تبليغاتX
صفحات انتظار در فراق گل نرگس

ويژگي اهل دنيا در حديث معراج: 1-زياد مي‌خوابند -:-:-:- 2-زياد مي‌خندند -:-:-:- 3-زياد مي‌خورند -:-:-:- 4-زياد خشمگين مي‌شوند -:-:-:- 5-کمتر راضي مي‌شوند -:-:-:- 6-از کساني که نسبت به آنها اسائ? ادب کرده‌اند عذرخواهي نمي‌کنند -:-:-:- 7-اگر کسي از آنها عذرخواهي نمود، عذر او را نمي‌پذيرند -:-:-:- 8-هنگام اطاعت کسل و بي‌نشاط‌ند -:-:-:- 9-هنگام معصيت شجاع و جسورند -:-:-:- 10-آرزوهاي طول و دراز دارند، در حاليکه مدت عمر آنها کوتاه، و اجل آنها نزديک است -:-:-:- 11-محاسب? نفس ندارند -:-:-:- 12-کمتر فکر مي‌کنند -:-:-:- 13-زياد سخن مي‌گويند -:-:-:- 14-کمتر مي‌ترسند -:-:-:- 15-هنگام غذا بيش از حد شادمان مي‌شوند -:-:-:- 16-در نعمت‌ها اهل شکر نيستند -:-:-:- 17-در بلاها صبر نمي‌کنند -:-:-:- 18-خوبي‌هاي زياد مردم را با ديد حقارت مي‌نگرند -:-:-:- 19-حتّي نسبت به کارهايي که انجام نداده‌اند، ادّعا دارند -:-:-:- 20-آنچه را که ندارند، ادّعا مي‌کنند -:-:-:- 21-دائم از بدي‌هاي مردم سخن مي‌گويند. ....::::دعاي حضرت فاطمه زهرا در تعقيب نماز عشا::::..... «بارالها رحم کن زمين‌خوردنم را هنگام مرگ، و فراق دوستان و تنهايي‌ام را هنگام جاي گرفتن در قبر، و غربتم را در روز قيامت، و نيازم را در آن‌هنگام که براي حسابرسي در پيشگاهت قرار مي گيرم.»
جمعه بیست و دوم آبان 1388
(24) آیا «ترین‌ها» را می‌شناسید!؟ (بخش دوم)

«بسم الله الرحمن الرحيم»

و ادامۀ حدیث...

- شجاعترين مردم كسى است كه بر نفسش غالب آيد.

- با ارزشترين مردم كسى است كه دانشش بيشتر باشد.

- كم لذّت‏ترين مردم، حسود است.

- كم راحت‏ترين مردم، بخيل است.

- بخيل‏ترين مردم كسى است كه نسبت به آنچه خداوند بر او واجب كرده بخل ورزد [و اداى واجب نكند].

- سزاوارترين مردم به حقّ، كسى است كه بيشتر به حقّ، عمل كند.

- كم‏وفاترين مردم، زمامدارانند.

- كم حرمت‏ترين مردم، آدم فاسق است.

- كم دوست‏ترين مردم، زمامدار است.

- فقيرترين مردم، آدم طمعكار است.

و این حدیث ادامه دارد...

 متی نراک؟

ای دل طــــوفـــــــانیم آرام بـاش           یک تپش با طبع من همگام باش

واژه‌هایم را پــر از احســـاس کن           دیده را از اشـک پر المــــاس کن

وا کن از پای قلـــــــم زنجیــــر را           بشکن این بغض شب دلگیـــر را

تا نویسم از چنـــــین هنگامه‌ای           سوی آن صحرا نشسته نامه‌ای

کعبـــــه آباد حجـــــــاز من توئی           مستحبـــات نمــــــــاز من توئی

ای تو آرام دل هــــــر بی‌شکیب           مستجــــاب آخرین امّن یجـــیب

یادت ای قـــامت قیامت هر کجا            کرده غوغای قیــــــــــامت را بپا

صبح جمعه رقص شـور انگیز باد            حلقــه زلــف تــو را آرد به یـــــاد

چیست این دلشوره‌های بی‌کران          پشت کاشی‌های سبز جمــکران

کشتی امیـــــد در گِل تا به کی؟          بانــگ اللهـــمّ عجّـــــل تا به کی؟

تا به کی از داغ هجـــران تو صبــر          جلوه کن ای آفــتـاب پشت ابـــــر

اشــــک‌هایم هـــر پــگاه انتـــظار          گــل کند در وعـــــده‌گاه انتــــظار

کـــاروان سالار لختی صبـــــر کن          یوســفی دارم به چـــاه انتــــظار

کی به دریای ظــهـورت می‌رسد          زورق ایــــــن آبــــــــ‌راه انتـــــظار

بی‌تو در سرمای شب بی‌طاقتند          کـــودکـــــــان بی‌پنـــــاه انتـــــظار

کاش مَست چشم نازت می‌شدم        ریشـه‌ای از جانمـــــازت می‌شدم

کاش برگردی که باز آید بهـــــــــار          کاش گردد دست‌بوست ذوالفقــار

کاش یک‌دم میهــــمانت می‌شدم          نیـــمۀ شب روضه‌خوانت می‌شدم

کاش یک ساعـت عنان‌گیرت شوم          یا جوان‌مرگ تـــــــــو یا پیرت شوم

دادم از کف جمله صبــــــر و تاب را          تا که بوسیــــــدم کف ســرداب را

بانگ هل من ناصر از کعبـــــه بر آر         کعــــبه را از این سیه‌پــوشی در آر

ذوالفقـــــار حیـــــدری را تــاب ده          کافـــــــران را بیـــم از مـــــرداب ده

خیــــز و بر هم زن همه آرامشان          کام شیرین تلـخ کن بر کامشـــــان

محــــو کن فرعونیـــــان نیــــل را          از فلســطین نقــــش اسرائیـــل را

کربــــــلای دیگری آغــــــاز کـــن           روزۀ صبـــــــر خــــــدا را بـــاز کن

کودک 6ماهـه را خــــوابی رسان          خیــمه‌های تشـــنه را آبی رسان

اهل بیت عشــــــق را دریاب زود          خیمۀ عبـــاس مانــــده بی‌عمـــود

التماس دعا

اللهم عجل لوليک الفرج

+ نگاشته شده در 13:22 توسط عبد عاصی.
شنبه شانزدهم آبان 1388
(24) آیا «ترین‌ها» را می‌شناسید!؟ (بخش اول)

«بسم الله الرحمن الرحيم»

 

از امام صادق (عليه السّلام) روايت شده است كه فرمود: پدرم از پدرش از جدّش رسول خدا (صلّى اللَّه عليه و آله) روايت كرده كه آن حضرت فرموده است:

 

- عابدترين مردم كسى است كه واجبات را بپا دارد.

- سخى‏ترين مردم كسى است كه زكات مالش را بپردازد.

- زاهدترين مردم كسى است كه از حرام دورى ورزد.

- با تقواترين مردم كسى است كه حقّ را بگويد. چه به نفعش و چه به ضررش باشد.

- عادل‌ترين مردم كسى است كه آنچه براى خود مى‏پسندد براى ديگران هم بپسندد، و آنچه براى خود نمى‏پسندد، براى ديگران نيز نپسندد.

- زيرك‏ترين مردم كسى است كه زياد به ياد مرگ باشد.

- و غبطه خورنده‏ترين مردم كسى است كه در دنيا، [خودش را] از عقاب الهى، ايمن بداند و [از عمل ناكرده‏] اميد به ثواب داشته باشد.

- غافل‌ترين مردم كسى است كه از تغيير و دگرگونى دنيا، پند نگرفته باشد.

- بزرگترين مردم در دنيا از جهت عظمت، كسى است كه دنيا نزد او عظمتى نداشته باشد.

- و عالم‌ترين مردم كسى است كه علم و دانش مردم را با علم و دانش خود، جمع نمايد.

و این حدیث ادامه دارد...

یا صاحب الزمان عجل علی ظهورک
برای مشاهدۀ عکس در اندازۀ واقعی اینجا کلیک کنید. 

باز گرد ای بغض صحرا گرد من           باز گــــرما ده به بیت ســـرد من

ای که عمــــق انتــــــظارات منی           ای که پشــــت استعـــــارات منی

من شب ظلمــانی استم تــار تــار           انتظـــــارم  انتظــــارم  انتـظــــار

منتظـــر بودن عبادت کردن است           با خیال دوست عادت کردن است

قبـــلۀ صحـــرانشین این کـویــــر           بـال زخــــم سجـــاده‌هایم را بگیر

با تو کبری در خضوعم مانده است        چار رکعت در رکوعـــم مانده است

تشنــــگی از پـــای درآورده مـــرا         آب، پشت سدّ جــــوعم مانده است

سجده‌ام سر می‌کشد از روی مهـــر        غصّه بر دوش خضوعم مانده است

واجــــــباتم شد شهیــــد مســـتحـب         اصل، در چـــاه فروعم مانده است

ای نمی‌دانم، کجــایی!؟ کیستـــی!؟          ای فراتر از چـــرایی، چیستــــی!

در غیــــابت آب را گِـــــل کرده‌اند           مــــوج را مدیون ساحــل کرده‌اند

خاک در دست کسوف افتاده است          آسمان هم در خسوف افتاده است

آه ای خـــورشیـــد روز رهـــگذر           ای پنــــــاه ســــایه‌های در به در

بی‌تو ما دل‌شــــوره‌های بینـــــوا            بر کدامین جـــاده یابیـــم إلتجــــا

من دعای عهـــــد میخوانم بیــــا            بر سر این وعــــده می‌مانم بیــا

با تجـــــلّی‌های پر هیبـــت بیــــا            از میـــان پــــردۀ غیبــــت بیــــا

آن که عمری گشته در دنبال تو             بـاز می‌آیـــد به استقبــــال تــــو

 

التماس دعا

اللهم عجل لوليک الفرج

+ نگاشته شده در 14:23 توسط عبد عاصی.
جمعه هشتم آبان 1388
(23) صفات و حالات مردم آخرالزمان

«بسم الله الرحمن الرحيم»

 

اصبغ‌بن‌نباته گويد: اميرالمؤمنين(عليه السّلام) فرمود:

زمانى بر مردم مى‌آيد كه عمل زشت، برترى (كامل) پيدا كند و خودسازى نمود جلوه‌گرى نمايد.

 

پرده از روى محرّمات برداشته شود، زنا آشكار مى‌گردد و مال يتيمان را حلال دانسته مى‌خورند، كم‌فروشى می‌نمايند و شراب را به جاى آب انگور حلال می‌دانند؛ و رشوه را به عنوان هديه حلال شمرند؛ خيانت در امانت را جايز مى‌دانند، مردها شبيه به زن‌ها و زن‌ها شبيه به مردها شوند. (در لباس، يا همجنس‌گرائى؛ با اينكه پيامبر خدا (صلّى الله عليه وآله وسلم) لعنت فرمود مردانى كه شبيه زن‌ها و زنانى كه شبيه مردها شوند).

به حدود و احكام نماز اعتنا نمى‌كنند؛ در آن زمان براى غير خدا (سياحت، تجارت، ريا، سياست و غيره) حج كنند.

 

در آن زمان گاهى ماه شب اوّل، آنقدر بزرگ ديده شود كه به نظر دوشب آيد و گاهى در شب اوّل ديده نشود، پس چون ماه ديده نشود روز اوّل ماه رمضان را روزه نگيرند و روز عيدفطر را روزه بگيرند.

 

در آن زمان مراقب باشيد؛ مراقب باشيد؛

 

مبادا خداوند ناگهان انتقام گيرد؛ همانا در پس آن زمان، مرگ سريع و عجيبى خواهد بود، به گونه‌اى كه شخص، هنگام صبح سالم است و شب به خاك سپرده مى‌شود، شب زنده است و صبح مُرده.

در آن زمان پيش از آنكه به بيمارى مرگ مبتلا شوند، واجب است وصيّت خود را بكنند؛ و نماز را در اوّل وقت به‌جا آورند، مبادا تا آخر وقت اجل مهلت ندهد.

 

هر كدام از شما كه آن زمان را درك كند، شب نخوابد مگر با طهارت (وضو) و اگر بتواند در تمام احوال با طهارت باشد، انجام دهد. زيرا نمى‌داند ملك الموت چه وقت به سراغ او مى‌آيد.

 

من شما را ترساندم اگر بترسید!
و فهماندم اگر بفهميد!
و پند دادم اگر پند بگيريد!

 

در نهان و آشكار از خدا بترسيد و (سعى كنيد) مسلمان بميرید!
چه هر كس غير از اسلام، دينى قبول كند، از او پذيرفته نخواهد شد و در آخرت از زيان‌كاران است.

 (بحار الانوار، ج 96)

 

التماس دعا
اللهم عجل لوليک الفرج

+ نگاشته شده در 0:0 توسط عبد عاصی.
جمعه یکم آبان 1388
(22) فتنۀ آخر الزمان از دیدگاه امام علی(ع)

«بسم الله الرحمن الرحيم»

 فتنه چون شتری مست....

اميرالمؤمنين(علیه‌السلام) در يكى از سخنان حكيمانۀ خود، جهت راهنمائى مردم به هنگام وقوع فتنه و آشوب‌هاى دينى مشكوك، پس از آنكه به مردم سفارش مى‌فرمايد كه در فتنه‌ها كاملاً دقت كنید تا مطلب بر شما روشن گردد و مراقب باشيد تا به هيچ طرف قدمى برنداريد كه رهبر و پيرو هر دو مسئول هستند، به فتنۀ بزرگ آخرالزمان پرداخته مى‌فرمايند:

پس از اين مقدمات، فتنه‌اى تكان‌دهنده پيدا شود كه خردكننده و پرشتاب است؛ دل‌هاى مستقيم منحرف گردد و مردان سالم گمراه شوند.

