
«بسم رب المهدی»
سلام بر ابراهیم و اسماعیلش، سلام بر عرفات و منایش، سلام بر حج و حجاجش و سلام بر زائر غریبش.
سلام بر مکه و مدینه، و سلام بر مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
یه سال دیگه هم گذشت و عرفات حاجیها، بدون شنیدن نوای دلنشین زمزمۀ عرفۀ اماممون، بدون شنیدن بانگ أناالمهدی، سپری شد. هرکی لیاقت داشت رسید... هرکی لایق بود قربونی شد...
بیاین دعا کنیم همهمون بتونیم از خودمون، از نفسمون، از هوسهامون دل بکنیم و خودمونو در پیشگاه الهی تسلیم کنیم. بیاین نفسمو قربانی کنیم و هدیه ببریم برای خدا و ازش بخوایم تا ظهور آقامونو برسونه و همۀ مسلمونا رو از دربهدری نجات بده و همهمونو به صراط مستقیمش هدایت کنه...
آمین یا رب العالمین

همونطوری که میدونید چهار هفته است یک حدیث عبرتآموز و هشدار دهنده رو داریم دنبال میکنیم. حدیثی که در اون سه خصلت مشترک میان حضرت مهدی عجل الله و سه تن از پیامبران الهی مطرح شده.
تولد حضرت شبیه تولد حضرت موسی، غیبتشون شبیه غیبت حضرت عیسی و تأخیر کردنشون مانند تأخیر حضرت نوح علیهم السلام...
هفتۀ گذشته گفتیم که غیبت، انقــــــدر طولانی میشه تا همۀ کسایی که مدّعی پذیرش امامت ایشون هستن، خسته بشن و دست از ادّعاشون بردارن... انقدر طــــــــولانی که فقط مؤمنهای حقیقی و منتظرای راستین سر دینشون مصمّم باقی میمون و بقیه از بس انتظار طولانی شده، در وجود حضرت شک میکنن و به خاطر ضعف یقینشون از دین خدا خارج میشن. اون زمونه که خورشید دولت کریمه بعد از سالها غروب، طلوع میکنه و زمین، خزانههای خودشو نمایان میکنه و بهشت موعود با امامت مهدی موعود (عجل الله) از راه میرسه....
این هفته آخرین بخش حدیث رو نقل میکنم و امیدوارم همهمون جزء اون دسته نباشیم که خسته میشن و دست از دامان حضرت میکشن....
امیدوارم جزء اون دسته باشیم که تا ظهور دولت یار، پرانرژی و قدرتمند، استوار و محکم و امیدوار، پشت در خیمۀ سبز مولا منتظر میمون و تا حاجتشون رو نگیرن میدون رو خالی نمیکنن!

این هم هدیۀ صفحات انتظار به همۀ منتظرین آن امام منتَظَر:
پیامبر اکرم صلوات الله علیه می فرمایند:
همانا پیروزی با صبر همراه است و کسی که پیوسته دری را بکوبد، عاقبت آن در به رویش باز میشود.
(منتخب میزان الحکمه-باب صبر)
به امید ظهور
اللهم عجل فی فرج مولانا صاحب الزمان
.....امام صادق عليه السّلام فرمود: قائم عليه السّلام نيز چنين است زيرا ايّام غيبت او طولانى مىشود تا حقّ محض و ايمان صافى از كدر آن مشخّص شود و هر كسى كه از شيعيان طينت ناپاكى دارد از دين بيرون رود، كسانى كه ممكن است چون استخلاف و تمكين و امنيّت منتشره در عهد قائم عليه السّلام را احساس كنند نفاق ورزند.
