اقا جون........
ای بهار دلای پاییزی و ای خزون دلای غم زده,
الان مدتهاست منتظر اومدنتیم..........
مدت هاست که عشقت, امید انتظارت,
ارامش رو از چشمهامون به یغما برده.
مدت هاست که دیگه از خودم نمی پرسم چرا لاله سرخه و اسمون کبود.........
دیگه نمی پرسم چرا بهار عمرش کوتاهه و زمستون بلند........
چرا باد نا ارومه و دریا مواج........
اقاجون.........
چی کار کردی با این دلای پریشون,
که این همه سال, سینه به سینه ادرس جاده انتظار و بهم سپردن و راهیه دیار عشقت شدن.
اقا جون.........
جاده انتظارمون دیگه خیلی طولانی شده.
طولانی تر از هزار و صد و هفتاد و یک سال انتظار
مولای من..........
بیا و شبهای انتظارمون رو به سپیده دم وصال پیوند بزن.
بیا تا محبت و عشق فراموش شده رو به دلای سیاه اندودمان باز گردان.
محبوب دلم..........
خیلی بیشتر از این سالهای دور انتظار دوستون داریم.....
دوسمون داشته باش........................
«اللهم عجل لولیک الفرج»
«العجل العجل یا مولای یا صاحب الزمان»
به اندازه تمام دنیام که تو باشی دوست دارم. مهدی جان....... مولای خوبم............
می دونم هممون رو می بینی. می دونم همه نامه هایی رو که برات می نویسیم می خونی. می دونم جواب سلام هامونو می دی. می دونم کنارمونی. میدونم تو کوچه خیابونی که راه میریم حضور داری. می دونم بیشتر از ما منتظری. می دونم بیشتر از ما دلت می خواد به همه کسایی که بهت بی تفاوت اند و فراموشت کردن بگی حضور داری. بیشتر از همه دلت می خواد به خونه خدا تکیه بدی وبه همه عالم بگی
::::::::::<<<< اناالمهدی>>>>>:::::::::
اقاجون...... می دونم غروبهای جمعه از ما بی تاب تری. مولای من...... گل نرگسم....... به خدا می دونم. می دونم می خوای چشم و گوشمونو باز کنیم و از ته دل صدات بزنیم. اقا جون...........
فکرشم نمی تونم بکنم چه حالی داری وقتیکه عاشقات صدات می زنن و بی تابتن در حالیکه هنوز لیاقت شکستن بغضشونو تو دامن مهربونت ندارن.
فکرشم نمی تونم بکنم که کنار ندبه خونها نشسته باشی و ببینی دارن دنبالت می گردن ولی پیدات نمی کنن.
اقاجون........ شرمندتم. شرمندم از اینکه جواب سلام مونو میدی و ما عاجز از شنیدنش ایم. شرمندم از اینکه صدات می زنیم و از کنارمون می گذری و ما نمی بینیم. شرمندم از اینکه دلت رو می رنجونیم.
اقا جون...... به خدا همش ناخواستس. ما اینطوری نمی خوایم. مهدی جان......... شرمندم از این همه لطف و محبت و کرامت. شرمندم از اینکه جز بدی و گناه و رنجش چیز دیگه ای بلد نیستم تقدیمت کنم.
اقا جون منو ببخش........ بزرگوار منو ببخش.........
گل نرگسم........ مولای من........... محبوب دلم...........
خوش به حال اونایی که راه گدایی کردن و خوب بلدن. خوش به حال اونایی که عشقتو با تمام وجود درک کردن. خوش به حال اونایی که تمام دنیای دلتنگی شون رنگ و بوی تو رو داره. خوش به حال اونایی که دلشون برات تنگه. خوش به حال همه اونایی که قرار لحظه های بی قرارشونی. اقا جون.......... خوش به حال کسایی که به جز تو هیچ کس و ندارن. مهدی جان........... خوش به حال اونایی که تنها محرم خلوت تنهایی شونی. خوش به حال اونایی که مهدی میگن و جونشون و میدن. مهدی میگن و پرواز می کنن................
مولای من....... محبوب دلم........... گل نرگسم............ اگه تو دستمو نگیری به کی باید پناه ببرم؟ اگه تو دلمو صاحب نشی به کی دلمو و با همه غربتها و دلتنگی هاش بسپرم؟
اقا جون...... مهدی جان...........مولا..........
منو می بخشی اقا جون؟
مولا....... این همه دلتو رنجوندیم بخشیدی. این همه فراموشت کردیم به یادمون اوردی. این همه بدی کردیم و با خوبی جوابشو دادی. اقا جون....... این بارم منو ببخش. مولا......... منو می بخشی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دوستای منتظرم سلام. راستش نمی دونم چی باید بگم. گمونم اینم از اون لحظه هایی که تنها چیزی که می تونه سکوت و بغض نشکسته رو معنی کنه فقط نقطه چینه و بس.........................
می دونم خیلی چراها بوجود اوردم. ولی... ولی................
بگذریم. انشاالله مهدیمون خودش قوت بده. خودش کمکمون کنه. خودش حاجت دل همه منتظرهاشو بده. خودش منتظرمون کنه.... اجر همتون با صاحب صفحات
عبد عاصی هم التماس دعا داره.