هنگام روى‌آوردن آن فتنه، خواهش‌هاى نفسانى مختلف شوند (مردم به خاطر اختلاف‌سليقه‌ها و آراء نفسانى و هوى و هوس، با يكديگر اختلاف پيدا مى‌كنند!) و در زمان پيدايش انقلاب، آراء مشتبه شود، هر كه از آن فتنه اطاعت كند هلاك شود و هر كه سعايت و بدبينى پيشه كند (بر عليه آن حرف زند) او را خرد كرده نابود سازد.

در آن دگرگونی‌ها مردم چون گلۀ خرهاى وحشى (گورخرها) يكديگر را گاز بگيرند و ريسمان محكم (دين يا وحدت جامعه) متزلزل گردد؛ و حقيقت پوشيده گردد (حق و باطل معلوم نشود) در آن فتنه سخنان و اعمال درست اندك گردد؛ ستمگران به سخنرانى پردازند؛ آن انقلاب، صحرانشينان را با آهن دهانه خود بكوبد و با سينه‌اش آن را خرد كند. (سلطه او همه‌جا گسترده شود)

آنها كه خود را از گرد و غبار آن فتنه دور مى‌كنند و به تنهائى حركت مى‌كنند از بين مى‌روند، در راه مبارزه با آن فتنه، سواركاران (دليران) هلاك شوند.

آن فتنه با تلخى قضا و قدر همراه و وارد شده خون‌هاى تازه و پاك را بدوشد و در نشانه‌هاى دين رخنه كند، و اعتقادات مردم را تغيير دهد.

خردمندان از آن فتنۀ تاريك مى‌گريزند و بدخواهان براى آن نقشه مى‌كشند، آن فتنۀ تاريك رعد و برقى دارد و در آن پيوند خويشى بگسلد و خويشان از هم جدا شوند و اسلام از آن بركنار است، هر كه از آن بركنار است، هر كه از آن بيزار باشد بيمار است (دچار سختيهايى مى‌شود) و هر كه از آن كوچ كند وامانده است. (راه چاره‌اى ندارد.)

منبع: نهج البلاغة؛ پیشگویی‌های امیرالمؤمنین (ع)، سید محمد نجفی یزدی 

التماس دعا

اللهم عجل لوليک الفرج

+ نگاشته شده در 0:0 توسط عبد عاصی.
شنبه بیست و پنجم مهر 1388
(21) همۀ شیعیان اهل بهشتند!

«بسم الله الرحمن الرحيم»

از صفوان جمّال، روایت شده است که گفت: خدمت امام صادق (علیه السلام) شرفیاب شدم و عرض کردم: فدای شما گردم؛ شنیده‌ام که فرموده‌اید، شیعیان ما، همه اهل بهشت هستند؛ حال آنکه در میان شیعیان، گروهی هستند که گناه می‌کنند، و اعمال بسیار زشتی مرتکب می‌شوند، و شراب می‌خورند و اهل دنیا و خوش‌گذرانی هستند.

فرمود: بلی! همۀ آنها اهل بهشت هستند و هیچ‌کدام از آنها که گفتی، از دنیا نمی‌رود تا اینکه گرفتار بیماری روحی یا جسمی، یا بدهی یا همسایۀ مردم‌آزار و یا همسر بداخلاق شود، و اگر به اینها که گفته شد مبتلا نشود، خدا جان‌کندن او را سخت می‌گرداند تا کفّارۀ گناهان او شود و از دنیا بدون گناه بیرون رود.

منبع: الروضة فی الفضائل: ح 185، بحار الانوار: 68/114 ح 33

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم 
برای مشاهدۀ عکس در اندازۀ واقعی اینجا کلیک کنید.

تمام حاجـت مجنـــون، اشـــــارۀ لیـــلاست

اگر چه در دل لیــــلا همیــــشه ناپیــداست

تمام رنـــــج محـبت به خاطـــــر یــــار است

همیشه در غم یار است آنکه خاطرخواست

ترنـــج و دست چه حاجت به آن مکانی که

هزار یوسف مصری خـدای یوســـف ماست

فضـای صحــن دل من مسیـــر یـارم نیست

اگرچه راه عبـــــورش همیشه از دل‌هاست

غــم ظـــهور نخوردم، حضــــور هم گم شد

ز فیـــض بهــره نبردم اگرچه او اینـــجاست

ز فـــــرط معصیـــت مــا، حبیـب تنـــها شد

دلیل هجـــرتِ آن باوفـــا ز غفـــلت ماست

منبع: (رازهای کمال، هاشمی)

التماس دعا

اللهم عجل لوليک الفرج

+ نگاشته شده در 15:16 توسط عبد عاصی.
جمعه هفدهم مهر 1388
(20) بشارتی بزرگ برای محبّین ائمه(ع)

«بسم الله الرحمن الرحيم»

علی بن اسباط در کتاب نوادر، از عبید بن زراره و ابوعمر، و کشّی در کتابش از عبید بن زراره نقل کرده‌اند که:

خدمت امام صادق (علیه السلام) شرفیاب شدم و ابوعباس نزد آن حضرت بود.

عرض کردم: شخصی بنی‌امیّه را دوست دارد، آبا او با آنهاست؟

فرمود: بلی!

عرض کردم: شخصی شما را دوست دارد، آیا او با شماست؟

فرمود: بلی!

عرض کردم: اگرچه زنا کند و اگرچه دزدی کند؟

می‌گوید: امام به ابوعباس نگاه کرد و همین‌که غفلتی از او مشاهده کرد، با اشارۀ سر به من فرمود: بلی!

منبع: الکشّی: 336 ح 617، بحارالانوار: 68/113 ح 29، نوادر علی بن اسباط: 18

بیا مهدی شب هجران سحر کن
برای مشاهدۀ عکس در اندازۀ ‌واقعی اینجا کلیک کنید.

 

          گفتم شبی به مهــدی، بردی دلم ز دستم

          من منتظر به راهت، شب تا سحر نشستم

                         گفتا: چکـــار بهــــــتر از انتــــظار جانـــــان؟

                         من راه وصــــل خود را بر روی تــــو نبستم

          گفتـــم دلــــــم نــدارد بی‌تو قــــــرار و آرام

          من عُقـــدۀ دلم را امشـــب دگـر گسستم

                         گفتا: حجــــاب وصـلـم باشد هـــــوای نفست

                         گر نفس را شکستی، دستت رسد به دستم

          گفتم: ببخش جـــرمم، ای رحمـــت الهی

          شرمنـــدۀ تو بودم، شرمنــــدۀ تو هستم

                         گفتا: هــــزار نوبت از جــرم تو گذشتــــم

                         پــروندۀ تو دیدم، چشــــمان خود ببستم

          گفتا: مبــاش نـــومیـد از خـــانۀ امیــــدم

          من کی دل محبّ شـرمنده را شکستم؟

(سیدحسین هاشمی‌نژاد)

التماس دعا

اللهم عجل لوليک الفرج

+ نگاشته شده در 0:0 توسط عبد عاصی.
جمعه دهم مهر 1388
(19) شکر نعمت وجود امام چیست؟

«بسم الله الرحمن الرحيم»

امام صادق (علیه‌السلام) فرمود:

خدای عزوجل به موسی (علیه السلام) وحی فرمود: ای موسی، شکر مرا، آنچنان که شایسته است، به جای آور.

موسی (علیه‌السلام) پاسخ داد: پروردگارا؛ چگونه شکر تو را چنانچه شایسته است، به جای آورم، در حالی‌که شکر گزاردن من، نعمتی‌ست که تو به من بخشیده‌ای؟

خدای تعالی فرمود: اکنون شکر مرا به جای آوردی که دانستی آن نعمت از جانب من است.

 

بله! شکر نعمت، نعمت دیگه‌ایه که شکرش بر بندگان واجبه؛ پس منتها شکر نعمت خدا، اقرار به عجز و ناتوانی از ادای شکر اوست.

امّا انسان برای ادای شکر، باید اول نعمات خداوند رو بشناسه و اهمیت و ارزش اون‌ها رو بدونه.

یکی از بزرگ‌ترین نعمت‌هایی که خداوند به انسان‌ها عطا کرده، نعمت وجود امام و ولایته. وظیفۀ ما هم، در وهلۀ اول، نسبت به مسألۀ امامت، همین شناخته. پس باید سعی کنیم نسبت به وجود نازنین امام زمان (عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) شناخت پیدا کنیم و اهمیت و جایگاه امام رو بشناسیم. بعد میتونیم شکر نعمت رو به جای بیاریم و الّا اگه نعمت مجهول بمونه، انسان توفیق شکر اونو پیدا نمیکنه.

بعد از شناخت، نوبت به شکر میرسه و شكر نعمت امامت، فرمان بردن از امر و نهى امام (عليه‏السلام) و عشق به اوست.

شكر نعمت عمر، به اين است كه اين گوهر گرانبها خرج طاعت حق گردد و شكر بدن، عبادت حق و خدمت به خلق، و شكر مال ، از حلال به‏دست آوردن و در حلال و خير خرج كردن، و شكر نعمت امامت، فرمان بردن از امر و نهى امام (علیه السلام) و عشق به اوست.

ابى حمزه گويد: از امام باقر (علیه السلام) پرسيدم: امام چه حقّى بر مردم دارد؟ فرمود: حق وى اين است كه از او بشنوند و فرمان برند.             (اصول كافى-ترجمه كمره‏اى، ج‏3، ص: 141)

إن‌شاءالله خداوند همۀ ما رو قدردان نعمات خودش قرار بده و توفیق شکرش رو بهمون عنایت کنه.

آمین یا رب العالمین

التماس دعا

اللهم عجل لوليک الفرج

+ نگاشته شده در 15:42 توسط عبد عاصی.
جمعه سوم مهر 1388
(18) من بی‌حیا هستم یا تو!؟

«بسم الله الرحمن الرحيم»

روزگاری زاهدی بالای کوه به دور از مردم در غاری به عبادت مشغول بود. روزها روزه میگرفت و هنگام افطار خداوند قرص نانی برایش می‌فرستاد که نیمی از آن را می‌خورد و نیم دیگر را برای سحر خود نگاه می‌داشت. سال‌ها بر این منوال گذشت، تا آن‌که شبی هنگام افطار از آن قرص نان خبری نشد...

زاهد نمازش را خواند و به انتظار نشست اما تا صبح غذایی نرسید. پس از جا برخاست و به سمت روستایی که در آن اطراف بود، روانه شد. خود را به یک خانۀ روستایی رساند که اهل آن بی‌ایمان و اعتقاد بودند.

زاهد در زد و چیزی برای خوردن خواست.
صاحب خانه نیز دو قرص نان جوین برایش آورد
.
او نان‌ها را
گرفت تا از راهی که آمده بود باز گردد.
در آن خانه سگ نگهبانی بود لاغر و بیمار، که پارس‌کنان به دنبال زاهد به راه افتاد و گوشۀ لباسش را گرفت!

مرد وحشت‌زده، یکی از دو قرص نان را جلوی حیوان انداخت و به راه خود ادامه داد.
هنوز مسافت زیادی نرفته بود که دوباره صدای زوزۀ سگ شنیده شد.
مرد آن نان دیگر را هم برای حیوان انداخت و بر سرعت خود افزود!

سگ آن را هم خورد و باز از نو پارس‌کنان به دنبال مرد دوید و لباسش را با دندان پاره کرد.
زاهد نهیب زد: از من چه می‌خواهی ای حیوان! من تا به حال سگی به این بی‌حیایی ندیده‌ام!
صاحب‌ات دو قرص نان بیشتر به من نداده بود، من هم آن‌ها را برای تو انداختم، دیگر زوزه و حمله و جامه دریدنت برای چیست!؟

سگ به قدرت الهی به زبان آمد و گفت:
ای مرد! من بی‌حیا نیستم. من سگی هستم که به نگهبانی این منزل گماشته شده‌ام. از صبح تا شام از همه چیز محافظت می‌کنم.
صاحبم گاه چند تکه استخوان، گاه قطعه‌ای نان خشک مقابلم می‌گذارد و
گاهی هم اصلاً فراموش می‌کند به من غذایی بدهد!
با این‌همه من نگهبانی خود را همچنان
بدون چشم‌داشت و توقعی انجام داده و هرگز به بهانۀ گرسنه ماندن به در خانۀ بیگانه‌ای نرفته‌ام. اما تو که خود را بندۀ عابد و زاهد خدا می‌دانی، یک شب که او سهم نان‌ات را به تو نرساند، بر گرسنگی شکیبایی نورزیده، از عبادت دست برداشته، از کوه به زیر آمدی و در خانۀ این مرد بت پرست را زدی و طلب نان نمودی.
اکنون خود بگو بدانم، نام بی‌حیا را به تو باید داد یا من؟!

منبع: کشکول شیخ بهایی

 

التماس دعا

اللهم عجل لوليک الفرج

+ نگاشته شده در 0:0 توسط عبد عاصی.
جمعه بیست و هفتم شهریور 1388
(17) مخالفت با هوای نفس!

«بسم الله الرحمن الرحيم»

 نتيجه مخالفت با هواى نفس:
در كتاب فرج بعد الشدة حكايت ذيل را نقل نموده كه، راهبى در بلاد مصر شهرت يافت كه او صاحب مكاشفه است.
عالمى از علماى مسلمين خيال كرد كه اين راهب،
مسلمين را از دين اسلام خارج مى‌كند!
پيش خود گفت: خوب است او را بكشم!
پس كاردى را مسموم
كرده، به در خانۀ راهب آمد و در را زد.

