تبليغاتX
صفحات انتظار در فراق گل نرگس

ويژگي اهل دنيا در حديث معراج:             1-زياد مي خوابند            2-زياد مي خندند            3-زياد مي خورند            4-زياد خشمگين ميشوند            5-کمتر راضي ميشوند            6-از کساني که نسبت به انها اسائه ادب کرده اند عذر خواهي نمي کنند            7-اگر کسي از انها عذر خواهي نمود عذر او را نمي پذيرند            8-هنگام اطاعت کسل و بي نشاط اند            9-هنگام معصيت شجاع و جسورند            10-ارزوهاي طول و دراز دارند در حاليکه مدت عمر انها کوتاه و اجل انها نزديک است            11-محاسبه نفس ندارند            12-کمتر فکر ميکنند            13-زياد سخن مي گويند            14-کمتر مي ترسند            15-هنگام غذا بيش از حد شادمان ميشوند            16-در نعمتها اهل شکر نيستند            17-در بلاها صبر نمي کنند            18-خوبيهاي زياد مردم را با ديد حقارت مي نگرند            19-حتي نسبت به کارهايي که انجام نداده اند ادعا دارند            20-انچه را که ندارندد ادعا ميکنند            21-دائم از بديهاي مردم سخن ميگويند                 ....::::دعاي حضرت فاطمه زهرا در تعقيب نماز عشا::::.....             ...:::بارالها رحم کن زمين خوردنم را هنگام مرگ            وفراق دوستان و تنهايي ام را هنگام جاي گرفتن در قبر             وغربتم را در روز قيامت             ونيازم را در ان هنگام که براي حسابرسي در پيشگاهت قرار مي گيرم::::..
شنبه 31 تیر1385
برگ سیزدهم از صفحات انتظار

بسم رب المهدی و بسم رب المنتظر

مولای خوبم...... پسر فاطمه.......گل نرگسم...... سلام

گل زهرا، مهدی جان ، مولا.... تو دلم یه دنیا حرف دارم که میخوام همشو بریزم بیرون، دلم می خواد عُقده این سال های دوری و غربت و غیبتو همشو یه جا خالی کنم. دلم می خواد یه دل سیر سرمو بذارم رو خاک پاتونو به اندازه همه ثانیه های نفس کشیدنم تو دنیا گریه کنم. دلم می خواد عین ابرای بهاری ببارم. دلم می خواد عین شمع ذره ذره وجودتو درک کنم و تو محبت نگاهت ذوب بشم. دلم می خواد.... دلم می خواد................

اقاجون بهمون نظر کن. این روزا مسلمونا، تو گوشه گوشه دنیا غریب و بی کس و تنها موندن. همه زمزمه العجل دارن. همه فهمیدن که دیگه واقعا دنیا بهت نیاز داره. همه میدونن بی تو دیگه نمیتونن سر کنن. یکی فساد و ظلم و بی عدالتی رو دامن میزنه برای اومدنت، یکی هم خودشو میسازه برای اومدنت! اقاجون دیگه بسه این همه غیبت و غربت. دیگه بسه این همه تنهایی و بی کسی. دیگه بسه این همه خون و کشتار و بی عدالتی. دیگه بسه............ 

کجایی مجری عدالت علوی ؟ کجایی منتقم زهرا؟ کجایی پسر فاطمه؟ تو کدوم صحرا... تو کدوم خیمه... تو منی یا صفا؟ تو کربلا؟ سامرا؟ اقاجوووووون... چقدر دربه دری.... چقدر انتظار...... چقدر خون و خونریزی؟ نمی خوای بیای و دنیا رو بهاری کنی؟ نمی خوای بیای و زندگی واقعی رو بهمون بچشونی؟ نمی خوای انتقام مادرتو بگیری؟ نمی خوای قرار دلای بی قرارمون باشی؟ نمی خوای............

 اقاجون میدونم بیشتر از همه ما منتظری. میدونم ما معنی انتظار و منتظری رو درک نمیکنیم و منتظر حقیقی تویی. میدونم مولا..... میدونم........