اللهم عجل لولیک الفرج
العجل العجل یا مولای یا صاحب الزمان ادرکنی ادرکنی ادرکنی
"بسم رب المهدی و بسم رب النتظر"
اول از همه تبریک به همه منتظران. تهنیت به همه روزه داران. فرخنده باد به همه رهگذرهای جاده انتظار در ماه رحمت و برکت. ماهی که درهای بهشت روی بنده ها باز بود, حالا با یه عید تموم میشه. مهم اون عیدی ای که الان وقتشه, پس اگه از خدا چیزی می خوایم, باید زودتر دست به کار بشیم.عید ادینه با عید فطر رو نمیشه از دست داد. بیاین همه با هم از خدا تو تا عید, یه عیدی بزرگ و قشنگ بخوایم.......
اونم اینکه:
(((خدایا...الاهاااا...معبودااا... این رمضان را اخرین ماه رمضانی بر ما شیعیانت قرار ده که بی ظهور مولا و اقایمان حضرت حجه ابن الحسن العسکری"عج الله و تعالی فرجه و الشریف" ربنااااا زمزمه می کنیم.)))
پس به امید ان روز: اللهم عجل لولیک الفرج![]()

در ادینه های دلتنگی......
در شرقی ترین نقطه دور......
در فراسوی سالها و هزار رنگها......
در کویر دلتنگی هایم......
در انتها ترین بی پایان امید......
چشم به راه امدنت به انتظار نشسته ایم.....
راهی که روزی, ظهور تو را اواز خواهد داد......
راهی که اغاز زندگی بی پایان است......
راهی که مژدگانی سبزترین بهار است.....
راهی که تلاطم نور و امید است......
محبوبااا...........
بر سر راهی به انتظار نشسته ایم,
که می دانیم, روزی با تن پوش سبز امامت,
گستره شب را به ندایی خواهی زدود...........
به روزی که غزل ظهورت را در ان خواهی سرود........
نمی دانم چه روز و چه وقت, سالهای زمستانی مان را بهاری خواهی کرد
نمی دانم در کدامین ادینه, غروب شب انتظار از پس سالیانی دراز خواهد رسید
اما می دانم............
می دانم که چیزی به پایان شب نمانده است........
می دانم که روزی, در همین نزدیکی, پرده از روی خورشید کنار می رود.........
می دانم که روزی, جایی, یوسفان عالم را به جمال دلربایت, نورافشان می کنی.......
میدانم......
می دانم که خواهی امد.........

التماس دعااااااااااااااا![]()
بسم رب المهدی و بسم رب المنتظر![]()
از پروانه خواستم, راز سخن گفتن با گلها را برایم بگوید.
پاسخ داد: سخن گفتن با گلها به چه کارت اید؟
گفتم: سراغ گلی را می جویم. می شناسی اش؟؟؟
گفت: کدامین گل تو را اینچنین بی تب و تاب کرده است؟
گفتم: به دنبال زیباترینم.
گفت: گل سرخ
را می گویی؟
گفتم: سرخ تر از ان سراغ ندارم.
گفت: به عطر کدامین گل شبیه است؟
گفتم: خوشتر از ان بوی دیگری نمی شناسم.
گفت: از یاس می گویی؟
گفتم: سپید تر از ان نیز نمی دانم.
گفت: در کدامین گلستان می روید؟
گفتم: در ان صحرا گلستانی که از شرم دیدگانش هیچ گل دیگری نمی روید.
به ناگاه دیدم پروانه, مستانه بی قرار شده است.
بی تاب تر از من ناارامی می کند.........
از این گل و ان بوته, سراغش را می جوید.......
گفت: اسمش چیست که اینگونه از ادمیان دل برده است؟
گفتم به زیبایی نامش ندیدم.
گل نرگس را می گویم. می شناسی اش؟؟؟
به ناگاه دیدم پروانه, توان سخن گفتن ندارد.
بالهایش به روشنی شمع می درخشید.
گویی شعله از درون, وجودش را به التهاب دراورده بود.
توان رفتن نداشت... به سختی خود را به روی باد نشاند و از مقابل دیدگانم دور شد.......
اری....
او گل نرگس را یافته بود. شراره های وجودش خبر از ان گل زیبا می داد........
اینک دوباره من ماندم و این نام اشنا و غریب.......
در صحراهای غربت, تا ادینه ای دیگر, به انتظار نشسته ام, تا شاید به همراه پروانه ای, به دیار اشنایت قدم گذارم.......
مهدی جان.....
پروانه وارم کن که دیگر تحمل دوریت ندارم......
مولای من......
می دانم که لحظه دیدار نزدیک است.......
اما دیگر توان ثانیه ها را ندارم.......
می دانم که چیزی به پایان راه نمانده است.......
اما دیگر توان رفتن ندارم.......
می دانم که تا سپیده دم وصال,طلوع و غروبی چند, باقی نمانده است........
اما دیگر تاب سرخی غروب را ندارم........
از این رنگ رنگ پروانه های دروغین خسته شده ام.......
از ادینه های سراب گونه ی بی وصال به ستوه امده ام........
دیگر توان رفتن ندارم.......
زودتر بیاااااااا
گل نرگس بیااااااااااا
