السلام عليک يا رسول الله صلوات الله علیه
السلام عليک يابن رسول الله یا امام حسن مجتبي علیه السلام
السلام علیک یا اهل بیت النبوه
«رحلت جانگداز رحمة للعالمين٬ خاتم الانبیا٬ سید اوصیا٬ حضرت محمد مصطفي صلی الله عليه و آله و سلم و همچنین شهادت کريم اهل بيت٬ امام حسن مجتبي عليه السلام بر همه مسلمانان و پیروان مکتب ایشان تسلیت و تعزیت باد.»
آجرک الله یا بقیة الله
بعد از گذشت شش ماه از امامت، امام حسن (عليه السلام) براي حفظ خون شيعيان و مصالح ديگر، با شرايطي صلح نامهاي با معاويه امضاء كرد. هنوز لشگرگاه خود را در «نخيله» ترك نكرده بود كه معاويه وارد شد، و در آنجا به بحث و گفتگو پرداختند. در اين ميان، پسر هند از امام حسن (عليه السلام) پرسيد: اي ابا محمد! شنيدهام كه رسول خدا از عالم غيب خبر ميداد! مثلاً ميگفت: اين درخت خرما چه مقدار ميوه و رطب دارد! آيا شما نيز در اين موارد علومي داريد؟ زيرا شيعيان شما عقيده دارند كه هر چه در آسمانها و زمين است، از شما پوشيده نيست و شما از همه آنها آگاهي داريد! حضرت در جواب معاويه فرمود: «اي معاويه! اگر رسول خدا از نظر مقدار و كيل اين قبيل ارقام را تعيين ميكرد، من ميتوانم به صورت دقيق، تعداد آن را مشخص سازم.
در اين وقت، معاويه به عنوان آزمايش سؤال كرد: اين درخت چند دانه رطب دارد؟ حضرت فرمود: دقيقاً چهار هزار و چهار عدد.
معاويه دستور داد دانههاي خرماي آن درخت را چيدند و به طور دقيق شمردند و با كمال تعجّب ديد، تعداد آنها چهار هزار و سه عدد است! حضرت فرمود: آنچه را گفتهام درست است. سپس بررسي دقيقتري كردند و ديدند كه يك دانه خرما را «عبداللّه بن عامر» در دست خود نگه داشته است! آن گاه حضرت فرمود: اي معاويه! من به تو اخباري ميدهم كه تعجب ميكني كه من چگونه اين اخبار را در دوران كودكي از پيامبر آموختم! و آن اين كه تو در آينده زياد بن ابيه را برادر خود ميخواني! و حجربن عدي را مظلومانه به قتل ميرساني! و سرهاي بريده را از شهرهاي ديگر براي تو حمل ميكنند.(1)
در تحقق اين گونه پيشگوييها و اخبار از آينده كه حضرت حسن مجتبي (عليه السلام) از آنها پرده برداشته است، علماء بزرگ اهل تسنن در تاريخ آوردهاند كه: زياد بن ابيه از طرف معاويه فرماندار كوفه شد و چون شناخت كاملي به اصحاب اميرمؤمنان (عليه السلام) داشت، يكايك آنها را دستگير كرده و دستور داد آنها را گردن زدند. از جمله دستگير شدگان «حجر بن عدي» بود كه او را به شام فرستاد. حجر در كنار معاويه قبرهاي آماده را يك طرف و كفنهاي مهيّا را در طرف ديگر ديد، خود را آماده مرگ نمود(2) و اجازه خواست دو ركعت نماز بخواند. پس از آن سر او را از بدنش جدا كردند.
و همين معاويه زياد بن ابيه را در بالاي منبر نشانيد و به طور علني اعلان كرد كه وي برادر معاويه از نطفه ابوسفيان است كه به طور نامشروع متولد گرديده است و آن گاه، شرح ماجراي خلاف عفت پدرش را نيز تشريح كرد!