راهب گفت: كارد را بينداز! اى عالم مسلمين داخل شو!

آن عالم، كارد را انداخت و داخل شد و گفت: اى راهب اين نور مكاشفه از چه جهت به تو ظاهر گشته؟
راهب گفت: به خاطر
مخالفت با هواى نفس!
عالم به او گفت:
آيا اسلام را قبول مى‌كنى؟
راهب گفت: بلى!
«اشهد ان لااله الاالله و ان محمداً رسول الله»

عالم گفت: چه چيز تو را به مسلمانى وادار نمود؟
راهب گفت: اسلام را بر نفس خودم عرضه كردم. نفسم مخالفت كرد! من هم با نفسم
مخالفت كردم و اسلام را قبول كردم!
چون من به اين مقام نرسيدم جز به مخالفت با نفسم...!

منبع: کشکول شیخ بهایی

 

التماس دعا

اللهم عجل لوليک الفرج

+ نگاشته شده در 12:52 توسط عبد عاصی.
شنبه بیست و یکم شهریور 1388
(16) بیا عاشقی را رعایت کنیم...

«بسم الله الرحمن الرحيم»

 

دعای روز 23 ماه مبارک رمضان 

 پروردگارا...

در اين روز درهاى فضل و كرمت را به روى من بگشا...
و بر من بركاتت را نازل فرما...
و مرا بر موجبات رضا و خوشنوديت موفقم بدار...
و در وسط بهشت‏هايت مرا مسكن ده...
اى پذيرندۀ دعاى
پريشانان و مضطرین...

   

 

تمام عبادات ما عـــــادت است       به بی عادتی کاش عادت کنیم

 

چه اشکال دارد پس از هر نماز       دو رکعت گلی را عبـــادت کنیم

 

به هنـــــگام نیت برای نـــــماز       به آلاله ها قصــــد قـــربت کنیم

 

چه اشکال دارد که در هر قنوت       دمی بشـنو از نی حکایت کنیم

 

چه اشـــــــکال دارد در آیینه‌ها       جـــمال خــــدا را زیــــارت کنیـم

 

مگر موج دریا ز دریـــا جداست       چرا بر یکی حکــم کسرت کنیم

 

پراکندگی حاصل کسرت است       بیایید تمـــــرین وحـــــدت کنیم

 

وجود تو چون عین ماهیت است       چــرا بـاز بحـــث اصالـــت کنیم

 

اگر عشق خود علت اصلی است       چرا بحث معلــول و علـت کنیم

 

بیا جیب احســـاس و اندیشه را       پر از نقل مهــر و محــبت کنیم

 

پر از گلشن راز از عقـــل ســـرخ       پر از کیـــمیای سعــــادت کنیم

 

بیایید عیـــن عیــــن القــــــضات       میان دل و دیــن قضـــاوت کنیم

 

اگـــر ســنت اوســت نــــو آوری       نگاهی هم از نو به سنت کنیم

 

مگو کهنه شد رسم عهد الست       بیایید تجـــدید بیــــعت کنیـــــم

 

بــــرادر چه شد رســـم اخوانیه       بیــا یاد اهــل اخـــــوت کنیــــم

 

      بگو قافیه سست بیا نادرست       همین‌بس‌که ما ساده صحبت‌کنیم

 

خــدایـــــا دلی آفـــتـــابی بــده      که از بـــاغ  گــل‌ها حمایت کنیم

 

رعایت کنیم عاشقی را که گفت      بیا عاشــقی را رعــــایت کنیم

(قیصر امین‌پور)

التماس دعا

اللهم عجل لوليک الفرج

+ نگاشته شده در 20:13 توسط عبد عاصی.
جمعه سیزدهم شهریور 1388
(15) محبوب‌ترین‌ها نزد خداوند

«بسم الله الرحمن الرحيم»

چیست این دل‌شوره‌های بیکران

 

پشت کاشی‌های سبــــز جمکران

 

کِشتی امیــــــد در گِـــل تا به کِی

 

بانگِ «اللــهم عجـّــل» تا به کِی

 

تا به کِی از داغ هجـران تو صبر

 

جلوه کن ای آفـــــتابِ پشت ابـــر

السلام علیک یا حسن بن علی علیه السلام

ثمالى از امام سجاد (عليه السّلام) روايت كرده كه فرمود:

دو گام در نزد خداوند از همه گامها محبوب‏تر مى‏باشند:
گامى كه مؤمن در راه خداوند برمى‏دارد؛
و گامى كه بطرف صلۀ ارحام برداشته می‌شود، در حالى كه آن رحم با او قطع ارتباط كرده باشد.

در نزد خداوند دو جرعه از همه جرعه‏ها محبوب‏تر مى‏باشند:
 اول آن است كه مؤمنى خشم خود را با حلم فرو نشاند؛
دوم مؤمنى كه با صبر مصيبت‏ها را زائل گرداند.

 در نزد خداوند دو قطره از همه قطره‏ها محبوب‏تر هستند:
قطره خونى كه در راه خداوند ريخته گردد؛
و قطره اشكى كه در دل شب از ديده‏اى بريزد، و براى خدا باشد.

منبع: الإيمان و الكفر بحار الانوار، ج‏1، ص: 508

میلاد با سعادت امام حسن مجتبی علیه السلام مبارک و فرخنده باد.

التماس دعا

اللهم عجل لوليک الفرج

+ نگاشته شده در 23:30 توسط عبد عاصی.
یکشنبه هشتم شهریور 1388
(14) نسیم نرگس‌ات پر کرد ایوان شمالی را

«بسم الله الرحمن الرحيم»

 

السلام علیک یا اباصالح المهدی

 

یک هفته انتظار دیگر سر آمد!

امّا هنوز چشمان‌مان بر پیچ جاده، چشم به راه نشسته...
ولی این‌بار فرق می‌کند!


یوسف زهرا... چه می‌شود اگر در این ماه خدا، چشمان روزه‌دار ما با دیدن روی تو افطار کنند...؟

و شیرینی نگاه تو بر کام  ما بنشیند...؟

 

آقاجان... ما هنوز منتظریم!

به این امید که دیگر این جمعه، ندای تو هنگامی که بر دیوار کعبه تکیه زده‌ای، اذان افطارمان شود و دیدار رویت نصیب‌مان و  نور نگاهت رزق سفرۀ دل‌هایمان......

 

به پایت ریختم انـــــدوه یک دریـــــــا زلالی را

بلـــور اشــــک‌ها در کاســۀ مــاه هـــلالی را

 

چمن آیینه‌بندان می‌شود صبـــحی که بازآیی

بهارا ! فــرش راهت می‌کنم گل‌های قالی را

 

نگاهت شمـــع آجین می‌کند جــان غزالان را

غمت عین القضاتی می‌کند عقـــل غزالی را

 

چه جامی می‌دهی تنهایی ما را جلال الدین!

بخـوان و جلــوه‌ای بخشای این روح جلالی را

 

شــهید یوسفستان توام زلــــفی پریشان کن

بخشکان با گـــل لبخندهایت خشــکسالی را

 

سحـــر از یــاس شد لبریز دل‌های جنوبی‌مان

نسیـــم نرگــس‌ات پر کرد ایــوان شمـــالی را

 

افـق‌هایی که خــون‌رنگ‌اند، عصـر جمعۀ مایند

تماشــا می‌کنم با یـــاد تو هر قـــاب خالی را

 

کدامین شانه را سر می‌گذارم وقت جان دادن

کدام آیینه پایــــــانی‌ست این آشفته حالی را

 

تو نــاگاهان می‌آیی مثل این نــاگاه بی‌فرصت

پذیرا باش از این دل‌تنگ، شعــــری ارتجالی را

 

 یا اباصالح المهدی ادرکنی

 

حارث پسر دلهاث آزاد كرده امام رضا (عليه السّلام) گويد: شنيدم حضرت ابا الحسن (عليه السّلام) مى‏فرمود: مؤمن نيست كسى مگر اينكه سه رفتار در او باشد.

 روشى از خدا؛ و سنتى از پيغمبر خدا؛ و آئينى از ولى خدا !

 

اما روشى از خدا، پوشاندن اسرار است. خداوند در قرآن مى‏فرمايد:

«عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى‏ غَيْبِهِ أَحَداً  إِلَّا مَنِ ارْتَضى‏ مِنْ رَسُولٍ»
داناى نهان‏ها است. پس آگاه نگرداند كسى را بر نهان خود، جز آنكه را بپسندد. (سورۀ جن، آيۀ 26)

 

و روشى از پيغمبر خدا، مداراى با مردم بود؛ و خداوند پيغمبر خود را با سازش و راه آمدن با مردم سفارش كرد و فرمود:

«خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِينَ»
(گذشت را پيشه گير و به خوبى امر كن و از نادانان روى برگردان. (سورۀ اعراف، آيۀ 199)

 

و اما آئين ولىّ خدا، صبر در سختى‏ها و بلاها است و خدا مى‏فرمايد:

«وَ الصَّابِرِينَ فِي الْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ»
بردباران در پريشانى و رنجورى (سورۀ بقره، آيۀ 177)

 

منبع: صفات الشيعة با ترجمه، ص: 38، حدیث 61

 

التماس دعا

اللهم عجل لوليک الفرج

+ نگاشته شده در 13:41 توسط عبد عاصی.
یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388
(13) داستان گنجشک و خدا

«بسم الله الرحمن الرحيم»

... روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت.

فرشتگان هر بار سراغش را از خدا می‌گرفتند.

و خدا هر بار به فرشتگان می‌گفت: می‌آید؛ من تنها کسی هستم که غصه‌هایش را می‌شنود و یگانه قلبی‌ام که دردهایش را در خود نگه می‌دارد.

و سرانجام گنجشک روی شاخه‌ای از درخت دنیا نشست.

فرشتگان چشم به لب‌هایش دوختند،

گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود:

با من بگو از آنچه سنگینی سینۀ توست.

گنجشک گفت: لانۀ کوچکی داشتم. آرامگاه خستگی‌هایم بود و سرپناه بی‌کسی‌ام.

تو همان را هم از من گرفتی. این توفان بی‌موقع چه بود؟ چه می‌خواستی از لانۀ محقّرم؟ کجای دنیا را گرفته بود؟...

و سنگینی بغض راه بر کلامش بست.

سکوتی بر عرش طنین‌انداز شد.

فرشتگان همه سر به زیر انداختند.

خدا گفت: ماری در راه لانه‌ات بود، خواب بودی.

باد را گفتم تا خانه‌ات را وارونه کند. آن‌گاه تو از کمین مار پر گشودی!

گنجشک خیره در خدایی خدا ماند.

خدا گفت: و چه بسیار بلاها که به واسطۀ محبّتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی پرداختی...

اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود.

ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت. های های گریه‌هایش ملکوت خدا را پر کرد...

* * *

وَعَسَى أَن تَكْرَهُواْ شَیْئًا وَهُوَ خَیْرٌ لَّكُمْ وَعَسَى أَن تُحِبُّواْ شَیْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَّكُمْ وَاللّهُ یَعْلَمُ وَأَنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ

و بسا چیزى را خوش ندارید و آن براى شما بهتر است، و بسا چیزى را دوست دارید و آن براى شما بدتر است، و خدا مى‏داند و شما نمى‏دانید. (سورۀ بقره، آیۀ 216)

منبع: سایت تبیان

التماس دعا

اللهم عجل لوليک الفرج

+ نگاشته شده در 18:9 توسط عبد عاصی.
پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388
(12) برتری مردم آخرالزمان

«بسم الله الرحمن الرحيم»

وظايف و مسئوليت‌هايی در دوران غيبت امام زمان (عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف)  بر عهدۀ شيعيان قرار گرفته است كه براي حفظ خود و جامعه، و مهيّا نمودن آن براي ظهور حضرت بقية الله (ارواحنا فداه) بسيار مفيد و مؤثر است و اهميت اين وظايف به حدّی است كه در روايات به آن بسيار تأكيد شده است.

لذا هرگاه زنان يا مردان به وظايف و مسئوليتهايی كه بر عهده‌شان گذاشته شده است، عمل نمايند و پاي‌بند به آن باشند، اين اشخاص بس با ارزش‌تر و پراهميت‌تر از مسلمانان صدر اسلام خواهند بود كه محضر پيامبر اكرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) را درك كرده‌اند، چنان‌كه حضرت رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله)، در جمع اصحاب‌شان فرمودند:

بعد از شما، گروهي بيايند كه براي يك نفر از آنان به اندازۀ پنجاه نفر از شما اجر و مزد منظور گردد.

عرض كردند: اي رسول خدا ! ما در جنگ‌هاي «بدر» و «احد» و «حنين» در كنار شما بوديم؛ در راه خدا جنگ‌ها كرديم؛ قرآن در زمان ما نازل شد...

پيامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود: اگر مشكلات و سختی‌هایی كه براي آن‌ها پيش می‌آيد، و آنان در مقابل، پايداری و مقاومت می‌ورزند، براي شما پيش می‌آمد، نمی‌توانستيد مانند آن‌ها پايدار و ثابت قدم باشيد.

و در روايت ديگري پيامبر اكرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) به حضرت اميرالمؤمنين علي (علیه‌السلام) مي فرمايند:

بزرگ‌ترين مردم از جهت يقين، افرادی هستند كه در
آخرالزمان می‌آيند؛ زيرا آن‌ها پيامبر خدا را نديدند و درك نكردند و همچنين حجت خدا (و امام زمان‌شان) در غيبت بسر می‌برد، ولي آنها به خطوط ترسيم شده بر كاغذ ايمان می‌آورند.

