تبليغاتX
صفحات انتظار در فراق گل نرگس

ويژگي اهل دنيا در حديث معراج:             1-زياد مي خوابند            2-زياد مي خندند            3-زياد مي خورند            4-زياد خشمگين ميشوند            5-کمتر راضي ميشوند            6-از کساني که نسبت به انها اسائه ادب کرده اند عذر خواهي نمي کنند            7-اگر کسي از انها عذر خواهي نمود عذر او را نمي پذيرند            8-هنگام اطاعت کسل و بي نشاط اند            9-هنگام معصيت شجاع و جسورند            10-ارزوهاي طول و دراز دارند در حاليکه مدت عمر انها کوتاه و اجل انها نزديک است            11-محاسبه نفس ندارند            12-کمتر فکر ميکنند            13-زياد سخن مي گويند            14-کمتر مي ترسند            15-هنگام غذا بيش از حد شادمان ميشوند            16-در نعمتها اهل شکر نيستند            17-در بلاها صبر نمي کنند            18-خوبيهاي زياد مردم را با ديد حقارت مي نگرند            19-حتي نسبت به کارهايي که انجام نداده اند ادعا دارند            20-انچه را که ندارندد ادعا ميکنند            21-دائم از بديهاي مردم سخن ميگويند                 ....::::دعاي حضرت فاطمه زهرا در تعقيب نماز عشا::::.....             ...:::بارالها رحم کن زمين خوردنم را هنگام مرگ            وفراق دوستان و تنهايي ام را هنگام جاي گرفتن در قبر             وغربتم را در روز قيامت             ونيازم را در ان هنگام که براي حسابرسي در پيشگاهت قرار مي گيرم::::..
جمعه 28 دی1386
هفتۀ یازدهم...

«بسم رب الحسين...»

 

امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) فرمودند: هرجا روضۀ عمویم عباس خوانده شود، من نیز حضور می‌یابم....

 

السلام علیک یا اباعبدالله

السلام علیک یا ابالفضل العباس

السلام علیکم یا اهل بیت النبوة

(علیه و علیهم السلام)

 

آمد آن عبّاس میر صادقان خون وان عَلمدار سپاه عاشقان

از تَف عشق و عطش بریان شده خون شاه دین بر حال او گریان شده

چشم از جانِ جهانی دوخته خون از برادر عاشقی آموخته

هرکه را باشد حسن استاد عشق خون لاجرم داده به کلی داد عشق

میزد از عشــــق برادر یک‌تنه خون خویشــتن از مِیسَره بر مِیمَنه

دشمنان را از یَمین و از یَسار خون مرتضی‌وار او همی زد ذوالفقار

کافــری ناگــــــــه در آمـد از قَفا خون دست راست او بکرد از تــــن جــدا

گفت ای دست، فِتادی خوش بیفت خون تیغ بر دست دیگر داد و گفت

آمدم تا سر ببازم، دست چیست؟ خون مَست کز سیلی گریزد، مست نیست!

این بگفت و بی‌فُسوس و بی‌دریغ خون آمد آن دست دگر بگرفت تیغ

مصطفی با مرتضی می‌گفت حین خون بازوی عبّاس را اینک ببین

گفت حیدر با دو چشم تر به او خونکه کدامین بازویش را بینم بگو

بینم آن بازو که تیغ اندخته؟ خون یا خود آن بازو که تیغ افروخته؟

مصطفی و مرتضی گریان و زار خون همچنان عبّاس گرم کارزار

کافر دیگر آمد از قَفاخونکرد دست دیگرش از تن جدا

گفت گر منقطع دست از تنم خون دست جان بر دامن وصلش زنم

می‌کنم بی‌دست من در خون شنا خون در شنا کس نیست چون من آشنا

منّت ایزد را که اندر راه‌شاه خون دست را دادم گرفتم دستگاه

 

آنچه گفتم تا بدین جا گفتنی‌ست -:- مابقی بگذار که آن بنهُفتنی‌ست

 

یا حسین (عاشورا)

 

پس از قرن‌ها دوباره آن روزی که آرزو می‌کردیم هرگز نرسد، رسید!

قافله، در راه کوفه و کوفیانش، به صحرایی که اسمش را کربلا می‌خواندند قدم نهاد...

