبنین (علیهم السلام) نطق کنه و هیچکس هم حق جواب دادن نداشته باشه........
آقاجون................. چقدر جاتون خالی بود.................
أینَ الحسَنُ؟؟ أینَ الحُسَین؟؟ أینَ أبناءُالحُسَین؟؟
أینَ بقیةالله؟؟؟؟
گر چه سخت است ترك ديدارت
اي مديـــنه خدانگــــهدارت
جـــــــان زهـــــــرا عـنايتي فـرما
دست خالي مران ز درگاهت
اي بقيع اي حـــــريم سـوز دلان
جان به قربان اشك زوّارت
دوست دارم كه در ساليان دراز
سر گذارم به روي ديوارت
دلم ديگر نميگنجد به ســينه
خداحافــظ خداحافــظ مدينه
مـدينه حـل نكردي مشكل من
مدينه بيشتر خون شد دل من
مديــنه نالۀ زهـــــــــرا شنيدم
وليكن بيت الااحــــــزان را نديدم
مديـنه عقــــدۀ دل وا نـــكردم
مــزار فاطــــــمه پيــــدا نكردم
دلـم را ميگذارم جا در اينـجا
به امــيدي كه برگــردم مديــنه
التماس دعا
«اللهم عجل لوليک الفرج»
«هو البصير»
ای گل نرگس......
ای تکسوار غریبم......
دیرزمانی، از هنگامیکه تو را در خفا میپنداشتیم گذشته است!
روزی در اوج کودکی گمان میکردیم، تو در غیبت به سر میبری!
گفته بودند در خفایی و به امر خدا از دست نامردمان پنهان شدهای....
اما روزهای زندگی چیز دیگری برایمان معنا کرد...
در اوج ناباوری از همۀ پنداشتهها، فهمیدیم که ما غایبیم و تو تنها حاضر میدان!
آری؛ این چشمان ماست که تاب دیدنت ندارد!
و این ماییم که نجوایت را ناشنواییم....
min.jpg)
رسول اكرم (صلى الله عليه و آله) ميفرمايند:
«طوبى للصابرين فى غيبته، طوبى للمقيمين على محبته»
(ينابيع المودة، ج 3، ص 101)
خوشا به حال صبر كنندگان در ايام غيبتش، خوشا به حال پايداران بر دوستى و محبتش
التماس دعا
حلال کنید......
«اللهم عجل لوليک الفرج»
یا مقلّــب القلوب و الابــــصار
یا مـــــدّبر اللــیل و النــــهار
یا محــوّل الحــول و الاحـــوال
حوّل حالنا الی أحــــسن الحال
سلامٌ علی آل یاسین؛ السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته؛ السّلام علیک یا باب الله و دیّان دینه؛ السّلام علیک یا خلیفة الله و ناصرَ حقّه؛ السّلام علیکَ یا حجّة الله و دلیل ارادَته؛ السّلام علیک یا تالیَ کتابَ الله و ترجُمانه
یک به یک برگهای تقویم رومیزیمان را کندیم و بالاخره آخرین برگش را هم به باد دیروزها سپردیم!
آقا...
چه دیروزهایی که در فراقت سپری کردیم.... دنیامان مثل همیشه بوی ظلم و بیداد میداد... شبهایمان خواب سنگین و روزهایمان تکراریتر از گذشته، با خبرهای ناگوار و دلخراش.....
حسابی خو کردهایم هر روز شاهد مرگ دهها نفر در کشورهای مختلف باشیم. دیگر عادت کردهایم جمع کردن کشتهها و زخمیها را از شبکههای مختلف تلویزیون تماشا کنیم؛ عادت کردهایم عکس گرسنگان و یتیمان را در کوچهها و خیابانها به تماشا بنشینیم؛ خو کردهایم به اشک مادران و خواهران داغدیده؛ دیگر برایمان عادی است که جوانها در کوچهها و خیابانها غافل از نام زیبایت ویراژ دهند و طوری زندگی میکنند که گویا هرگز نمیمیرند.......
آقای من...
چه سادهایم که به سیاستها و کنفرانسها و مجالس و کنگرههای رنگارنگ دلخوش کردهایم و خیااااال میکنیم بدون حضور تو میتوانیم صلح جهانی را برقرار کنیم. گمان کردیم با جهانی شدن و تصویب دموکراسیها! میتوانیم جای خالی حضور حجّت خدا را بر روی زمین پر کنیم.....................
مولای مهربانم، غربت و غیبتت چه غم سنگینی است...........
غم سنگینی که در در لحظۀ تحویل سال به گذشته سپاردمش و از خدا خواستم تا ظهورت را نزدیک گرداند و ما را مهیّای ظهورت....
به خدایم گفتم که دیگر نمیخواهم امروزی را بدون شما بگذرانم....
یا بقیة الله.............
خودت برای ظهورت دعا کن.............
با همۀ بدیها و ظلمها و جورها، میدانم که بهار نشانهایست از برای آمدن شما!
آن همه ناز و تنعّم که خزان میفرمود! عاقبت در قدم باد بــــــهار آخر شد!
زمینی که خشکیده و بیجان و بیرمق است، روح دَرش دمیده میشود و دوباره با تمام شکوه و شادابیش، زنده خواهد شد. در خشکترین و مُردهترین و سردترین بستر است که سبزی و طراوت و بهار خواهد رویید.
و این درس بهار است!
و ما خوب میدانیم و خواستار تحوّلیم و شمایید حقیقت بهار و تحوّل.............
گل نرگسم... از همۀ دیروزهای بیشما خستهایم. ..
آیا خستگی ما را هم، در این مجال عمر پایانی هست؟؟؟؟.............
.jpg)
من گـــــــــل آفـــتابگردانم *** ز رُخت روي برنــگردانم
غير سيــماي آسـماني تو *** قبــــله ديگري نميدانم
دست بر آسمان و پا در خاك ***پاي كوبانم و سرافشانم
اي تو آغاز و اي تو انجامم *** اي تو پيــدا و اي تو پنهانم
جز تو ياري دگر نميخواهم *** جز تو نامي دگر نميخوانم
گر نبينم تو را نميرويم *** گر نبيني مــــرا نميمانم
عطش من گواه آتش توست *** جرعه آتشي بنوشانم
ميهمان سراي هر كه شوم *** به سرا پرده تو مهمانم
تو گل و دشت و نور و باراني *** من گل دشت نور بارانم
غلامعلي حدادعادل
التماس دعا
اللهم عجل لوليک الفرج والعافية و النصر
يابن الحسن! روحى فداك! متى ترانا و نراك؟
این روزها صدای پای قافله بار دیگر از کربلا به گوش میرسد.
چهل روز پیش کاروانی قصد داشت از این دیار بگذرد و به داد کوفه و کوفیانش برسد.
گلهای رشید خاندان نبوّت و صحابی پیامبر اسلام (ص) همراه این قافله بودند.
کودکان آل رسول (ص) گرداگرد کاروان میدویدند.
طفل شیرخوار اباعبدالله (ع) در آغوش مادر آرمیده بود و دختران حرم نظارهگر خواب آرام و شیرین پارۀ تن امام...
زینب (س) نظارهگر دو علمدار و برادر خود بود و به قامت رشیدشان بر خود میبالید.
چه کاروان سراسر نوری... چه مردمان منتخبی.... چه نیکوسرشتانی ....
خوشا به سعادت آن کاروانیان که سرور جوانان بهشت قافلهسالارشان بود.
چهل روز میگذرد و باز هم همان قافله است که این بار قصد کربلا دارد...
ولی آیا این همان قافله است؟
پس علمدار بلند قامت قافله کجاست؟
چرا رباب دیگر فرزندش را به آغوش ندارد؟
پس سه سالۀ کاروان کجاست؟
کجاست سبط پیامبر (ص) که شبیهترینش بود؟
کجاست عموی کودکان قافله؟
کجایند برادران و پسران زینب (س)؟
آیا این همان قافله است که چهل روز پیش، قصد گذشتن از کربلا را داشت؟
آیا این زن خمیده همان است که در خانۀ پیامبر (ص) بزرگ شده بود؟
کجاست برادر زینب (س) که ساعتی از او دور نمیشد؟
مگر مادرش زهرا (س) سفارش نکرده بود که حسینش (ع) را تنها نگذارد؟
پس حسینش (ع) کجاست؟
چه بر سر این کاروان آمده است که شال عزا به گردن دارند؟
آیا این همان قافله است؟
چه گهرهایی با ارزش در این سرزمین جا گذاشتهاند که دوباره به سویش باز گشتهاند...
مگر کودکان هوای مدینه نکرده بودند؟ پس چرا دوباره کاروان راهی کربلا شد؟
شاید فراموش کردهام که کاروان دیگر کودکی ندارد.........
آقای من؛ چشم به راه روزی هستیم که بیایی و انتقام رقیه و سکینه و زینب و ام کلثوم را از دشمنان خدا و دینش بستانی؛
منتظر روزی هستیم که نوای أنا المنتقم تو را بشنویم.......
آجرک الله یا بقیةالله
«به نام او که مهربان و داناست»
نمیدانم از کی آغاز شد؟!
وقتی چشمانم را گشودم، که خود را در دنیایی غریبه یافتم.
دنیایی که هیچ درش نبود! روسیاهی خالیدست بود و مولایی بس کریم! ولینعمتی که در غربت مظلومانهاش همخانۀ آن سیهرو شده بود!
امّا او آنقدر بزرگ بود که در چشمان آن سیهچُرده، یارای جا گرفتن نداشت!
به دنبالش برخاستم!
میخواستم با همۀ هیچیام، او را به تماشا نشینم!
غافل از نرمش و گرمی و لطافتی که در آن آرمیده بودم.....
دیروزها گذشت...
امروز، باری دیگر چشم گشودم....
امروز دنیایی دیگر بود!
دیگر از دیروز خبری نبود...
دنیا دنیا دنبالش گشتم و روز به روز دورتر و دورتر!
امان از غفلت امروزها...!
دیروز کُنجی دور از هیاهو بود و خلوتی با ماه!
دیروز در همان خلوتگاهِ وعدهگاه، در کنارم بود و مدام به دنبالش میگشتم...
امّا غافل از قصور چشمانم...
میخواستم آنچه را که برایم زیاد بود!
دیروز گمان میکردم در شلوغیها او را مییابم!
در شلوغی و صفای مردمان گشتَمَش، به امید پیدا کردنش....
به ازدحام دنیایی پرهیاهو قدم گذاشتم تا پیدایش کنم...
اما امروز میبینم که خود را نیز در آن شلوغی ها گم کردهام...
فکر میکردم نشانیَش را در رفت و آمدهاشان مییابم...
امّا خودم را نیز در آن شلوغیها گم کردم....
آری...
امروز من نیز گمشدۀ خویشم....!

بار الها!
از تو مسألت مىكنيم كه به ولىّ خود اذن دهى تا عدل تو را در ميان بندگانت ظاهر سازد؛
و دشمنانت را در بلادت بكشد تا به غايتى كه براى ستم ستونى نماند، جز آنكه آن را درشكنى!
بار الها!
از ولىّ و حجّت خودت در زمين هراس دشمنش را كفايت كن و با كسى كه با او كيد كند كيد كن و با كسى كه با او مكر كند مكر كن؛
و مدارِ بدى را بر كسى قرار ده، كه بدى وى را بخواهد و هراس وى را در قلوب آنها بيفكن؛
و گامهايشان را بلرزان؛
و آشكارا و ناگهانى آنها را بگير و عقوبتت را بر ايشان جارى ساز؛
و در ميان بندگانت خوار كن و در ميان بلادت ملعون ساز؛
و در درك اَسفَل جاى ده و در محاصره شديدترين عذاب خود درآور؛
و آتشت را لاينقطع به آنها برسان و قبور اموات آنها را مملوّ از آتش كن؛
و آتش سوزان خود را از آنها دريغ مدار، كه آنها نماز را ضايع ساخته و پيروى شهوات كرده و بندگانت را خوار ساختهاند. (منبع:کمال الدین)
آمین یا رب العالمین
التماس دعا
«اللهم عجل لولیک الفرج»
«بسم رب المهدی المنتظر»
* السلام عليک يا بقية الله فی أرضه *
امام صادق (عليه السلام) مىفرمايند:
«انّ القائم تمتد غيبته ليصرح الحقّ عن محضه، ويصفو الايمان من الكدر بارتداد من كانت طينته خبثةً من الشيعة الذين يخشى عليهم النّفاق إذا أحسّوا بالاستخلاف والتّمكين والأمن المنتشر في عهد القائم. ثمّ تلا الآية: (حتّى إذا استيئس الرّسل وظنّوا أنّهم قد كذّبوا أتاهم نصرنا) (غيبت طوسى: 108)
«غيبت قائم (عليه السلام) به طول مىانجامد، تا حق روشن گردد و ايمان محض از تيرگى خالص شود؛ و هر كه از شيعيان سرشت ناپاك دارد، و بيم آن است كه اگر از امكانات وسيع و امن و امان گسترده در عهد قائم (عليه السلام) آگاه شود، از درِ نفاق در آيد، به ارتداد گرايد، و با ارتداد آنها خالص و ناخالص از يكديگر جدا شود. آنگاه اين آيه (یوسف؛ آیه110) را تلاوت فرمودند: (تا هنگامى كه فرستادگان ما نوميد شدند، و مردم پنداشتند كه به آنان واقعا دروغ گفته شده، يارى ما به آنان رسيد. پس كسانى را كه مىخواستيم نجات يافتند ولی عذاب ما از گروه مجرمان برگشت ندارد)»
یا صاحب الزمان..... یا بقیة الله.......
بهار انتظارم سلام...