منبع: من لا يحضره الفقيه، ج 4، ص 366

 اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

جــــانم به فــــدای خاك پايــت مـهــــدی * * * اذنـــم بــده تـا كنــم صـــدايـت مهـــــدی

عـشق تو عجين گشته به جان و دل من * * * ای جــان و دلــــم شود فـدايت مهــــدی

 

التماس دعا

اللهم عجل لوليک الفرج

+ نگاشته شده در 22:2 توسط عبد عاصی.
جمعه شانزدهم مرداد 1388
(11) آدینۀ میلاد...

«بسم الله الرحمن الرحيم»

«انّا غير مهملين لمراعاتكم و لا ناسين لذكركم، و لولا ذلك لنزل بكم اللّأواء و اصطلمكم الاعداء فاتقوا الله جل‌جلاله و ظاهرونا...» (احتجاج طبرسى، ج 2، ص 598)

 

 همانا، ما از رعايت حال شما كوتاهى نمى‏كنيم و یاد شما را از از خاطر نبرده‌ایم، که اگر جز این بود، سختي‌ها و گرفتاری‌ها به شما روی می‌آورد و دشمنان شما را ريشه‏كن می‌کردند. پس از خدا بترسید و ما را پشتيبانى كنيد...

 

گل نرگس میلادت مبارک... 
مشاهدۀ تصویر در اندازۀ واقعی

السلام علیک یا بقیة الله فی ارضه یا صاحب العصر و الزمان ادرکنا

سلام بر عزیزترین آدینۀ سال 1388....!

سلام بر آدینه‌ای عزیز، که پذیرای عزیزترین است...

و سلام بر وعدۀ موعود...

همان وعدۀ نخستین که خاتم پیامبران (صلوات‌الله علیه) ظهورش را مژده داد...

همان که جهان در انتظار اوست...

گل نرگسم سلام!

 

ای بهار دل‌ها...

گمان می‌کردم این‌بار، بزرگترین جشن تولد را برایت خواهم گرفت!

امّا نمی‌دانستم که قرار است خودم دوباره متولد شوم...!

 

یا صاحب الزمان...

...میلادت مبارک...

 

اِلهى لاتَرُدَّ حاجَتى وَ لاتُخَيِّبْ طَمَعى وَ لاتَقْطَعْ مِنْكَ رَجاَّئى وَ اَمَلى

خدايا.. حاجتم را باز مگردان...؛ و طمع‌ام را به نوميدى مكشان...؛ و اميد و آرزويم را از درگاهت قطع مفرما...

 

التماس دعا

اللهم عجل لوليک الفرج

+ نگاشته شده در 1:25 توسط عبد عاصی.
جمعه نهم مرداد 1388
(10) نصب آئینه و آراستگی!

«بسم رب المهدی المنتظر»

یا بقیة الله فی ارضه ادرکنا

خیلی به ظاهر و پوشش خودش اهمیت می‌داد! دلش می‌خواست خوش‌تیپ باشه و هیچ نقص و ایرادی تو سیماش دیده نشه! همه جای خونه آینه نصب می‌کرد تا هر وقت از جلوش رد میشه، یه نگاهی به خودش بندازه! اینطوری بود که همیشه ظاهری مرتب و آراسته داشت!

حالا چه خوب بود اگه ما هم، تو همۀ قسمت‌های خونه‌مون، آینه نصب می‌کردیم! همۀ دیوارها و همۀ اتاق‌ها‌! طوری‌که هر طرف چشم می‌گردوندیم، خودمون رو توش می‌دیدیم!!

منتها این آینه، با آینه‌های دیگه یه‌کم فرق داره!

آینه‌هایی که باید در سراسر زندگی‌مون نصب کنیم و همیشه هم به همراه داشته باشیم، عملکرد و سیرۀ پیامبر اسلام و امامان معصوم‌مون (علیهم‌السلام) هستش. آینه‌های شفاف و زیبایی که باید دائم دست‌مون باشه... آینه‌هایی که باید توش خودمون رو ببینیم و زشتی‌ها و اضافات رو از خودمون پاک کنیم...

به این ترتیب اگه همیشه یکی از این آینه‌ها دست‌مون باشه، تا خواستیم عصبانی بشیم...، تا خواستیم حرفی بزنیم...، تا خواستیم عکس‌العملی نشون بدیم...، اول فوری یه نگاه به آینه‌مون می‌ندازیم و می‌فهمیم که کارمون درسته یا نه!؟ اینطوری اگه زشتی‌ای توش دیدیم، فوری می‌تونیم رفع‌ش کنیم!

یه حساب دو دوتایی می‌کنیم و به همین آسونیه که همیشه زیبا و آراسته هستیم! چون به قول معروف دائم خودمون رو تو آینه ورانداز کردیم و متوجه نازیبایی‌هامون شدیم و فوری هم برطرفش کردیم!

البته الحمدلله اکثر ماها، از این نعمت خدادادی برخوردار هستیم، ولی اینکه این آینه‌ها رو کجای زندگی‌مون نصب کرده باشیم و چطوری ازشون استفاده کنیم، متفاوت‌ایم...

امیدوارم شما جزء اون دسته‌ای باشید که آینه‌های زندگی‌تون رو در بهترین نقاط ممکن نصب کرده باشید و هیچ‌وقت هم از نگاه کردن خودتون تو این آینه‌ها غافل نشید!

التماس دعا

اللهم عجل لوليک الفرج

+ نگاشته شده در 22:32 توسط عبد عاصی.
جمعه دوم مرداد 1388
(9) آنقَدر در میزنم این خانه را، تا ببینم روی صاحب‌خانه را...

«بسم رب المهدی المنتظر»

 یا بقیه الله

مَن طَلَبَ شَیئاً و جَدَّ، وَجَدَ و مَن قَرَعَ باباً وَ لَجَّ، وَلَجَ.

هر کس دنبال چیزی بگردد، اگر تلاش کند، آن را می‌یابد،
و هر کس دری را بکوبد و سماجت ورزد، آن در به روی او
گشوده می‌شود.

منبع: مصباح الشريعة، ص: 389 و نهج الفصاحة مجموعه كلمات قصار حضرت رسول (ص)، ص: 776 و...

 السلام علیک یا بقیة الله فی ارضه...

 السلام علیک یا صاحب الزمان...

آقا جون...
جز شرمندگی چی داریم که بگیم...؟

نمی‌دونم چطوری اسم خودمون رو شیعۀ شما گذاشتیم، در حالی‌که هفته‌ای یه بارم، به زور میایم سراغ شما...!؟

نمی‌دونم چطوری ادّعای منتظری شما رو داریم، در حالی‌که شما تو غربت گناهان ماست که دارین به سر می‌برین... اون وقت ما بی‌خیال نشستیم و همش میگیم آقا چرا نمیای!؟

متأسفانه همین حدیث کافیه تا باور کنیم که تلاش‌هامون چقدر آبکی و تو خالیه....

وقتی پیامبر عظیم‌الشأن اسلام (صلوات‌الله‌علیه‌وآله)، با این صراحت فرمودن، اگه دری رو واقعاً بکوبیم، حتماً اون در به رومون باز میشه، پس باید بپذیریم که ما تا حالا واقعاً در خونۀ امام زمان‌مون (عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) رو نکوبیدیم....

هرچند خیلی تلخ و دردناکه، ولی باید قبول کنیم که تا حالا برای اقامون هیچ کاری نکردیم...

باید باور کنیم که این به اصطلاح تلاش‌ها و این سماجت‌هامون، جز حرف زودگذری، بیش نبوده....

امام‌مون برای تحقق دولت کریمه و برقراری حکومت عدل روی زمین، نیاز به مرد عمل دارن....

مرد عمل... ایمان و تقوی واقعی... دعای واقعی... خودسازی... خلوص و....

 گل نرگسم...

دعامون کن تا مرد عمل باشیم...

دعامون کن تا دعاهامون واقعی باشه...

دعامون کن تا منتظرت باشیم...

 التماس دعا

ســایۀ  حـــق، بـر ســـر  بنـــده  بــود * * * عاقـــبت  جـوینــــده، یابنـــــده  بـــود
گفت پیغمبــــــر که چون کوبــی  دری
* * * عاقـــبت زان  در بــرون آیــد ســــری

چـون نشـینی بر ســر کـــوی  کســــی * * * عاقــبت بینـــی تـــو هم  روی  کســـی
چون ز چــاهی می‌کَنی هر روز خـاک
* * * عـاقـــبت  انــدر  رســـی  در آب  پا‌ک

اللهم عجل لوليک الفرج

+ نگاشته شده در 0:20 توسط عبد عاصی.
جمعه بیست و ششم تیر 1388
(8) تا کِی ما چشم‌بسته بمانیم و او ناشناخته؟

«بسم الله الرحمن الرحيم»

بارالها...

به هر ریسمانی که آویختیم برید... به هر شاخه‌ای که نشستیم شکست... و بر هر ستونی که تکیه زدیم، افتاد... تنها تویی که حق محبت را تمام و کمال، ادا می‌کنی... به ما هم الفبای محبت بیاموز...

 خدایا...! از آن زمان که شنیدیم محبوب‌مان، ناشناس در میان‌مان می‌گردد و در همین هوا تنفس می‌کند...، و وقتی ظهور می‌کند همگان می‌گویند که ما پیش از این او را دیده‌ایم...، به همه سلام می‌کنیم...  

شاید که لااقل پاسخی هرچند به ناشناس از او بشنویم...

ای خدا تا کِی ما چشم‌بسته بمانیم و او ناشناخته بماند....؟

اللهم ارنی الطلعه الرشیده 

 السلام علیک یا بقیه الله فی ارضه

آقاجون بیش از همیشه جای خالی‌تون حس می‌شه...

فرجی مولا....

 یا صاحب الزمان ادرکنی...

السلام علیک یا وارث الانبیا 

عمری است که ما از حضور او جا ماندیم -:-:- در غـــربت ســـرد خــویش تنــها مـاندیم

او منتـظــــر مــاست که ما بـــرگـــردیــم -:-:- ماییــم که در غــیبت کـبــــری مـــاندیـم

التماس دعا

اللهم عجل لوليک الفرج

+ نگاشته شده در 20:41 توسط عبد عاصی.
جمعه نوزدهم تیر 1388
(7) تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل!

«بسم رب المهدی المنتظر»

عن معمّر بن خلّاد قال: ذكر القائم (عليه‏السّلام) عند أبى الحسن الرضا (عليه‏السّلام)
فقال: «أنتم اليوم أرخى بالاًمنكم يومئذٍ»
قالوا: «كيف؟»
قال: «لو قدخرج قائمنا (عليه‏السّلام) لم يكن الاّ العَلَق والعرق، والنوم على السُّروج...»

معمر بن خلاد مى‏گويد: در مجلس امام رضا (عليه‏السّلام) از امام قائم (عليه‏السّلام) يادى به ميان آمد، آن حضرت فرمود:

«شما، امروز [كه امام‏تان قيام نكرده و حكومت را به دست نگرفته] در آسودگى و آسايش بيش‏ترى نسبت به آن روز [كه امام‏تان قيام مى‏كند] قرار داريد.»

از آن حضرت پرسيدند: «چه‏طور چنين است؟»

فرمود: «هنگامى‌كه قائم ما [اهل بيت] خروج كند، چيزى جز عرق ريختن و خون بسته شده‏اى [كه از سختى كار بر پوست دست و صورت ظاهر مى‏شود] و نيز خواب و استراحت بر روى زين اسب‏ها نخواهد بود.»

منبع: امام رضا(ع): بحارالانوار، ج 52، ص 359

آیا واقعاً برای چنین روزی آماده‌ایم...!؟

آیا تا این حد ساخته شدیم...!؟

-:-:- تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل... -:-:-

یا بقیه الله ادرکنی 

تمنای وصال!

خوشا آن سر كه سـوداى تـو دارد -:-:- خوشا آن دل كه غوغــاى تـــو دارد

ملَـك غـیـرت بـرد افــلاك حـسـرت -:-:- جـنــونى را كه شیـــداى تــــو دارد

دلـــم در ســر تــمــنـاى وصـالــت -:-:- ســـرم در دل تـمـاشـاى تــــو دارد

فـرود آیـد بـه جز وصـل تو هیــهات -:-:- سـر شــوریـده ســوداى تــــو دارد

دلـم كـى بـازمـانـد چون به پـــرواز -:-:- هــواى قـــاف عـنـقـــاى تــــو دارد

چو ماهى مى‌طپم بر ساحل‌ هجر -:-:- كه جـانم عشــق در پاى تـــو دارد

دل و جـان را كـنـم مـــأواى آن كـو -:-:- دل و جـان بهـــر مـــأواى تـــو دارد

نـهـم در پـاى آن شـوریـده سر كو -:-:- سـر شـــوریـده در پـــاى تــــو دارد

فــدایـت چـون كـنـم بـپـذیـر جـانـا -:-:- چــرا كایـن ســر تمـنـاى تــــو دارد

چگـونـه تـن زنـد از گـفـت و گـویت -:-:- چو در سر فیض هیــهاى تــو دارد

علامه ملا محسن فیض كاشانی

التماس دعا

اللهم عجل لوليک الفرج

+ نگاشته شده در 0:40 توسط عبد عاصی.
یکشنبه چهاردهم تیر 1388
یا علی گفتیم و عشق آغاز شد...

بهترین پدر عالمیان، روزت مبارک...

نازد به خودش خدا که حیـدر دارد       دریـــای فضائلی مطــهر دارد

همتای عــــلی نخواهـد آمد والله       صد بار اگر کعـــبه ترک بردارد

عیدتون مبارک

التماس دعا

اللهم عجل لوليک الفرج

+ نگاشته شده در 22:54 توسط عبد عاصی.
جمعه دوازدهم تیر 1388
(6) شستشوی مغزی!