پينوشت: (1) بحارالانوار، ج43، ص 329 - 330، ح 9 ؛ جلاءالعيوان شبره، ج 3، ص 334؛ تجلّيات ولايت، ص 335. (2) كامل ابن اثير، ج 3، ص 483 ـ 488؛ شرح ابن ابي الحديد، ج 16، ص 180 ـ 187.شيخ علي مير خلف زاده، ص 273 ـ 272؛ ر.ك: گلشن وصال؛ كشكول شمس. سایت تبیان
«بسم رب المهدی المنتظر عج»
یا صاحب الزمان....
شنیده بودم زندگی تو اخرالزمون خیلی سخته....
شنیده بودم مسلمونی در این دوره از نگه داشتن اتیش تو دست سخت تره...
اما اقا......
نمیدونستم زندگی بدون حضورت اینققققققدر سخته.......
نمیدونستم پاره اتیش تو دستمون اینقدر داغه........
گل نرگسم..... سیدی......
خوش به حال اونایی که حضورت رو درک میکنن....
خوش به حال اونایی که انتظارشون با صبر و دلدادگی شما توامه....
اقاجون..........
جای خالی حضورتون تو فضای اخرالزمونی چقدر خالیه..... ![]()
مولا....
میدونستم مسلمونی شوخی بردار نیست و مسلمونه و هزار تا دشمن ریز و درشت...
اما دیگه بهم نگفته بودن همه عالم و ادم دشمنش میشن......
نگفته بودن جلو چشممون انکارت میکنن و ندبه کن هاتو به تمسخر میگیرن....
شنیده بودم ظلم همه عالم رو پر میکنه و زور بیداد میکنه......
اما دیگه نمیدونستم دشمنا اینقدر جری میشن که به هر نحوی بخوان خصومت خودشونو نشون بدن.....
مولا....
بی عدالتیها دیگه از هیچی واهمه ندارن...
ظلم دیگه خودی و غیر خودی نمیشناسه....
انگار دشمنا از تعداد ستاره های اسمونم بیشتر شدن....
همه میخوان عشق ائمه رو از دلای شیعه ها پاک کنن....
همه میخوان تفرقه و نفاق ایجاد کنن....
اما انگار نمیدونن آرزوی فرج شما٬ مرهم دلای خسته است....
دلای خسته ای که با انتظار ظهور شما هر سال جوون تر میشه و با هر بهار بیشتر شکوفه میزنه.....
اقاجون... انتظارت خیلی سخته.... دوریت خیلی دردآوره..... نادیده گرفتن حضورت در برابر چشم ما چشم به راه هات٬ دیگه تاب و توانمون رو بریده....
اما تاثیر همه این ظلم ها٬ چیزی جز امید به نزدیکی به ظهور نیست....
یا حجه بن الحسن العسگری.....
کی میای تا ظهورت رو فریاد بزنیم؟ کی میای تا بغض همه سالهای غیبتت رو عین ابرای بهاری بباریم؟
قرار همه بی قراریا.....
بهار دلم....
کی میای؟؟؟
بیا که دیگه بدون شما نمیتونیم....
العجل العجل یا مولای یا صاحب الزمان ادرکنی
اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
«بسم رب الحسين و بسم رب المهدی»
فرارسیدن اربعین حسینی بر فرزند دلبند ایشان و منتقم خون شهدای مظلوم کربلا تسلیت و تعزیت باد.