  

 یابن الحسن... تو العجل ها و عهدهامون باهامون باش. تنهامون نذار که بدون تو هیچیم. گل نرگسم

اقاجون.... بهم میگن: کم بگم گل نرگسم. کم بگم بهار دلم. کم بگم قرار دل بی قرارم. ولی نمیشه. به خدا با همه بدیام، با همه عاصی بودنم، با همه ابری و چرکین بودن دلم، با همه تکراری شدن حرفام، ولی بازم میگم بهار دلمی، قرار دل بی قرارمی، گل نرگسم برای ظهورت دعا کن که دیگه طاقتی نمونده. برای ظهورت دعا کن که دیگه قراری نمونده. برای ظهورت دعا کن که دیگه تاب دوریتو ندارم.

مولااااااااااااااا....

 دیگه بیا....... ترو به مادرت زهرا دیگه بیا......... تو رو به حق عمه سه سالت دیگه بیا......

اللهم عجل لولیک الفرج

بارالها برسان بر ما، ولی امرت، امام زمان، حجة بن الحسن (عج) که دروردهایت بر او و پدرانش باد.

  

دعای فرج  

با ارزوی نابودی دشمنان اسلام و مسلمین

به امید ظهور پناه همه بی پناهان

به امید ظهور منجی

مرگ بر اسرائیل

بیاین همه با هم برای همه مردم مظلوم دنیا، برای لبنان و فلسطین و عراق و افغانستان و ... دعا کنیم

دعا کنیم صاحبمون بیاد. دعا کنیم برای فرجش که فرج خود ماست

اللهم عجل لولیک الفرج

العجل العجل یا مولای یا صاحب الزمان ادرکنی

    

سحر خیزی

حضرت زهرا عليها السلام فرمود: رسول خدا(ص) بر من گذشت، در حالي که درخواب صبحگاهي بودم، مرا با پايش تکان داد و فرمود: دخترم برخيز ، شاهد رزق و روزي پروردگارت باش و از غافلان مباش. زيرا که خداوند روزي مردم را بين طلوع فجر تا طلوع آفتاب تقسيم مي کند.

مسند فاطمة الزهراء، ص 215.

الوعده وفا.....
ادامه مبحث علائم اخر الزمان....

91- اگر روزى بر مردى بگذرد كه در آن روزگناهى بزرگ مرتكب نشده باشد، مانند هرزگى ياكم فروشى يا انجام كار حرام يا ميخوارگى، آن روز غمگين است و خيال مى كند كه روزش به هدر رفته و عمرش در آن روز بى خود تلف شده است.
۹۲-
سلطان مواد غذايى را احتكار مى كند.
۹۳-
حق خويشاوندان پيامبر (خمس) به ناحق تقسيم مى شود و بدان قمار بازى مى كنند و ميخوارگى مى نمايند.
۹۳-
با شراب مداوا مى كنند و بدان بهبودى مى جويند.
۹۴-
مردم در مورد ترك امر به معروف و نهى از منكر و بى عقيدگى يكسان مى شوند.
۹۵-
منافقان و اهل نفاق سر و صدايى دارند و اهل حق بى سر و صدا و خاموشند.
۹۶-
براى اذان گفتن و نماز خواندن مزد مى گيرند.
۹۷-
مسجدها پر است ازكسانى كه ترس از خدا ندارند و براى غيبت و خوردن گوشت اهل حق به مسجد مى آيند و در مساجد، از شراب مست كننده توصيف مى كنند.
۹۸-
شخص مست كه از خود تهى گشته بر مردم پيشنمازى مى كند و به مستى او ايراد نمى گيرند و چون مست گردد، گراميش مى دارند.
۹۹-
هركه مال يتيمان را بخورد، شايستگى او را مى ستايند.
۱۰۰- قُضّات به خلاف دستور خدا داورى مى كنند.

و این برگ همچنان ادامه دارد....