بسم الله الرحمن الرحيم

 

السلام علیک یا صاحب الزمان!

 مولای من؛
در عصری زندگی می‌کنیم که دشمن کافر، با تمام قوا، سعی داره اسلام و دین رو نابود کنه...

هدف شلیک گلوله‌های نامرئی‌شم، مغزهای ما مردم....

مردمی که اطلاعات کافی ندارن و فریب گفته‌ها و دیده‌هاشون رو می‌خورن...

آخه متأسفانه دشمنای ما، دارن هرکسی رو به زبون خودش فریب میدن.......

یکی که فقط اسم مسلمونی، تو شناسنامش ثبت شده و از باطن دین خبر نداره، با اولین شبهۀ ساده، جذب دشمن میشه و از حقیقت کناره می‌گیره...!

اون یکی که مسلمونه و ادعای مسلمونی هم داره، با نشستن سر ماهواره‌های دشمن، شستشوی مغزی می‌شه و ناخودآگاه به کِرم داخل سیب تبدیل می‌شه...!

اون یکی که اسیر شهوت‌ها و هوس‌هاشه، با کانال‌های دیگۀ ماهواره‌، از خود بی‌خود میشه و جذب دشمن...!

خلاصه هر کس به نوعی.......

وای چقدر تبلیغات گسترده است.....

برای هر قشری، برای هر تیپ خاصی، برنامه‌های خاص‌تر...!

هرکسی رو به زبون خودش گول می‌زنن...

حقا که شیطان داره شبانه‌روزی، تخم‌های خودش رو در جاهای مختلف دنیا می‌کاره و اکثر ما مسلمون‌ها هم بی‌خبر و غافل از همه‌جا، سرمون به زندگی و کار و حساب‌کتاب خودمون گرمه.....

به راستی که حق فرمودن: در آخرالزمان ممکنه صبح با ایمان از خونه خارج بشیم و شب بی‌ایمان به خونه برگردیم و صبح با ایمان باشیم و در فاصلۀ شب تا صبح، بی‌ایمان........

خدایا، تو رو به حق این ماه عزیز...
تو رو به حق قطره‌های خون شهدا که در نزد تو عزیزترین قطره‌هاست...
 تو رو به حق پیامبر عظیم‌الشأن خودت و خاندان مطهرش (صلوات‌الله‌علیهم‌اجمعین)...
صاحب و امام ما رو بهمون برگردون..... که دیگه به هیچ چیزی امیدی نداریم.....

خدایا، هشیارمون کن و مواظب‌مون باش، تا مبادا دین‌مون رو در این وانفسای زمانه، از دست بدیم.......

آمین یا رب العالمین

 

یا صاحب الزمان عجل علی ظهورک 
مشاهدۀ تصویر در اندازۀ واقعی

 

عمـــــرم تمـام گشت ز هجـــــران روى تـو

ترســــم شـــها بــه خــاك بـــرم آرزوى تــو

آنگه كه روى مــــاه تو از ديــده شد نهـــان

عشــاق را هميشه بود، ديـــده سـوى تـو

دامـن پر از ستاره كنم شب ز اشك چشم

چــون بنگـــرم به مــــاه و كنم يــاد روى تو

گــردش به بــــاغ بهــــر تماشـاى گـــل بود

گــــل‌هاى بــــاغ را نبـــود رنـــگ و بوى تـو

تا كى ز هجــر روى تو سوزيم همچو شمع

شب‌ها به يــــاد روى تــو و گفتـگـــوى تــو

رحــمى به حــال شاهـــد از پا فتـاده كــن

تا كـــى به هر ديـــار كند جستجـــوى تــو

 

   

 

ولادت با سعادت امام محمد تقی، جواد الائمه (علیه‌السلام) بر همۀ محبان حضرتش مبارک و فرخنده باد.


التماس دعا

اللهم عجل لوليک الفرج

+ نگاشته شده در 0:53 توسط عبد عاصی.
جمعه پنجم تیر 1388
(5) عاقبت به خیری...

بسم الله الرحمن الرحيم

 

السلام علیک یا بقیة الله فی ارضه

آقای مهربونم سلام...!
گل نرگسم سلام...!

مولای من... همیشه وقتی از بالای یه منطقۀ بلندتر، شهر رو زیر پای خودم احساس می‌کردم و عظمت و بزرگی شهر رو با چشام می‌دیدم، با خودم می‌گفتم شهری با این همه وسعت و عظمت، با این همه جمعیتی که تو تک‌تک خونه‌هاش هست، تنها فقط یه گوشۀ کوچیک از این دنیای بزرگه....

دنیایی با این وسعت و این همه جمعیت...

چقدر مسلمون... چقدر شیعه....

آخه چطور ممکنه از ایـــــــن همه جمعیت، 313 نفر یار باوفا برای شما وجود نداشته باشه!؟
این همه آدمای خوب و معتبر دور و برمون!
پس اینا چین!؟
آقای فلانی و خانم فلانی و.... اوووووه! چقدر آدم خوب و مؤمن داریم....

 

هر زمان از اون قسمت شهر رد می‌شدم، این سؤال‌ها تو ذهنم نقش می‌بست...
اصلاً برام قابل هضم نبود! انگار اُبهّت و عظمت شهر، جلو چشمم رو می‌گرفت! اینقدر که تأخیر در ظهور، برام باورکردنی نبود!

اما امروز.....
امروز بعد از مدّت‌ها متوجّه شدم که همه‌چی به این آسونی که فکر می‌کردم نیست...
امروز خوب فهمیدم
غربت یعنی‌چی....
اونم غربت در جایی‌که همه ادّعای دوست داشتنت رو دارن....!؟

آقا جون....
باور کردنش برام خیلی سخته....
آدم‌هایی که تا دیروز همه همراه هم بودیم و در کنار هم....
آدم‌هایی که فکر می‌کردم محکم‌ترین آدمهای دنیان و هیچ وقت دستشون رو از ریسمان الهی کنار نمی‌کشن...

آقا جون خیلی دلم گرفته....
تا دیروز، ورد زبون‌ همه‌مون این بود که، «آقا بیا»... «آقا چرا نمیای»....!؟

اما امروز.....
کاش هیچ وقت امروز رو نمی‌دیدیم....

امروز برام اثبات شد، خیلی از اون آدم‌هایی که دم از امامت و ولایت می‌زدن، وقتی موقع عمل بشه، لنگ میمونن...!
خیلی از کسایی که ادّعای
محبّت و عدالت شما رو دارن، وقتی قرار باشه مال و جان و آبروی خودشون رو فدا کنن، جا می‌زنن....
امروز با تمام وجود دیدم که وقتی پای
عمل می‌رسه، خیلی از کسایی که تا دیروز سردمدار فدا کردن خودشون برای شما بودن، امروز وقتی پای منافع خودشون به میون اومد، همه چیز رو فدای خواست خودشون کردن.....

امروز یاد گرفتم که محبّت امامت و ولایت، فقط به حرف نیست... به عمله!

مهم این نیست که تو روزای خوش شما رو بخونیم و دعوتتون کنیم....
مهم نیست چی می‌گیم و چی ادّعا داریم....

اون موقع‌ها هم وقتی علی(علیه‌السلام) به جنگ شبه‌مسلمانان می‌رفت، دشمنان ولایت، قرآن بر سر نیزه‌ها کردن و خیلی از کسایی که دم از اسلام و ایمان می‌زدن، حتی با بهترین سوابق در راه اسلام، پاشون سست شد و ولیّ خدا رو رها کردن و حتّی رفتن تو سپاه دشمن...

حالا می‌فهمم قرآن ناطق رو ول کردن و قرآن سر نیزه رو چسبیدن، یعنی‌چی....!

حالا می‌فهمم که چرا گفته بودین اگه به اندازۀ آب خوردنی منو واقعاً می‌خواستین، می‌اومدم.....!

حالا می‌فهمم که تا ما خودمون رو برای اومدنت نسازیم، حتّی اگر هم بیای، تنهات می‌ذاریم و می‌ریم تو سپاه دجّال لعنت‌الله‌علیه....................

کافیه از ما بخوای تا همۀ دارایی‌‌ها و اندوخته‌های دنیامون رو بدیم به شما ! تا شما هم بدید به فقرای اون سر دنیا، تو آفریقا و جاهای دیگه.....!
اون وقته که شاکی بشیم و بهتون تُهمت‌های ناروا –کومونیست- بزنیم.....

کافیه که تو دعواهامون، حق رو بدید به طرف مقابل...، اون وقته که دیگه شما هم عادل نیستین....!

کافیه که از ما، جان و مال و آبرو بخوای..... اون وقته که دیگه شما رو هم نمی‌خوایم

کافیه که از کاراتون سر در نیاریم.... اون وقته که حتّی به شما هم شک می‌کنیم..................

آقاجون ما رو ببخش.........

حالا فهمیدم که خودمون رو اونطوری که باید برات می‌ساختیم، نساختیم.......

حالا فهمیدم که ایمان به حرف نیست.... به عمله...!

حالا فهمیدم که چطور میشه یه عدّه‌ای که اصلاً ازشون توقّع نداشتی، نقاب از چهرۀ واقعی‌شون کنار می‌زنن....

حالا فهمیدم که چرا ایمان نگه داشتن در آخرالزمون، مثل نگه داشتن آهن گداخته شده در دست می‌مونه...

حالا فهمیدم که وقتی باوفاترین افرادی که فکر می‌کردی بهترین‌ هستن، تو صف دشمن قرار می‌گیرن یعنی‌چی.....

حالا فهمیدم که وقتی می‌گن، باید به ریسمان الهی چنگ زد و پیرو ولایت بود، یعنی‌چی...

حالا فهمیدم که چرا نباید به خاطر سوابق درخشان، و ظاهر قشنگ و حرفای قشنگ‌تر یه عدّه، پیرو اشخاص باشیم...
نباید افراد دور و برمون رو اینقدر خوب و عالی بدونیم که دنباله‌رو چشم و گوش بسته‌شون بشیم...
حالا فهمیدم که چرا نباید کر و کور بشیم و پیرو اشخاص! باید فقط و فقط پیرو ولایت باشیم.

حالا فهمیدم که وقتی خدا میگه: «برخى از مردم مى‏گويند ما به خدا و روز بازپسين ايمان آورده‏ايم ولى گروندگان راستين نيستند» یعنی‌چی....

حالا فهمیدم وقتی دعا می‌کنیم که خدایا آخر و عاقبت‌مون رو ختم به خیر کن، یعنی‌چی....

خدایا...
بارالها.....
چقدر دلنشین فرمودی: (در مورد ماه رجب، که الان توش هستیم.)

من همنشین کسی هستم که همنشین من است؛

 

من مطیع کسی هستم که مطیع و فرمان‌بردار من است؛

 

من بخشندۀ کسی هستم که تقاضای بخشش کند.

 

ماه، ماه من؛    بنده، بندۀ من؛    و رحمت، رحمت من است!

 

پس هرکس مرا در این ماه بخواند اجابتش می‌کنم؛


و هرکس از من چیزی بخواهد به او عطا می‌کنم؛


و هرکس از من طلب هدایت کند، او را هدایت می‌کنم؛

 

این ماه را رشتۀ پیوندی بین خودم و بندگانم قرار دادم، هرکس بدان چنگ زند به من متصل خواهد شد.

 

منبع: مستدرك الوسائل - الميرزا النوري - ج 7 - ص 535

پس بارالها... به حق بزرگی و جلال و جبروتت...

 به حق رسول و ذریّۀ طاهرینش (صلوات‌الله‌علیهم‌اجمعین) دعای ما را نیز بشنو و اجابت‌مان کن....

﴿رَبَّنَا لاَ تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِن لَّدُنكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنتَ الْوَهَّابُ﴾

پروردگارا... پس از آنكه ما را هدايت كردى، دل‌هايمان را دست‌خوش انحراف مگردان، و از جانب خود رحمتى بر ما ارزانى دار كه تو خود بخشايشگرى. (آل عمران، آیۀ 8)

خدایا...

ما رو لایق ظهور مولامون قرار بده...

ما رو از سایۀ ولایتش بیرون نبر...

اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا
اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
و اجعلنا من خیر اعوانه و انصاره و المستشهدین بین یدیه

العجل العجل یا مولای یا صاحب الزمان

التماس دعا

اللهم عجل لوليک الفرج

+ نگاشته شده در 17:12 توسط عبد عاصی.
جمعه بیست و نهم خرداد 1388
(4) ثبت قلبی علی دینک

بسم الله الرحمن الرحيم

 

عبداللَّه بن سنان، یکی از یاران امام صادق (علیه السلام) نقل می‌کند که روزی آن حضرت خطاب به ما فرمود:


 سُتُصِیُبکُم شُبَهةُ فَتَبقُونَ بلا عَلَمٍ یُری ولا اِمامٍ هُدی، لایَنجُو مِنها إلاّ مَن دعا بدُعاءِالغَریقِ.

به زودی شبهه‌ای به شما روی خواهد آورد و شما نه پرچمی خواهید داشت که دیده شود و نه امامی که هدایت کند. تنها کسانی از این شبهه نجات خواهند یافت که «دعای غریق» را بخوانند.

 قُلتُ: وَ کَیفَ دَعاءُ الغَریقِ؟

  گفتم: دعای غریق چگونه است؟

  قال: تَقُولُ: یا اللَّهُ یا رَحمنُ یا رحیمُ یا مُقَلِّبَ القُلُوبِ ثبِّت قَلبِی عَلی دِینکَ.

  فرمود: می‌گویی: ای خدا، ای بخشنده، ای بخشایشگر، ای کسی که قلب‌ها را دگرگون می‌سازی! قلب مرا بر دینت پایدار فرما.

