
«بسم رب المهدی»![]()

موعود من! ثانیه هایم همچنان با شتاب از پس هم میگذرند. گویی از چیزی هراسناک میگریزند. نمیدانم از چه؟! شاید از من! شاید از آدینه های بی نشانه! شاید از شوق دیدار صبح هنگام! یا شاید هم فرار از عادت ها و منیت ها.... نمیدانم! هر چه هست بوی فرار میدهد و دوری و غربت....
مولای من! خود را منتظرت می خوانم و در آدینه های بارانی برای آمدنت دخیل میبندم. مهدی جان! هنوز اذین کوچه پس کوچه های بی نشان مان٬ طعمه گاه نگاه های لغزان عاشقانت است... هنوز هم رنگ قلم های دلنوشته٬ سبزترین سبزهاست. هنوز هم منتظرانت امیدوارند و با حسرت تمام چشم بر نیمه شعبانی دیگر دوخته اند و این گذر فرصت ها همان حقیقت تلخ سالیان دراز غیبت است. و ما همچنان به شمارش آن دلخوش کرده ایم.
موعودا... نمیدانم در کدامین سوی این دنیای رنگارنگ به دنبالت باشم. نمیدانم در پس کدامین آه تمنای آمدنت را داشته باشم... ای امید دردمندان! در کنار کدامین بارگاه ملکوتی نوای ندبه سر داده ای؟
ای قرار هستی ام! نمیدانم چگونه از میان این همه رنگ و نیرنگ بگریزم... نمیدانم به کدامین سو٬ دیده های ابریم را بَست زنم... تا شکوفه های دیدارت، آغازگر زندگانیم باشند!
مهدی جان! افکار کوتاهم دیگر راه به جایی ندارند. همه دنیا و دنیائییانش هم داستان شده اند تا بر عادت ها دامن زنند و ظهورت را با خون سرخ استقبال کنند و اینک...
این منم و این ماه خودسازیی دیگر. من همان منتظر عاصیم و او همان یگانه مهربان. همو که با تمام نا فرمانیم باز هم مرا به مهمانی خویش فرا می خواند
و تو همان موعود منتظر
گویی همین دیروز بود که با خودم عهد بسته بودم تا برای آمدنت کاری کنم. گویی همین دیروز بود که سعی کردم زبانم را روزه کنم و چشمم را از هر انچه او نهی کرده است فرودارم تا قدمی از برای ظهورت باشد. اما.... اما روزها بازهم گذشتند و من قدم از قدم بر نداشتم. اینک می خواهم یاریم کنی. می خواهم قدم هایم را بر عهدت استوار کنی تا دیگر عهدت نشکنم. مولای من یاریم کن.....
یاریم کن که دیگر تاب دوریت ندارم...

التماس دعا
اللهم عجل لولیک الفرج
امام صادق ( ع ) فرمودند :
من صام ثلاثة ايام من اخر شعبان و وصلها بشهر رمضان كتب الله له صوم شهرين متتابعين
هر كس سه روز آخر ماه شعبان را روزه بگيرد و به روزه ماه رمضان وصل كند خداوند ثواب روزه دو ماه پى در پى را برايش محسوب مىكند.
وسائل الشيعه ج 7 ، ص 375 ، ح 22
یک خواهش از برادران و خواهران وبلاگ نویسم:![]()
«
بسم رب المنتظرين
»
غم مخور ایام هجران رو به پایان میرود این خماری از سر ما میگساران میرود
وعــده دیدار نزدیک است یاران مژده باد روز وصلش میرسد ایام هجران میرود
![]()
سبــــزه دامن نســـــــرین تو را بنــــده شــــــوم ابتــــدای خط مشـــــکین تو را بنــــده شــــوم
چیــــن بر ابـرو زدن و کین تو را بنـــــــده شوم گــــــره بر ابروی پر چین تو را بنـــــــده شوم
خوش کنی خاطر مسکین به نگاهی سهل است سوی تو گوشه چشمی ز تو گاهی سهــل است
![]()
مولای کائنات سلام. توان اینکه « مولای من» صدایت کنم را ندارم. پس هان ای مولای کائنات بر تو سلام. برتو ای پاکترین سلالۀ بشر سلام و سلام و سلام که سلام به حق شایستۀ چون تویی است. نام خدا جز بر حبیب خدا که را سزاست؟
عبور جمعهها از پس یکدیگر ردپایی از آه را بر جای میگذارد و خطی از انتظار را. سوگند خوردهام که دیگر برایت قلم نفرسایم تا آنگاه که مقلب القلوب قلب را به تپیدن برای تو وا دارد و از تپیدن برای هر که جز تو و و خواست تو نگاهش دارد. از این رو مرا اباست از اینکه قلم را به وصف وا دارم و چرخشش را بر روی صفحه دفتر و نه بر روی صفحه دلم نظارهگر باشم.