موووووووووووولا

با عرض سلام و ارزوی منتظر بودن راستین برای همه همراهان صفحات انتظار.
چند پستی بود که می خواستم چند کلمه بنویسم ولی فرصت نمیشد که الحمدالله این بار سعادت یارمون بود. اول از همه از منتظر بزرگواری که برای ساخت قالب جدید خیلی زحمت کشیدند تشکر میکنم. ما که قاصریم، انشاالله اجرشون با صاحب صفحات
نکته دوم هم عذر خواهی و پوزش فراوان از همه دوستان وبلاگ نویسم. که کم فرصتی موجب شده یه مدت توفیق سر زدن بهتون رو نداشته باشم. حلالمون کنید اگه کوتاهی کردیم. عوضش نائب الزیاره همه شما در جوار علی بن موسی الرضا علیه السلام بودیم. در اولین فرصت ممکن از خجالت تون در میایم.

التماس دعا
یا مهدی ادرکنی (عج)

 

+ نگاشته شده در 0:26 توسط عبد عاصی.
جمعه 30 تیر1385
برگ دوازدهم از صفحات انتظار

«بسم رب المهدی» 

 

اقاجون... مهربونم... گل نرگسم... بهار دلم... قرار دل بی قرارم... سلام

اقاجون این بار دلتنگ تر از همیشه اومدم سراغت. این بار دلشکسته تر از هر صدایی اومدم باهات نجوا کنم. این بار بی پناه تر از همیشه اومدم پناهم باشی...  مولا دلم برات خیلی تنگ شده. دلم خیلی گرفته. میدونم بدم. میدونم گناهکارام. میدونم بارها دلتو شکستم، میدونم بارها عهد بستمو و بیشتر از عهد شکنی نداشتم. ولی اقاجون...

نکنه ازم خسته شدی؟! نکنه از همه عهد بستن و شکستنام به تنگ اومدی؟! نکنه دیگه عبد عاصی نمی خوای؟! نکنه از خونه کرمت دست خالی برم گردونی؟

مولا............

با همه روسیاهیم، با همه شرمنده گیم، بازم با تمام وجودم میگم

 

اللهم عجل لولیک الفرج

یا رب المهدی      به حق المهدی     اشف صدر المهدی      به ظهور المهدی

العجل العجل یا مولای یا صاحب الزمان ادرکنی

 

 

الوعده وفا...

ادامه مبحث علائم اخرالزمان....

 

81- مُرده را به مسخره مى گيرند وكسى براى مرگ او غمگين نمى شود.

82- هر سال بدعت و شرارت بيشتر مى شود.

83- مردم و انجمن ها پيروى نمى كنند مگر از توانگران.

84- به فقير چيزى مى دهند، در حالى كه به او مى خندند و براى غير خدا به او ترحم مى نمايند.

85- نشانه هاى آسمانى پديد مى آيد، ولى كسى از آن هراس ندارد.

86- مردم در حضور جمع، همانند بهائم مرتكب اعمال جنسى مى شوند و هيچكس از ترس، كار زشت را انكار نمى كند.

87- مرد در غير اطاعت خدا زياد خرج مى كند، ولى در مورد اطاعت خدا ازكم هم دريغ مى ورزد.

88- آزار به پدر و مادر آشكار مى گردد و مقام آن ها را سبك مى شمارند.

89- زنها بر حكومت غالب گشته و پست هاى حساس را قبضه مى كنند، وكارى پيش نمى رود، جز آن چه طبق دلخواه آنان باشد.

90- پسر به پدر خود افتراء مى زند و به پدر و مادر خود نفرين مى كند و از مرگشان خوشحال مى شود.

 

واین برگ همچنان ادامه دارد...

 

التماس دعا

اللهم عجل لولیک الفرج

+ نگاشته شده در 1:26 توسط عبد عاصی.
شنبه 24 تیر1385
تهنیت و فرخنده باد

«بسم رب الفاطمه و بسم رب المهدی »

 

عشق یعنی روز و شب در زمزمه          بردن نام قشنگ فاطمه یا فاطمه

           فاطمه پاره اي از وجود پيامبر است.

فرمود: فاطمه ازوجود من است. هرچه او را خوشحال كند مرا خوشحال مي سازد وهرچه او راغمگين سازد،مراغمگين مي كند.