بیایید دستهایمان را بلند کنیم و از خدا بخواهیم که تا ظهور حجتش قلبهای ما را بر صراط مستقیم پایدار بدارد و از درافتادن در امواج فتنه ها و شبهه های آخرالزمان نگهدارد. 

منبع: بحارالانوار، ج92، ص326 

یا اللهُ یا رَحمنُ یا رحیمُ یا مُقلّبُ القُلوبِ

ثبّت قَلبی عَلی دینِک

اللهم احفظ قائدنا

التماس دعا

اللهم احفظ قائدنا

اللهم عجل لوليک الفرج

+ نگاشته شده در 21:51 توسط عبد عاصی.
پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388
(3) چو ایران نباشد تن من مباد

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

«بسم الله الرحمن الرحيم»

قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَن تَشَاء وَتَنزِعُ الْمُلْكَ مِمَّن تَشَاء وَتُعِزُّ مَن تَشَاء وَتُذِلُّ مَن تَشَاء بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلَىَ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ﴿۲۶﴾


(سورۀ آل عمران، آیۀ 26)

بگو بار خدايا تويى كه فرمان‌فرمايى، هر آن كس را كه خواهى فرمان‌روايى بخشى و از هر كه خواهى فرمان‌روايى را باز ستانى و هر كه را خواهى عزت بخشى و هر كه را خواهى خوار گردانى، همه خوبي‌ها به دست توست و تو بر هر چيز توانايى.

چو ایران نباشد تن من مباد. 

خدایا چنان کن سرانجام کار                   تو خشنود باشی و ما رستگار

اللهم عجل لوليک الفرج

+ نگاشته شده در 22:0 توسط عبد عاصی.
جمعه پانزدهم خرداد 1388
(2) تاریخ را نباید تکرار کرد...

 «بسم الله الرحمن الرحيم»

 

السلام علیک یا امام العصر و الزمان؛

سلام بر دوستان صفحات انتظار؛

 

نمی‌دونم چرا اتفاقات این روزهای اخیر، منو همش یاد زمان امام علی (علیه‌السلام) می‌ندازه. همون روزهایی که خلافت بر حق‌شون از ایشون سلب شد.

 

وقتی‌ که امّت پیغمبر اسلام (صلوات‌الله‌علیه‌وآله)، بر اساس اختلافات و نظرات سیاسی مختلف ابرقدرت‌های سیاسی زمان‌ خودشون، فرقه فرقه شدن و دل زهرا و علی و فرزندانش، یک به یک بر اثر همون تفرقۀ اولین امّت، خون شد و سقیفه و عاشورا و........ رو به دنبال خودش داشت....

ای امّت شیعۀ پیامبر و علی و زهرا و فرزندانش(صلوات‌الله‌علیه اجمعین)، به یاد بیارید که امروز هم پس از قرن‌ها، اختلاف شیعه و سنی و وجود سایر فرقه‌های مختلف اسلامی، از همون جا آغاز شد.... مبادا ما امّت اسلامی، باز هم با کارهامون دل امام زمان مون رو خون کنیم.....

 

از همۀ مسلمانان و ایرانیان عزیز تمنّا می‌کنم، به خداوندی خدا سوگندشون می‌دم که تعصّب‌ها و عصبیّت‌های اون زمان رو دوباره تکرار نکنن.....

 

مبادا تاریخ را تکرار کنیم.....

بیایید از عبرت‌گیرندگان باشیم....

 

نباید اجازه بدیم اون روزها دوباره تکرار بشه....

برای کسی‌که بخواد قدری تأمل کنه، همین‌قدر بسه...

در خانه اگر کس است، یک حرف بس است....

 

 اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد

 

على بن ابراهيم قمى در تفسير خود از ابو خالد كابلى روايت مي‌كند كه حضرت امام محمد باقر (عليه السّلام) فرمود: به خدا قسم گويا قائم را مي‌نگرم كه تكيه داده است به حجرالأسود، و مردم را به حق خودش سوگند مي‌دهد و مي‌فرمايد: اى مردم هر كس در بارۀ خدا گفتگوئى دارد از من بپرسد كه من از هر كس به خدا نزديك‌ترم...

آن‌گاه به طرف مقام ابراهيم مي‌رود و دو ركعت نماز مي‌گزارد، سپس مجدداً مردم را به حق خودش به امور ياد شده سوگند مي‌دهد! آنگاه حضرت باقر (عليه السّلام) فرمود: به خدا قسم «مضطر» و گرفتارى كه خداوند در آيه: «أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ وَ يَجْعَلُكُمْ خُلَفاءَ الْأَرْضِ» فرموده، اوست‏.(بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج‏52، ص: 316)

 

   

«عطر سيب‏»

وردى بخوان قرار دل بى‏شكيب را

اشكى ببار سنگ مزار غريب را

يك نوبهار اگر بشكوفد لبان تو را

 پر مى‏شود تمام زمين، عطر سيب را

 تنها به اشتياق سلامى گذاشتم

در پشت‏سر هر آنچه فراز و نشيب را

آتش گرفت روح كويرانه‏ام،

زلال روزى بيا و آب بزن اين نهيب را

اين كيست؟ اين كه با دل من حرف مى‏زند

نشنيده‏ايد هيچ صداى عجيب را؟

آرام مى‏شود دل توفانى اى عجب!

خاصيتى است آيۀ امن يجيب را

«آرش شفاعى بجستان‏»

 

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد 

 

پيامبر اكرم‏ (صلى الله عليه وآله وسلم) فرموده است:

 

اُبشّركم بالمهدى يبعث فى امّتى على اختلاف من الناس وزلازل، فيملأ الارض قسطاً وعدلاً بعد ما ملئت ظلماً وجوراً» (بحارالانوار، ج 5، ص 81)

»شما را به ظهور مهدى‏ (عليه السلام) بشارت مى‏دهم كه در هنگامۀ اختلاف و كوبش‏هاى سخت در امّتم پديدار شود و زمين را پس از ظلم و جور، پر از عدل و داد سازد.»

 

اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا

 

اللهم عجل لوليک الفرج

پی‌نوشت:
خدایا خودت می‌دونی چیا رو دل‌مون سنگینی می‌کنه... خودت هدایت‌مون کن... خودت بهمون رحم کن... خودت دست‌مون رو بگیر و بینشی بده که عبرت گیرنده باشیم.... آمین یا رب العالمین

+ نگاشته شده در 13:8 توسط عبد عاصی.
جمعه هشتم خرداد 1388
(1) انتخابات ریاست جمهوری ایران

«بسم الله الرحمن الرحيم»

 

شيخ طوسى در امالى به سندش از عبد اللَّه بن عبّاس روايت كرده:

 

هنگامى كه وفات پيغمبر اسلام (صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم) نزديك گرديد آن حضرت به قدرى گريست كه محاسن مباركش تر شد.

 

عرض شد: يا رسول اللَّه! چرا گريه مى‏كنى؟

 

فرمود: براى ذرّيّه و فرزندانم و آن ستم‌هايى كه از جفاكاران امّتم بعد از من به ايشان مى‏رسد، مى‏گريم.

 

گويا مى‏بينم دخترم فاطمۀ زهرا بعد از من مظلوم واقع شده؛

 

هر چه صدا مى‏زند: يا ابتاه! احدى از امّت من به فرياد او نمى‏رسد.

 

وقتى فاطمه اين مطلب را شنيد، گريان شد.

 

پيغمبر اكرم به وى فرمود: دخترم، گريان مباش!

 

فاطمه گفت: پدر جان! من براى ظلم‏هايى كه بعد از تو خواهم ديد گريه نمى‏كنم، بلكه براى فراقت اشك مى‏ريزم.

پيغمبر فرمود: دخترم، مژده باد تو را! زيرا تو اوّلين كسى هستى كه در ميان اهل بيتم به من ملحق خواهد شد.

 

 

 

این روزها که نزدیک انتخابات ریاست جمهوری ایران میشیم، بازار سیاست حسابی داغ داغه! دیدم خوبه توی این حال و هوا، ما هم از اون جهتی که دین از سیاست جدا نیست! اقدامی بکنیم!

دشمنان اسلام و مسلمانی، از همه طرف دندون تیز کردن، تا از اوضاع سیاسی حاکم بر کشور، سوء استفاده کنن.
دشمنان، توسط دو دسته از افراد جامعۀ خودمون، سعی می‌کنن اهداف خودشون رو که از چندین سال پیش طراحی کردن اجرا کنن.

 

اول: با استفاده از دست نشونده‌های خودشون و جیره‌خوارهاشون؛

و دوم: افرادی که خودشون رو به غفلت زدن، و به دور از دوربینی و دید کلی، فقط تا یک‌قدمی خودشون رو می‌بینن؛

 

دستۀ اول که حساب‌شون مشخصه! اون‌ها رو به خدا واگذار می‌کنیم و إن‌شاءالله شرّشون به خودشون برگرده! آمین!
(البته همین افراد گمنام هستن
که در کنار ما زندگی می‌کنن و آروم آروم، ذهنیات غلط و تفکرات خواست دشمن رو به خورد ما میدن و اگر اینقدر بهشون اعتماد کنیم که عقل و تفکر خودمون رو، در چارچوب اونچه که به خوردمون میدن، محدود کنیم، یه‌دفعه خدای نکرده ممکنه چشم باز کنیم و ببینیم در پیشگاه الهی شرمنده‌ایم و اعماق جهنم در انتظارمون..... (پناه بر خدا...)

 

امّا دستۀ دوم که باهاشون کار داریم؛ افرادی از بین خودمون و خدای نکرده (دور از حضور شما!) شاید یکی از من نویسنده و شمای خواننده! (نگید غافل بودن و این حرف‌ها، از ما به دوره!)

 

همۀ کسانی که در طول تاریخ غافل بودن، هرگز خودشون رو به عنوان یه فرد غفلت‌زده و کوته‌بین نمی‌شناختن! (توجـه: پس این احتمال ضعیف رو باید در خودمون قائل بشیم، که ممکنه ما هم فریب‌خورده باشیم! اصلاً مگه ما کی هستیم که خودمون رو مبرّا بدونیم!؟ اصلاً مگه ما امامیم؟ مگه معصومیم؟ مگر اینکه خدای نکرده خودبزرگ‌بین باشیم...)

 

شاید اگه فقط احتمال همین یک اشتباه رو در خودمون بپذیریم، دیگه خیلی از خودرأیی‌ها، خیلی از خودخواهی‌ها، تهمت‌ها، دروغ‌ها و حتّی خیلی از گناهان ریز و درشتی که امروزه مرتکب می‌شیم، رو مرتکب نمی‌شدیم.

 

بیایید با هم تلاش کنیم، تا خودمون رو از احتمال خطا و اشتباه مصون ندونیم.

بیایید باور کنیم که ممکنه ما هم اشتباه کنیم.

 

بیایید با خودمون این جمله رو زمزمه کنیم که:

 

 نکنه من اشتباه کرده باشم!؟ اگه یه وقت من راه رو خطا رفته باشم، پس چرا باید خودم رو کر و کور کنم!؟

 

چرا باید چشم‌هامو ببندم و یه‌بند حرف‌های خودمو تکرار کنم!؟

 

چرا باید برای رسیدن به هدفم، به انسان‌ها توهین کنم و تهمت و افترا بزنم؟

 

چرا باید به خاطر اینکه من دوست دارم، نامزد منتخب من، رئیس جمهور آینده بشه، با دروغ، تهمت، توهین، بی‌ادبی، رنجوندن دیگران و زیر سؤال بردن کل کشور و مسئولان و آراء ملت در دوره‌های پیش، فقط و فقط بار گناهان خودم رو سنگین بکنم؟؟؟

 

واقعاً به نظر شما، ارزش داره به خاطر اینکه در دو روز دنیامون، یه نفر قراره رئیس‌جمهور بشه، من این‌همه گناه کنم؟؟

 

بیایید مثل زمان قبل از انتخابات، دست در دست هم، به عنوان یک ایرانی، به عنوان برادر و خواهرهای ایمانی، جو زده نشیم و یادمون نره که تا دیروز همۀ ما دوست بودیم و بعد از این هم خواهیم بودیم.

 

به عنوان یک خواهر کوچک ایرانی، از همۀ طرفداران نامزدهای مختلف، خواهش می‌کنم، آنچه که هست رو به نمایش بگذارن و از تحمیل نظرات و نتیجه‌گیری‌های خود بر دیگران، جداً پرهیز کنند.

 

اگر حرف من عقلایی و منطقی باشه، بقیه هم می‌تونن به نتیجۀ منطقی و درست برسن، پس لزومی نداره من، نتیجه‌گیری خودم رو به دیگران تحمیل کنم و با هر وسیلۀ نادرستی که شده، (حتی با بی‌ادبی) سعی کنم، جهت فکری خودم رو به همۀ مردم تحمیل کنم.

 

امیدوارم روزی برسه که همۀ مردم جهان، تحت یک حکومت واحد و تحت سرپرستی و ولایت آقا حجة بن الحسن، صاحب الزمان، به خوبی و خوشی، در کنار هم زندگی کنن و طعم واقعی دولت کریمه رو بچشن...

 

یا حجة بن الحسن العسگری، عجل علی ظهورک...