آقاجون؛ مشقّت و سختی فراق شما اینقدر طولانی شده که دیگه برگای انتظار توان پرواز ندارن.......
نمیدونم تحمّل همۀ این تنهاییها به خاطر بزرگ شدن و آماده شدن برای ظهور شماست؟! یا نه! عقوبت کردههاییه که پردۀ غیبت، جسارت انجامش رو بهمون داده!؟
نمیدونم داریم مهیّای اومدنتون میشیم یا پردهای کلفتتر برای دوریتون!؟
ای گل نرگس؛ اینقدر غیبت شما طول کشیده و میکشه تا دوست و دشمن از هم جدا بشن. اینقدر طولانی و سخت، تا مدّعیان دروغین انتظار خسته بشن و دست از ادّعاهاشون بردارن.
اون وقته که فقط مؤمنان واقعی، دنبالهرو حجّت خدا باقی میمونن و سعادت ابدی رو نصیب خودشون میکنن.
اماما؛ اینقدر در دوری شما خط خطی کردیم که چلّههامون رو یکی یکی پشت سر گذاشتیم و سر از هفتۀ صد و بیست و.....
مولا؛ دیگه حساب هفتهها هم از دستم در رفته....
نمیدونم تا کی باید شمارشگر هفتههای بی طلوع باشیم...
نمیدونم تا کی باید قلم رو کاغذ بچرخونیم و از دوری شما بنویسیم و ناله کنیم....
تا کی باید روزها رو از اول بشماریم و عصرهامون رو با دلتنگی شما به پایان ببریم....
آقا؛ دیگه روم نمیشه قسمتون بدم. دیگه روم نمیشه ازتون بخوام بیاین. دیگه روم نمیشه بازم از اول شروع کنم.........
این همه گذشته ولی هنوز اونی نشدیم که شما میخواین. شرمندهایم آقا... شرمندهایم مولا....
یوسف زهرا؛ هر چی بیشتر میگذره قلمها فرسودهتر میشن و انتظارها سنگینتر و آهها عمیقتر و امیدها خستهتر....!
میدونم اگه مدعی محبّت شما هستیم، اگه آرزوی وصال داریم، باید سعی کنیم معشوقمون رو بهتر بشناسیم. باید سعی کنیم شناخت پیدا کنیم. میدونم باید ساخته بشیم ولی آقا به خدا دوری شما خیلی سخته........
صبح بىتو رنگ بعد از ظـــهر يك آدينه دارد
بىتو حتى مهـــربانى، حالتى از كينه دارد
بىتو مىگويند تعطيل است كار عشقبازى
عشق اما كى خبر از شنبه و آدينه دارد!؟
به امید پایان صفحات انتظار، دوباره از نو آغاز میکنیم....
به امید ظهور
یا اباصالح المهدی؛ یا بقیة الله ادرکنی
اَلّلهُمَّ عَجِّل لِوَلِيََّکَ الفَرَج
«بسم رب شهر رمضان»
سلام بر آل ياسين؛
سلام بر بلنداي قيام و قعودت؛
سلام بر معراج ركوع و سجودت؛
سلام بر ذكر قرائت و قنوتت؛
سلام بر هنگامه طلوع و غروبت؛
سلام بر تو اي يگانه دوران؛
سلام بر تو اي موعود قرآن؛
سلام بر مهدي فاطمه عليها السلام؛
سلام بر تو كه پرچم برافراشته هدايتي؛
سلام بر تو كه خود سلام و پيام آور سلامتي؛
و سلام بر رمضان؛
سلام، سلام، سلام...
شیخ صدوق بسند معتبر روایت کرده است که: امام رضا (علیهالسلام) از پدران بزرگوار خود، از حضرت امیرالمومنین (علیه و علی اولاده السلام) که فرمود:
روزی حضرت رسول خدا (صلیالله علیه واله) برای ما خطبهای خواند. پس فرمود: ایهاالنّاس بدرستیکه رو کرده است بسوی شما، ماه خدا با برکت و رحمت و آمرزش.
رمضان ماهی است که نزد خدا بهترین ماهها است
و روزهایش بهترین روزها است
و شبهایش بهترین شبها است
و ساعتهایش بهترین ساعتها است
و آن ماهی است که خواندهاند شما را در آن، بسوی ضیافت خدا
و گردیدهاید در آن از اهل کرامت خدا،
نفسهای شما در آن ثواب تسبیح دارد و خواب شما ثواب عبادت دارد
و عملهای شما در آن مقبولست
و دعاهای شما در آن مستجابست
پس بخواهید از پروردگار خود به نیتهای درست، و دلهای پاکیزه از گناهان و صفات ذمیمه، که توفیق دهد شما را برای روزه داشتن آن و تلاوت کردن قرآن در آن.
بدرستیکه شقی و بدعاقبت کسی است که محروم گردد از آمرزش خدا در این ماه عظیم.
همین دیروز بود که ماه رمضون از راه رسید و بندگی ما شروع شد!
روزهداری، قرآن خوندن، قرآن به سر گرفتن؛ روزای سراسر رحمت و مقبولیت، و شبهای سراسر برکت و عبادت. همین دیروز بود که شبای قدر اللهم عجل لولیک الفرج شنیدیم و آمین گفتیم....
امروز دیگه بساط مهمونی رو جمع میکنن و میبرنش تا سال دیگه. تا اون موقع کی مونده و کی زنده است؟! الله اعلم
گفتند یار سفـــــــــر رفته باز میرسد
بیش از هزار سال گذشت و خبر نشد
گفتند مســـــــتجاب شود گر دعا کنید
ما را چرا دعای فــــرج کارگر نشد؟
خدایا..؛ مبادا ما رو شقی و بدبخت از این ماه بیرون ببری...
مبادا قبل از اینکه ما رو ببخشی بساط سفره آمرزش رو جمع کنی...
الها...؛ یه روزم بهمون وقت دادی تا نفس هامون برای عبادتت باشه....
خدایا...؛ به مهربونی و کرمت قسم، به جلال و جبروتت قسم، جز چشم طمع به درگاه رحمتت، چیز دیگهای برای پیشکشی نداریم.....
جز دامان پاک اهل بیت پیامبرت چیزی برای وساطت نداریم...
خدایا...؛ در ماهی تو رو میخونیم که خودت فرمودی دعاهامون رو مستجاب میکنی.
به حق پیامبر بر حقت، به حق اون کوثری که پاره تن رسول خدا است. به حق علی و یازده فرزند حجتش، و به حق قرآن کریمت...
در ظهور آخرین حجّتت، در فرج صاحب زمین و زمان، در ظهور ماه شب چهارده، تعجیل فرما....
خدایا....؛ ما رو از منتظران راستینش قرار ده و قلب مبارکش رو از ما خشنود ساز.
خدایا...، اسباب ظهورش را مهیّا کن، تا به دین تو قیام کنه و روش پیامبرت رو آشکار...
خدایا...؛ او رو یاری کن و دیگران را بویسله او یاری فرما؛ تا عدل و داد وعده داده شده رو بر همه دنیا جاری کنه.
یا اله العاصین؛ اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر و اجعلنا من خیر انصاره و اعوانه و شیعته و المستشهدین بین یدیه
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
الهام گرفته از دعای افتتاح و مجله امان
«بسم رب العاصين»
یا غیاث المستغیثین...؛ بارالها...؛ خودت فرمودی تو را بخوانیم تا اجابتمان کنی...
اینک تو را در عصری میخوانیم که رسولانت یکبهیک از دست مردمان زمانه به تنگ آمدند و پس از تحمل مصائب، همگی به دیدارت شتافتند و ما را در برهوت زمانه تنها گذاشتند؛
خدایا...؛ در زمانی تو را میخوانیم که سالهاست شمشیر جهالت و حقارت، فرق مبارک عدالت را شکافته است و ما در همه بیعدالتیها یتیم ماندهایم...
الهی...؛ سالهاست در حسرت خانهنشینی حسنبنعلی میسوزیم و یارای اینکه قدم از قدم برداریم، نداریم...
قرنهاست حسین حسین میگوییم و در مصیبت خاندان اهل بیت پیامبر (صلوات الله علیهم) بر سرو سینه میکوبیم. اما چگونه میتوانیم مرهمی بر زخمهای زینب و سکینه و امکلثوم و رقیه (علیهم السلام) باشیم؟ در حالیکه سالیان سال است همه خاندان را از ما گرفتهاند و ما را با انبوه نوشتهها در همه تاریخ تنها گذاشتهاند؟؟؟
پروردگارا..؛ امروز در حالی تو را میخوانیم که آتش کینهتوزان و بدخواهان تاریخ، باباللهها را یکبهیک به جام شهادت کشاندند و ما را در کام حسرتی ابدی فرو بردند.
خدایا؛ چقدر دلمان میخواست قدمهای مهربان علی و فرزندانش را در کوچهها و معابرمان احساس کنیم. چقدر دلمان میخواست در رکاب آنان میبودیم و سپر بلایشان میشدیم.
کاش میشد ما هم پشت سر امام و مقتدایمان نماز میگزاردیم... کاش میشد ما هم در کوچه بنیهاشم به یاری زهرای پیامبر (صلی الله علیه و آله) میشتافتیم...
کاش میشد در کلاس درس و ایمانشان حضور مییافتیم و امامت را با تمام وجودمان لمس میکردیم...
کاش میشد ما هم اماممان را میدیدیم. صدایش را میشنیدیم. قدوم مهربانش را با تمام وجود احساس میکردیم...
کاش....
کاش..........
بارالها...؛ اکنون تو را در روزگاری میخوانیم که حجتت را، بر اثر نافرمانی و بیلیاقتیمان در پرده غیبت پنهان کردی. در روزگاری که امام و پیامبر ندیدهایم. روزگاری که حتی از شنیدن صدای دلنوازشان هم محروم بودهایم. به راستی که کلامشان حق بود، آن هنگام که فرمودند:
امام صادق علیه السلام فرمودند: «زمانى بندگان به خداى بزرگ نزديكترند و خدا از ايشان بيشتر راضى است، زمانى است كه حجت خداى تعالى از ميان آنان ناپديد گردد و ظاهر نشود و آنان جايش را هم ندانند. با اين همه بدانند كه حجت و ميثاق خدا از بين نرفته و باطل نشده است. در آن حال، در هر صبح و شام، چشم انتظار فرج باشيد». (كافى ج 2 باب نادر فى الغيبه صفحه 127)
خدایا...؛ دیگر از همه ابرها خستهایم... دیگر از همه انتظارهای توخالیمان خستهایم...
آخر حسرت دیدار تا به کی؟؟؟؟
زراره گويد: به امام صادق(عليه السلام) عرض كردم اگر زمان غيبت فرزندت مهدى (عليه السلام) را درك كردم چه كنم؟
فرمود: اين دعا را بخوان:
«اللّهم عرّفنى نفسك، فانّك إن لم تعرّفنى نفسك لم اعرف رسولك، اللّهم عرّفنى رسولك فانّك إن لم تعرّفنى رسولك لم اعرف حجّتك اللّهم عرّفنى حجّتك فانّك إن لم تعرّفنى حجّتك ضللت عن دينى» (كافى جلد 2 باب «فى الغيبه» صفحه 135)
«خدايا خودت را به من بشناسان كه اگر تو خودت را به من نشناسانى، پيامبرت را نتوانم شناخت. خدايا پيامبرت را به من بشناسان كه اگر تو پيامبرت را به من نشناسانى، حجّتت را نتوانم شناخت. خدايا حجت خود را به من بشناسان كه اگر تو حجّتت را به من نشناسانى از دينم گمراه خواهم شد.»
شهادت مولیالموحدین، امام علیهالسلام بر همه دوستداران اهل بیت پیامبر (صلوات الله علیهم اجمعین) تسلیت و تعزیت باد.
در این روزها و شبهای رحمت و مناجات، ملتمسین دعا رو از دعای خیرتون فراموش نکنید.
بهار دلم...؛ التماس دعا
اللهم عجل لوليک الفرج
«بسم الله الرئوف»
السلام علیک یا بقیه الله فی ارضه
آقاي من!
مولاي غريب و تنهاي من!
پدر مهربان اهل عالم!
مي خواهم غربتت را حكايت كنم؛ غربتي كه دوازده قرن است ريشه دوانيده؛ غربتي كه اشك آسمان و زمين را جاري ساخته؛ غربتي كه حتي براي برخي محبانت، غريب و ناشناخته است؛ غربتي كه اجداد طاهرينت پيش از تولد تو بر آن گريستهاند.
من از تصوير اين غربت و غم ناتوانم.
تک سوار غریبم!
نمیدانم از کدامین درد باید بگویم. نمیدانم از خود شکوه کنم یا مردمان؟! نمیدانم ازدوریت بنالم یا ندیدنت؟! از چشمانم گلایه کنم که تاب دیدارت را ندارند؟! یا از پردهای که حصار غیبتت شدست؟!
گل نرگسم...
از آناني بگويم كه خاطر شريف تو را مي آزارند؟ یا از آنها كه دستان پدرانه و مهربانت را خونريز معرفي مي كنند؟ از آنها كه چنان برق شمشيرت را به رخ مي كشند كه حتي دوستانت را از ظهورت ميترسانند؟ از آنها كه تو را به دور دستها تبعيدمي كنند؟ یا از آنها كه تو را دست نيافتني جلوه ميدهند؟ یا از آنها كه به نام تو مردم را به دكه هاي خويش فرا مي خوانند؟
فدای غربتت آقا...
کاش میدیدیم و بهاری میشدیم. کاش دست از عادت می شستیم و به نبودنت اینچنین خو نمیکردیم...
یا اباصالح المهدی ادرکنا
![]()
شهادت باب الحوائج امام موسی بن جعفر علیه السلام بر همه ارادتمندان حضرتش تسلیت باد.
اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر
برگرفته از سایت امام مهدی (عج) با دخل و تصرف
«به نام يگانه مهربان»
یاصاحب الزمان.....
هر روز که جلوتر میایم٬ شمیم ظهورت نزدیکتر از همیشه به مشام میرسه.
آقاجون حسرت به دلمون موند که پاتونو رو چشممون بذارید.
مولا حسرت زدهایم...
آقا؛ جاموندهایم.....
سیدی؛ از قافله عقب موندهایم.....
رحمی مولا......

بهار دلم.... میدونم با کارامون به استقبالت اومدیم. میدونم مقدمات استقبالت رو خوب مهیا نکردیم. میدونم کارامون به درد جرز لای دیوار هم نمیخوره. گل نرگسم.....
با همه بدیا٬ با همه نامردیا٬ گل نرگسم عاشق یک بوئیدنیم....
اگه بدیم.... اگه رو سیاهیم.... اگه پرونده مون سیاهه... آقاجون مردم آخر الزمونیم...
امام و پیامبرمون رو ندیدیم. از وقتی قدم به دنیا گذاشتیم همش بهمون گفتن امام حاضری داریم. مولایی که یه روز میاد و همه دیوارهای غیبت رو با همه نامردمیاش در هم میکوبه....
همش وصف شما رو شنیدیمو خوندیم. اما.... با همه دونستنها٬ با همه علاقه به اومدن شما٬ با همه عاشقی و منتظری٬ باعث شدیم هر روز غیبت طولانیتر بشه. باعث شدیم دلتون از ما برنجه... باعث شدیم با وجود مای منتظر! بازم چاه پدرتون همدم غربتتون باشه.....
آقاجون حسرت زدهایم.....
مولا غفلت زدهایم.......
یا حجة الله آوارهایم. شما کرم کنید. عیدی میخوایم آقا...
با دستای خالیمون اومدیم عیدی بگیریم.....
ارحم يا الهی
اللهم عجل لوليک الفرج
«بسم رب المهدی المنتظر»
سلام بر بشارت بزرگ خدا...
سلام بر ماه شب چهارده...
آقاجون... دیشب لیلة الرغایب بود. دیشب شب آرزوها بود. شب اجابت های کریمانه و آرزوهای ملتمسانه.
ما هر سال آرزو کردیم و خواستیم اما هر بار اجابتش رو به تاخیر انداختیم.....
هر سال آرزو میکنیم چون بزرگترین و غایت آرزوهامونی؛ اما میدونیم.....
میدونیم تا زمینه هاشو فراهم نکنیم، آرزومون برآورده نمیشه. میدونیم که اگه موانعش رو از سر راه برنداریم، همینیه که هست...
آقاجون... عیدتون مبارک![]()
سیدی... این روزا رجب یادمون آورده که آسمون و زمین به هم وصلن. اما کجایی ای کسیکه سبب اتصال آسمون و زمینی؟؟؟
أینَ السبَبُ المُتَّصلِ بین الأرض والسّماء؟؟؟
مولا... میدونیم یه روز آه مون به عرش میرسه. میدونیم یه روز نوای یا اهل العالمت همه عالم رو پر میکنه. میدونیم یه روزی، وقتی پشت به کعبه یارانتون رو طلبیدین همه آرزوهامون برآورده میشه. اما...
آقاجون تو شب آرزوها برامون دعا کردین؟ کاش میشد بفهمیم که کی میشینیم اونایی که باید بشیم!؟
یا صاحب الزمان ادرکنا...
رجبیون عیدتون مبارک![]()
العجل العجل یا مولای یا صاحب العصر و الزمان
اللهم عجل لولیک الفرج
«بسم رب المهدی المنتظر»
آجرک الله یا بقیه الله
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و ال محمد و آخر تابع له علی ذلک

تا زمانیکه یاران بودند٬ هیچ دشمنی جرات نزدیک شدن به خیمه ها رو نداشت. تا زمانیکه اصحاب بودن هیچ ظالمی جرات نداشت نزدیک حرم بشه. حرم اهل بیت، اون زمونی طعمه آتیش شد که همه اصحاب یکی یکی خودشونو سپر امام شون کرده بودن. هل من ناصر ینصرنی امام رو شنیده بودن و لبیک گویان شهادت رو با آغوش باز پذیرفتند.
تا زمانیکه یاران جان در بدن داشتند، احدی جرات نداشت پا به خیمه گاه بذاره. با وجود این یاران باز هم عاشورا فرا رسید...
و اما امروز...!
امروز با وجود این همه من و مای منتظر، با وجود این همه محب و یار، باز هم جسارت و حریم شکنی. باز هم تعددی و تجاوز. باز هم غربت و لا لبیک........
آقای من... حقا که فرزند علی و فاطمه ای؛ حقا که فرزند حسن و حسینی؛ حقاکه....
ای غریب مدینه؛ تا دیروز بقیع و قبور خاکی اش داغ دلمان بود.
امروز با خاک یکسان شدن حرم پدرت، با تخریب بارگاه مادرت، با تعددی و تجاوز به سرداب غیبتت......
مولای من؛ سرداب غیبتت را با تمام حقارت و ترسشان با خاک یکسان کردند. گمان کردند اگر مزار پدر و مادرت را خاکی کنند، میتوانند یادت را از قلبهایمان بیرون کنند.
ای ندبه کن صبح های آدینه؛ ای تک سوار غریب مدینه؛ ای پسر فاطمه؛
میدانم تا حرّ شدن فاصله ها داریم، اما به حق مادرت، به حق حرم بی گنبد پدرانت، به حق بقیع و سامرای خرابت؛
برایمان دعا کن.
عزیز دل زهرا؛ یابن الحسن؛ آقا؛ فدای دل شکسته ات
دعایمان کن تا یاری رسان تو باشیم. دعایمان کن تا لبیک گوی تو باشیم. دعایمان کن تا بتوانیم وجود و هستی مان را سپر وجود نازنینت بسازیم. دعایمان کن تا دیگر پرده ای از برای غیبتت نباشیم.
عزیزدل زهرا؛ آجرک الله
![]()
اللهم عجل لولیک الفرج
«بِسمِ ربِّ الحُسَين و َبِسمِ رَبِّ المَهدیِ المُنتَظَر»
به اذن الله و به اذن مولا
السلام عليک يا بقيه الله فی ارضه يا صاحب العصر و الزمان ادرکنی
مولای من... از این دریچه، چهل ادینه ست به انتظارت نشستیم. میدونم نشدیم اونی که باید میشدیم. میدونم هنوز خیلی راه داریم تا در زمره منتظرینت ثبت بشیم. میدونم منتظرترین شمایی.
سیدی... میبینی مایی رو که خودمونو منتظرت میدونیم؟! میبینی مایی رو که هیچی نیستیم ولی به عشق منتظر شدن، چهل هفته است بهت دخیل بستیم؟!
اقاجون... میدونم با همه بدی هامون، با همه منتظر نبودنمون، با همه گناهامون، اون پرونده سیاهی که هر هفته دوبار خدمت شما میرسه و باعث ناراحتی و ... شما میشه، اما بــــــازم بهمون امیدواری! منتظرمونی تا یه روزی تو همین نزدیکیا حضورت رو حس کنیم و زیر سایه ت و جلوی چشمای نازنینت گناه نکنیم.....
مولا... به خدا دوست نداریم اشک شما رو در بیاریم. نمیدونم چی میشه که هی راه رو گم میکنیم و میزنیم تو خاکی... اقاجون خودتم میدونی دوستت داریم... به خدا دوستت داریم... نمیدونم چرا با همه علاقه مون به شما، با همه آرزوهای ظهورمون، بازم پرده ای میشیم برای غیبت شما. اقاجون غافلیم...
اقاجون گمت کردیم... گل نرگس گم شدیم... . ما بدیم، ما خطاکاریم، ما حسرت کشیده ایم. ما همونایی هستیم که وقتی ظلم و بی عدالتی میبینیم، به همه میگیم که شما رو داریم. اقاجون ما تو این دنیا تنهاییم... غریبیم... مولا...... ندیده بهت دل بستیم. وصفتو از هر کس و ناکسی شنیدیم و عاشق نگاهت شدیم. روزامون به امید یه نیم نگاهت همین طوری داره میگذره. امیدامون با آه و حسرت غروبات گره خورده. دستمون به جایی بند نیست. جز به دامان مادرت زهرا....

جز اینکه قسمت بدیم به حق همین محرم. به حق همین سکوت و سنگینی. به حق خیمه های نیم سوخته. به حق بچه هایی که پابرهنه تو صحرای کربلا از ترس دشمن این طرف، اون طرف میدوئیدن. به حق عمه سه سالت. به حق مادرت نرجس....
نرجس خاتون... بانو... به عشق پسرت مهدی دور هم جمع شدیم. ازش خواهش و التماس میکنیم بیاد و یه نیم نگاه بهمون بندازه. میدونم نگامون میکنه. میدونم لحظه ای ازمون غافل نیست. میدونم نامه هامونو میخونه. باور داریم نوشته هامون صاحب داره. مگه میشه به دستش نرسه؟ ولی بانو... سفارش ما رو یه بار دیگه هم پیش پسرت بکن... هر چی باشه هر کی میاد اینجا، ادرسی که دستشه اسم شماست. به اسم شما وارد خلوتکدمون میشه. خانم... داریم میایم پیش شما. میایم نگامون کنی. دستای خالی مونو ببینی و به پسر دارات بگی به گداهاش کمک کنه...
نرجس خاتون... با کلی امید میایم صفحاتو ورق میزنیم. اینجا چاه درددلاست. چاهی که هر کس امیدشو گم میکنه، هر کس که خودشو گم میکنه، میاد اینجا اروم بشه، میاد اینجا به خودش بگه اروم باش، بالاخره مولام میاد. بالاخره پیداش میکنم.
خانم... نظری به غلامان و کنیزات بکن. نذار اونایی که پسرتو باور ندارن، بهمون شماتت کنن و بگن دیدین نگاتون نکرد. دیدین هنوز به دنیا نیومده... خانم... میخوان پسرتو انکار کنن. میخوان نذارن به فکرش باشیم. هر کس هر کاری میتونه میکنه تا ظهور پسرتو به تاخیر بندازه. همه دست به دست هم دادن تا دنیا رو بدون پسرت برامون جهنم کنن. به پسرت بگو بیاد... بهش بگو برای ظهور خودش دعا کنه... بهش بگو خوبمون کنه... بهش بگو برامون دعا کنه... از قول ما بهش بگو، دوسش داریم..........
اقاجون... تا حالا هرکس بهمون خرده گرفته، بهش گفتیم ما صاحب داریم. بهش گفتیم ما سر خود نیستیم. بهش گفتیم ما مولا داریم. به غلامیت افتخار کردیم. مولا... رومونو زمین ننداز. میدونم دستای گدایی مونو خالی بر نمیگردونی. یه نیم نگاه واسمون کافیه تا راه گمشده زندگی مونو پیدا کنیم. یه نیم نگاه کافیه تا همه چیزایی که بر اثر غفلت و نادونی مون از دست دادیم بهمون برگرده. مولا... دلمون میخواد منتظرت باشیم. دلمون میخواد جوری باشیم که بهمون افتخار کنی. دلمون میخواد ظهور رو درک کنیم....
اقاجون سالهاست شنیدیم میای. سالهاست بهمون گفتن بالاخره میای. تا دلمون شکسته به امید اومدنت تیکه هاشو کنار هم جمع کردیم تا تو یه روز بیای و به هم بچسبونیشون. داغ زیارت بقیع رو دلامون مونده. داغ زیارت قبر مادرت... حسرت اینکه یه روز بین الحرمین برای غربت زهرا گریه کنیم و اومدن پسرشو از خدا تمنا کنیم... حسرت اینکه فریاد بکشیم و قسمت بدیم به کوچه بنی هاشم که اقاجون......... دیگه بیااااااااااااااا
سیدی... عقده های زیادی رو دلامون سنگینی میکنه... روزی رو میخوایم که فریاد بکشیم و به همه کوفیان عالم بگیم: دیدین یه روز اقامون میاد و انتقام جدش حسین رو ازتون میگیره؟ دیدین ما اهل کوفه نیستیم؟ دیدین هر کی ذره ای محبت پسر فاطمه (س) ته دلش باشه، بالاخره سعادتمند میشه؟
گل نرگسم... شما رو قسم به صورت سیلی خورده زینب... حسرت ندیدن و نیومدنت رو دلامون نذار...
مولا... نمیدونم چه حکمتی داره این همه سنگینی و سکوت صفحات. که بغضش، قلمها رو خفه کرده. نمیدونم چه حکمتی داره که اخر چله مون بیفته تو هفته اول محرم. نواش با نوای کاروان عاشورا قاطی بشه. به عشق حسین و بچه هاش (علیهم السلام) سیاه بپوشه و حسرتش، به اشک و آه زینب پیوند بخوره.
اقاجون دوری دیگه بسه....
چی بدم جواب اونایی که انتظار اخر چله رو کشیدن؟ چی بگم به اونایی که با هزار تا امید و ارزو اومدن اینجا تا باهامون همراه بشن. چی بگم به اونایی که کاسه گدایی شونو طرف صفحات انتظارت دراز کردن؟ مولا... منه کنیز نَدارِت روم نمیشه، دست خالی ردشون کنم. هر کی این همه مدت اومده در خونت، بهش گفتم صبر کن اخر چله مولا حتما به خونش سر میزنه... خودت بیا حاجتتو ازش بگیر... مولااااااااااااا
گل نرگسم..... بهار دلم.......قرار دل بی قرارم.......