اهالی این قافله چه می‌خواستند که می‌باید بهایی به این سنگینی بپردازند؟!

مگر کاروان از کوفیان چه می‌خواست، که در برابرش اینگونه قد عَلم کردند؟

نه! مگر کوفیان نبودند که از او یاری خواستند و به مهمانی‌اش خواندند؟

این بود رسم میهمان‌نوازی...؟

 

چه شد آنها را؟ کودکان مهمان را که قرار بود بر سر سفره‌هاشان بنشانند، خارجی خواندند و تازیانه‌شان زدند و به اسارت بردند...؟

مگر رسم کوفه این بود که با شمشیر، مهمان از رَه رسیده را سیراب کنند...؟

آری... گویا رسم همین بود! همان‌ها بودند که بر فرق عدالت، شمشیر نواختند و به زهر آراستندش!

 

لعنت بر آنها که جایگاه مهمان ندانستند...

لعنت بر آنها که بر کودکان یتیم غل و زنجیر کشیدند...

لعنت بر آنها که حرمت پسر پیمبرشان را نگاه نداشتند...

نفرین بر آن‌ها که در برابر چشمان پدر، کودکش را با تیر سیراب کردند....

نفرین بر آن‌ها که خیمۀ زنان و کودکان داغ‌دیده را با آتش تسکین دادند....

 

امروز همان بود که العطش بیداد می‌کرد......

امروز همان بود که بهبوهۀ آتشش می‌خوانند........

امروز همان بود که فُرات از عرق شرمش جاری شد.......

 

هنوز فریاد العطش کودکان مهمان کربلاست، که مردمی را از پس سالیانی دراز، به عشق سیّد و سالارشان به خیابان‌ها می‌کشاند؛ بر سر و سینه می‌کوبند و ناله سر می‌دهند؛ ذکرشان این است که «ما اهل کوفه نیستیم...»

اما باید بر خود نَهیب زنیم و بپرسیم: آیا واقعاً راست می‌گوییم؟؟؟

 

نکند باز هم تاریخ تکرار شود؟

نکند باز هم امام‌مان را بخوانیم و تنهایش بگذاریم؟

تنها؟! کاش در برابرش قد عَلم نکنیم.....

 

خدایا؛ ما را تسلیم خواست و مصلحت خود گردان؛

الها؛ یاری‌مان فرما تا آقا و امام‌مان را تنها مگذاریم و بی‌چون و چرا مریدش باشیم..........

 

عاشورایی راستین باشید و منتظر منتقمش...

 

التماس دعا

 

اللهم عجل لوليک الفرج و العافية و النصر واجعلنا من انصاره و اعوانه و شيعته و المستشهيدن بين يديه

اللهم العن اول ظالم ظلم حقّ محمد ٍ و آل محمّدٍ و آخرَ تابعٍ لهُ علی ذالک

 

+ نگاشته شده در 14:24 توسط عبد عاصی.
چهارشنبه 19 دی1386
هفتۀ دهم...

«بسم رب المهدی المنتظر»

 

هر دم به گوشم می‌رسد آوای زنگ قافله

این قافله تا کــــــــــــربلا دیگر ندارد فاصله

 

بار الها!

فرج او را نزديك ساز؛ و او را با نصرت مؤيّد كن؛ و ياورانش را يارى نما؛
و خواركنندگانش را خوار ساز؛ و ناصب و مكذّب او را هلاك كن؛

 و به واسطه او حقّ را ظاهر ساز و باطل را بميران و بندگان مؤمنت را از خوارى نجات بده و بلاد را آبادان كن؛

 و جبابره كفر را بكش و سران ضلالت را درهم شكن؛

 و جبّاران و كافران را خوار ساز و منافقين و پيمان‏شكنان و همه مخالفان و ملحدان را در شرق و غرب و برّ و بحر و دشت و كوهسار نابود ساز، تا به غايتى كه احدى از ايشان و اثرى از آثار آنها را باقى نگذارى؛

 و بلاد خود را از وجود آنها پاك سازى و سينه بندگانت را تشفّى ده و دين محوشده خودت را تجديد كن و احكام‏ تبديل شده و سنن تغيير يافته خود را اصلاح كن.