 

التماس دعا

اللهم عجل لوليک الفرج

+ نگاشته شده در 14:36 توسط عبد عاصی.
جمعه یکم خرداد 1388
پنجمین چهلم...! (مضطر)

«بسم الله الرحمن الرحيم»

 

أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ وَ يَجْعَلُكُمْ خُلَفاءَ الْأَرْضِ أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ قَلِيلًا ما تَذَكَّرُونَ (سورۀ نمل، آیۀ 62)

 

از امام صادق (عليه السّلام) روايت شده كه فرمودند:

 

اين آيه دربارۀ قائم آل محمد(عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) ‌نازل شده است. والله، «مضطر» اوست كه در مقام ‏حضرت ابراهيم دو ركعت نماز بگذارد و خدا را بخواند، پروردگار نيز اجابت كند و گرفتارى او را برطرف سازد و آنها را در زمين خليفۀ خود گرداند. (بحار الأنوار، ج‏51، ص: 48)

 

یا حجت بن الحسن العسگری 
مشاهدۀ عکس در اندازۀ واقعی

تهذیب نفس، شرط درک خدمت امام زمان (عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف)

حجة السلام قدس می‌گوید:

 

«روزی آقا فرمودند: در تهران استاد روحانی‌ای بود که «لُمعَتین» را تدریس می‌کرد، مطلع شد که گاهی از یکی از طلاب و شاگردانش که از لحاظ درس خیلی عالی نبود، کارهایی نسبتاً خارق العاده دیده و شنیده می‌شود.

روزی چاقوی استاد (در زمان گذشته وسیله نوشتن قلم نی بود، و نویسندگان چاقوی کوچک ظریفی برای درست کردن قلم به همراه داشتند) که خیلی به آن علاقه داشت، گم می‌شود و وی هر چه می‌گردد آن را پیدا نمی‌کند و به تصوّر آن‌که بچه هایش برداشته و از بین برده‌اند، نسبت به بچه‌ها و خانواده عصبانی می‌شود، مدتی بدین منوال می‌گذرد و چاقو پیدا نمی‌شود و عصبانیت آقا نیز تمام نمی‌شود.


روزی آن شاگرد بعد از درس به استاد می‌گوید:
«آقا، چاقویتان را در جیب جلیقۀ کهنۀ خود گذاشته‌اید و فراموش کرده‌اید، بچه‌ها چه گناهی دارند.» آقا یادش می‌آید و تعجب می‌کند که آن طلبه چگونه از آن اطلاع داشته است.


از اینجا دیگر یقین می‌کند که او با (اولیای خدا) سر و کار دارد، روزی به او می‌گوید: بعد از درس با شما کاری دارم. چون خلوت می‌شود، می‌گوید: آقای عزیز، مسلّم است که شما با جایی ارتباط دارید، به من بگویید خدمت آقا امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) مشرف می‌شوید؟


استاد اصرار می‌کند و شاگرد ناچار می‌شود جریان تشرّف خود را خدمت آقا به او بگوید.
استاد می‌گوید: عزیزم، این بار، وقتی مشرف شدید، سلام بنده را برسانید و بگویید:
اگر صلاح می‌دانند چند دقیقه‌ای اجازۀ تشرّف به حقیر بدهند.


مدتی می‌گذرد و آقای طلبه چیزی نمی‌گوید و آقای استاد هم از ترس اینکه نکند جواب، منفی باشد جرأت نمی‌کند از او سؤال کند ولی به جهت طولانی شدن مدت، صبر آقا تمام می‌شود و روزی به وی می‌گوید: آقای عزیز، از عرض پیام من خبری نشد؟ می‌بیند که وی (به اصطلاح) این پا و آن پا می‌کند.
آقا می‌گوید: عزیزم، خجالت نکش آنچه فرموده‌اند به حقیر بگویید، چون شما قاصد پیام بودی (و ما علی الرسول إلا البلاغ المبین)
آن طلبه با نهایت ناراحتی می‌گوید
آقا فرمود: «لازم نیست ما چند دقیقه به شما وقت ملاقات بدهیم، شما تهذیب نفس کنید من خودم نزد شما می‌آیم.»

سایت آیت الله بهجت رحمة الله علیه

اماما سلام!
مهدی‌جان سلام!

گل نرگسم سلام!

 

 آقاجان...!

می‌دانم که دیر کردیم...
می‌دانم که هنوزم که هنوز است، در انتظار آمدن‌مان صبر می‌کنی...!

می‌دانم که با این همه انتظار و انتظار کردن‌مان، هنوز هم الفبای انتظار را نیاموخته‌ایم...!

امّا شما... امّا شما هنوز هم چشم امیدتان به ما مردم زمانه است...!

 

 مولاجان...!

سال‌هاست کنارمان بوده‌ای!
سال‌هاست که در کوچه‌ها و خیابان‌هایمان، از کنارمان به آرامی گذشته‌ای....

سال‌هاست برایمان دعا می‌کنی و واسطۀ فیض ما با آسمانی...!

 

 یا صاحب الزمان...

امّا ما زمینیان، با صاحب و امام‌مان چه کردیم!؟

آیا این ما نبودیم که با گناهان‌مان، شما را آزردیم و هر چه بیشتر بر دوران غیبت‌تان افزودیم...!؟

 

 یا بقیة الله...

ما همان‌هایی هستیم که اَمان خویش را گم کردیم، امّا حقیقتاً به جستجویش برنخاستیم...!
ما همان‌هایی هستیم که در سایۀ نام شما، روزگار گذراندیم، امّا قدمی برای زدودن نقاب غیبت از روی دلنشین شما برنداشتیم...

 

 آقاجان...
می‌دانم که همۀ حرف‌هایمان ادّعایی بیش نبوده است...

امّا...
  

 ای گل نرگسم...
با همۀ نبودن‌ها و ادّعاهایمان...!
با همۀ بی‌مهری‌ها و ظلم‌هایی که در حق شما روا داشتیم...!
باز هم بر ما گران است که شما را ببینیم امّا شما را نشناسیم...!

بر ما گران است که صدای همگان را بشنویم، امّا صدای دلنشین شما را نشنویم...!

 

 مهدی جان...

بر ما گران است که الطاف شما را به عینه در زمین ببینیم، ولی دشمن بر ما طعنه زند و حقایق بودن‌تان را انکار کند...

 

ای اَمان آسمان و زمینیان....
بر ما بتاب ای خورشید امامت...

 

یا صاحب الزمان، عجل علی ظهورک...

العجل العجل یا مولای یا صاحب العصر و الزمان

 

 

می‌نشینم چو گــِــدا بر سـر راهـت

شایـد افتد به من ِخســته ‌نگاهـــت

به امـــیدی که ببینم روی مــــاهت

می‌نشینم همه شـب بر سر راهــت

 

صحبتی با دوستان وبلاگ نویس:

 

به تازگی، هجمۀ شدیدی از سوی وهابی‌ها و معاندین اسلام و مذهب تشیع، در گوشه گوشۀ اینترنت مشاهده میشه.


این معاندین
با ایجاد وبلاگ‌های مختلف، با حرف‌هایی به ظاهر علمی (ولی عملاً پوچ و از سر دشمنی محض)، در حال شبهه افکنی بین شیعیان فارسی زبان هستند.

 

به ظاهر، این افراد فقط می‌خوان با غوغاسالاری و جلب مشتری، حضور خودشون رو پر رنگ جلوه بدن و احیاناً امثال خودشون رو هم در این جلب مشتری‌ها، دور خودشون جمع کنن.

 

 پیشنهاد من به دوستان وبلاگ نویس:


1- از آنجایی که این افراد قصد شلوغ‌بازی و جمع کردن مردم به دور خودشون هستن، بهتره نظرات این افراد تایید نشه تا اسم و وبلاگ‌هاشون، بین دوستان‌مون پخش نشه و از اشاعۀ این‌چنین مطالبی جلوگیری بشه.


2- دادن پاسخ‌های علمی و مستند در این برهه از زمان بسیار ضروریه، دوستانی که می‌تونن به این شبهات پاسخ‌های مستدل و علمی ارائه بدن، بهتره بدون ذکر وبلاگ معاند، مطالب خودشون رو ترویج بدن.

 

بیایید سعی کنیم تا در هدف این دشمنان دین، سهیم نباشیم.

هدف آنها جز غوغاسالاری و ترویج شبهات و مطرح کردن خودشان نیست.

بیایید آگاهانه و آینده‌نگرانه به اینچنین مسائلی نگاه کنیم.

 

نظر شما چیه؟

 

التماس دعا

اللهم عجل لوليک الفرج

+ نگاشته شده در 20:40 توسط عبد عاصی.
پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388
هفتۀ 39 (بی‌نشانی‌ات از همۀ تاریخ محکم‌تر است!)

«بسم الله الرحمن الرحيم»

مادرم سلام.....السلام علیک یا بنت رسول الله

فدای غربت و مظلومیتت مادر...

نمی‌دانم این همه مظلومیت و غربت تا به کی...؟؟

آن روزها که در داغ فراق پدر می‌سوختی، برخی از همان صحابیان دیروز، چه زود از یاد بردند که پارۀ تن پیامبر بودی...

هبۀ پدرت را غصب کردند و حق پسر عمویت را غاصبانه دریدند...
محسن‌ات را پرپر کردند و حتّی حرمت خانۀ اهل بیت رسول را هم نگه نداشتند...
قصاوت‌شان به جایی رسید که حتّی خطبۀ غرّاء‌ ات را نشنیدند و غدیر را با همۀ عظمتش، فدای سیاست‌های ننگین‌شان کردند...

 بانوی من....
سال‌ها گذشت، برخاستیم و به دنیا و مردمانش گفتیم که ما شیعۀ پسر عمویت هستیم...
سکوت و بغض سنگین سالیان دراز را شکستیم و خودمان را شیعۀ شما نامیدیم...

امّا چه می‌شد کرد!؟ آنگاه که کفّار و بی‌دینان دندان تیز کرده بودند تا اسلام و مسلمانان را با همۀ فرقه‌ها و گروه‌هایش تار و مار کنند...

آری....
باز هم همان مصلحت‌ها و باز هم همان تقیّه‌ها و باز هم همان بغض‌ها.....
منع‌مان کردند تا دردهایت را بر سر همۀ عالم فریاد زنیم....
منع‌مان کردند تا بر بلندای تاریخ لعن کنیم، آنهایی را که حق شما خاندان عصمت را غاصبانه گرفته بودند...

 مادر جان...
با همۀ سکوت‌ها و تقیّه‌ها و هیچ نگفتن‌ها...، باز هم دست از سرمان برنمی‌دارند...
آری...
از بغض‌هایمان سوء استفاده می‌کنند و به هر بهانه‌ای که شده، سکوت‌مان را پیوند می‌زنند به اینکه همۀ اینها دروغ است....
می‌گویند اصلاً آن روزها مدینه در نداشته است....!!
می‌گویند این همه ظلمی که بر شما روا داشتند قصه و خرافه‌ای بیش نیست...!!
می‌گویند........

مادر جان...، آخر مظلومیت تا کجا...؟

آنها که هر چه خواستند کردند...! امّا چرا باز هم کینه و خصم‌شان فرو ننشسته است!؟
چرا پس از گذشت سالیان دراز، هنوز هم کر و کورند!؟

 فاطمه جان...
هر چه می‌خواهند بکنند! هر کذبی که می‌خواهند بگویند...!
هر چه نیرنگ و کینه و خدعه دارند رو کنند...!
حتّی اگر خودشان را هم تکه تکه کنند، نمی‌توانند بی‌نشان بودنت را منکر شوند....
اگر راست می‌گویند و همۀ واقعیت‌های تاریخ را خیالی بیش نمی‌پندارند، مزارت را نشان‌مان دهند...! اگر نه، که باید در همان رؤیای کودکانۀ خودشان باشند..! هر چند کودکانه نه! ابلهانه بهتر است...!!

شاید اگر آن روز، وصیّت کردی که شبانه تو را نزد پدر ببرند....
شاید آن روز که گفتی مخفیانه راهیت کنند....
می‌دانستی که روزی، مردمی خواهند آمد که همۀ تاریخ را منکر خواهند شد...

آری...
هرچند دردناک‌ترین واقعۀ بشریّت بود...!
هر چند مظلومانه‌ترین سربرگ تاریخ را رقم زد...!
هرچند بی‌پناهی شیعیان‌تان را به همراه داشت...
 اما هر چه باشد، بی‌نشانی‌ات از همۀ تاریخ محکم‌تر است...

 ای یاس بی‌نشان....
روزی خواهد آمد که مزارت را بوسه‌باران خواهیم کرد...
می‌آید آن روزی که خورشید طلوع خواهد کرد...
می‌آید آن روزی که شب سپری خواهد شد...
می‌آید آن روز که فرزندت از بس پرده‌های غیبت رخ نشان خواهد داد...

آری...
آن روز پایان همۀ دردها است...
و ما بی‌صبرانه در انتظار آن روز موعود خواهیم بود...

اَللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ
صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ
فی هذِهِ السّاعَةِ  وَ فی کُلِّ ساعَةٍ
وَلِیّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیْناً
حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً
وَ تُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً

«برحمتک یا ارحم الراحمین»

التماس دعا

اللهم عجل لوليک الفرج

+ نگاشته شده در 16:30 توسط عبد عاصی.
جمعه هجدهم اردیبهشت 1388
هفتۀ 38 (در سوگ ام ابیها...)

«بسم الله الرحمن الرحيم»

«إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِی الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَاباً مُّهِيناً» (سورۀ احزاب، آیۀ 57)

آنها که خدا و پیامبرش را آزار می‌دهند، خداوند آنان را از رحمت خود در دنیا و آخرت دور ساخته و برای آنها عذاب خوارکننده‌ای آماده کرده است.