دوست داران فاطمه ، در بهشتند.

فرمود: اي سلمان ، هركس فاطمه را دوست بدارد، در بهشت است و هر كس با فاطمه دشمني ورزد، در جهنم است. اي سلمان، دوست داشتن  فاطمه، در يكصد جايگاه به كار مي آيد كه راحت ترين آنها، لحظه مرگ، قبر، ميزان، محشر، صراط و محاسبه است.

هر كس دخترم ، از او راضي باشد من از او راضي هستم و هر كس من از او راضي باشم خدا از او راضي است و هر كس كه فاطمه بر او غضب كند ، خدا براو غضب مي كند.

  یا زهرای مرضیه

ميلاد مسعود

دخت نبي، ام ابيها

فاطمة الزهرا سلام الله عليها

بر تمامي منتظران فرزندش تهنيت و فرخنده باد

«اللهم عجل لولیک الفرج»

 

+ نگاشته شده در 22:4 توسط عبد عاصی.
پنجشنبه 22 تیر1385
برگ یازدهم از صفحات انتظار

« بسم رب المهدی و بسم رب العشق »

چه بغضـــــــــها که در گلو رسوب شد نیامدی

چه روزها که یک به یک غروب شد نیامـــــدی

دوباره مکـر کافران، دوباره جنــــگ نهـــروان

چه حیله ها که ساکـــن قــلوب شد نیــــامدی

خلیل اتشین سخن، تبر به دوش و بت شــــــکن

خــدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامــــدی

تمام طـــول هفته را در انتـــظار جمـــــعه ام

دوباره صبـح، ظهر، نه غــــروب شد نیامــــدی

 

الوعده وفا !
ادامه علائم اخر الزمان...

۷۱- كسب هاى حرام شيوع می یابد و بر سر آن رقابت مى كنند.

۷۲- نمازخوان براى ريا و خود نمابى نماز مى خواند.

۷۳- فقيه براى غير دين فقه مى آموزد و برای دنيا و رياست طلبی است.

۷۴- مردم دوركسى را گرفته اند كه قدرت دارد.

۷۵- هركس روزى حلال مى جويد، مورد سرزنش قرار مى گيرد و جوينده حرام، مورد ستايش وتعظيم است.

۷۶- در مكه و مدينه كارهايى مى كنند كه خداوند دوست ندارد وكسى هم نيست كه مانع شود و هيچ كسى آن ها را از اين اعمال زشت باز نمى دارد.

۷۷- آلات لهو و لعب حتى در مكه و مدينه آشكار مى گردد.

۷۸.مرد سخن حق مى گويد و امر به معروف و نهى از منكر مى كند ديگران او را نصيحت مى كنند و مى گويند: اين كار برتو لازم نيست.

۷۹- مردم به همديگر نگاه مى كنند(تقلید) و به مردم بدكار اقتداء مى نمايند.

۸۰- راه خير به كلى خالى است و كسى از آن راه نمى رود.
 

و این برگ همچنان ادامه دارد....

 

«»التماس دعا«»

اللهم عجل لولیک الفرج

العجل العجل یامولای یا صاحب العصر و الزمان ادرکنی

 

+ نگاشته شده در 9:34 توسط عبد عاصی.
پنجشنبه 15 تیر1385
برگ دهم از صفحات انتظار

«بسم رب المهدی و بسم رب المنتظر»

مولای خوبم.....

گل نرگسم.....

پسر فاطمه سلام.....

یابن الحسن ..... مولا........

اقاجون کی می خواد این کوچه های انتظار بی در و پیکر تموم بشه؟

پس کِی می خوایم از کوچه پس کوچه های بن بست برسیم به منبع نور؟ تا کی همین طوری اواره و سرگردون تو دادو بیداد دنیا گم بشیم؟ تا کی می خوایم همین طوری بی تفاوت از کنارت رد بشیم و حتی یه سلام خشک و خالی هم ندیم؟ تا کی بدون تو سر کنیم؟؟؟؟؟

 

یا رب المهدی     به حق المهدی    اشف صدر المهدی     به ظهور المهدی

 

 

 

الوعده وفا....