مولا... اومدیم در خونه کریم. اومدیم در خونه حجت خدا. اومدیم در خونه کسی که ائمه ارزوی حرکت در رکابش رو داشتن. اومدیم جایی که گم شده شهر دلمون رو پیدا کنیم. ما هیچی نمیگیم خودت بگو چی کار کنیم؟
همه بدیامون قبول. همه کاستی هامون قبول. به کرم خودت نگاه کن و کاسه گدایی مونو پر کن.
مولا... ما ظهورت رو از خدا میخوایم. گفته بودی برای فرجت دعا کنیم، کردیم... گفته بودی منتظرت باشیم، شدیم... گفته بودی برات سرباز اماده کنیم، سعی کردیم.... اما نمیدونیم چرا نمیشه... هر چی میخوایم منتظری مون رو ثابت کنیم، شیطون میاد و تمام کاسه کوزه هامونو رو سرامون خراب میکنه. شیطون ِ نَفس مون اینقدر قوی شده که جز به اشاره شما خیال کنار رفتن نداره. مولا بهمون امر کن تا ادم بشیم. امر کن تا منتظرت بشیم. یا صاحب الزمان... به زمان بگین بایسته، بهش بگین جز به عشقتون نچرخه. بهش بگین اگه ادم بشو نیستیم ما رو از دایره زمان و مکانش حذف کنه.... که بدون شما زندگی مون هیچه...
یا حجت الله... شما گفته بودین برای فرج شما دعا کنیم... کردیم.... نشد.... حالا ما از شما میخوایم برای ما دعا کنین! تا شاید ادم بشیم و لیاقت منتظر بودن رو به دست بیاریم و بعد.... برای ظهور دعا کنیم تا شاید اذن خدا جاری بشه و ظهورتون رو در کنار حضور درک کنیم.............
و اين اخر چله دوم در صفحات انتظار...
به اميد ظهور و حس حضور
يا مولای... ادرکنی يا اباصالح
و این هم خلاصه ای از کارکرد صفحات در این مدت و آماری از منتظران صفحات انتظار٬ که در فراق مولا همراه ما بودند. انشاالله همگی حاجت روا باشید با ظهور آقا...

تاکنون ۲۹۸۸۸ نفر از صفحات انتظار بازدید کرده اند.
اعضای خبرنامه صفحات انتظار تا امروز ۱۵۱ نفر بوده است.
۱۱۳ سایت مذهبی و مفید در لیست سایتهای مفید قرار دارد که امیدواریم برای همراهان مفید واقع شده باشد.
تا امروز ۳۴۸ وبلاگ مذهبی و مهدوی در لیست دوستان صفحات انتظار (به ترتیب حروف الفبا) به ثبت رسیده که امیدواریم در همین نزدکیها جشن ظهور در تمام اونها برپا بشه...
و دوستان زیادی بی اسم و رسم٬ هفته به هفته همراه ما بودند. چه اونهایی که در قسمت نظرات با مولای خودشون نجوا کردند و چه اونهایی که... اجر همه شما با مولای غایب از نظر انشاالله....
از همه همراهانی که این چهل ادینه با ما همنوای انتظار بودن و در کنار ما برای فرج دعا کردن٬ ممنونیم و قاصر از ادای تشکر. اجرکم عندالله
در اخر٬ نتیجه پاسخ دوستان در نظرسنجی که برای همه ما جای بسی تامل داره....
امیدوارم همه ما از منتظران واقعی یوسف زهرا (عج) باشیم...

در این چهل برگ انتظار و چله نشینی٬ یوسف زهرا.. گل نرگس... کنیزت رو حلال کن...
التماس دعای فرج
به امید ظهور
اللهم عجل لولیک الفرج
سلامی به سرخیه دلهای هجران دیده
...... دوباره جمعه از راه رسید. دوباره ادینه عاشقی که منتظرش بودیم اومد. صبح جمعه وقتی از پس هفته سر میرسه, وقتی چشم باز می کنیم و میگیم جمعه اومده, اول از همه یه سلام. یه سلام, به صاحب روز جمعه. . .سلام به مولایی که امیدواریم از راه برسه و جمعه های دلتنگی ای رو که حسابش از دستمون در رفته رو به پایان برسونه. . .
اقا جون... کی میای؟ جمعه هفته پیش منتظرتون بودم. این جمعه به خودم گفتم: نه دیگه. این جمعه حتما جمعه اخره............................ما ادمها با اینکه میدونیم جمعه روز عزیزیه. با اینکه می دونیم مسافری داریم که ممکنه هر ان از راه سر برسه, ولی بازم بعضی هامون خواب می مونیم... تازززززه اونهایی مون هم که به زور زنگ ساعت از خواب بیدار میشیم, همچین که خواب از چشمهامون می پره یاد درسها و برنامه های روزانمون می افتیم. یاد اردوها و گردشهای دست جمعی. یاد مهمونی های خانوادگی و کلی برنامه های عقب افتاده لذت بخش دیگه, که همشون تلنبار شده برای روز جمعه. . . .
پس کی باید خودمونو برای بزرگترین مهمونیه زندگی مون اماده کنیم؟ کی باید اب و جارو دست بگیریم و خونه دلمونو از هر چی پلیدی و نامردیه پاک کنیم؟
کی می خوایم به یاد مهمونمون باشیم؟ این ادینه ای که به اسم مهمونمونه اینطوری فراموشش می کنیم و گرفتار کارای دنیامون میشیم. چه برسه به روزای دیگه.........
حالا با این اوضاع و احوال, جرئت میکنی اسم عاشق رو خودت بذاری؟
اقاجون....... می دونم عابروی هر چی عاشقه بردیم, ولی هستن کسایی که از روی عادت العجل نمی گن و منتظر واقعی اند. گل نرگسم....... به خاطر اونا بیا اقاجون. به خاطر اونا بیا.........مهدی جان بیااااا
««««
التماس دعا»»»»اقا جون........
ای بهار دلای پاییزی و ای خزون دلای غم زده,
الان مدتهاست منتظر اومدنتیم..........
مدت هاست که عشقت, امید انتظارت,
ارامش رو از چشمهامون به یغما برده.
مدت هاست که دیگه از خودم نمی پرسم چرا لاله سرخه و اسمون کبود.........
دیگه نمی پرسم چرا بهار عمرش کوتاهه و زمستون بلند........
چرا باد نا ارومه و دریا مواج........
اقاجون.........
چی کار کردی با این دلای پریشون,
که این همه سال, سینه به سینه ادرس جاده انتظار و بهم سپردن و راهیه دیار عشقت شدن.
اقا جون.........
جاده انتظارمون دیگه خیلی طولانی شده.
طولانی تر از هزار و صد و هفتاد و یک سال انتظار
مولای من..........
بیا و شبهای انتظارمون رو به سپیده دم وصال پیوند بزن.
بیا تا محبت و عشق فراموش شده رو به دلای سیاه اندودمان باز گردان.
محبوب دلم..........
خیلی بیشتر از این سالهای دور انتظار دوستون داریم.....
دوسمون داشته باش........................
«اللهم عجل لولیک الفرج»
«العجل العجل یا مولای یا صاحب الزمان»
به اندازه تمام دنیام که تو باشی دوست دارم. مهدی جان....... مولای خوبم............
می دونم هممون رو می بینی. می دونم همه نامه هایی رو که برات می نویسیم می خونی. می دونم جواب سلام هامونو می دی. می دونم کنارمونی. میدونم تو کوچه خیابونی که راه میریم حضور داری. می دونم بیشتر از ما منتظری. می دونم بیشتر از ما دلت می خواد به همه کسایی که بهت بی تفاوت اند و فراموشت کردن بگی حضور داری. بیشتر از همه دلت می خواد به خونه خدا تکیه بدی وبه همه عالم بگی
::::::::::<<<< اناالمهدی>>>>>:::::::::
اقاجون...... می دونم غروبهای جمعه از ما بی تاب تری. مولای من...... گل نرگسم....... به خدا می دونم. می دونم می خوای چشم و گوشمونو باز کنیم و از ته دل صدات بزنیم. اقا جون...........
فکرشم نمی تونم بکنم چه حالی داری وقتیکه عاشقات صدات می زنن و بی تابتن در حالیکه هنوز لیاقت شکستن بغضشونو تو دامن مهربونت ندارن.
فکرشم نمی تونم بکنم که کنار ندبه خونها نشسته باشی و ببینی دارن دنبالت می گردن ولی پیدات نمی کنن.
اقاجون........ شرمندتم. شرمندم از اینکه جواب سلام مونو میدی و ما عاجز از شنیدنش ایم. شرمندم از اینکه صدات می زنیم و از کنارمون می گذری و ما نمی بینیم. شرمندم از اینکه دلت رو می رنجونیم.
اقا جون...... به خدا همش ناخواستس. ما اینطوری نمی خوایم. مهدی جان......... شرمندم از این همه لطف و محبت و کرامت. شرمندم از اینکه جز بدی و گناه و رنجش چیز دیگه ای بلد نیستم تقدیمت کنم.
اقا جون منو ببخش........ بزرگوار منو ببخش.........
گل نرگسم........ مولای من........... محبوب دلم...........
خوش به حال اونایی که راه گدایی کردن و خوب بلدن. خوش به حال اونایی که عشقتو با تمام وجود درک کردن. خوش به حال اونایی که تمام دنیای دلتنگی شون رنگ و بوی تو رو داره. خوش به حال اونایی که دلشون برات تنگه. خوش به حال همه اونایی که قرار لحظه های بی قرارشونی. اقا جون.......... خوش به حال کسایی که به جز تو هیچ کس و ندارن. مهدی جان........... خوش به حال اونایی که تنها محرم خلوت تنهایی شونی. خوش به حال اونایی که مهدی میگن و جونشون و میدن. مهدی میگن و پرواز می کنن................
مولای من....... محبوب دلم........... گل نرگسم............ اگه تو دستمو نگیری به کی باید پناه ببرم؟ اگه تو دلمو صاحب نشی به کی دلمو و با همه غربتها و دلتنگی هاش بسپرم؟
اقا جون...... مهدی جان...........مولا..........
منو می بخشی اقا جون؟
مولا....... این همه دلتو رنجوندیم بخشیدی. این همه فراموشت کردیم به یادمون اوردی. این همه بدی کردیم و با خوبی جوابشو دادی. اقا جون....... این بارم منو ببخش. مولا......... منو می بخشی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دوستای منتظرم سلام. راستش نمی دونم چی باید بگم. گمونم اینم از اون لحظه هایی که تنها چیزی که می تونه سکوت و بغض نشکسته رو معنی کنه فقط نقطه چینه و بس.........................
می دونم خیلی چراها بوجود اوردم. ولی... ولی................
بگذریم. انشاالله مهدیمون خودش قوت بده. خودش کمکمون کنه. خودش حاجت دل همه منتظرهاشو بده. خودش منتظرمون کنه.... اجر همتون با صاحب صفحات
عبد عاصی هم التماس دعا داره.
اللهم عجل لولیک الفرج
العجل العجل یا مولای یا صاحب الزمان ادرکنی ادرکنی ادرکنی
"بسم رب المهدی و بسم رب النتظر"
اول از همه تبریک به همه منتظران. تهنیت به همه روزه داران. فرخنده باد به همه رهگذرهای جاده انتظار در ماه رحمت و برکت. ماهی که درهای بهشت روی بنده ها باز بود, حالا با یه عید تموم میشه. مهم اون عیدی ای که الان وقتشه, پس اگه از خدا چیزی می خوایم, باید زودتر دست به کار بشیم.عید ادینه با عید فطر رو نمیشه از دست داد. بیاین همه با هم از خدا تو تا عید, یه عیدی بزرگ و قشنگ بخوایم.......
اونم اینکه:
(((خدایا...الاهاااا...معبودااا... این رمضان را اخرین ماه رمضانی بر ما شیعیانت قرار ده که بی ظهور مولا و اقایمان حضرت حجه ابن الحسن العسکری"عج الله و تعالی فرجه و الشریف" ربنااااا زمزمه می کنیم.)))
پس به امید ان روز: اللهم عجل لولیک الفرج![]()

در ادینه های دلتنگی......
در شرقی ترین نقطه دور......
در فراسوی سالها و هزار رنگها......
در کویر دلتنگی هایم......
در انتها ترین بی پایان امید......
چشم به راه امدنت به انتظار نشسته ایم.....
راهی که روزی, ظهور تو را اواز خواهد داد......
راهی که اغاز زندگی بی پایان است......
راهی که مژدگانی سبزترین بهار است.....
راهی که تلاطم نور و امید است......
محبوبااا...........
بر سر راهی به انتظار نشسته ایم,
که می دانیم, روزی با تن پوش سبز امامت,
گستره شب را به ندایی خواهی زدود...........
به روزی که غزل ظهورت را در ان خواهی سرود........
نمی دانم چه روز و چه وقت, سالهای زمستانی مان را بهاری خواهی کرد
نمی دانم در کدامین ادینه, غروب شب انتظار از پس سالیانی دراز خواهد رسید
اما می دانم............
می دانم که چیزی به پایان شب نمانده است........
می دانم که روزی, در همین نزدیکی, پرده از روی خورشید کنار می رود.........
می دانم که روزی, جایی, یوسفان عالم را به جمال دلربایت, نورافشان می کنی.......
میدانم......
می دانم که خواهی امد.........

التماس دعااااااااااااااا![]()
بسم رب المهدی و بسم رب المنتظر![]()
از پروانه خواستم, راز سخن گفتن با گلها را برایم بگوید.
پاسخ داد: سخن گفتن با گلها به چه کارت اید؟
گفتم: سراغ گلی را می جویم. می شناسی اش؟؟؟
گفت: کدامین گل تو را اینچنین بی تب و تاب کرده است؟
گفتم: به دنبال زیباترینم.