روزی پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) دست فاطمه (علیها السلام) را گرفته بیرون آمدند و فرمودند: هر کس او را می‌شناسد، می‌داند او کیست! و هر کس او را نمی‌شناسد، بداند او فاطمۀ زهرا (علیها السلام)، دختر محمّد (صلی الله علیه وآله وسلم) است؛ او پارۀ تن من است؛ او قلب و روح من می‌باشد که در سینۀ من قرار دارد. هر که او را بیازارد مرا آزرده و هر که مرا بیازارد خدا را رنجانده است. (1)

السلام علیک یا بنت رسول الله (سلام الله علیهم اجمعین) 
مشاهدۀ عکس در اندازۀ واقعی

السلام علیک یا بقیة الله فی ارضه....
السلام علیک یا بنت رسول‌الله، یا فاطمة الزهرا، یا اُمّ ابیها.....

 آقاجان...
دیگر دست و دلم به نوشتن نمی‌رود. باورم نمی‌شود که باز هم، چهل آدینه را بی‌شما سپری کرده باشم...

باز هم، چشم بر هم زدنی، چهل هفته را در فراق شما سپری کردیم. نمی‌دانم در این مدّت چه بر ما اضافه شد...
نمی‌دانم چند بار لبخند رضایت بر لب‌های مبارک‌تان نشاندیم و چند بارتر.....!!

 مولای مهربانم...
دیگر ادّعای منتظری ندارم.... مدّت‌هاست که به محبّ بودن‌تان دل خوشم و امیدوار انتظار....

امّا این‌بار، نمی‌خواهم شِکوه و گلایه از خودم و خودمان را برایتان باز بگویم...  
آخر این روزها، تداعی غم بزرگی‌ست...
غمی به بلندای غربت مظلومانۀ مدینه و مادرت...
غمی به سنگینی هوای شهر مدینه و کوچۀ بنی‌هاشم‌اش....

آری... این بار به نام مادر عزیزتان، سراغ‌تان آمده‌ام....

این‌بار به جرأت نام فاطمۀ زهرا (سلام‌الله علیها) بر در خانۀ شما می‌کوبم...

آن فاطمه‌ای که دست در دست حسنین (علیها السلام)، اشک‌هایش را برای حفظ آرامش و خواب آسودۀ اهالی مدینه، به خارج از مدینه می‌برد.....!

آن‌هنگام، فقط بقیع غریب بود که پذیرای گریه‌های دخت پیامبر خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) می‌شد....

و از این پس.............

از این پس این علی (علیه‌السلام) است که باید دردها و ناگفته‌هایش را بر چاه‌های مدینه بخواند....

 زهرا جان...
با همۀ رنجی که بر شما روا داشتند... با همۀ حق‌کشی‌هایی که کردند....
شما باز هم با محبّت و شکیبایی تمام پاسخ‌شان دادید......
چراکه اگر صبر شما نبود، خشم خدا آنان را می‌گرفت و دوزخ‌شان را در همین دنیا به چشم می‌دیدند....

 فاطمه جان....
می‌دانم که چشم امید به مردمان زمانه دارید...
شاید که برخلاف آنچه در مدینه رخ داد، ما دست بیعت به سوی فرزند دلبند شما دراز کنیم و از این پس سرنوشت تاریخ را جور دیگری بنگاریم.......
می‌دانم که اگر نفرین شما، در آن روزگار گریبان‌گیر امّت پیامبر نشد، به امید روزی بود که عدّه‌ای از همین امّت برخیزند و حق از دست رفتۀ خاندان عصمت را به دست برحق خلیفة‌الله بسپارند...

شاید در همان دوران رنج و سختی هم، به امید فرزندتان، مهدی امّت‌ها و منجی موعود، چشم از صحابیان دیروز و غاصبان امروز فرو بستید...

ولی نمی‌دانم چه شد که در هنگامۀ ادّعای یاری شما، در رنگارنگ دنیامان غرق شدیم و غافل از هرچه که باید طوق گردن‌مان می‌کردیم...

حال با همان دستان خالی و با همان محبّتی که خداوند در دل‌مان نهاده است، بر در خانۀ شما می‌کوبیم....

ما که دیگر از خودمان بردیم.... شما برایمان دعا کنید!

زهرا جان.......
یا صاحب الزمان...........
شما دعایمان کنید تا بازگردیم....... می‌دانم که دعایتان همیشه بدرقۀ راه ماست. امّا.....
امّا این بار.........

التماس دعا

العجل العجل یا مولای یا صاحب العصر و الزمان

اللهم عجل لوليک الفرج

 

پاورقی: (1) خرج رسول اللَّه صلی الله علیه وآله وسلم وهو آخذ بید فاطمة فقال: من عرف هذه فقد عرفها ومن لم یعرفها فهی فاطمة بنت محمّد، وهی بضعة منیّ وهی قلبی وروحی التی بین جنبیّ فمن آذاها فقد آذانی، ومن آذانی فقد آذی اللَّه» (بحار الانوار، جلد 43 صفحه 54)

+ نگاشته شده در 14:17 توسط عبد عاصی.
جمعه یازدهم اردیبهشت 1388
هفتۀ 37 (آداب شاگردی...!)

«بسم الله الرحمن الرحيم»

بزرگ معلّم تاریخ، حضرت امام علی (علیه‌السلام) فرمودند: حق كسى كه با علم، تو را تربيت مى‏كند، اين است كه:

1.      او را بزرگ بدارى؛

2.      حرمت و وقار محضر او را نگاه دارى؛

3.      به كلامش خوب گوش بسپارى؛ اقبال و توجّه‌ات را به سوى او داشته باشی؛

4.      صدايت را در برابر او بلند نگردانى؛

5.      اگر كسى از معلّم تو سؤالى پرسيد، تو پاسخ ندهى، تا معلّم، خود جواب گويد؛

6.      در مجلس او، با ديگرى سخن نگويى؛

7.      نزد او از ديگران، غيبت نكنى؛

8.      اگر كسى از او، نزد تو بدگويى كرد، حريم او را پاس دارى؛

9.      زشتى‏هاى او را بپوشانى، و نيكى‏هاى او را آشكار كنى؛

10. با دشمن او همنشينى ننمايى، و دوست او را دشمن ندارى...

پس چون چنين عمل كنى، فرشتگان خداى عزّ و جلّ به نفع تو گواهى مى‏دهند، كه تو او را براى خداى عزّ و جلّ خواستى و براى خدا از محضر او كسب علم كردى، نه براى مردم. (1)

آواز خوش هزار تقدیم تو باد * سرسبزترین بهار تقدیم تو باد 

 پندهایی از قابوس‌نامه:

  • در برابر استادت چنان رفتار کن که توقع داري بعدها شاگردت همان رفتار را با تو داشته باشند!
  • دست استاد خويش را ببوس؛ چون او، هم پدر معنوي توست و هم، پرورندۀ روان تو!
  • به دست آوردن نمرات عالي از سوي دانشجو تحسين‌برانگيز است، ولي احترام و فروتنی وي در برابر استاد تحسين‌برانگيزتر!
  • استاد پدر است و دانشجو فرزند. پس نصايح و گفته‏هاي وي را بايد گردن نهاد و در زندگي به کار بست.
  • سخنان استاد همچون مرواريد است. سعي نکن آن‌ها را در صندوقچۀ ذهنت نگاه داري‏، بلکه اين سخنان مرواريد‏آسا را مانند طوقي بر گردنت بياويز!
  •  همواره در برابر استادت همچون بنده‏اي باش در مقابل آقايت، فروتن و بردبار!
  • چنانچه خصوصيات اخلاقي استادت را نمي‏پسندي، مهم نيست. حرف‏هايش مهم است! آن را به گوش بگير! (2)

منابع:
(1): گلچين صدوق، ج‏1، ص: 107
(2):‌برگرفته از مجلۀ گلبرگ شمارۀ ۱۰۴، صفحۀ اخلاق، اخلاق دانشجویی.

ولادت حضرت زینب،‌ (سلام‌الله‌علیها) دختِ بزرگ معلم تاریخ، و روز معلم بر همۀ معلمان و اساتید عزیزم و همۀ ‌منتظران صفحات انتظار مبارک

التماس دعا

اللهم عجل لوليک الفرج

+ نگاشته شده در 14:31 توسط عبد عاصی.
جمعه چهارم اردیبهشت 1388
هفتۀ 36 (شناخت)

«بسم الله الرحمن الرحيم»

 

بر هر چه بنگرم تـــو نمودار بوده‏اى *** اى نانموده رخ، تو چه بسيار بوده‏اى
اى مــــدنى بُرقــــــع و مكّى نقــــــاب *** سايه‏نشيــــن چنـــــد بــــود آفـــــتاب؟
منتـــــظران را به لــــب آمــد نفــــس *** اى ز تـو فريــــــاد، به فريــــــاد رس

 

 یا حجت بن الحسن ادرکنی

 

امام صادق(عليه السلام) پیرامون غیبت حضرت مهدی(عجل‌الله تعالی فرجه الشریف) فرمودند:
اى زراره
او كسى است كه مردم انتظارش را خواهند داشت، و او همان است كه ولادتش از انظار مردم مخفى خواهد بود، گروهى مي‌گويند او هنوز متولد نشده؛ جماعتى اظهار مي‌كنند: وى از انظار مردم نهان است، بعضى مي‌گويند: او هنوز در شكم مادرش هست، دسته‌ای خواهند گفت: او دو سال قبل از فوت پدرش وفات كرده است...

در حالى كه وى نمُرده و در پشت پردۀ غيبت در انتظار اذن خداوند است تا فرمان خروج او را بدهد، و ليكن پروردگار با غيبت او مي‌خواهد شيعيان را بيازمايد؛
 در غيبت ولى عصر(عجل‌الله تعالی فرجه الشریف)
اهل باطل گرفتار شك و ترديد مي‌گردند و در حيرت و سرگردانى فرو مي‌روند.

زراره گويد: عرض كردم: قربانت گردم: اگر من آن زمان را درك كردم چه عملى انجام دهم؟

فرمود: اى زراره هر گاه آن عصر را درك كردى به قرائت اين دعا مداومت كن:

«اللّهم عرّفنى نفسك، فانّك إن لم تعرّفنى نفسك لم اعرف رسولك؛ اللّهم عرّفنى رسولك، فانّك إن لم تعرّفنى رسولك لم اعرف حجّتك؛ اللّهم عرّفنى حجّتك، فانّك إن لم تعرّفنى حجّتك ضللت عن دينى».

«خدايا خودت را به من بشناسان، كه اگر تو خودت را به من نشناسانى، پيامبرت را نتوانم شناخت.
خدايا پيامبرت را به من بشناسان، كه اگر تو پيامبرت را به من نشناسانى، حجّتت را نتوانم شناخت.
خدايا حجّت خود را به من بشناسان، كه اگر تو حجّتت را به من نشناسانى، از دينم گمراه خواهم شد.»

التماس دعا

اللهم عجل لوليک الفرج

+ نگاشته شده در 19:55 توسط عبد عاصی.
پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388
هفتۀ 35 (مقابله با نفس امّاره یعنی چه!؟)

«بسم الله الرحمن الرحيم»

شب، طلبۀ جوانی به نام محمدباقر در اتاق خود در حوزۀ علمیه مشغول مطالعه بود. به ناگاه دختری وارد اتاق او شد و در را بست و با انگشت به طلبۀ بیچاره اشاره کرد که ساکت باش!

دختر گفت: شام چه داری؟؟ طلبه آنچه را که حاضر کرده بود آورد و سپس دختر در گوشه‌ای از اتاق نشست و محمد به مطالعه خود ادامه داد.

از آن طرف، چون این دختر شاهزاده بود و به خاطر اختلاف با زنان دیگر، از حرمسرا خارج شده بود، لذا شاه دستور داده بود تا افرادش شهر را بگردند ولی هر چه گشتند پیدایش نکردند.

صبح که دختر از اتاق خارج شد مأموران شاهزاده خانم را همراه محمدباقر به نزد شاه بردند.

شاه عصبانی پرسید: چرا شب به ما اطلاع ندادی و....؟

محمدباقر گفت: شاهزاده تهدید کرد که اگر به کسی خبر دهم مرا به دست جلّاد خواهد داد. شاه دستور داد که تحقیق شود که آیا این جوان خطائی کرده است یا خیر؟ و بعد از تحقیق از محمدباقر پرسید: چطور توانستی در برابر نفست مقاومت نمائی؟ محمد باقر 10 انگشت خود را نشان داد و شاه دید که تمام انگشتانش سوخته است...

لذا علت را پرسید. طلبه گفت: هنگامی‌که آن دختر وارد حجرۀ من شد، با خودنمایی و افسون‌گری‌های پی‌درپی خود، می‌کوشید تا توجه مرا به سوی خویش معطوف سازد. نفس امّاره نیز مرا مدام وسوسه می‌نمود.

اما هر بار که نفسم وسوسه می‌کرد، یکی از انگشتان خود را بر روی شعلۀ سوزان شمع می‌گذاشتم تا طعم آتش جهنم را بچشم و بالاخره از سر شب تا صبح بدین وسیله با نفس مبارزه کردم و به فضل خدا، شیطان نتوانست مرا از راه راست منحرف کند و ایمان و شخصیتم را بسوزاند.

شاه عباس از تقوا و پرهیزکاری او خوشش آمد و دستور داد همین شاهزاده را به عقد میرمحمدباقر در آوردند و به او لقب میرداماد داد و امروزه تمام علم‌دوستان از وی به عظمت و نیکی یاد کرده و نام و یادش را گرامی می‌دارند. از مهمترین شاگردان وی می‌توان به ملاصدار اشاره نمود.

نفس امّاره یکی از عواملی است که انسان را به ارتکاب گناه وسوسه می‌کند.

قران کریم می‌فرماید: نفس امّاره به سوی بدی‌ها امر می‌کند مگر در مواردی که پروردگار رحم کند. (سورۀ یوسف، آیۀ53