مفضّل گويد: گفتم اى فرزند رسول خدا! اين نواصب مىپندارند كه اين آيه (يعنى آيه 55 سوره نور) در شأن ابو بكر و عمر و عثمان و علىّ عليه السّلام نازل شده است، فرمود: خداوند قلوب نواصب را هدايت نمىكند، چه زمانى دينى كه خدا و رسولش از آن خشنود بودهاند، متمكّن و استوار و برقرار بوده و امنيّت در ميان امّت منتشر و خوف از قلوبشان رخت بربسته و شكّ از سينههاى آنها مرتفع شده است؟ آيا در عهد آن خلفاى سهگانه؟ يا در عهد علىّ عليه السّلام كه مسلمين مرتدّ شدند و فتنههايى برپا شد و جنگهايى بين مسلمين و كفّار به وقوع پيوست؟

سپس امام صادق عليه السّلام اين آيه را تلاوت فرمودند: حَتَّى إِذَا اسْتَيْأَسَ الرُّسُلُ وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ قَدْ كُذِبُوا جاءَهُمْ نَصْرُنا. و امّا عبد صالح- يعنى خضر- خداى تعالى عمر او را طولانى ساخته است، ولى نه بخاطر نبوّتى كه براى وى تقدير كرده است و يا كتابى كه بر وى فرو فرستد و يا شريعتى كه به واسطه آن شرايع انبياء پيشين را نسخ كند و يا امامتى كه بر بندگانش اقتداء به آن لازم باشد و يا طاعتى كه انجام دادن آن بر وى واجب باشد (كه حضرت خضر پيامبر و يا امام نبوده است) بلكه چون در علم خداوند گذشته بود كه عمر قائم عليه السّلام در دوران غيبتش طولانى خواهد شد، تا بجائى كه بندگانش آن را به واسطه طولانى بودنش انكار كنند، عمر بنده صالح خود را طولانى كرد تا از طول عمر او به طول عمر قائم عليه السّلام استدلال شود و حجّت معاندان منقطع گردد و براى مردم عليه خداوند حجّتى نباشد.
(كمال الدين- ترجمه پهلوان- ج2- ص31 تا 61)
کسانی که مایل هستند کل حدیث را یک بار دیگر دقیقتر مطالعه کنند، میتوانند با کیلیک بر روی ادامۀ مطلب ترجمۀ کامل را داشته باشند.
یا صاحب الزمان ادرکنی
التماس دعا
یا علی (علیه السلام) مدد
«اللهم عجل لوليک الفرج»
«بسم رب المهدی»
..... امّا تأخير كردن نوح عليه السّلام چنين است كه، چون از خداوند براى قوم خود طلب عقوبت كرد، خداى تعالى روح الأمين عليه السّلام را با هفت هسته خرما به نزد وى فرستاد و به او گفت:
اى پيامبر خدا! خداى تعالى به تو مىگويد: اينها خلايق و بندگان من هستند و آنها را با صاعقهاى از صواعق خود نابود نمىكنم مگر پس از تأكيد كردن دعوت و الزام ساختن حجّت، پس بار ديگر در دعوت قومت تلاش كن كه من به تو ثواب خواهم داد و اين هستهها را بكار و فرج و خلاص تو آنگاه است كه آنها برويد و بزرگ شود و ميوه به بار آورد و اين مژده را به مؤمنان پيرو خود بده.
و چون پس از زمانى طولانى درختها روئيد و پوست گرفت و داراى ساقه و شاخه شد و ميوه داد و به بار نشست از خداى تعالى درخواست كرد كه وعده را عملى سازد، امّا خداى تعالى فرمان داد كه هسته اين درختها را بكارد و دوباره صبر و تلاش كند و حجّت را بر قومش تأكيد كند و او نيز آن را به طوائفى كه به او ايمان آورده بودند گزارش كرد و سيصد تن از آنان از دين برگشتند و گفتند: اگر مدّعاى نوح حقّ بود در وعده پروردگارش خلفى واقع نمىشد.
سپس خداى تعالى هر بار دستور مىداد كه هستهها را بكارد و نوح نيز هفت مرتبه آنها را كاشت و هر مرتبه طوائفى از مؤمنين از دين بر مىگشتند تا آنكه هفتاد و چند نفر بيشتر باقى نماندند. آنگاه خداى تعالى وحى فرمود كه اى نوح!