گفت: گل سرخ
را می گویی؟
گفتم: سرخ تر از ان سراغ ندارم.
گفت: به عطر کدامین گل شبیه است؟
گفتم: خوشتر از ان بوی دیگری نمی شناسم.
گفت: از یاس می گویی؟
گفتم: سپید تر از ان نیز نمی دانم.
گفت: در کدامین گلستان می روید؟
گفتم: در ان صحرا گلستانی که از شرم دیدگانش هیچ گل دیگری نمی روید.
به ناگاه دیدم پروانه, مستانه بی قرار شده است.
بی تاب تر از من ناارامی می کند.........
از این گل و ان بوته, سراغش را می جوید.......
گفت: اسمش چیست که اینگونه از ادمیان دل برده است؟
گفتم به زیبایی نامش ندیدم.
گل نرگس را می گویم. می شناسی اش؟؟؟
به ناگاه دیدم پروانه, توان سخن گفتن ندارد.
بالهایش به روشنی شمع می درخشید.
گویی شعله از درون, وجودش را به التهاب دراورده بود.
توان رفتن نداشت... به سختی خود را به روی باد نشاند و از مقابل دیدگانم دور شد.......
اری....
او گل نرگس را یافته بود. شراره های وجودش خبر از ان گل زیبا می داد........
اینک دوباره من ماندم و این نام اشنا و غریب.......
در صحراهای غربت, تا ادینه ای دیگر, به انتظار نشسته ام, تا شاید به همراه پروانه ای, به دیار اشنایت قدم گذارم.......
مهدی جان.....
پروانه وارم کن که دیگر تحمل دوریت ندارم......
مولای من......
می دانم که لحظه دیدار نزدیک است.......
اما دیگر توان ثانیه ها را ندارم.......
می دانم که چیزی به پایان راه نمانده است.......
اما دیگر توان رفتن ندارم.......
می دانم که تا سپیده دم وصال,طلوع و غروبی چند, باقی نمانده است........
اما دیگر تاب سرخی غروب را ندارم........
از این رنگ رنگ پروانه های دروغین خسته شده ام.......
از ادینه های سراب گونه ی بی وصال به ستوه امده ام........
دیگر توان رفتن ندارم.......
زودتر بیاااااااا
گل نرگس بیااااااااااا
نامه امام مهدی (عج) به شیخ مفید:
ما از رسیدگی به حال شما فرو گذاری نمی کنیم و فراموشتان نمی نماییم که اگر چنین بود باران نابسامانیها و مصیبت ها بر سرتان فرو می ریخت و دشمنان شما را در هم می شکستند.
مهدی جان....
مولای مهربانم.....
ای کاش پروانه ای بودم خوش طرح و رنگ, تا بالهایم را به زیر قدومت فرش می کردم...
تا با گلها سخن می گفتم...
تا عطر نرگس را می دانستم و بویش را ز نامحرمان طلب نمی کردم....
کاش پروانه ای بودم تا بالهایم را به گرمی نگاهت می سوزاندم....
ای کاش بادی بودم ناارام, تا در جستجویت, بیابانهای غیبت را زیر پا می گذاشتم...
تا چهره نامردی و ظلم را, به خشمی از جنس کولاک, به تکانی می زدودم....
تا هوهو کنان پیام انتظار را در سراسر گیتی فریاد می زدم...
ای کاش صخره ای بودم سفت و سخت, تا استراحتگاه خسته دلان هجران دیده ات می گشتم...
تا از ناملایمات و هزار رنگها ذره ای دلخسته نمی شدم....
تا محکم و استوار بر زمین انتظار پای می کوبیدم....
ای کاش موجی بودم با وقار و پر ابهت, موجی که جز در دامان ساحل وصال ارام نمی گیرد...
موجی که هدفی والاتر از نشستن بر ساحل عشق هیچ نمی داند...
ای کاش صحرایی صاف و بی ریا بودم...
صحرایی که خیمه نشین غیبت در ان سکنی می گزید...
صحرایی که رنگ بیگانه در خود نمی پذیرفت...
صحرایی که در سکوت بی پایانش, همنوای نجوای "امن یجیب و المضطر" ات, به لرزه در می امد...
ای کاش رودی بودم ناارام, تا جاری و صبور, به امید رسیدن, لحظه ای از حرکت باز نمی ایستادم...
تا جز برای وصال تو قدم از قدم بر نمی داشتم...
ای کاش شمعی بودم روشن, تا شعله عشق را زمزمه می کردم...
تا از فراقت ذره ذره وجودم اب می شد و جز یاد روشنی, دیگر چیزی به خاطره ها نمی ماند...
ای کاش برگی بودم سرخ گونه, تا در خزان ادینه های بی تو بودن, بر باد می نشستم,
تا در دیار امید و بهار دوباره می روئیدم...
ای کاش پرنده ای بودم سبکبال, تا به سویت پر می گشودم...
تا دیار غربت را ترک گفته, مستانه به خیمه گاهت می رسیدم....
تا در سایه سار محبتت ارام می گرفتم...
اگر ابر بودم, به سان ابشار, به پهنای صورت اسمان می گریستم....
اگر کوه بودم, در فراقت کویر را به اغوش می کشیدم....
اگر دریا بودم, بر سر نامحرمان می خروشیدم و با موجهایم بر سر روزگار نامردی می کوبیدم...
اگر درخت بودم, سایه سار مهر را بر سر منتظران هجران دیده ات می گشودم....
اگر انسان بودم.................
اگر منتظری چشم به راه بودم................
ای کاش انسانی بودم شنوا, تا درد دلهای شبانگاهیت می شنیدم و وجود نازنینت را بیش از این نمی ازردم....
ای کاش منتظری بودم چشم به راه, تا بندبند وجودم را مهیای ظهورت می کردم....
ای کاش انسانی بودم بینا, تا حضورت را لمس می کردم و ظهورت را عاجزانه تمنا می نمودم....
تا از ظلم و جفای نامردان پلک فرو نمی انداختم. می تابیدم و منتقمشان را به نوای العجل فرا می خواندم....
ای کاش منتظری بی الایش بودم تا رنگ نامردی را در هوای انتظارمان حس می کردم و چاره ای از برای امدنت می اندیشیدم....
ای کاش منتظری بودم استوار و سخت کوش که جهان را مهیای امدنت می ساختم....
ای کاش منتظری بودم نغمه سرا, تا نوای امدنت را به جهانیان نوید می دادم...
ای کاش منتظر بودم, منتظری راستین که رنگ نیرنگ و دروغ و نفاق را نمی دانستم....
ای کاش انگونه باشم تا حجابی از برای امدنت نسازم...
محبوبا........................

امام غایب(عج):
اگرشيعيان ما ـ كه خداوند آنها را به طاعت و بندگى خويش موفق بداردـ در وفاى به عهد و پيمان الهى اتحاد, اتفاق مى داشتند و عهد و پيمان را محترم مـى شمردند, سعادت ديـدار مـا به تـاخـيـر نمـى افتـاد و زودتـر به سعادت ديـدار ما نـائـل مى شدند
((ضمنا لیالی قدر و شهادت یکه تاز عدالت و انسانیت بر همه منتظران و شیعیان علی (ع) تسلیت و تعزیت باد))
برای مریض ها هم دعا کنین که التماس دعا زیاد کردن. ما هم ملتمسیممممممممم
بیایین با هم در این ماه پر خیر و برکت که درهای رحمت و بهشت به روی بندگان گشوده است چاره ای از برای امدنش کنیم. پس یه العجل از ته دلمون بگیم تا شاید قدمی باشد از برای امدنش...
العجل العجل یا مولای یا صاحب الزمان ادرکنی ادرکنی ادرکنی![]()
اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم
التماس دعا![]()
مهدیاااا...
برگ برگ روزهای عمرم را بی مهابا, از پس هم ورق می زنم.
در انتظار امدنت, سالها را یکایک بر لوح دلم حکاکی می کنم.
هزار و صد و هفتاد و یک لاله در دلهای هجران دیده روئیده است.
مهدیاااا...
چه کرده ای با این مردمان, که شوق امدنت, ارامش را از انان به یغما برده است؟
چه کرده ای که همه عالم, در تب و تاب امدنت, انتظار را به سرخی دل نجوا می کنند؟
چه کرده ای که همه دلباختگان, انتظار ظهورت را می کشند؟
مهدیاااا....
با این دلدادگان رنج برده چه پیمان بسته ای؟
در افق دیدگان, چه نقشی نگاشته ای, که اینگونه اشک النتظار را, در دیدگانی بارانی, امیدوار می کند؟
بدین سان که می دانیم حضور داری, ولی باز هم ظهورت را انتظار می کشیم.
محبوب دلم...
در ان نشان هاشمی ات, چه نهفته داری, که عالم و ادم, شیفته و دلباخته ان گشته اند؟
در ان دیدگان مبارک چه افسونی نهفته است, که یوسفان عالم, در هیبت نورانی ات, چشم به راه مانده اند؟
ای قامت رعنا دل...
در پس این سالیان دور, از ورای روزگار نامردی, ادینه هایم جز تو بویی ندارند.
در شامگاه خزانی بهار دلان, هر روز ادینه است, و ادینه هایش صبح و ظهر و شام ندارند, همه عصرند....
در عصرهای ادینه, در میان ابرهای صاعقه دیده, در فراسوی دیدگان منتظران, نغمه ای اشنا و غریب...
دیدگانم را به ادینه ای دیگر, نوید می دهد.
چراکه همگان می دانند, در ادینه ای نه چندان دور, خواهی امد.
پس به امید امدنت, به انتظار نشسته ایم...
ای سبز قامت منجی بهار...
بیا و زمستان دلهایمان را بهاری کن...
اَللَّهُمَّ اَر ِني الطَّلعَةَ الرَّشیدَةَ وَ الغُرَّةَ الحَمیدَةَ وَاکحُل (وَ کحُل خوانده شود) ناظِري بـِـنَظرَة ٍ مِنِّي اِلَیهِ وَعَجِّل فَرَجَهُ وَ سَهِّل مَخرَجَهُ وَ اَوسِع مَنهَجَهُ وَ اسلُک (وَسلُک خوانده شود) بي مَحَجَّتَهُ وَ اَنفِذ اَمرَهُ وَشدُد اَزرَهُوَاعمُرِ ِ(وَعمُر ِخوانده شود) اَللَّهُمَّ بهِ بـِلادَکَ وَ احي ِ (وَحي ِخوانده شود) بهِ عِبادَکَ فَاِنَّکَ قُلتَ وَ قَولُکَ الحَقُّ ظَهَرَ الفَسادُ فِي البَرِّ وَالبَحر ِبما کَسَبَت اَیدِي النّاس
پروردگارا به ما ان طلعت زیبای رشید را بنما و از پرده غیب پدیدار کن و سرمه نور و روشنی ابدی را به یک نظر بر ان جمال مبارک به چشم من درکش و فرج ان حضرت را نزدیک و خروجش را اسان ساز و توسعه در طریق وی عطا فرما و مرا به طریقه ای با حجت و بیان او سلوک ده و فرمان ان حضرت را نافذ گردان ومحکم کن پشتش را و ای خدا شهر و دیارت را به وجود او اباد کن و بندگانت را به واسطه او زنده ساز چون تو خود فرمودی و کلام تو حق است پدید شد تباهی در بیابان و دریا بدانچه بوجود اورند دستهای مردمبسم رب المهدی*** بسم رب المنتظر
السلام علیک یا صاحب الزمان ادرکنی ادرکنی ادرکنی
مولای من...
اقای من....
محبوب دلم...
تویی تنها امید و پناهم در این سکوت وحشت بار زمانه پراشوب...
…تویی تنها بهانه ام برای نگاشتن
تویی تنها پرتو نور ایمان بر دلهای چرکین سیاه اندود...
سلام علی ال یاسین...
مولای من ...
می دانم به این دیر خراب ابادی که مامن گاهمان شده است, عادت کرده ایم.
می دانم از بس لذت مناجات را نچشیده ایم به این محرمات زندگی مان به دید لذت می نگریم.
می دانم که میمون صفتان و سگ بازان بسیار شده اند.
می دانم که هر ناپسندی را, لباس دین به تن کرده ایم و خودمان را در فریب گاه شیطانان محبوس
کرده ایم.
می دانم که دیگر از طولانی بودن زمستان و نیامدن بهار دلتنگ نمی شویم.
محبوب دلم...
همه این پلیدیها را در خودم دوچندان می بینم. می دانم که به اسم اسلام و دین, همه مسلمانان را در
بهشت برزخی شان, ازار می دهیم. می دانم که عابرو از خویش برده ایم و ذره ای شرمگین و خجل
نمی گردیم. می دانم که تو را فراموش کرده ایم...
اما مولای من...
هرچند طعم وصال و پاکیها برایمان بیگانه شده است, اما به امید امدنت, لحظه های شبانگاهی
انتظارمان را به اشک دیده ابیاری می کنیم.
به امید رهایی از این قفس"من" سحرگاهان ادینه, ندبه می کنیم و العجل می خوانیم.
به امید امدن بهار, زمستان تاریک را هرازچندگاهی لعن و نفرین می کنیم.
مولا جان...
از ما مسلمانان شیعه نما در گذر... از ما جماعت میلیونی مسلمان در گذر, که در این هزار و
صد و هفتاد و یک سال انتظار, حتی 313 یاور هم برایت نپرورانده ایم...
مولای من...
از هر زاویه ای که به خودمان می نگرم, جز شرم و خجلت از روی ماهت هیچ نمی یابم...