ادامه مباحث علائم اخر الزمان!

 

61- مرد براى غرض دنيايى رياست مى طلبد و خود را به بدزبانى مشهور مى سازد تا از او بترسند وكارها را به او واگذاركنند.

62- نماز را سبك مى شمارند.

63- مرد مال بسيار دارد، ولى از وقتى كه آن را پيدا كرده زكات آن را نپرداخته است.

64- قبر مرده ها را مى شكافند و آن ها را مى آزارند وكفن هاى شان را مى فروشند.

65- آشوب بسيار مى شود.

66- مرد روز خود را به نشئه شراب به شب مى برد و شب را به مستى صبح مى كند.

67- با حيوانات عمل زشت انجام مى دهند.

68- حيوانات همديگر را مى درند.

69- مرد به مصلى مى رود، ولى چون بر مى گردد جامه در تن ندارد.

70- دل مردم سخت و چشمان شان خشك شده وياد خدا بر آنان سنگين مى آيد.

....

و این برگ همچنان ادامه دارد!

 

 

 ای غایب از نظر......

 

در کوچه های انتظار..!

 

در سراب ادینه های با تو بودن،

در کوچه پس کوچه های بن بست انتظار،

در هیاهوی سکوت بر غروب نشسته،

در هوای نمناک دیدگان،

بر حاشیه کوچه ها، گل های قشنگی روئیده بود...

کوی حال و هوای عجیبی داشت، عطر نرگس در میان نسیم ، بین دیواره ها می پیچید...

ولی،...........

عابران چه بی تفاوت از کنار گلها میگذشتند

بعضی حتی چنان بهت زده از میانش رد میشدند،

 که کوچک ترین توجهی به صدای شکستن ساقه اش بر زیر پایشان نمیدادند.

دلم با شنیدن شکستن شاخه ای شکست،

به زحمت خود را به کناری رساندم....

پیرمردی را دیدم که به گوشه ای خیره شده بود،

گویی رهگذری از پس سالیانی دراز ،

هنوز به دنبال گمگشته اش، ارام ارام در کوچه ها قدم می نهاد...

راهش را گم کرده بود، به هر کویی سرک میکشید

یار گمگشته اش را می جست

از همه سراغش را میگرفت،

بر سر هر کوچه نشانی میکشید،

تا بلکه یار سفر کرده اش، ردپایش را ببیند

تا بلکه، روزی، جایی، سرایی، وعده گاهش را باز جوید....

................

همانجا بر دیواره های انتظار نوشته هایی دیدم....

نوشته هایی که هنوز از پس سالیان بر سر در کوچه ها مانده بود...

گرد و غبار نشسته و رهگذارن بی خیال.... دل دیواره را سوزانده بود...،

در این هنگامه عجیب،

به ناگه اشک از چشمان پیرمرد جاری شد.......

بارانی بود که بی اختیار می بارید.

کم کم رهگذران تعجب کردند!

در میان باور های متعجب عابران،

سر به زیر افکنده بود...،

با اخرین قطره اشکی که بر زمین نشست،

در میان نگاه های خیره بر او،

به راهش ادامه داد و از نظر ها دور شد...! جمعیت هم کم کم متفرق شدند!

خود را به مکانی که پیرمرد خیره شده بود رسانیدم...

بر همان دیواره تکیه کردم،

گردش را را با دستانم کنار زدم، با رنگی به سرخی خون،

رمز و راز هایی نگاشته بود. از بنی هاشم و در و دیوار گفته بود....

از فدک و اتش زدن درب خانه ها نوشته بود....

با سوز عجیبی حک شده بود،

به حدی که دل دیوار از تب آهش شکافته بود....

سر به زیر افکندم و به نقطه فرود اشک های پیرمرد خیره شدم...،

با حیرت دیدم در مکان اشک های پیرمرد بوته ای جدید از نرگس بر حاشیه دیوار روئیده است....