ان شاءالله عزاداری های همه عزادارن حسینی مقبول واقع شود و گامی از برای ظهور
التماس دعا

السلام عليک يا اباعبدالله السلام عليک يابن رسول الله
السلام عليک يابن فاطمه الزهرا سيدة نساء العالمين
السلام عليک يا اهل بيت النبوه صلوات الله عليهم اجمعين
سلام بر ولى خدا و دوست او
سلام بر خليل خدا و بنده نجيب او
سلام بر بنده برگزيده خدا و فرزند برگزيدهاش
سلام بر حسين مظلوم و شهيد
سلام بر آن بزرگوارى كه به گرفتاريها اسير بود و كشته اشكِ روان گرديد
خدايا من به راستى گواهى میدهم كه آن حضرت ولىّ (و نماينده) تو و فرزند ولىّ تو بود و برگزيدهات و فرزند برگزيدهات بود كه كامياب شد
سلام بر تو اى فرزند رسول خدا، سلام بر تو اى فرزند آقاى اوصياء
خدايا من تو را گواه مىگيرم كه من، دوست دارم هر كه او را دوست دارد و دشمنم، با هر كه او را دشمن دارد. پدرم و مادرم به فدايت اى فرزند رسول خدا
اَللّهُمَّ اِنّى اُشْهِدُكَ اَنّى وَلِىُّ لِمَنْ والاهُ وَ عَدُوُّ لِمَنْ عاداهُ بِاَبى اَنْتَ وَ اُمّى يَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ
فرازهايی از زیارت اربعین
أينَ الطالِبُ بِدَمِ المَقتولِ بِکَربَلا؟؟؟
اللهم ارنی الطلعة الرشيده
اللهم عجل لوليک الفرج
«بسم رب العلی العظيم»
باز هم آدینه، باز هم انتظار، باز هم امید موعود...... آیا این همان آدینه موعود است؟!
نکند باز هم، در حسرت نهمین فرزند امام حسین (علیه السلام) به غروب بنشینیم؟!

اگر از عمر دنيا تنها يك روز باقى مانده باشد، خداوند آن روز را چنان طولانى مىگرداند كه مردى از فرزندان من قيام كند و دنيا را پس از آنكه از ظلم و ستم پر شده بود پر از عدل و داد نمايد، من اين سخن را از رسول خدا، كه درود و سلام خداوند بر او باد، شنیدم. «امام حسین (علیه السلام)» 1

ای همه آمال و آرزوهایم... نمیدانم تا آدینه موعودت چند هفته دیگر باید بشمارم! نمیدانم چند روز دیگر را باید در اندوه نیامدنت سرکنم! موعود دلها.... گویی عادت کرده ایم که در اوهام و خیال به دنبالت بگردیم.... گویی به غیبت و نیامدنت خو کرده ایم.... نمیدانم دنیا با همه ظلم و کشتارش، از چه روی اینچنین زیبا شد که هر روز بر تختهایش دامن میزنیم و هراسی از فرو ریختنش نداریم.
آقای من... در فراقت روزهای زندگی چه آسان و بیخیال در حال گذرند! صدای قهقهه رهگذران، همه آفاق را پر کرده است، اما ندبه و نجوای العجلت چه غریبانه و در سکوت سپری میشود. عده ای بی مهابا خون میریزند و دیگری خون میگرید. آن یکی از خوشی سرمست و این یکی سودای آه...
ای حجت خدا... خسته نشدی از این همه نمکدان شکنها؟! خسته ات نکرده ایم با این همه ادعای تو خالی؟! هنوز هم به ما امید بسته ای تا حضورت را حس کنیم و ظهورت را ملتمسانه از خدا بخواهیم؟ آیا هنوز بر ما امیدی هست؟!
یعنی میرسد روزیکه اخبار شبانگاهی، به جای آمار شهادت و کشتار، خبر از بهار و زدودن ظلمتها دهد؟!
گل نرگسم... گویی باورمان شده غیبت تمامی ندارد... تصور دنیایی خالی از رنگ خون، حتی از ذهن های کوچک مان هم بر نمی آید... آیا میشود سحرگاهی چشم بگشاییم و در کعبه آمال مان شما را ببینیم؟ آیا میشود روزی زمزمه «أین بقیة الله» پاسخی گوارا به نوای شیرین «أنا بقیة الله» داشته باشد؟
ای وعده موعود.... صدای قافله کربلا هنوز هم در انتظار آمدنت، لحظه ای از حرکت باز نمی ایستد. همه اهل عالم منتظرند تا روزی بالاخره از پس این همه غیبت باز آیی و انتقام سیلی مظلومانه را از ظالمانش بستانی...
اماما.... برای همه ما خسته دلان خواب زده ات دعا کن تا در همین نزدیکیها از خواب غفلت بیدار شویم و بر غیبتت بیش از این دامن نزنیم.