نمی دانم
چگونه ادعای امدنت را داریم... نمی دانم چگونه شکوه و گلایه از نبودنت می کنیم و از درون
خویش غافلیم... نمی دانم چگونه می توانیم شاد باشیم و لبخند بزنیم, در حالیکه مجال لحظه ای
لبخند زدن را,
به وجود مبارکت نمی دهیم... نمی دانم چگونه در این غفلت خود خواب رفته ایم که صاعقه های
فریاد
هم نمی توانند بیدارمان کنند...
ایا کویر دلهایمان به این اندازه تاریک و سرد بود, که هر روزنه نوری را که به ان می تابید, خفه کرده ایم؟؟؟
مولای من...
مبادا از ما دلگیر شوی... مبادا از اعمالمان شکایت به خدا بری... مبادا از ندبه های ما روی
برگردانی...
که ما بیچاره ایییییییییییییییییم...
مبادا اشکهای بی حاصلمان را به حال خود واگذاری... مبادا ما را در این برهوت و تاریکی
دلهایمان, تنها گذاری...
مهدیااااااااا....
مبادا ما را به حال خودمان واگذاری... مبادا از دعاهایی که در حق وجود ناسپاسمان می کنی, و
بی توجهی ما را نظاره گری, دلگیر شوی...
مولای من...
در همه این طوفانهای خشمگین دوستت دارم...
در همه این سخنهای من بودن, فقط تو را دارم...
می گویند این تپیدن ها, در فراق تو نیست...
می گویند این دلنوشته ها, برای تو نیست...
می گویند این قطرات اشک, دروغ و تظاهری بیش نیست...
می گویند...
اما مولای من, در همه این غفلت ها و ظلمت ها, که برای خود ساخته ایم, جز وجود پاکت هیچ
نداریم...
مولا جان... مگر می شود این اشکهای روان برای تو نباشد؟ ایا پاکتر از اشک چیز دیگری سراغ
دارند؟
ایا دروغ و دغل های زندگی مان, بدین جا رسیده است که, اشکهای معصوم و پاک را نیز, فدای
اعمال نابخردانه خویش کرده ایم؟
اگر این تپیدن برای تو نیست, چرا با نام تو خون می گرید؟ اگر این دلنوشته ها برای تو نیست, چرا
بغض قلم, جز برای تو نمی شکند؟
اگر این عهد و ندبه از برای تو نیست پس چرا جز تو هیچ نمی خواهم؟
مولا جان از من و ما خسته شده ام... از دوریت به تنگ امده ام... از این زمستان سرد و طولانی
به
جان امده ام... از این همه سعی در فراموش کردنت خسته شده ام...
مولا جان بیا… محبوبم بیا… مهدیا بیا…
اللهم عجل لولیک الفرج یا مولای یا صاحب الزمان ادرکنی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دوستان منتظر سلام...
بابت تاخیر در سرفصل چهاردهم از همه دوستان همراه معذرت می خواهم. راستش اپدیت کردن این سر
فصل به خاطر اسمی که داشت برام کار خیلی سختی بود. دلم می خواست این سرفصل یه بوی قشنگ بده.
یه دلنوشته خوب باشه تا حرف همه دلداده ها توش باشه. دلم می خواست لایق عدد چهارده باشه...
چهارده یعنی عشق. چهارده یعنی بوی بهشت. چهارده یعنی معصوم. چهارده یعنی مظلوم. چهارده به پاکیه عشق و به قداست انتظار. چهارده به سرخیه خون و به زلالی اب. چهارده یعنی وجود...
اما هر کاری کردم فایده نداشت. هر کاری کردم نتونستم لغتی رو پیدا کنم تا بتونه معنیش کنه. هر کاری
کردم هیچ اوایی نتونست فریادش بزنه, جز...
جز نام مبارکت مهدی جان...
مهدیا...
یا مهدی یا صاحب العصر و الزمان
بازم مثل همیشه اخرین کلام...
اللهم عجل لولیک الفرج
العجل العجل یا مولای یا صاحب الزمان ادرکنی...
می دانم که ظهور نزدیک است...
می دانم که باید در ادینه ای نه چندان دور
, منتظرت باشیم.این را از خشم طوفانهای زندگی فهمیدم.
می دانم که در پس هر هفته
, ادینه ای است, از برای منتظران چشم به راه.این را از نگاه های در افق خیره مانده فهمیدم...
می دانم که تو
, در پایان راه انتظار, خود به انتظار نشسته ای.این را از تپش ثانیه های قلبم به وضوح دیدم.
می دانم که در ادینه ای نزدیک
, بغض انتظار خواهد شکست.این را از بغض شکسته اسمان فهمیدم.
می دانم که از دست ما به تنگ امده ای.
می دانم از لجن زار زندگی مان رنج می بری.
این را از سرخی دل
,که لاله های هجران در ان روئیده بود فهمیدم.می دانم که در جستجویت چه اسان از کنارت عبور می کنیم...
می دانم که زمزمه های فراق را در کنارمان نجوا می کنی...
این را از هیاهوی بر غروب نشسته فهمیدم.
می دانم که ظهور نزدیک است...
می دانم...![]()
بسم رب المهدی![]()
این روزها وقتی تو راه جاده انتظار قدم می زنی, وقتی داری به شوق وصال, ادینه ادینه جلوتر میری و غروبها رو یکی یکی به امید صبح وصال سپری می کنی, اگه یه کم نگاهتو دقیق تر کنی به کناره های جاده, حال و هوای عجیبی می بینی. یه جورایی انگار همه چی بوی بهار میده. یه جورایی همه پرنده ها و درختها دارن بهت لبخند ذمی زنن. نرگسهایی که کنار جاده به انتظار نشستن, درخت هایی که نغمه ادرکنی زمزمه می کنن, نسیمی که به شوق وصال یه لحظه هم اروم نمی گیره, شبنم هایی که ناخوداگاه از دل اسمون ابی سرازیر میشه, همه چی و همه چی بوی انتظار میده. یه انتظار عجیب تر و یه حال و هوای عجیب تر. این بار دیگه انتظارشون با ادینه های قبلی فرق میکنه. انگار دارن خودشونو برا یه چیزی اماده می کنن. انگار دارن خودشونو برای یه چیزی اماده می کنن. انگار می دونن نهال انتظارشون داره شکوفه میده.
بوی یاس و لاله و نرگس همه جاده رو پر کرده. حتی غروبم یه جورایی داره لبخند میزنه. با خودم فکر کردم چه خبر شده که اینطوری همه چی بوی تازگی میده. همه رنگهای انتظار یه جورایی پر رنگ تر شدن.
یه کم بریم جاده انتظار خودمون...
اینجا هم یه جورایی حال و هوا فرق میکنه. اینجا هم خیلی ها دارن می دوئن. بگذریم از اونهایی که مثل سنگ شدن و غافل از یه تکون کوچولو. اره درست فهمیده بودم. همه داشتن خودشونو برای نیمه شعبان اماده می کردن.
یکی جشن زندگی جدیدشو با این روز یکی کرده بود. یکی داشت گل و شیرینی سفارش می داد. یکی داشت لباس نو می خرید. یه عده داشتن کوچه و خیابون محلشونو ازین می بستن. یه عده مسجد محلشون رو اب و جارو می کردن و چراغ های رنگارنگ نصب می کردن. خلاصه همه داشتن سعی می کردن از بقیه عقب نمونن. اما بعضی ها اروم تر میدوئیدن. با متانت و تفکر بیشتری راه می رفتن. اینو می شد از زمزمه های گاه و بیگاهشون به وضوح فهمید. انگار داشتن ملتمسانه با یکی حرف می زدن و کمک می خواستن.
اخه می دونین, تنها اماده شدن ظاهری کافی نیست. مگه نه اینکه امام مون امام عاشقاست؟ مگه نه اینکه مرکز حکومت اقامون دل های مردمه؟ پس چرا به کوچه خیابونهامون بیشتر از دلمون اهمیت می دیم؟ مگه نه اینکه بهترین لباس, لباس تقوی است؟ پس چرا به این دوتیکه پارچه و پشم بیشتر از اون اهمیت میدیم؟ مگه نه اینکه انجام واجبات و ترک محرمات بزرگترین قدم تو راه انتظاره؟
بیایین یه قراری با هم بذاریم. تا نیمه شعبان چند روز مونده؟ اصلا ببینم! برای تولد اقا هدیه چی تهیه کردی؟ به جشن تولد میری و دست خالی؟!!! بیایین تو این روز های باقی مونده به هم یه قولی بدیم. با هم یه قدم خوب و درست بر داریم. می دونم خیلی ها هر روز این کار و می کنن. هر روز از یه گناهشون بر می گردن و هر روز به خوبی هاشون اضافه می کنن. ولی قرار نشد خسیس بازی در بیاریم هااااااااااا . به ما هم بگین تا ماهایی که رفتیم تو کوچه پس کوچه های بن بست و بیراهه و از هدف جاده انتظارمون دور موندیم, از خواب غفلت بیدار شیم و دست پر به تولد اقامون بریم. اینم بگم ها! فقط منتظر بودن کافیه. دیگه فرقی نمی کنه اسم منتظرها چی باشه. فقط از همین الان شروع کنیم.
اول از همه خود شما. اره با توام. با دوست منتظر عزیز! بهمون بگو تا حالا چی کار کردی. اگه تا حالا هم تصمیمی نگرفتی, بهمون بگو با هم تصمیم بگیریم. با هم کمر همت ببندیم و همه با هم یه بسم الله. بهمون بگو چی کار می خوای بکنی, تا ما هم با تو همراه بشیم. با همدیگه می تونیم بهتر از پسش بر بیاییم. بهمون بگو چی کار کنیم که دست پر بریم نیمه شعبون؟
از تصمیمی که برای نمازت گرفتی, یا می خوای بگیری بگو.از محبت کردنت. از دست بوسی و محبت به پدر و مادرت. از صله رحم کردنت. از دست مومن گرفتنت. از خمس مادی و معنوی دادنت. بسم الله. بگو می خوای چی کار کنی, تا با هم انجامش بدیم. کی از ثواب دوبرابر بدش میاد؟؟؟؟
پیشاپیش فرارسیدن عید عاشقان وعید دلباختگان رو به همه منتظران صاحب غایب از نظر, تبریک و تهنیت می گم. باشد که جشن سال اینده رو با شادی حضور مولامون یکی کنیم.
برای سلامتی و تعجیل در ظهور حضرتش![]()
اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم
العجل العجل یا مولای یا صاحب الزمان ادرکنی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
انسان در لحظه مرگ!
علی (ع) فرمود:
وقتی که انسانها در اخرین روز از دنیا و نخستین روز از اخرت (یعنی لحظه مرگ) قرار می گیرند مال و فرزندان و کارهای او در برابرش مجسم می گردند.
او به مالش متوجه می شود و میگوید:"سوگند به خدا من به جمع اوری تو حریص بودم و سعی فراوان کردم اکنون در نزد تو چه پاداشی دارم؟"
مال در پاسخ می گوید:"کفن خود را از من بگیر"
او متوجه فرزندان می شود و میگوید:"سوگند به خدا من شما را دوست دارم و از شما حمایت می نمودم. اینک در نز شما چه مزدی دارم؟"
فرزندان گوید:"تو را با احترام بر داشته و می بریم در قبر (زیز خاک) دفن میکنیم."
او به عمل خود متوجه میشود و میگوید:"سوگند به خدا من به تو بی اعتنا بودم و تو برایم سخت و سنگین بودی؟"
عمل در پاسخ گوید: من همنشین تو در قبر و در حشر و نشر در قیامت هستم تا منو تو را در معرض عدل الهی قرار دهند و خداوند قضاوت فرماید.
زمانه پر اشوبی است
در تپش ثانیه های روزگار عمرم
,دیر زمانی است
, ارامشم را به باد فراموشی سپرده ام.در کوچه پس کوچه های بن بست انتظار دیده ام
,در واپسین لحظات ادینه
,همچنان چشم به راه امدنت بودم.
باورم نمی شد
گمان نمی بردم که باز هم ادینه ای گذشت و اما نیامدی...
اما به ناگاه
, در هیاهوی سکوت بر غروب نشستهباد پاییزی وزیدن گرفت.
در هجوم افکار پرتلاطم
,ندایی درونی
, از اعماق وجودم, فریاد براورد:انتظارتان را بنگرید...!
به کدامین دل نوای العجل دارید؟
به کدامین منتظر
, دیده هایتان در افق خیره مانده است؟غروب خورشید را بنگرید...
ایا نشانی از برای خجلت نبود؟
شکوه های پرندگان و فریاد جمادات را می شنوید؟
منتظران چشم به راه
, ...دیده از افق فرو گیرید...
به درون خود بنگرید....
بوی انتظار را در بهار دلهایتان استشمام می کنید؟
پس به کدامین بهار
, به انتظار نشسته اید؟به کدامین منتظر
, در افق چشم دوخته اید؟به کدامین آبرو
, ادعای امدن دارید؟به کدامین دل
, نوای العجل دارید؟به کدامین انتظار
, منتظرید؟به ناگاه
,در تلاطم ثانیه های خجلت و شرم
,اخرین سخن
, این بود..."استغفرالله و اسئله التوبه"
امین یا رب العالمین
سلامی به کوچه پس کوچه های جاده انتظار...
سلامی به تنهایی ثانیه های دنیا...
سلامی به شمارگان ادینه های بی تو بودن...
وقتی حرف از عشق و عاشقی میاد وسط, ادم یاد کلی عاشق می افته. ادم هایی که ادعای عشق های اتشین دارند و خودشونو محب و منتظر می خونن. ولی ایا همشون عاشق اند؟
اگه نیستن پس عاشق های واقعی چه شکلی اند؟ چه ویژگی هایی باید داشته باشن؟
بعضی ها می گن عاشقای واقعی صبورند و با گذشت. بعضی ها می گن عاشقای واقعی حساسند و شکننده. اخه از دوری مولاشون, دل هاشون نازک میشه و با کوچک ترین اشاره ای می شکنه. نمی دونم! شاید هم هر دوش.