آری کوی عطر منتظران گل نرگس میداد که هر سال با یاد یاس نیلی بر سر کویش گرد هم می امدند....

با اشک دیدگان و در میان باورهای ناباور،

روزهای انتظار اینچنین یک به یک سپری میشد ....،

اما چه حیف که بعضی انرا نمیدیدند و بی تفاوت از کنارش رد میشدند.......

و اینگونه سالیان بر هم میگذشت و بوته بوته نرگس بر حاشیه جاده انتظار میروئید.....!

اما باز هم در میان دیدگان حیرت زده عابران!

آه........................

 

التماس دعا

اللهم عجل لولیک الفرج

العجل العجل یا مولای یا صاحب الزمان

 

+ نگاشته شده در 22:39 توسط عبد عاصی.
چهارشنبه 7 تیر1385
مهدی جان اجرک الله
« بسم رب الفاطمه و بسم رب المهدی »
 

شهادت

زهرا عليها السلام در آخرين ساعت زندگي در حالي که حالش بهتر مي نمود آب خواست و شستشو کرد و لباسهاي نوي خويش را پوشيد، و فرمود بستر او را رو به قبله بگسترند.(1)

و نيز از «اسماء» خواست عطر او را بياورد و خود را معطر فرمود و لباس نماز خود را پوشيد و در بستر خويش خوابيد و به «اسماء» فرمود:

«جبرئيل به هنگام رحلت پيامبر(ص) کافوري از بهشت براي او آورد که آن گرامي آن را به سه قسمت تقسيم فرمود، يک قسمت براي خودش و يک قسمت براي علي(ع) و يک قسمت براي من.» و از اسماء خواست آن را بياورد و بالاي سر او بگذارد، آنگاه ملافه بر سر کشيد و فرمود:

«اندکي منتظر بمان و بعد مرا صدا کن، اگر پاسخ ندادم بدان که درگذشته ام».

«اسماء» اندکي صبر کرد، آنگاه زهرا(ع) را صدا کرد و جواب نشنيد، فرياد زد: اي دختر محمد مصطفي! اي دختر گرامي ترين انسانها...

و چون جوابي نشنيد ملافه را کنار زد و ديد آن بانوي بزرگ به لقاء الله پيوسته است. خود را به روي بدن مطهر او افکند و گريان او را مي بوسيد و مي گفت: وقتي پدرت رسول خدا را ملاقات کردي سلام اسماء را به او برسان.

حسن و حسين عليهما السلام (که در آن هنگام کودکاني در سن هفت و هشت سالگي بودند) نيز وارد شدند و دريافتند که آن گرامي از دنيا رفته است؛ حسن(ع) خود را روي مادر افکند و او را مي بوسيد و مي گفت: «مادر، پيش از آنکه روح از بدنم جدا شود با من حرف بزن».

حسين(ع) پاي مادر را مي بوسيد و مي گفت: «مادر، من فرزندت حسين هستم، پيش از آن که دلم پاره شود و بميرم با من سخن بگو».

آنگاه آن دو گريان به مسجد رفتند و درگذشت مادرشان را به اميرمؤمنان علي عليه السلام خبر دادند، آن حضرت از شنيدن اين خبر ناگوار بيهوش شد، حاضران آب بر صورتش زدند و او را به هوش آوردند، و او گريان و اندوهمند مي ناليد: «اي دختر محمد(ص)، خود را به وجود تو تسليت مي دادم، اينک بعد از تو از که تسليت بجويم».

آنگاه حسن و حسين(ع) را برداشته و به خانه آمد، و اسماء همچنان کنار پيکر نازنين زهرا نشسته بود و مي گريست. (2)

خبر درگذشت بانوي بانوان منتشر شد، و صداي شيون از خانه هاي مدينه برخاست، بانوان بني هاشم در خانه ي زهرا(ع) جمع شدند و چنان زاري مي کردند که شهر منقلب شد؛ آنان مي گريستند و ناله مي کردند و مي گفتند: اي سيّده ي بانوان، اي دختر رسول خدا…

مردم هم جمع شدند و مي گريستند و منتظر بودند جنازه را براي دفن بيرون بياورند و در نماز شرکت کنند، اما ابوذر از خانه بيرون آمد و به مردم گفت: برويد، تشييع دختر پيامبر امشب به تأخير افتاد، و مردم پراکنده شدند.