پیامبر اسلام صل الله علیه و اله میفرمایند: خداوند از فرزندان امام حسين، امامانى قرار داده است كه امر (راه و روش آيين) مرا بر پا مىدارند. نهم آنان قائم خاندان من، مهدى امتم مىباشد. او شبيهترين مردمان استبه من در سيما و گفتار و كردار. پس از غيبتى طولانى و سرگردانى و سردرگمى مردم، ظاهر مىشود، آنگاه امر (آيين) خدا را آشكار مىسازد... پس زمين را از عدل و داد لبريز مىكند پس از آنكه از ستم و بيداد لبريز شده باشد. 2
اَمُّن یُجیبُ المُضطَرَّ إذا دَعاهُ وَ یَکشِفُ السّوء
أینَ الطالِبُ بِدَمِ المَقتولِ بِکَربَلا؟؟؟ 
اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلِیکَ الفَرَج
وظيفه مدعيان انتظار!
حكايتى را شنيده بودم و در بعضى كتابها هم نوشتهاند، چكيدهاش اين است كه مردى طالب ديدار بود و در اين راه رياضتها كشيدهاند. شبى به او نويد مىدهند كه در فلان شهر (يكى از بلاد را نام مىبرند) اين فيض نصيب تو مىشود. او خود را به آن شهر مىرساند. به او نويد داده مىشود كه امام درب دكان فلان كاسب قفل و كليد ساز نشستهاند. وى خود را به آن دكان رساند و به فيض ديدار نائل شد؛ اما در اثنا ملاحظه كرد كه پير زنى فرتوت قفلى را به بازار آورده و از بيچارگى آن را در معرض فروش قرار داده است. اهل بازار هر كدام آن قفل را به قيمت ناچيز ارزيابى نمودند، جز كاسبى كه امام در كنار دكّان او جلوس نموده بود؛ اين كاسب ارزش واقعى قفل را اعلام داشت و گفت: با اندك تنزّلى حاضرم آن را بخرم و به همان مقدار كمى كه تنزّل دادم در سود خود بسنده مىكنم.
پيرزن خرسند شد و قفل را به ارزش مذكور به او فروخت و رفت.
آن هنگام امام رو به آن مهمان طالب ديدار كرد و فرمود: اين طور باشيد تا ما خودمان شما را ديدار كنيم، و به زحمتِ رياضت، خودتان را گرفتار نكنيد.
امام صادقعليهالسلام مىفرمايد: "من سرّ أن يكون من أصحاب القائم عليهالسلام فلينتظر وليعمل بالورع ومحاسن الأخلاق، وهو منتظر، فإن مات و قام القائم بعده كان له من الأجر مثل أجر من أدركه، فجدّوا وانتظروا، هنيئاً لكم أيّتها العصابة المرحومة".
"كسى كه دوست دارد يار امام زمان عليهالسلام باشد، بايد انتظارش توأم با پارسايى و اخلاق حسنه باشد. اگر اين افراد قبل از قيام امامعليهالسلام بميرند، اجرشان همانند كسانى است كه موفق به ياريش شدهاند. بكوشيد و منتظر باشيد، گوارا باد شما را اى گروه بخشوده شده!"
اللهم عجل لوليک الفرج و العافيه و النصر
انتظار فَرَج
«أَفْضَلُ الْعِبادَةِ بَعْدَ الْمَعْرِفَةِ إِنْتِظارُ الْفَرَجِ»
بهترين عبادت بعد از شناخت خداوند، انتظار فَرَج و گشايش است.
میلاد با سعادت امام موسی کاظم علیه السلام٬ بر مولای غایب از دیدگان (عج) و همه دوستداران مکتب اهل بیت عصمت وطهارت علیهم السلام تهنیت و فرخنده باد.
«بسم رب الرقيه عليهاسلام»

پنجم ماه صفر٬ سالروز شهادت بی بی سه ساله٬ شبه زهرا (س)٬ بنت الحسین٬ حضرت رقیه خاتون سلام الله علیها بر همه دوستداران مکتب اهل بیت عصمت و طهارت(ع) تسلیت باد.