مولای کائنات؛ انتظار یگانه مفهومی است که درزندگی یکایک ما بر جای مانده است؛ زندگیهای بیرنگ؛ زندگیهای بیبو؛ زندگیهای بیطعم .....
برای زندگیمان به دنبال رنگ میگردیم غافل از آنکه هر آنچه غیر تو و خواست تو رنگ رنگ است و نه رنگ برای زندگی. به دنبال بو میگردیم غافل از آنکه اینها عطرهای قلابیی است که در خیمه شب بازی سرگرم کنندهمان به بوی آن سر مست شدهایم. به دنبال طعم میگردیم غافل از آنکه جام شوکران را به نام طعم شیرین زندگی جرعهنوش میکنیم و لبخند زنان میستاییمش.
و اگر گاهی که از تمامی این زرق و برقهای آتشین و ناپایدار به تنگ آمدیم قلمی میفرساییم و یا جشنی بر پا و مجلسی بر قرار؛ و دل خوش میداریم که یاور راستین توییم ای بهانۀ خلقت.
نه اینها رنگ و طعم و بوی زندگی نیستند، چه ، اگر بودند باید آذرخشی از تو میداشتند. باید پایدار میبودند؛ باید آرام دل میبودند؛ باید بوی صفا و عشق میدادند نه دوری و نفرت.
مولای کائنات؛ از کدامین درد بنهفته در سینه با تو باز گویم؟ درد تنها فراق یک شخص نیست. درد تنها فراق یار نیست. درد آن است که بدانی حضور و غیبت آن یار برای زندگیات به سان زیستن در نور و ظلمت است؛ و ببینی که عاشقان مدعی به زیستن در ظلمت خو کردهاند و نور زندگیشان در زبانهاشان یخ بسته است.
درد آن است که بدانی با بودن او همه چیز سپید سپید خواهد شد، زخمی بر دلی نخواهد نشست، حرمتی دریده نخواهد شد، ظلم واژۀ ناآشنای عالم خواهد شد، همه در نور خواهند زیست، و زندگی رنگ و بو و طعم خواهد داشت؛ ولی همه خاموش سرها در گریبان فرو برده با چشمانی خسته و دلهایی خستهتر دست در کمر همت نزنند وبه تاریکنای خیال خویش پناه جویند و شوند آنچه نباید باشند:
سالهــــــا دل طلب جام جم از ما میکرد وانچه خود داشت ز بیـــــگانه تمــــنا میکرد
سخن کوتاه که عهدت کردم قلم نفرسایم. و لیک این ختام زخم کهنۀ دل ریشم است که:
گفته بودم چو بیایی غــم دل با تو بگویم چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی

اللهم عجل لوليک الفرج و العافيه و النصر و اجعلنا من اعوانه و انصاره و المستشهدين بين يديه شرحا شرحا
نوشته يه منتظر
«
به نام خدای مهدی (عج) و به نام خدای انتظار
»
سلام بر شکوفه انتظار، سلام بر گل نرجس و سلام بر منتظران مهدی (عج)، سلامی به صلابت صخره و به سرخی گل سرخ، سلامی به قامت بهار و دیدگان چشم به راه
این بار همه از انتظار میگویند. به هر نوشته و دلنوشته ای پا میگذاری، رنگ انتظار در آن موج میزند. این روزها سبز، غالب ترین رنگ است. در این لحظات عاشقانه که همه امیدها خیره در آسمان بی کسی هاست، در این ثانیه های پر التهاب دوران ها، که عطر نرگس همه کوچه پس کوچه های انتظار را عطراگین کرده است. مردمان، چشم به خورشید پس ابر دوخته اند و عاجزانه ترین نیازها را به درگاه مهربان لم یزلی پرواز داده اند.