چون پاسي از شب گذشت و مردم به خواب رفتند علي عليه السلام همراه حسن و حسين(ع) و سلمان و ابوذر و مقداد و عمّار و برخي از بني هاشم و خواص به دفن پيکر نازنين زهرا(ع) پرداخت، و شبانه او را دفن کرد و محل قبر را کاملاً مسطح نمود تا شناخته نشود، و تعدادي قبر ديگر نيز ترتيب داد و بر آنها آب پاشيد تا مدفن واقعي زهرا عليها السلام معلوم نگردد. (3)

بي جهت نيست که در تاريخ مي خوانيم: فرداي آن شب که زهرا(ع) مخفيانه دفن شد ابوبکر و عمر که از یا فاطمه زهرا سلام الله علیهااين کار علي عليه السلام خشمگين بودند به او مراجعه کردند و اعتراض نمودند، و اميرمؤمنان فرمود:

«... به خدا سوگند، زهرا(ع) به من وصيت کرد نگذارم شما در تشييع و نماز بر او شرکت کنيد، و من کسي نيستم که بر خلاف فرمان و وصيت او عمل کنم».

عمر گفت: «اين حرفهاي بيهوده را رها کن، من قبرها را خواهم شکافت تا او را بيابم و بر او نماز بخوانم.»

علي عليه السلام فرمود: « به خدا سوگند اگر اقدام به اين کار نمايي پيش از آن که به منظور خود نائل شوي سر از تنت بر مي دارم، و من در اين مورد با تو جز به شمشير معامله نخواهم کرد»(4).

و «ابن عباس» مي گويد عمر گفت: «... شما بني هاشم هرگز حسد قديم خود به ما را رها نمي کنيد و کينه هاي دروني شما باقي است، به خدا سوگند تصميم گرفته ام نبش قبر کنم و بر او نماز بخوانم».

و علي عليه السلام پاسخ داد: «به خدا سوگند اي پسر صهّاک، اگر دست به چنين کاري بزني دستت را کوتاه خواهم کرد، بدان که اگر شمشيرم را برهنه کنم تا خونت را نريزم آن را به غلاف برنمي گردانم».

عمر شکسته شد و ساکت ماند، زيرا مي دانست که علي عليه السلام وقتي قسم ياد کند طبق قسم خود عمل خواهد کرد. (5)

1- بحار ج 43 ص 172 و 187 – کشف الغمه ج 2 ص 64 و 65 – امالي شيخ طوسي ج 2 ص 15 – مناقب شهر آشوب ج 3 ص 138.

2- بحار ج 43 ص 185، 186، 187، 214- کشف الغمه ج 2 ص 62، 63، 64- منتهي الآمال ص 165، 166 – بيت الاحزان ص 151، 152- مناقب شهر آشوب ج 2 ص 64 – کامل بهائي جزء اول ص 293.

3- بحار ج 43 ص 183، 192، 193- مناقب شهر آشوب ج 3 ص 137 و 138- منتهي الآمال ص 168- بيت الاحزان ص 152، 153ف 154.

4- بحار ج 43 ص 205- 206 – بيت الاحزان ص 158 – علل الشرايع ج 1 ص 179،180.

5- بحار ج 43 ص 199، 200 – کتاب سقيفه سليم بن قيس هلالي ص 255، 256 – و شبيه به همين مضمون در بحار ج 43 ص 171، 172 و در کامل بهائي جزء اول ص 314.

برگرفته از سایت تبیان

اي هميشه جاري! اي بهار کوتاه! اي ترنم باران وحي! در شکوه مقام تو حيرانم که معنويت رشته‌هاي چادرت دست نياز مي‌آويزد و معرفت به غبار آستان خانه‌ات بوسه مي‌زند. برهوت اين دنياي خاکي شايان ميزباني چشمه سار هميشه جاري تو را نداشت. تو که در آيينه زخم‌ها و داغ‌ها و در هجران پدر غريبانه زيستي و در وداع شبانه‌ات با پهلويي شکسته، خانه گلين را به اميد آغوش بهشتي پدر ترک گفتي...