ولی این که باید مهربون باشه درش شکی نیست. مگه میشه عشق اقا تو دل کسی باشه و مهربون نباشه؟ مطمئنا عشق اقا تو دل هر کی باشه, هر کی منتظر باشه, از بس عادت کرده ادینه های بدون وصال رو بشمره تنها و دلتنگ , به قول امروزی ها درون گرا میشه!
از طرفی هم اکثر وقتها پشت سروصداهای زیادی و بعضی وقت ها خنده های پرسرو صدا اعماق سکوت نهفته است. یکی میگه منتظر ها باید اروم و متین باشن , طوریکه با نگاه تو چشماشون, ارامش به ادم هدیه بدهند. بعضی ها می گن مگه عاشق می تونه اروم باشه؟ اگه کبوترعاشق, خودشو به در و دیوار نکوبه که دیگه عاشق نیست.
یکی می گه عاشق و منتظر واقعی باید بسوزه و بسازه. یکی هم میگه پروانه عاشقی که بالهاشو با شوق وصال, به شعله اتیش نکوبه دیگه عاشق نمیشه.
اقا جون من که نفهمیدم. بالاخره عاشقات چه شکلی اند؟
بعضی ها می گن عاشقا تو صورتشون نور موج میزنه. بعضی ها هم می گن برای این که شناخته نشن, نورشون برای هر کسی جلوه نمی کنه.
پس چی کار کنیم؟ از کجا بفهمیم؟ شناختن عاشقای واقعی خیلی سخته. حالا تصورش رو بکنین اگه بین یه کاهدون دنبال سوزن بگردی که دیگه بدتر. تنها چیزی که این وسط مشترکه بین همه یک چیزه. اونم این که اقاجون عشق واقعی تویی. تو هم عاشقی هم معشوق. تو هم انتظاری هم منتظر. اصلا کسی که لیاقت انتظار تو رو داشته باشه , وجود داره؟ اصلا کسی که بتونه همه دنیای وجود و نا منتها رو در خودش یه جا جمع کنه, وجود داره؟
ولی مولای من اگه تو بخوای هر ناممکنی ممکن میشه و هر کوچکی, بزرگ. اقاجون ...مولای من... مگه ادم بدها دل ندارن؟ مگه ادم بدها عاشق نمیشن؟ هر کی هر چه قدر هم کریه منظر باشه و بدچهره, بازم عاشق زیبایی و خوش چهره ایه. پس همچین ناممکن ناممکن هم نیست. فقط باید تو بخوای. مولا جون, محبتت رو از ما دریغ نکن. عشقتو از ما نرون...
بازم مثل هميشه: العجل العجل يا مولای يا صاحب الزمان ادرکنی...
انچه گفتم تا بدين جا گفتنی است**** مابقی بگذار که ان بنهفتنی است
بسم رب المهدی

در واپسين لحظات شبانگاهي,
که زيباترين و دلنوازترين ثانيه های دلدادگی را زمزمه می کند...
در لحظه صفر عاشقی,
که همه از قافله عقب مانده ها, در خواب غفلت ارميده اند...
در اوج ستاره باران شدن دلتنگی های بارانی ديده ام...
انتظار و اميد, ناخوداگاه...
مرا به پناهگاه سجاده ام می کشاند...
در جاده انتظار ديده ام,
راهی از عشق,
تا فراسوی زمان ها طنازی می کند
وهمه دلسوختگان و خستگان را
به ندای اسمانی اش فرا می خواند
لبيک گويان بشتابيد
که معشوق, در بارگاه معبود, سر بر استان کبريائی اش نهاده است.
پس منتظران و عاشقان
مبادا از قافله عقب بمانيد!!!
ندای اذان ملکوتی اش را می شنويد؟
به گوش باشيد که همگان را فرا می خواند
العجل گوييد و بشتابيد...
العجل العجل يا مولای يا صاحب الزمان ادرکنی
بسم رب المهدی
مولا جان
.....چه میشد که می امدی؟ چه میشد که همه با هم به انتظار می نشستیم؟ چه میشد که, صبح های ادینه را یکصدا" العجل" می خواندیم و انا المهدی می شنیدیم؟ چه میشد که برای روزهای ادینه تفاوتی دیگر قائل می شدیم؟ چه میشد که از هر کوی و برزن که عبور می کردیم, ندای ندبه می شنیدیم و "
عجل فرجه" زمزمه می کردیم؟ چه میشد که ندای یاریت می شنیدیم و لبیک گویان به سویت می شتافتیم...مولا جان
...ارزوهای زیادی در دل می پرورانم. ارزوهای دور دست و شیرینی که همواره نوید بخش نرگسان در خاک غلتیده بوده است
.مولا جان ...
چه میشد نظری بر ما می فکندی؟ چه میشد اگر پرده غیبت از پیش چشمانمان کنار می رفت؟ چه میشد در کنار تو عهد می بستیم و به عهدمان وفادار می بودیم؟مولای من چه میشد عشق های دروغین را , با کوله باری از خجلت و شرم روانه نا کجا اباد می کردیم و خانه دلمان را مهیای ظهورت. عشقت. قدومت
...نمی دانم چشمانی که لایق دیدار روی ماهت نیستند به چه کار می ایند؟
گوشهایی که از شنیدن ندای حقیقت عاجزند, از چه روی برایم عزیزند؟
دستانی که اکنون جسارت گناه یافته اند و در اخرت بر دندان ساییده می شوند, از چه روی منقطع نمی شوند؟
پاهایی که از صدای حقیقت پا به فرار می گذارند, و حرمتی برای وجدان قائل نمی شوند, از چه روی خشکیده و سنگ نمی گردند؟
و اما من
....منی که حرمت خویش نگاه نمی دارم
...منی که من را گم کرده ام و به جستجویش بر نمی خیزم
...منی که عابرو از خود برده ام و احساس شرمساری نمی کنم
...منی که محبوبم را می رنجانم
...منی که انتظار عشق را جز به عادت معنا نمی کنم
...منی که
مادر را بین در و دیوار می بینم و تکانی به خود نمی دهم...منی که صدای
تازیانه های نواخته شده بر قامت دردانه حسین را می شنوم و دست یاری به سوی منتقمش دراز نمی کنم...برای چه از این کره خاکی دل نمی کنم و عرصه را بر عاشقان و منتظران تنگ کرده ام؟؟؟
....واقعا چرا؟ حتما حکمتی نهفته است. پناه می برم به خدای دانای حکیم
...امیدوارم شرمنده نباشیم
...انچه گفتم تا بدين جا گفتنی است *** مابقی بگذار که ان بنهفتنی است
العجل العجل يا مولای يا صاحب الزمان
((به نام مولای مهدی))
مولا جان سلام.
امروز داشتم با خودم فکر میکردم که ما آدما مثل ماهی میمونیم!
بعضیامون ماهی کوچولوی قرمز توی حوضیم. بعضیامون ماهی آکواریوم و نازنازی! بعضیامون هم ماهی زندانی تو تنگ کوچولو! بعضیا هم که خوش به حالشون باشه، ماهی دریا هستن و کلی افتخار...
به کوچیک و بزرگی هم اصلاً کار نداره. رنگ و لعاب و خط و خال هم توفیقی نمیکنه. بگذریم از اون ماهیهای خوش اقبالی که تو دریای محبت غوطهورند و رنگ تُنگ آب و حوض حیاط براشون غریبهست!
اگرم روزی آشنا بوده، الان دیگه تنگ شیشهای شکسته و حوض ترک برداشته! مهم اون ماهی عاشقی که آخرش خودشو به دریا رسونده باشه...
بگذریم...! از همقَدهای خودمون صحبت کنیم. از اون ماهیهایی که تنگ براق شیشهای اونا رو اسیر سراب خودش کرده!
دیدین که وقتی از بیرون، تو تنگ آب نگاه میکنی، همهچیز رنگ و جلا پیدا میکنه و بزرگتر به نظر میاد! بزرگتر از حقیقتی که داره...!
وقتی جذب بزرگی ظاهریش شدی و رفتی تو تنگ آب، اون وقته که دیگه مزۀ اسیری رو خوب میچشی! اون وقته که وقتی به خودت نگاه میکنی، نه تنها بزرگتر نمیبینی بلکه کوچکتر هم میشی!
انگار که آب رفته باشی! حالا بیااااا و درستش کن! چه طوری باید از اسارت تنگ شیشهای بیای بیرون؟! فکر و زحمت میخواد. یه راه خوب میخواد و یک بسم الله از ته دل...
یا باید خودتو اونقدر به دیوارههای تنگ بکوبی که از هم بشکنه و رها بشی. یا خودتو پرت کنی بیرون و معلوم نیست راه درست رو پیدا کنی و به دریا برسی یا نرسی... یا هم با یه التماس عاجزانه و طنازی کردن زیاد، بتونی دل صاحبِ تُنگ رو بدست بیاری و راضی کنی تا ببردت دریا. حالا هر کی به روش و عقل خودش رجوع میکنه و یکی از راهها رو انتخاب میکنه. راههای دیگهای هم باید باشه ولی عقل ماهی کوچولوی تو تنگ بیشتر از این، گمون نکنم قد بده!! تا همین جاش هم کلی هنر کرده!
حالا شده حکایت ما ادما! مایی که تو تنگ دنیا اسیریم و یه تکون کوچولو هم به خودمون نمیدیم. مایی که رنگ دریا رو به خودمون ندیدیم و اصلا عین خیالمونم هم نیست! جای تعجبه مگه نه؟!
عاشقا دعا کنید ماهی کوچولو راه دریا رو پیدا کنه و برگرده به خونه گم شدش!
التماس دعا
سلام بر کوچه پس کوچههای جادۀ انتظار و منتظرین رهگذر...
هنوز تو پیدا کردن آدرس جاده انتظار، منتظر یه رهگذر عاشق بودم که آدرس کوچۀ عاشقی رو ازش بپرسم که یهدفعه چشمم افتاد به یه آگهی رو دیوار جاده! خیلیا وقتی به این آگهی میرسیدن راه عوض میکردن و میرفتن تو کوچهها. از دور بودن و بنبست بودنش هم خبری نبود! وقتی دقیق شدم و رفتم تو نخ آگهی، نوشته شده بود عادت!
بعضی وقتها عادت بین ما آدما معنی خوبی داره. مگه نه این که عادت به کارای خوب داشتن رضایت بخشه؟ پس چرا وقتی قدم میذاریم تو کوچۀ عادت یا راه دراز میشه یا به بنبست میخوره؟
برای پیدا کردن جوابش دقیقتر شدم. وقتی از رهگذرها سوال کردم، نشستم و با خودم حساب دودوتا کردم. به یه نتیجه رسیدم!
اونم این که عادت نمیتونه همیشه چیز خوبی باشه. لااقل تو وادی عشق و دلدادگی، عادت چیزی جز دوری و دور دست بودن، مفهوم دیگهای رو برای من معنا نکرد. اخه عشق و دلبری، عادت میخواد چیکار؟ یه دل پاک می خواد و بیریا. نیازی به عادت مادت و این جور حرفا هم نداره! اصلا عادت اینجا چه معنی داره؟ عشقی که از رو عادت باشه که دیگه عشق نیست!
دلی که از رو عادت برا محبوبش تنگ بشه، میشه اسمشو دل گذاشت؟ چشمی که از رو عادت انتظار بکشه و خیره بشه به انتهای جاده، یا از رو عادت اشک توش حلقه بزنه، میشه اسمشو انتظار گذاشت؟
نمیدونم. تازه بگذریم از اون عادتی که اعتیاد میاره و افراطیه!
عادت معنیهای زیادی برای ما آدما تو زندگی روزمره پیدا کرده. عادت به خوردن غذاهای رنگارنگ. عادت به تناسب اندام و روزی ده ساعت جلو آینه با خودمون ور رفتن! اینا که تازه بیرون قضیه است. بریم تو عمق داستان. با هم فکر کنیم دیگه به چه چیزهایی عادت داریم. عادتی که عادت به انجام دادنش پیدا کردیم و خودمون ازش بیخبریم!
دیگه نه خلوصی مونده نه ارادتی برا عمل. همش شده از رو عادت؛ ندبهمون، عهدمون، العجل گفتنمون، نماز خوندنمون، حتی درد دل نوشتنمون! دیگه جلوتر نرم که دیگه از خودم بدم اومد!
وقتی فکر میکنم که به نبودن آقامون عادت کردیم، به نبودنش، به نیومدنش، به دور بودنش، به فرسنگها فاصلهای که بین عشقِ توی دلمون و معشوقمون انداختیم و به این فاصله عادت کردیم. به انتظاری که الفبای ظاهریش برامون شده حقیقت چشمانتظاری. وخلاصه منتظر بودن رو از یاد بردیم! واقعا نمیدونم چی باید به خودم بگم. شرم دارم.
شرم دارم از زندگی بیعشق. از بیمولا بودن و شب رو به صبح رسوندن. از بی آقا بودن و دنبالش نگشتن! از اینکه امید مولامون رو هر روز با کارامون......
آقاجون! شما هم انتظاری، هم منتظر! شما همۀ حقیقتی هستی که تو کل عالم سراغ دارم. آقاجون خودت برامون دعا کن تا لیاقت انتظار شما رو داشته باشیم. انتظاری که بهش عادت نکنیم!!!
اللهم عجل لوليک الفرج
سلامی به گرمی انتظار...