هم اكنون صبح روشن از پس شب تار دميد و حقّ محض و صافى از ناخالص و كدر آن جدا شد، زيرا بدطينتان از دين بيرون رفتند و اگر من كفّار را نابود مىكردم و اين طوائف از دين بيرون شده را باقى مىگذاشتم به وعده خود در باره مؤمنانى كه در توحيد با اخلاص بودند و به رشته نبوّت تو متمسّك بودند وفا نكرده بودم.
زيرا من وعده كرده بودم كه آنان را جانشين زمين كنم و دينشان را استوار سازم و خوفشان را مبدّل به امن نمايم تا با رفتن شكّ از قلوب آنها عبادت من خالص شود، و چگونه اين جانشينى و استوارى و تبديل خوف به امن ممكن بود در حالى كه ضعف يقين از دين بيرونشدگان و خبث طينت و سوء سريرت آنها- كه از نتايج نفاق است- و گمراه شدن آنها را مىدانستم، و اگر رائحه سلطنت مؤمنان را آن هنگام كه ايشان را جانشين زمين ساخته و بر تخت سلطنت نشانده و دشمنانشان را نابود مىسازم استشمام مىكردند، باطن نفاقشان را مستحكم كرده و دشمنى با برادرانشان را آشكار مىكردند و در طلب رياست و فرماندهى با آنها مىجنگيدند و با وجود فتنه انگيزى و جنگ و نزاع بين ايشان چگونه تمكين و استوارى در دين و إعلاء امر مؤمنين ممكن خواهد بود.
خير چنين نيست «وَ اصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنا وَ وَحْيِنا».
امام صادق عليه السّلام فرمود: ...........
ادامه دارد...!
غروب عمر شب انتظار نزديک است
طلوع مشرقی آن سوار نزديک است
دلم قرار نمی گيرد از تلاطم عشق
مگو برای چه، وقت قرار نزديک است
التماس دعا
اللهم عجل لوليک الفرج
«بسم رب المهدی المنتظر»
بر تو درود و بر تو سلامم
بر من بتاب ای ماه تمامم
بر تو غلامم؛ تویی امامم
اگر چه ای گل، من بر تو خارم
خدا میدونه که، تویی باغ و بهارم
ای خسته یارم
زیبا نگارم
غیر تو مولا، به خدا کسی ندارم
ای گل گزارم
چشام مثه ابر بهاره
از هجر آقامون میباره
الهی که از راه بیاد و پا روی چشمامون بذاره
دل بیقراره
در انتظاره
مولا نگاهی، بنما به حالم
از بار عصیان، شکسته بالم
ارباب عالم، نما حلالم
وای از غریبی
وای از جدایی
آنکس که از عالم، نماید دلربایی
سوزد ز داغ بی آشنایی
میبارد از چشمش گهر از بی وفایی
وای از جدایی
دل آقامون غرق خونِ
از دست ما و این زمونه
اگر نیومده میدونم، به خاطر گناهامونه
هرچی بدم من، اون مهربونه
اون مهربونه
برای مشاهده عکس در اندازه واقعی اینجا کیلیک کنید
..... فرمود: خداى تعالى در قائم ما سه خصلت جارى ساخته كه آن خصلتها در سه تن از پيامبران نيز جارى بوده است:
مولدش را چون مولد موسى و غيبتش را مانند غيبت عيسى و تأخير كردنش را مانند تأخير كردن نوح مقدّر كرده است و بعد از آن عمر عبد صالح- يعنى خضر عليه السّلام- را دليلى بر عمر او قرار داده است. به آن حضرت گفتيم: اى فرزند رسول خدا! اگر ممكن است وجوه اين معانى را براى ما توضيح دهيد.
فرمود: امّا تولّد موسى عليه السّلام، چون فرعون واقف شد كه زوال پادشاهى او به دست موسى است، دستور داد كه كاهنان را حاضر كنند و آنها وى را از نسب موسى آگاه كردند و گفتند كه وى از بنى اسرائيل است و فرعون به كارگزاران خود دستور مىداد كه شكم زنان باردار بنى اسرائيل را پاره كنند و حدود بيست و چند هزار نوزاد را كشت امّا نتوانست به كشتن موسى عليه السّلام دست يابد زيرا او در حفظ و حمايت خداى تعالى بود.