 

السلام علیک یا فاطمه الزهرا
السلام علیک یا بنت رسول الله

امیر بی قرینه کی میایی؟          شفای درد سینه کی میایی؟

عزیزم مادرت چشم انتظاره          کشد ناله ز سینه کی میای؟

مهدی جان.........................

اجرک الله یا بقیه الله

التماس دعا

اللهم عجل لولیک الفرج

+ نگاشته شده در 9:20 توسط عبد عاصی.
پنجشنبه 1 تیر1385
برگ نهم از صفحات انتظار

« بسم رب المهدی »

جاده انتظار

در كوچه پس كوچه هاي عاشقي سراغ او را از عاشق دلداده گرفتم. انگار كه منتظر بود با او سخن بگويم. گفت: از كدامين دياري؟ گفتم: نمي دانم، ولي عازم ديار دوستم. خنده سردي روي لبانش نشست و سرش را به طرف جاده اي كه به نظر مي رسيد انتهايي ندارد چرخاند و پرسيد: اميد داري؟ با هراس گفتم: دارم. گفت: اين جاده اين اميد را نمي پسندد.
گفتم: مگر اين جاده چيست كه يك عاشق نوپا را اين چنين از آن مي هراساني؟ اصلاً مرا چه به اين جاده!؟
گفت: مگر مقصدت ديار دوست نيست؟ مگر مأمن گل نرگس را نمي جويي؟ گفتم: مقصدم ديار دوست است و مأمن گل نرگس را هم مي جويم. گفت: پس اين تو و اين جاده منتظران.
اشك از چشمانش سرازير شد و گفت: اگر قصد اين جاده را داري و اميد و صبر آن را مي خواهي، براي اميدش دو ركعت نماز انتظار را در هر غروب تنهايي سفارش مي كنم و براي صبرش بدان «ان الله مع الصابرين» .
اينهارا گفت و به طرف جاده حركت كرد، ديگر او را نديدم، انگار در جاده محو شده بود، هنگامي كه ردپايش را دنبال كردم. پيغامي برايم گذاشته بود:
كار ما نيست شناسايي راز گل سرخ...
كار ما شايد اين است كه درافسون گل سرخ شناور باشيم
كار ما شايد اين است كه...
ميان گل نيلوفر و قرن پي آواز حقيقت بدويم.

نفيسه معنوي از اصفهان

العجل العجل یا مولای یا صاحب الزمان ادرکنی

«»«»«»«  «»«»«»«»

الوعده وفا....
ادامه مبحث نشانه های اخر الزمان

51- حدود خدا تعطيل شده و در آن طبق دلخواه خود عمل مى كنند.
۵۲-
مساجد طلاكارى مى شود.
۵۳-
شر و سخن چينى آشكار مى گردد.
۵۴-
ستمكارى شيوع می یابد.
۵۵-
غيبت را سخن نمكين مى شمارند و مردم همديگر را بدان مژده مى دهند.
۵۶-
براى غير خدا به حج و جهاد مى روند.
۵۷-
سلطان به خاطركافر، مؤمن را خوار مى كند.
۵۸-
خرابى و ويرانى بيش از عمرانى و آبادى است.
۵۹-
زندگى مرد ازكم فروشى اداره مى شود.
۶۰-
خونريزى را آسان مى شمارند.

و این برگ همچنان ادامه دارد....

در اخر از خواهر عزیز دوست سابق و منتظر فعلی که لطف زیادی دارند تشکر میکنم و خدمتشون عرض میکنم که دیواره دل ما به لطف و مدد مولا سوراخ نداره! الحمدالله رب العالمین  پایدار و منتظر راستین باشید انشاالله

التماس دعا از همه همراهان صفحات انتظار

اللهم عجل لولیک الفرج

+ نگاشته شده در 16:29 توسط عبد عاصی.