چه زیباست ثانیه های دلدادگی... چه روحنواز است تب و تاب انتظار... چه دل انگیز است لحظه های با تو بودن...
در پهن دشت افق آدینه ها، این بار گلی در دامان نرجس میروید. گلی از سلاله نبی، در بهار دیدگان فاطمی، در زلال معصومیت و سجود
می آید آنکه زهرا او را از پس در می خواندش
می آید آنکه انتقام همه مظلومیت ها رو میستاند
می آید آنکه کربلا را در کربلا دیده است
می آید آنکه مهربانترین آرزوی نرگس هاست
می آید آن سبز قامت رعنا در بهار شعبان
می آید ختم همه انتظارهای پر رمز و راز
او می آید. همانگونه که بهار از پس خزان می آید

خدايا از تو خواهم به ذات بزرگوارت و به نور جمال تابانت و فرمانروائى ديرينه ات. اى زنده! اى پاينده! از تو خواهم بدان نامت كه روشن شد بدان آسمانها و زمينها.
خدایا برسان بر ما مولاى ما. آن امام راهنماى ره يافته و قيام كننده به فرمان تو كه درودهاى خدا بر او و پدران پاكش باد. برسان بر او از طرف من و پدر و مادرم درودهائى هموزن عرش خدا و شماره كلمات و سخنان او و آنچه را دانشش احصاء كرده و كتاب و دفترش بدان احاطه دارد.
خدايا قرار ده مرا از ياران و كمك كارانش، و دفاع كنندگان از او و شتابندگان بسوى او، در برآوردن خواسته هايش و انجام دستورات و اوامرش، و مدافعين از آن حضرت، و پيشى گيرندگان بسوى خواسته اش و شهادت يافتگان پيش رويش.
خدايا اگر حائل شد ميان من و او آن مرگى كه بر بندگانت حتمى و مقرر قرار داده اى آن را، پس بيرونم آر، از گورم، كفن به خود پيچيده، با شميشر آخته و نيزه برهنه.
خدايا بنمايان به من آن جمال ارجمند و آن پيشانى نورانى پسنديده را و سرمه وصال ديدارش را به يك نگاه به ديده ام بكش و شتاب كن در ظهورش و آسان گردان خروجش را و وسيع گردان راهش را و مرا به راه او درآور.
خدايا آشكار كن براى ما نماينده ات را و فرزند دختر پيامبرت كه همنام رسول تو است تا دست نيابد به هيچ باطلى جز آنكه از هم بدراند و پابرجا كند حق را و ثابت كند آن را. بارالها بگردان آن بزرگوار را پناهگاه ستمديدگان بندگانت و ياور كسى كه جز تو ياورى برايش يافت نشود.
امين يا رب العاصين
یکهزار و صد و هفتاد و دومین (1172) سالروز تولد گل نرگس بر همه رهروان بهار دلها تبریک و تهنیت و فرخنده باد.
قرار دل بی قرارم... آیا این همه سال انتظار کافی نیست؟؟؟؟
منتظران و محبان کوی دوست، آیا هنوز زمان منتظری فرا نرسیده است؟؟!!
مولا جان مددی.......
مهدی جان، گل نرگسم، بهار دلم، زیباترین ارزوم، عیدی مون رو منتظر بودن راستین خودت قرار بده تا قدمی برای ظهورت باشه....
![]()
قرار دلها...... آیا میرسه روزی که جشن ظهورت رو تو صفحات انتظار برپا کنیم؟؟!!!