و بنى اميّه و بنى عبّاس نيز چنيناند، وقتى واقف شدند كه زوال پادشاهى آنها و پادشاهى اميران و ستمگران آنها به دست قائم ماست، با ما به دشمنى برخاستند و در قتل آل رسول صلى اللَّه عليه و آله و سلم و نابودى نسل او شمشير كشيدند به طمع آنكه بر قتل قائم دسترسى پيدا كنند، امّا خداى تعالى امر خود را مكشوف يكى از ظلمه نمىسازد و نور خود را كامل مىكند، گر چه مشركان را ناخوش آيد.
و امّا غيبت عيسى عليه السّلام، يهود و نصارى اتّفاق كردند كه او كشته شده است، امّا خداى تعالى با اين قول خود آنان را تكذيب فرمود: «وَ ما قَتَلُوهُ وَ ما صَلَبُوهُ وَ لكِنْ شُبِّهَ لَهُمْ» و غيبت قائم نيز چنين است، زيرا اين امّت به واسطه طول مدّتش آن را انكار مىكند، پس گويندهاى به هذيان گويد او متولّد نشده است، و گويندهاى ديگر گويد: او مرده است، و گويندهاى ديگر اين كلام كفرآميز را گويد كه يازدهمين ما ائمّه عقيم بوده است، و گويندهاى ديگر با اين كلام از دين خارج شود كه تعداد ائمّه به سيزده و يا بيشتر رسيده است، و گويندهاى ديگر به نافرمانى خداى تعالى پرداخته و گويد روح قائم در جسد ديگرى سخن مىگويد.
امّا تأخير كردن نوح عليه السّلام چنين است كه............
این موضوع همچنان ادامه دارد!
التماس دعای مخصوص
اللهم عجل لوليک الفرج
«بسم رب الجميل»
::: تو که دل میبری با یک نگاهی ..... نگاهی هم به ما کن گاهگاهی :::
::: تو که بیگانه را هم می پذیری ...... بده یک گوشه ما را هم پناهی :::
سدير صيرفيّ گويد: من و مفضّل بن عمر و ابو بصير و ابان بن تغلب بر مولايمان امام صادق عليه السّلام وارد شديم و ديديم كه بر خاك نشسته و جبّه خيبرى طوقدار بىگريبان گريبان آستين كوتاهى در بر او بود و او مانند مادر فرزند مرده شيداى جگر سوختهاى مىگريست و اندوه تا وجناتش رسيده و گونههايش دگرگون شده و ديدگانش پر از اشك گرديده است و مىگويد:
اى آقاى من! غيبت تو خواب از ديدگانم ربوده و بسترم را بر من تنگ ساخته و آسايش قلبم را از من سلب نموده است. اى آقاى من!
غيبت تو اندوه مرا به فجايع ابدى پيوند داده، و فقدان يكى پس از ديگرى جمع و شمار را نابود كرده است، من ديگر احساس نمىكنم اشكى را كه از ديدگانم بر گريبانم روان است و نالهاى را كه از مصائب و بلاياى گذشته از سينهام سر مىكشد، جز آنچه را كه در برابر ديدگانم مجسّم است و از همه گرفتاريها بزرگتر و جانگدازتر و سختتر و ناآشناتر است، ناملايماتى كه با غضب تو در آميخته و مصائبى كه با خشم تو عجين شده است.
سدير گويد: چون امام صادق عليهالسّلام را در چنين حالى ديديم از شدّت وله عقل از سرمان پريد و به واسطه آن رخداد هائل و پديده وحشتناك و از شدّت جزع قلوبمان چاك چاك گرديد و پنداشتيم كه آن نشانه مكروهى كوبنده و يا مصيبتى از مصائب روزگار است كه بر وى نازل شده است. و گفتيم:
اى فرزند بهترين خلايق! چشمانت گريان مباد! از چه حادثهاى اشكتان روان و سرشك از ديدگانتان ريزان است؟ و كدام حالتى است كه اين ماتم را بر شما واجب كرده است؟
گويد: امام صادق عليه السّلام نفس عميقى كشيد كه بر اثر آن درونش برآمد و هراسش افزون شد و فرمود: واى بر شما صبح امروز در كتاب جفر مىنگريستم و آن كتابى است كه مشتمل بر علم منايا و بلايا و مصائب عظيمه و علم ما كان و ما يكون تا روز قيامت است.