.همه چی تو دنیای ما ادم ها معنی خودشو یا عوض کرده یا از دست داده. ما ادم ها خیلی مرموز و عجیب شدیم. کارای عجیب و غریبی که خودمون هم بعضی وقتها ازش سر در نمیاریم و توش میمونیم. جالبه مگه نه؟
!!!تو زندگی ما ادما, معنی همه چیز عوض شده یعنی عوض شون کردیم!! الان ها دیگه بودن معنی نبودن میده و نبودنها بودن. بعضی وقت ها شبها به روشنی روز و روزها تاریکتر از شب. دیگه کارهای خوب کردن و خوب بودن شده بی کلاسی و باعث شرمندگی و سر افکندگی. زور و ظلم و قلدری و وقاهت شده برازندگی و افتخار ما ادم های امروز
.دیگه گذشت اون زمون که پدر و مادر ها تو گوش بچه شون اذان و اقامه می خوندن و قصه عشق علی و فاطمه براشون تعریف می کردن !!! الان قصه راهزنهایی که سر همدیگر رو زیر اب میکنن و ادم فضایی ها که میان و زمین رو تسخیر میکنن, شده قصه و دنیای بچه ها. همون بچه هایی که اون زمون با شنیدن اذان مغرب دست مادر هاشونو می گرفتن و با یه چادر سفید گل گلی می رفتن مسجد محل! الان همون بچه ها دست بچه های خودشونو گرفتن و با روسری های گلی من گلی میرن پارک و سینما
!!!اون حوض کوچولوی ابی رنگی که با یه سطل قرمز ابش رو خالی می کردیم سر شمعدانی ها,الان جاشو با سونا و جکوزی عوض کرده. اون جارو و مرمری که جلوی خونه ها رو بعد از نماز صبح اب و جارو می کرد جای خودشو عوض کرده با تی کشیدن ساعت نه-ده و لنگه ظهر. دیگه اون زمون که با یه مشت نخود و کشمش یه دنیا شادی به بچه ها هدیه میدادی گذشت حالا با تمام پاستیل ها و پفک های دنیا هم نمی تونه اون شادی رو به بچه ها هدیه بدی
!!!بگذریم... هر کی ندونه فکر می کنه یه پیرزن 80-90 ساله نطقش باز شده و داره از اون قدیم ها تعریف میکنه. ولی خداییش! منی که شنیدم این طوری برای اون زمانها دلم تنگ شده حالا چه رسد به اون جمله مشهور که " شنیدن کی بود مانند دیدن " . بگذریم این همه اسمون ریسمون بافتم تا به این جا برسم که تو زندگی ما ادم ها همه چیز با گذشت دقایق عوض میشه. حتی ما ادمهایی که اون زمان عشق ,هر صبح و شام بین سفرمون بود و ادینه های انتظار را با هم میشمردیم
...امان از اون لحظات و اوج شادیها ی زندگی امروزی که همه چیز و همه امکانات رو در اختیارخودت می بینی و دلت قرصه. ولی یه ان چشم باز میکنی و می بینی تنهایی و تنها. خودتی و خودت. یه ان مشتت رو باز می کنی و می بینی توش خالیه. درست بر عکس یک دقیقه پیش که همه چیز تو دستت بود
.الان که زندگی ها شلوغ شده و گرفتاریها زیاد, وقتی دنبال چیزی می گردی پیداش نمی کنی. مخصوصا عشق و دل و این حرفا که اصلا عقل زندگی ماشینی قد نمیده واسه این جور چیز ها. اگه دنبال این حرفا همه دنیا رو هم زیر پا بذاری محال بتونی پیداش کنی. اون وقته که دیگه از پیدا کردنش نا امید میشی و یاد قصه های کودکیت می افتی. و خاطره سادگی زمان بی کلاسی رو زنده می کنی. حالاست که دیگه به کل از دود و ماشین و این حرفا خسته می شی و دلت هوای ادینه های انتظار رو می کنه. حالاست که وقتی سرت رو می چرخونی, این دل سرخ و همین عشق ناب رو میبینی که جلوی چشمات بوده و تو ندیدیش. این هم یعنی در عین بودن نبودن
!!!گاهی وقت ها ما ادم ها تو دنیای واقعی دنبال چیز هایی می گردیم که معلوم نیست پیدا بشه یا نه. اصلا شاید از پیدا کردنش منصرف بشیم. شایدم از این که پیداش کنیم و تازه بفهمیم اونی نیست که انتظارشو داشتیم, داریم ازش فرار می کنیم. واقعیت یعنی همین. وقتی کلمه وجود و ماده و واقعیت میاد وسط یه جورایی سنگدلی و ناملایمت و خشن بودن به نظرت میاد. بعضی وقت ها شک می کنیم ایا واقعیت چیزی جز اینه؟؟؟
درمقابل تو دنیای مجازی
...ما ادم هایی که همیشه چیز های قشنگ و ارزو ها ورویا هامون رو تو واقعیت جستجو می کردیم اصلا فکر نمی کردیم تو دنیای مجازی بشه به اوج زیباییها و حقیقت های قشنگ رسید
.اما وقتی دنیای واقعیت رو زیر پا گذاشتی و دیدی هیچ چی دستت رو نگرفت تازه پناه میاری به دنیای مجازی. همون دنیایی که شاید یه نمونش همین نت و وب و چت و این حرفاست. همون مانیتوری که معمولا مخاطب ماست و کیبورد زبون بی زبونی مون. یه تیکه پلاستیک و اهن . مجازی بودن بیشتر از این مگه میشه؟ همین که بشینی پشت یه صفحه شیشه ای و با نگاه کردن به لغت هاش بخندی و گریه کنی و به فکر فرو بری! با همین کیبورد چیزهایی رو بگی که با هیچ زبونی نمی شه و نمی تونی به زبون بیاری. واقعا جالبه
!قربون کارای خدا برم. تو دنیای واقعیت وقتی دنبال عشق و معشوق و مولا و دلبر می گردی کم پیش میاد که رد دندون گیری پیدا کنی... بگذریم ناامیدتون نمی کنم. امید وارم اون راهی رو که برای انتظار و جاده عاشقی پیش گرفتین همونی باشه که فکر می کنی
...اگه به اون عشقی بی پایان که هدفت بود رسیدی و دیدی راه رو درست اومدی ما رو هم دعا کن
.ولی از همین دنیای مجازی که هیچ انتظاری ازش نداری بعضی وقت ها چیزهایی پیدا می کنی که تو هیچ واقعیتی پیدا نمیشه. وقتی تو کوچه خیا بان های روزگار قدم می زنی و عمرپرونی می کنی. همه چیز تو مادیات خلاصه شده. صبح که از خواب پا میشی و تو خیابون سر می زنی به جای عشق مولا و اماده شدن برا دراوردن لباس انتظار می بینی همه در تکاپو هستن. همه دارن می دوند همه دارن خودشون رو برای مخارج پرذرق و برق زندگی به در و دیوار می کوبن و از هر دروغ و قسمی هم کوتاهی نمی کنن. تازه اون هایی هم که مرامشون عشقه و انتظار پیشه شون . اگه خیلی هنر کنن جمعه ها رو ندبه و سمات می خونن. کار به این بزرگی؟
!!!به قول یکی از دوستان تو مساجد پر تجمل و پر زرق و برق یه تعداد محدودی نشستن و ندبه می کنن و پاس شدن چکها و واحد هاشونو از خدا می خوان. اگه یه کم فکر کنیم می بینیم جمله تکون دهنده ای برای همه ما امروزیها
.حالا وقتی تو کوچه پس کوچه های بن بست زندگی قدم بزنی می فهمی من چی میگم. اون وقته که پناه می بری به مجاز و خیال. به دنیای عجیبی که به قول با کلاس هااااا نت و چت باشه. دیگه این جا از هیچ کس و هیچ چیز انتظاری نداری. اخه بین این همه ادم واقعی هیچ چی دستت رو نگرفته حالا از دنیای مجازی چه توقعی میشه داشته باشی
!!!ولی این جاست که کار های خدا ادم رو حیرت زده می کنه. اون صبح های سفیدی که تو شبهای زندگی دنیوی دنبالشون بودی تو همین دنیای نت پیداشون می کنی. اون یارهای غریبی که تو دنیا گم شده بودن الان تو نت پیدا شدن. انتظار یارها و اسمان ها. اسیرهای فراق و غروبات بقیع و جمعه. حتی گل های یاسی که بین در و دیوارهای شهری دنبالشون بودی, تو اتاق ها و کنفرانس های نت می تونی پیداشون کنی. مظلومان و مسیحا های سبک بال. برات کربلا و بچه هیئتی و چادر نمازها رو می تونی این جا با هم ببینی. این جا درد هجران و نفس زکیه بوی نوبهار و تنهایی میده. این جا وقتی اتون ملکه به اون بزرگی با ملک الموت کنار هم اروم سر میکنن . وقتی به یاد مهدی و فاطمه زهرا , یا حق می گی و رها میشی روهوا و حباب هاش. وقتی بصیرت رو در وجود بی مرام ها پیدا میکنی. وقتی وروجک و زبل و کنجد رو تو اشک و دلبری خلاصه می کنی. وقتی می بینی ستاره ها به دنبال امید روزی که نورشون و از دنیای حقیقت باز پس بگیرن این جا کنار هاله ها و هما ها منتظر نشستن و دارن همدیگر رو ارشاد می کنن . سید و عادل و عباس و حاج رضا , اخوی شدن و مذهب جعفری رو به بهانه میلاد نور به حسین و روح ا..ها تبریک میگن و
...از دنیای واقعی شرمنده می شی. واقعیتی که توش هیچ کدوم از این صفا ها و صمیمیت ها رو نداره
.مولا جان ... تو را قسم به تنهایی و سرگشتگی همه محبان و عاشقات بیا
.خدایا خودت گفتی دعا در حق دیگران زود مستجاب می شه. حالا قسم به همه دلتنگی های عاشق های گمنام عرصه زندگی, ظهور اقامون رو برسون . فکرشو بکنین اگه هر محبی یه بار العجل بگه چقدر می تونه ظهور اقا رو نزدیک کنه
!!پس بیاین با هم دعا کنیم و یه العجل از ته دلمون بگیم . پس.. اللهم عجل لولیک الفرج. یا مولای یا صاحب الزمان ادرکنی
.به قول یکی از عاشق های بزرگوار "
مرامتون عشق و عشق تون مهدی فاطمه "از برگ برگ صفحات دل تا صخره های سنگی بی دل
سلام و سپاسی بی منتها تقدیم می کنم از اعماق وجود بر استان کبریایی حضرت دوست
دوستی مان بی صدا بود. بی صدا تر از بال زدن های فرشتگان. در عالم خیال, فرشته کوچکی بودم که دلتنگی برایم معنا نداشت. عشق و نور و امید بند بند وجودم را در احاطه خود داشت. سرخی معنای سرخ بودن می داد و ولاغیر. دنیا همه سبز بود و نیلی پرتو بودنش. انتظارو وصالم تواما شیرین بود. شیرین تر و گواراتر از شهد و عسل
.اما چنان که پرده خیال را کنار زدند و کره خاکی را با تمام سیاهی هایش نشانم دادند, بالهایم را یکی یکی چیدند, ان هم در پاییزی که فکرش را نمی کردم. می خواستم به خود بقبولانم که برای پر کردن دایره باورم از رنگ سرخ و سبز و نیلی, رنگی پررنگ تر از سفید وجود ندارد. سفیدی که دوستی ان را مهیا می کرد, عشق ان را پررنگ می کرد, وانتظار ان را جلا می بخشید. اولش باورم نمی شد. یعنی به نفعم بود که باورم نشود.اما چه کنم که باورم نیمه پر شد! ابتدا که شروع به نگاشتن کردم, والفبای انتظار را بر روی کاغذ پیاده نمودم, گمان می کردم خیالم به حقیقت پیوسته. فکر می کردم همدمی را که همیشه به دنبالش بودم, تا نامه های سر به مهرم را به دست امانتدارش بسپارم و روانه صاحب نامه اش کنم را یافته ام. با خود می گفتم, حالا دیگر احساس دلتنگی نمی کنم. و تمام گفته ها و نا گفته هایم را با همدل و همرازم یکی می کنم. اما... اما نمیدانم, چرا پاییز دلم این قدر زود امد. زودتر از بهار, وزود تراز وقت درو.عشق ها و نورها که همبازی خیالات و اوهام در دنیای زیباییها بودند جای خود را به غمی سنگین در دنیای خاکی ادم بزرگها داده بودند. گاهی این غم چنان بر کناره های احساسم می کوبید که من ابری می شدم و می خواستم ببارم. واین باریدن, سر فصل حاصلخیزی و بهاری زیبا به دنبال داشت
.در این کره خاکی پر از جدایی ها و فراق ها, پر از نا ملایمات و از یاد بردنها , پر از خاطره ها و پند ها و بر باد دادن ها, چه باک از تنهایی و فراق؟
یگانه چیزی که تاریکی و خلوت خلا را گلستانی از گلهای یاس و شقایق و نرگس می کرد, انتظار بود. انتظار
...انتظاری که همه از دست رفته ها را دوباره نوید امدن می داد. پاییز کهنسال را نوید بهار و بهار شدن می داد. سیاهی ها را نوید سرخ شدن, سبز دیدن, ونیلی چشیدن
.هم اکنون نیز به این امید سرفصل ها را یکی پس از دیگری می گشایم که انتظار از یاد رفته را دوباره به دلهای سیاه اندودمان باز گردانیم و خیال های شیرین و ناب کودکی مان را حقیقت زندگی جوانی مان نماییم
.به امید انتظار... به امید دوست... به امید عشق
...تا سر فصل بعدی صفحات انتظار, منتظر باشید و چشم به راه نیم نگاه مهدی فاطمه
.انچه گفتم تا بدین جا گفتنی است **** ما بقی بگذار که ان بنهفتنی است
اللهم عجل لولیک الفرج