اللهم عجل لوليک الفرج
اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم
العجل العجل يا مولای يا صاحب الزمان ادرکنی
به اميد ظهور
التماس دعا
باسمه تعالی شأنه العزیز![]()
آرام جان هر دلی، ای شاهد هر مجلسی گر داری یاران بسی، ما نیز هم بد نیستیم
از ولادتت می گویند. به راستی تو کدامین زمان مبارک متولد شدی که تمام انبیا در مکتب تو درس عشق و بندگی آموختند؛ در کدامین لحظه فرخنده پای در کره خاکی نهادی که پدیده های آفرینش اولین سلام خود را بر تو کرده اند و تمامی نرگسها حیات خویش را با رکوع در برابر تو آغازیدند؛ مگر نه اینکه تویی بهانه خلقت؛ مگر نه اینکه تویی سرآغاز هست ها و بودها؛ هان ای بهانه آفرینش، چه گویمت که تو آیی؛ چه خوانمت که از تو نگاهی ....
کبوتر اندیشه ام را در آسمان خیال پرواز می دهم نا با بالهای خود کلک عشق و درد را به طیران در آورد. مولای من، با غیبتت چشمان بنفشه ها به تاریکی گراییده است و همه چیز انتظار بوی پیراهن یوسف را می کشند تا شاید دنیا آن را استشمام کند و حیات دوباره یابد. مولای من، شرح درد فراق در بیان نگنجد که من:
« مطول قصه ای دارم که گر خواهم بیان کردن به صد تومار و صد دفتر نشاید شرح آن گفتن»
مولای من، باز جمعه ای دیگر در دوری تو آه دیرین بر می کشم. امروز آسمان ابری است و خورشید در پشت ابر؛ آسمان دلم هم ابری است. راستی روز جمعه و خورشید پشت ابر؛ آه که چه غربت و فراقی دیرین را در جان تداعی می کند.
خدایا کی شود که خورشید جمعه هایم دیگر پشت ابر نباشد؟!
«
بسم رب المهدی
»
سلام به همه چله نشینان صفحات انتظار
نمیدونم چی شد یاد این متن افتادم که تو احوالات شب معراج برای پیامبر (ص) رقم زده شده. به قول بزرگواری که میگه: امروز روزی معنوی مون این بوده! انگاراین بار ما هم باید مهمون این شب بزرگ باشیم. شبی که در اون پیامبر اسلام سوار بر براق به دیار نادیده ها نائل شدند.
گفتگوی پیامبر (ص)با فرشته ای به نام عزرائیل در شب معراج!
جناب ملک الموتی که دور و نزدیک همه مون ملاقاتی با ایشون داریم...
پیامبر اسلام (ص) از عزرائیل پرسید: آیا هر کس در هر جایی که به حال موت می افتد تو او را می بینی و بر بالین بسیاری از چنین انسان هایی حاضر میشوی؟
عزرائیل (ع) جواب داد:
آری ای محمد! بدان که تمام دنیا و هرچه در آن است به امر و اراده خداوند در تسخیر من است... و هیچ خانه ای نیست مگر اینکه در هر روز پنج نوبت به آن خانه سر میزنم. وقتی میبینم مردمی جمع شده و برای مرده خودشان گریه میکنند به انها میگویم: گریه نکنید که دوباره نزد شما برمیگردم و آنقدر می ایم و میروم تا هیچ کدام از شما را باقی نگذارم.
رسول خدا(ص) از جبرئیل (ع) پرسید: آیا برای انسان حالتی سخت تر از مرگ هم وجود دارد؟
جبرئیل (ع) جواب داد: سختی بعد از مرگ شدیدتر و سخت تر از خود مرگ است!

روایت جابربن یزید جعفی از پیامبر (ص) هنگام معراج:
شیخ اقدام احمدبن محمد بن عیاش در «مقتضب الاثر» روایت کرده از جابربن یزید جعفی که گفت: شنیدم سالم بن عبدالله بن عمر بن الخطاب میگفت:
شنیدم رسول خدا(ص) میفرمود: خدای عزوجل وحی فرستاد به سوی من در ان شبی که مرا به سوی خود برد که:«ای محمد! چه کسی را جانشین خود کردی در زمین بر امت خود؟» و او داناتر بود به این.
گفتم ای پروردگار من! برادرم را.