تا به او، و دست او، دين تو عودت كند در حالى كه با طراوت و جديد و صحيح و عارى از كژى و بدعت باشد تا شعله‏هاى كفر را با عدلش خاموش سازى؛

 كه او بنده تو است و او را براى خودت برگزيدى و براى يارى پيامبرت پسنديدى و به واسطه علمت انتخاب نمودى و از گناهان بازداشتى و از عيوب مبرّا كردى و بر غيوب مطّلع ساختى و بر او نعمت ارزانى داشتى و از پليدى طاهر و از ناپاكى پاكيزه ساختى.

 

بار الها!

بر او و بر پدران امام و طاهرش و همچنين بر شيعيان برگزيده آنان درود فرست؛ و آنها را به آمال خودشان برسان و اين را از ناحيه ما خالص از هر گونه شكّ و شبهه و ريا و سمعه قرار بده تا به غايتى كه غير تو را نخواهيم و جز وجه تو را نجوئيم.

 

بار الها!

به درگاه تو از فقدان پيامبر و غيبت ولىّ خود و سختى زمانه و وقوع فتنه‏ها و چيرگى دشمنان و كثرت دشمنان و كمى عددمان شكايت مى‏كنيم.

 

بار الها!

با فتح عاجل و نصرت عزّتمند خود و امام عادلى كه ظاهر مى‏سازى‏ فرج را برسان اله الحق ربّ العالمين

 

التماس دعا
اللهم عجل لولیک الفرج

+ نگاشته شده در 17:12 توسط عبد عاصی.
جمعه 14 دی1386
هفتۀ نهم...

«بسم رب المهدی المنتظر»

 

تو که دل میبری با یک نگاهی *** نگـاهی هم به ما کن گــاهگاهی
تو که بیــگانه را هم میپـذیری *** بده یک گــوشه ما را هم پنــاهی

 

شب هنوز در تداوم است و منتظران طلوعت به قنوت نشستهاند؛

و به قامت رعنايت رکوع ميبرند!

جاي پاي تو، سجدهگاه خستگاني است که هزار رکعت نياز، نذر ناز نگاه تو ميکنند!

روزگار هنوز گرفتار خشم خداوند است! و اين قهر، تاريخ را در شب فراق تو به انتظار صبح حضورت نشانده است.

 يا موعود!

تا سپيدهدم فرج چند نافله باقي است؟

کي ميشود که مؤذن به "تکبيره الاحرامي" جهان را به تماشاي صبح، صدا زند؟

تا کي در آينه‌هاي عمر، با دست‌هاي بلند "ندبه" تو را التماس کنيم و تو نيايي؟!

بشريت فرسودۀ فراق توست؛

 و منتظر است تا به پيشگاه مقدس تو دو رکعت نماز بگذارد.

رکعتي به ظهور و رکعتي به حضور!

و آن هنگام است که طعم "روزگار رهايي" را خواهیم چشيد...

 

یا الله 

 

بار الها...!
به واسطۀ
غيبت طولانيش و بى‏خبرى ما از او يقين ما را سلب مكن؛

 و ياد و انتظار و ايمان و قوّت يقين ما را در ظهورش، و دعا و درود ما را بر او، از خاطر ما مبر؛

تا به غايتى كه، طول غيبتش در ظهور و قيامش ما را نااميد نسازد؛

 و يقين ما در اين باب مانند يقين ما، در قيام و قرآن رسولت باشد؛

 و قلوب ما را بر ايمان به او، تقويت كن تا به غايتى كه ما را به دست او بر منهاج هدايت و حجّت‏ كبرى و طريقۀ وسطى سالك سازى؛

 و ما را بر طاعت او نيرومند كن؛

 و بر پيروى او استوار دار و در حزب و اعوان و انصار و خرسندان از افعالش قرار بده؛

 و آن را در حيات و هنگام وفات ما، از ما مگير تا هنگام مرگ شكّ‏كننده و پيمان شكننده و مرتاب و مكذّب نباشيم!

(كمال الدين-ترجمه پهلوان، ج‏2، ص: 290)

 

اللهم‌ انّا نَرْغَب‌ُ اليك‌ في‌ دولَةٍ كَريمة تُعزُّ بها الاسْلام‌َ وَ اَهْلَه‌ وَ تُذل‌ُّ بها النَّفاق‌َ وَ اَهْلَه‌ 

 

التماس دعا

اللهم عجل لوليک الفرج

+ نگاشته شده در 19:45 توسط عبد عاصی.
جمعه 7 دی1386
هفتۀ هشتم...