آجرک الله یا بقیه الله
یا رب به جز رقیه کدامین یتیـــــم را تسکین به دیدن ســــــر از تـــن بریده است
نازم به آن کسی که هستـی خود داد وز خدای روز ازل مطاع شفـاعت خریده است
تنها زمین نگشته عــــزاخانه حسیـن پشت فلک هم از غم آن شه خمیده است
بر چیدنش محال بود تا ابد صغــــــیر سلطان عشق طرفه بساطی که چیده است
زهرای سه ساله.....
حسین (ع) دختری به نام رقیه داشت. که در واقعه عاشورا این پاره تن حسین سه٬ چهار و در برخی از روایات پنج یا ۷ ساله ذکر شده است. اما مشهور روایات ۳ ساله ذکر کرده اند......
نازدانه حسین شبی از خواب برخواست و با حالتی پریشان سراغ بابایش را گرفت. گویی پدر را در خواب دیده بود. صدای "بابایم کجا رفت؟" زنان بنی هاشم را بیقرار تر کرد. صدای شیون برخاست و یزید که کاخش نزدیک خرابه اسرا بود٬ صدا را شنید. از مامورانش جریان را پرسید: گفتند دختر سه ساله حسین است که سراغ پدر را میگیرد.......
یا أبَتاه........
بابا به وعده اش عمل کرده بود. روز پنجم صفر در خرابه شام٬ پدر به دیدار رقیه آمد. اما دنیا عجب بد نیرنگی به کار برد. در همه دنیا رسم این است که پدر٬ دختر را به دامن بگیرد. اما این رقیه ای سه ساله است که سر پدر را بر دامن میگیرد و با دستان کوچکش خون از پیشانی بابا پاک میکند.
«چه کسی تو را به خون خضاب کرده است ای پدر؟
چه کسی رگ گلوی تو را بریده است ای پدر؟
چه کسی مرا به این کوچکی یتیم کرده است پدر؟
پس از تو به چه کسی امیدوار باشیم ای پدر؟
این دختر یتیم را چه کسی بزرگ کند؟
ای کاش من فدایت شده بودم، ای کاش من نابینا شده بودم!
ای کاش من در خاک آرمیده بودم و محاسن به خون خضاب شده تو را نمی دیدم.»
بیا تو ای زن غسّـــــاله از طـریق وفــا به این صغیره بده غسل از برای خدا
مگو که از چه رخ او چو کــهربا باشد ز داغ تشـنگی دشت کربـــــلا باشد
مگو که زخم به پایش برون بُود از حـد به روی خار مغیلان دویده او بی حدّ
حضرت زینب سلام الله علیها فرمود: چه میخواهی؟
غساله گفت: این دخترک به چه بیماری مبتلا بوده، که بدنش اینچنین کبود است؟
حضرت زینب (س) در پاسخ فرمود: ای زن! او بیمار نبود و این اثار تازیانه ها و ضربه های دشمنان است.......
هنگامیکه یزید، اهل بیت امام حسین (ع) را در شام آزاد کرد، و آنها به قصد مدینه میخواستند از شام خارج شوند، به دستور حضرت زینب (س) محمل های شتران را سیاه کردند. هنگام خروج، اهل شام با حال خجالت و عزا به بدرقه اهل بیت (ع) آمدند.
موقع وداع، ناگاه زینب (س) سر از محمل بیرون آورد و خطاب به شامیان فرمود: «ای اهل شام! از ما در این خرابه امانتی مانده است. جان شما و جان این امانت.....
روز اربعین که حضرت زینب (س) و همراهان به کربلا باز آمدند، حضرت در کنار قبر برادر، درد دلها کرد. از جمله به یاد رقیه (س) افتاد و زبان حالش این بود:
برادر جان! همه کودکانی که به من سپرده بودی، به همراه خود آوردم. مگر رقیه ات را که در شهر شام با دلی غمبار به خاک سپردم....
از سفر آورده ام جمع یتیمان تو را جز رقیه آنکه از داغش کمان وار آمدم
تا بماند یادگاری از تو در شام خراب نوگلت بنهاده ام و تنها به گلزار آمدم
آجرک الله یا بقیه الله
مولا شرمنده.........
اللهم عجل لوليک الفرج