فرمود: ای محمد (ص) ! علی بن ابیطالب (ع) را؟
گفتم:اری! ای پروردگار من!
فرمود: ای محمد! من واقف و اگاه شدم بر زمین. پس برگزیدم تو را از ان. پس ذکر نمیشوم مگر آنکه تو ذکر شوی با من. آنگاه در مرتبه دوم به نظر علمی نگاه کردم به آن. پس اختیار کردم از آن علی بن ابیطالب(ع) را. پس گرداندم او را وصی تو.
پس تویی سید انبیاء و علی است سید اوصیاء. آنگاه مشق کردم از برای او اسمی از نامهای خود. پس منم اعلی و اوست علی.
یا محمد! به درستی که من خلق کردم علی و فاطمه و حسن و حسین و ائمه را از یک نور. آنگاه عرضه داشتم ولایت ایشان را بر ملائکه. پس هر که قبول کرد آن را از مقربان شد. و هر کسی انگار نمود آنرا از کافران شد.
ای محمد! اگر بنده ای بندگان من عبادت کند مرا تا آنکه منقطع شود آنگاه ملاقات کند مرا با انکار ولایت ایشان داخل میکنم او را در اتش خود.
آنگاه فرمود: ای محمد! آیا دوست داری که ایشان را ببینی؟
گفتم: آری.
فرمود: پیش برو در جلو خود.
پس پیش رفتم. دیدم علی بن ابی طالب و حسن و حسین و علی بن الحسین و محمد بن علی و جعفر بن محمد و موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمد بن علی و علی بن محمد و حسن بن علی و حجه قائم را که گویا مثل ستاره درخشان است در وسط ایشان. پس گفتم: ای پروردگار من! کیستند اینها؟
فرمود: ایشان امامانند و این کسی که ایستاده است حلال میکند حلال را و حرام میکند حرام را و انتقام میکشد از اعدای من.
ای محمد! او را دوست دار زیرا که من او را دوست دارم و دوست دارم کسی را که او را دوست میدارد.
منبع: نجم الثاقب و کتاب سیری در شب
التماس دعا ![]()
اللهم عجل لوليک الفرج
اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم

بسم رب الحسين![]()

يا رب الحسين![]()
اشف صدر الحسين
بظهور الحجه
اللهم عجل لوليک الفرج
شافع ما باش در قيامت ای سرور جوانان بهشت
«
بسم رب المهدی و بسم رب المنتظر
»
الحمدلله رب العالمين وصلىالله على سيدنا وحبيب قلوبنا وطبيب نفوسنا محمدصلى الله عليه وآله وآله الطاهرين ولاسيما بقية الله فىالارضين واللعنة على اعدائهم اجمعين الىيوم الدين.
قال الله عزوجل: لقد من الله على المؤمنين اذ بعث فيهم رسولا من انفسهم يتلوا عليهم آياتهويزكيهم ويعلمهم الكتاب والحكمة وان كانوا من قبل لفى ضلال مبين
خدا بر اهل ايمان منت گذاشت كه رسولى از خود آنها در ميان آنان برانگيخت كه بر آنها آيات خدا را تلاوت كند و نفوس آنان را از هر نقص و آلايش پاك گرداند و به آنان احكام شريعت وحقايق حكمتبياموزد، هر چند كه قبل از آن در گمراهى آشكارى بودند.
ال عمران ایه ۱۶۴
سلام به همه همراهان صفحات انتظار ![]()
سلام به همه مسلمانان پیرو خاتم انبیاء و منتظران مهدی موعود عجل الله و تعالی فرجه الشریف
راستش تو این برگ از صفحات انتظارمون مونده بودم چه مطلبی انتخاب کنم. کار سختیه! مخصوصا برای مایی که خیلی کم فرصت کردیم اسلام رو بشناسیم! مایی که خیلی کم تلاش کردیم پیامبر رحمة للعالمین رو درک کنیم... حالا که می خوام از اون وجود مقدس و از اون سرچشمه رحمت بگم، نمیدونم ازکجا باید شروع کنم...