همان كتابى كه خداى تعالى آن را به محمّد صلى اللَّه عليه و آله و سلم و ائمّه پس از او عليهم السّلام اختصاص داده است و در فصولى از آن مىنگريستم، ميلاد قائم ما و غيبتش و تأخير كردن و طول عمرش و بلواى مؤمنان در آن زمان و پيدايش شكوك در قلوب آنها به واسطه طول غيبت و مرتد شدن آنها از دينشان و بركندن رشته اسلام از گردنهايشان كه خداى تعالى فرموده است:
وَ كُلَّ إِنسانٍ أَلْزَمْناهُ طائِرَهُ فِي عُنُقِهِ
كه مقصود از آن ولايت است و پس از آنكه در آن فصول نگريستم رقّتى مرا فرا گرفت و اندوه بر من مستولى شد. گفتيم: اى فرزند رسول خدا! ما را مشرّف و گرامى بدار و در بعضى از آنچه در اين باب مىدانى شريك گردان! فرمود:.....
ادامه دارد..!
«اللهم عجل لوليک الفرج»
«به نام خدای منتظران»
خوش آن روزی که صوت دلربایت به گوش جان رسد هر دم صدایت
ز هر سو یاورانت با دل شاد بیایند و نمایند جــــــان فدایت

بار الها؛
خود را به من معرّفى كن كه اگر خودت را به من معرّفى نكنى پيامبرت را نشناسم؛
بار الها؛
پيامبرت را به من معرّفى كن كه اگر پيامبرت را به من معرّفى نكنى حجّتت را نشناسم؛
بار الها؛
حجّتت را به من معرّفى كن كه اگر حجّتت را به من معرّفى نكنى از دين خود گمراه شوم؛
بار الها؛
مرا به مرگ جاهليّت نميران و قلبم را پس از هدايت منحرف مساز؛
بار الها؛
همچنان كه مرا به ولايت واليان ِمُفتَرِضُ الطّاعَةِ امر خود، پس از رسولت هدايت كردى، و من نيز ولايت آنان را پذيرفتم. يعنى امير المؤمنين و حسن و حسين و علىّ و محمّد و جعفر و موسى و علىّ و محمّد و علىّ و حسن و حجّت قائم مهدىّ (صلوات اللَّه عليهم اجمعين)
بار الها؛
مرا بر دين خود استوار بدار؛
و مرا به طاعت خود بدار و قلبم را براى ولىّ امرت نرم كن،
و مرا از آنچه خلق را بدان امتحان مىكنى سلامت بدار،
و مرا در اطاعت ولىّ امرت استوار كن؛
ولى امرى كه او را از چشمان خلايق مستور ساختى؛
و با اذن تو از مردمان غايب گرديد و تنها امر تو را انتظار مىبرد؛
و تو هنگامى را كه صلاح امر وليّت در آن است بىتعلّم مىدانى؛
و به ظهور امر او فرمان مىدهى و او را هويدا مىسازى؛
پس مرا بر آن شكيبا ساز كه تعجيل آنچه را كه به تأخير انداختى نخواهم
و تأخير آنچه را كه معجّل ساختى نطلبم؛
و از مستورت پرده- بردارى، و از مكتومت تفحّص، و در تدبيرت منازعه ننمايم
و چون و چرا نكنم و نگويم چرا ولىّ امرت ظهور نمىكند در حالى كه زمين از جور آكنده شده است.
بارالها؛
همه امورم را به تو تفويض مىكنم...
(کمال الدین- جلد2- ص288)
اللهم عجل لوليک الفرج و العافيه و النصر