«بسم الله الکريم»

هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ ﴿33﴾

او كسى است كه پيامبرش را با هدايت و دين درست، فرستاد تا آن را بر هر چه دين است، پيروز گرداند؛ هر چند مشركان خوش نداشته باشند! (سورۀ توبه)

ما دیر رسیدیم!

اما دست خودمان نبود! ما چگونه مي توانستيم زودتر بياييم در حاليکه بليط تقديرمان براي هزار و چهارصد سال بعد، تاريخ خورده بود.

آن زمان که پيامبر اکرم (ص)در خطۀ غدير خم دست اميرالمؤمنين را بلند کرد وفرمود:

«من کنت مولاه فهذا علي مولاه»

چقدر ما در عدم، خون دل خورديم و حسرت کشيديم و آرزو کرديم که کاش در کناره آن برکۀ مقدس مي‌بوديم  و  دستهاي کوچکمان را نه بر دستهاي مردانۀ علي(ع)، که بر خاک پاي علي مي‌کشيديم و مي‌گفتيم :
رأي آنچه تو انديشي؛ حکم آنچه تو فرمايي و مي گفتيم :

«بابي انت و امي و نفسي و اهلي و مالي و ولدي»

و مي گفتيم ...
و خدا که اينهمه اشتياق و حسرت و حرمان را در دلهاي ما ديد، دلش نيامد که ما را بيولايت بگذارد! رحمت بي‌انتهايش اجازه نداد که ما را در برهوت هستي بي‌چراغ امامت رها کند .

و خدا که اينهمه اشتياق و حسرت و حرمان را در دلهاي ما ديد، غدير را تداوم بخشيد و مقرّر کرد که پيامبر خاتم همچنان تا آخر عالم ايستاده بماند و هر زمان خورشيدي از منظومه ولايت را در دست بگيرد و اعلام کند که «هر که من مولاي او هستم از اين پس ... »

و اکنون با چشمهاي دل به روشني پيامبر را مي‌توان ديد که در کنار غدير خلقت ايستاده است و دست بقيه الله الاعظم مهدي دوست‌داشتني را در دست گرفته است و فرياد مي زند:

«اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله»

اين غدير! اين پيامبر! و اين دستهاي روشن مهدي....

(برگرفته از سایت موعود)

 عید غدیر(اللهم اجعلنا من المتمسکین بولایة امیرالمونین علیه السلام)

برای مشاهدۀ عکس در اندازۀ واقعی اینجا کیلیک کنید.

یکی از حکمت‌های غیبت حضرت مهدی (عجل الله) اینه که مردم جهان انواع حکومت‌های مدعی آزادی و عدالت و حقوق بشر رو تجربه کنن تا با به این باور برسن که جز رهبری رهبران الهی، هیچ‌کس نمی‌تونه عدالت و آزادی رو در زمین برقرار کنه.
اگر اون روز این واقعۀ بزرگ رو دست‌خوش خواسته‌های نفسانی خودشون قرار نمیدادن، جهان با وجود 12 نور هدایت گلستان بود. اون وقت دیگه مردم زمین در غیبت امام‌شون یتیم نمی‌موندن و از دین حق گمراه نمیشدن...

اما بازم خوش به حال ما که امام داریم!

خوش به حال ما که علی (علیه اسلام) داریم.

خوش به حال ما که می‌دونیم پسرش یه روز میاد و ما هم امام حاضرمون رو می‌بینیم!

ما هم طعم شیرین عدالت رو می‌چشیم!

 

اللهم عجل فی فرج مولانا صاحب العصر و الزمان

 

عید غدیرخم بر همۀ سادات گرامی، تبریک و تهنیت باد.

 

ای مایۀ رحمت و برکت در زمین...!

مولا....!

ای فرزند علی و فاطمه....!

آقا امروز همه به ملاقات سادات میرن و عیدی میگیرن. آقا ما که از شما نشونی نداریم، بیایم بهتون تبریک بگیم.

ولی ما هم عیدی می‌خوایم.......

التماس دعا

اللهم عجل لوليک الفرج

+ نگاشته شده در 12:2 توسط عبد عاصی.