ولی خب... مطلب همیشه خودش جور میشه.... چند روز پیش داشتم در مورد مرگ و عالم بعد از مرگ! مطالعه میکردم. چه چیزایی که توش ننوشته بود.... امروز هم وقتی به برگ شانزدهم دقت کردم دیدم ثانیه شمار عمرم چقدر داره زود میگذره و منه مسلمون چقدر غافلم از هشدارها و احادیث گرانقدر پیامبرم که از روی محبت و مهربونی پدرانه در حق انسان ها ادا شده و ما انسان های اخرالزمان چقدر قدرنشناس این نعمت بزرگیم. و با همین ناسپاسی روز به روز پرده غیبت رو که گناهان ماست کلفت تر میکنیم و باز هم گلایه و شکایت که خدایا چرا امروز هم اقامون نیومد؟؟؟!!!!....
یادمه وقتی کوچیک بودم هر کی صفحات زندگیش تموم میشد و میپرسیدم چی شده؟ فلانی کجا رفته؟ چرا همه دارن گریه میکنن؟ و غیره یه جواب بیشتر نمیشنیدیم. بهم می گفتن:
" رفته پیش خدا..... "
امروز برگشتم به دوران گذشته. به زمان شیرین کودکی. منی که از ابتدا مسلمان به این دینا قدم گذاشتم. منی که اول جملاتی که پرده گوشم رو نوازش کرده، اذان و اقامه بوده.
" الله اکبر و محمد رسول الله (ص) و علیا ولی الله..... "
منی که تو نعمت اسلام و محبت ولایت قدم به این دنیای خاکی گذاشتم. منی که تو هر شهری از کشور اسلامی قدم بردارم حداقل یک خیابون به اسم زیبای ولیعصر (عج) هست ولی غافل از رهگذران غفلت زده که حتی توجهی به اسم مکانی که درش هستن ندارند و .....
داشتم فکر میکردم آیا لطفی بزرگتر از این برای منه انسان می تونسته وجود داشته باشه؟ مگه نه اینکه برای هر نعمتی شکری واجبه؟ پس من در طول این سالیان عمرم که تو این نعمت ارزشمند غوطه ور بودم اصلا به شکرانه این نعمت کاری انجام دادم؟بر فرض یه الحمدالله گفته باشم. کافیه؟؟ وقتی حساب دودوتا کردم دیدم نه! باید یه کاری بکنم. باید یه حرکتی به خودم بدم. اخه ما آدما عادت کردیم قدر نعمتی رو که توش هستیم ندونیم و همیشه زیاده خواهی کنیم. ولی وقتی که اون رحمت از دستمون رفت، می فهمیم چه چیز باارزشی رو به هدر دادیم. حالا یا عمرمونه! یا جوانی! یا فرصت! یا امکانات! یا حتی یک نماز دو رکعتی!
چه خوبه در این فرصتی که به وجود اومده تک تک مون شروع کنیم. نامگذاری این سال به این اسم هشدار خوبیه برای همه ما تا سعی کنیم، قدمی برای مسلمون تر شدن برداریم! که اگه این قدم رو برداشتیم می تونیم سربلند و به دور از شرمندگی دعای فرج بخونیم و از خدا ظهور اقا رو خواستار باشیم. بگیم یابن الحسن ما آماده ایم بیا که می خوایم در رکابت باشیم.... انشاءالله
این برگ از دفتر انتظارمون رو با روایتی از بحار الانوار به انتظار مولامون میشینیم:
روایت شده است که هر که بعد از نماز صبح و نماز ظهر بگوید:
أللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجِّل فَرَجَهُم
نمیرد تا امام قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف را درک نماید.
به همه دوستان خوبم توصیه میکنم حتما در این پایگاه عضو بشن و حداقل در قسمت آموزش الکترونیکی شرکت کنن. اموزش سیره نبوی برای خودسازی همه ما خیلی لازمه. از قافله عقب نمونید از ما گفتن بود! به امید ظهور . یا مهدی مدد ادرکنی (عج)
التماس دعا
ربنا تقبل منا انك انت السميع العليم والحمد لله رب العالمين
اللهم عجل لولیک الفرج ![]()
